یاد مضراب‌های فرامرز پایور؛ پدر سنتور ایران

فرامرز پایور، هر چند که حسرت از نزدیک دیدنش ماند به دلم برای همیشه، یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین آدم‌های زندگی‌ام بود. حالا که از دنیا رفته، یاد آن روزی می‌افتم که دوازده سال پیش خاله‌ی فراموش‌نشدنی‌ام اسمم را کلاس سنتور نوشت و سنتور را با «دستور سنتور» پایور شروع کردم و بعدها «ردیف ابتدایی» و «سی‌ قطعه» و «هشت آهنگ» و پس از آن حتی «قطعات مجلسی» که همین‌طور جزوه‌اش دست‌به‌دست بین دوستان می‌چرخد و هنوز هم به گمانم درست‌وحسابی چاپ نشده و مهم‌تر از همه شاهکار «فانوس» فرامرز پایور را زدم. تصور می‌کنم که هیچ‌کسی در ایران آن‌قدر که فرامرز پایور علم موسیقی داشت، علم موسیقی نداشته باشد. بعدها نت‌نویسی‌های مشکاتیان و کامکارها را برای سنتور دیدم و حتی نت‌نویسی دیگر‌ اساتید به‌نام موسیقی ایرانی را برای تار و سه‌تار و کمانچه و دیگر سازها مقایسه کردم با نت‌نویسی‌های پایور و هنوز گمان می‌کنم که از لحاظ تسلط به علم موسیقی و به ‌خصوص نت‌نویسی و آهنگ‌سازی و سبک کسی به پای فرامرز پایور نمی‌رسد.

نمونه‌اش قطعه‌ی «فانوس» پایور است که باز هم همچون «قطعات مجلسی» به‌گمانم نتش دست‌به‌دست بین علاقه‌مندان می‌چرخد و به‌طور مدون منتشر نشده. «فانوس» قطعه‌ی شاهکاری است که به‌گمانم یکی از اجراهای خوبش هم توسط شاگرد پرآوازه‌ی استاد پایور، سعید ثابت بوده است. یاد آن روزی می‌افتم که سال‌ها پیش بود و با «تیما» قطعه‌ی «فانوس» را بعد از ماه‌ها تمرین برای اولین بار روی سن اجرا کردیم و هنوز نوای به‌یادماندنی این «دوئت» سنتور برای سنتور توی گوش‌هایم هست. مشکاتیان و کامکار را دوست دارم اما پایور چیز دیگری است. سنتور برای من یعنی فرامرز پایور. پایور به نظرم حرفه‌ای‌تر با سنتور برخورد می‌کرد تا هر کس دیگری و این حرفه‌ای بودن هم در سبک و هم در نت‌نویسی‌اش به‌وضوح پیداست. امروز که فهمیدم پایور از دنیا رفت، رفتم سراغ سنتورم، همان سنتوری که صدایش می‌کنند سنتور سبک پایوری و یاد همه‌ی این قطعات افتادم، قطعاتی که خیلی‌هایشان را حالا شاید فراموش‌ کرده باشم اما به‌خوبی می‌دانم که کاری که مارسل پروست کرد در رهایی من از آلبرتین خانم که ماجرایش را پیش از این اینجا نقل کرده‌ام، همان کار را هم سنتور فرامرز پایور با من کرد.

خاطرات بانمکی برایم تعریف کرده‌اند از پایور، اینکه حسابی سخت‌گیر بوده سر کلاس درس و شاید هم کمی بدعنق و اینکه سر راست‌نشستن جلوی سنتور حساس بوده و سر درست مضراب دست گرفتن وسواس نشان می‌داده و اینکه خیلی رک بوده و نظرش را درباره‌ی سنتور زدن کسی همانجا جلوی رویش می‌گفته و از چیزی ابا نداشته و خصوصا اینکه هوای شاگردان دخترش را بیشتر داشته و هزارجور خاطره‌ی دیگر که عاشق همه‌اشان هستم. تلاش کردم ببینمش از نزدیک و دستانش را ببوسم به‌خاطر معجزه‌ای که با مضراب و سنتور می‌کرد، به‌خاطر بیماری‌اش سال‌ها بود که کسی را به‌جز سعید ثابت حضوری نمی‌پذیرفت و حالا رویش را می‌بوسم، همین عکسی که این بالاست.

منبع: http://sibegazzade.com/main/?p=1371

وبلاگ سیب گاززده

شعری در سوگ دو بزرگ سنتور، پایور و مشکاتیان

یکی از دوستان، در سوگ استاد پایور و استاد مشکاتیان شعری ارسال کردند که ضمن تشکر از ایشان، تقدیم به آن دو بزرگوار و یاران همیشگی وبلاگ سنتور می شود:

 

در سوگ از دست دادن دو استاد عزیز موسیقی ایران زمین، شعری گفتم که تقدیم می کنم به زنده یاد استاد فرامرز پایور و استاد پرویز مشکاتیان و همه رهروان راه موسیقی

 

بنال ای ساز غمگین نغمه سر کن
ز داغ هجر یاران گریه سرکن

بیا سنتور، وقت نالیدن توست
کنون هنگام بی سامانی توست
بخوان گرچه صدایت غرق بغض است
بخوان گرچه فلک پشتت شکسته است
به یاد پایور، رب النوع سنتور
بزن راز و نیاز، در مایه شور
ز راز دل برایم گفتگو کن
ز جور شهرآشوبان ، مویه سر کن
بزن از پرده عشاق رمزی
بگو از داستان مجنون و لیلی
حکایت سر کن از مضراب پرویز
به یاد دود عودش اشکها ریز
کجا شد خالق دستان و بیداد
ز بیداد زمان، فریاد کن فریاد
مگر از قاصدک چیزی شنید او؟
که سر بر آستان جانان نهاد او
بیا ای ساز غمگین گریه سر کن
"همه غمهای عالم را خبر کن"

محسن دانشمند

  • (کلماتی که در شعر بصورت ضخیم نشون داده شده نام آثار خود این دو بزرگوار می باشد)
  •  

فرامرز پایور،استادی یگانه و بی همتا در همه ی ابعاد

فرامرز پایور،استادی یگانه و بی همتا در همه ی ابعاد:

(نوشته: بهزاد شایانفر)

"به مناسبت سالروز تولد استاد فرامرز پایور"

سال هاست که نام فرامرز پایور در موسیقی این سرزمین با احترام خاصی برده می شود.شاید این احترام نشأت گرفته از ارزش و احترام فوق العاده ای باشد که استاد پایور همواره برای کار خود و موسیقی قائل بوده است.به عقیده کارشناسان و صاحب نظران، پایور به تنهایی در طول نیم قرن فعالیت هنری خود به اندازه ی پنج موسیقی دان فعال کار کرده و از این حیث به جایگاهی دست نیافتنی یا به عبارت دیگر به یک اسطوره تبدیل شده است. آثار او از "دستورسنتور" گرفته که پر تیراژترین کتاب تاریخ موسیقی ایران است تا "فالگوش"، از "گفتگو" و "ترانه" تا "پرنده" و " پراکنده" هر یک به تنهایی شاهکاری در نوع خود محسوب می شوند.از این جهت جای دارد که آثار وی بیشتر توسط کارشناسان مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.

faramarz payvar

هدف این نوشته تنها نگاهی گذرا و اجمالی است به گوشه ای از فعالیت های بی کران استاد فرامرز پایور.

1.

استاد پایور را می توان پدر گروه نوازی ایرانی دانست چرا که ترکیبی که امروزه به نام یک گروه موسیقی ایرانی می شناسیم، نتیجه زحمات و تلاش این استاد در پنجاه سال پیش است که به تشکیل چنین گروهی همت گماشت.البته ارکستر سازهای ملی یا همان گروه پایور ویژگی ها و سونوریته خاص خود را داشت که از لحاظ کیفیت اجرا و انسجام درونی با هیچ گروهی قابل مقایسه نیست و آثار قدما که توسط این ارکستر تنظیم و اجرا شده است جزو بهترین اجراهای آن آثار به شمار می آیند.بعضی از مشخصه های بارز این ارکستر که در واقع نقاط قوت آن به شمار می آیند عبارتند از:

کوک منحصر به فرد و دقیق، دو صدایی بودن ملودی و یا سوال و جواب بین بخش کششی و بخش مضرابی ارکستر (برخلاف گروه های امروز، هر یک از سازهای به کار رفته در ارکستر پایور، نقشی متفاوت با سازهای دیگر دارد و در صورت نبودن یک ساز کمبودش احساس می شود و هیچ یک از آن ها صرفا برای افزودن حجم صدا به ارکستر نبوده است.به بیان دیگر این گروه هیچ قطعه ای را بدون تنظیم اجرا نمی کند)، رعایت دقیق سرضرب ها(آکسان ها)، حفظ یک پارچگی و هماهنگی در اجرا تا پایان قطعه، ارکستراسیون دقیق و متناسب با رنگ صوتی قطعات، عدم استفاده از دف (پایور برای اولین بار سازهای فراموش شده ای مانند قیچک و رباب را از موسیقی نواحی ایران وارد ارکستر سازهای ملی نمود، مشکل تطبیق کوک آن ها را حل کردند و استفاده از آن ها را در گروه نوازی رواج دادند.ولی اعتقادی به استفاده از دف در گروه نداشته است)،نکته دیگر این است که در تنظیم تصانیف جمله ای که توسط خواننده سراییده می شود، مجددا توسط ارکستر به عنوان جواب تکرار نمی گردد و ملودی دیگری نواخته می شود.حتی در بعضی از موارد ارکستر جواب خواننده را با یک پاساژ تند و تیز یک صدایی و گاهی هم دو صدایی داده است. به همین دلیل شنونده نمی داند که بعد از هر جمله چه خواهد شنید و به نوعی باعث غافلگیری او می شود. ناگفته نماند که در این موارد سازهای زهی آرشه ای نقش پررنگ تری را ایفا می کنند.در این گروه حتی آرایش و ترتیب نوازندگان بر روی سن نیز بسیار متفاوت است.

آن طور که از شواهد بر می آید، استاد پایور سعی داشته اند گوش مردم را به شنیدن موسیقی بدون کلام ایرانی عادت دهند و در راه تحکیم و ترویج موسیقی بی کلام زحمات بسیاری کشیده اند.ایشان عقیده داشته اند:مردم همان طور که به برای شنیدن ارکستر سمفونیک به سالن کنسرت می روند،باید برای شنیدن موسیقی ایرانی(بدون آواز) هم به سالن های اجرای موسیقی بیایند.به همین دلیل علی رغم آثار زیادی که با خوانندگان مختلف اجرا کرده اند، قطعات بی شماری را برای ارکستر ایرانی به روش جذابی که خاص خود اوست تنظیم کرده است که بسیاری از آن ها به صورت نوار و سی دی در دسترس هستند.

 

مقدمه عشاق اصفهان (لینک غیر مستقیم)

مقدمه عشاق اصفهان (لینک غیر مستقیم از سرور دیگر)

 

در آخر می توان گفت که گروه پایور تنها یک گروه نبوده بلکه مجموعه ای بوده است که نوازندگان و خوانندگانی از سه نسل در آن نواختند و خواندند، بعضی از سازها در آن احیا شدند یا قابلیت نوازندگی آنها در ارکستر نمود و جلوه ی دیگری به خود گرفت و توانست فرهنگی غنی از گروه نوازی بر جای گذارد.

به امید روزی که پارتیتور آثاری که توسط این ارکستر اجرا شده است منتشر شود و در دسترس علاقمندان قرار بگیرد.

 بعدها مهرداد دلنوازی که از شاگردان موفق استاد پایور است و سال ها در گروه پایور نوازندگی کرده، با الهام از این ارکستر و راهنمایی های استاد پایور گروه دلنوازی را تشکیل داد.

 

 2.

بدون شک اولین کسانی که اقدام به نوشتن دوئت برای سازهای ایرانی کرده اند، آقایان پایور و دهلوی بودند.پایور اولین دوئت خود را در سال 1335 در شور به نام "گفتگو" نوشت و در همان زمان ( در سن 24 سالگی) به اتفاق استاد صبا در رادیو اجرا کرد.دیگر آثار وی در این زمینه که نشان دهنده ی آشنایی او با تکنیک نواختن سازهایی چون ویولن ، تار، تنبک و ... است: پرنیان (برای سنتور و تار)، فانوس (برای دو سنتور)، رهگذر ( برای سنتور و فلوت) و فالگوش (برای سنتور و تار) است که به گفته ی خودشان: "در تمامی این قطعات، سنتور با من و یا از من گفتگو دارد و این حکایت و تخاطب البته گاهی تنها از زبان سنتور است و گاهی ساز دیگری همچون تار و کمانچه و یا فلوت گفتگوی من و سنتور را هم پیام و هم کلام شده است."  قطعه ی دیگری است به نام " کنسرتینو برای سنتور و ارکستر" که با همکاری استاد دهلوی ساخته و تنظیم شده است. و نت آن هم موجود می باشد. ضمنا قطعاتی مانند: پرستو(سه گاه)، پرنده (شور)، پرچین( دشتی) را برای سنتور و تنبک ساخته و تنظیم کرده اند.

 

فانوس (لینک دابنلود غیر مستقیم)

فانوس (لینک دانلود غیر مستقیم از سرور دیگر)

3.

شاید برای شنوندگان جذاب ترین بخش نوازندگی استاد پایور چهارمضراب های ایشان باشد. پایور متخصص ساختن چهارمضراب های پیچیده برای سنتور است. تا به حال در هیچ سازی کسی به اندازه ی او چهارمضراب نساخته است. وی حتی برای گوشه های مهم دستگاه ها و آوازها چهارمضراب هایی مفصل و زیبا ساخته است.

پایور در بسیاری از موارد تم هایی را از ردیف موسیقی ایران(به ویژه ردیف استاد صبا به دلیل قطعات ضربی کوتاهی که از حبیب سماعی و استاد صبا در آن است و حتی گوشه های آوازی ردیف) گرفته و آن ها را به طرز مطلوبی بسط داده و به صورت قطعات ضربی مستقلی در آورده است.

 

ضربی حسینی (دانلود با لینک غیر مستقیم)

ضربی حسینی (دانلود با لینک غیر مستقیم از سرور دیگر)

 

یکی دیگر از شاخص های ساز استاد نواختن جملات و عبارات به صورت سوال و جواب در پزیسیون های مختلف است که یک حالت قرینه مانندی را در ذهن شنونده مجسم می کند.

امروزه اکثر نوازندگان سنتور در هر جایی که باشند، مهارت و چابکی خود را در نواختن سنتور با چهار مضراب های سی قطعه و مجلسی و ... به نمایش می گذارند.

محمد اسماعیلی و فرامرز پایور

4.

با یک نگاه ساده به آثار پایور در می یابیم که ایشان علاقه زیادی به جمع آوری و بازسازی رنگهای قدیمی داشته اند و در این مورد کوشش و تلاش فراوانی کرده اند.مثال های بارز این ادعا ساختن رنگ هایی است بر اساس منظومه ی هفت پیکر نظامی و احیای رنگ های بسیار قدیمی عامیانه یا به اصطلاح روحوضی که در قالب یک آلبوم به نام "هفت پیکر" منتشر شده است و نیز گردآوری و اجرای سی و سه قسمت از رنگ شهرآشوب در دستگاه شور و متعلقات آن و نمونه دیگر راهنمایی و تشویق شاگرد خود ( پژمان آذرمینا) در تنظیم و تدوین رنگ های ردیف موسیقی ایران.

 

رقص هندی (لینک غیر مستقیم)

رقص هندی (لینک غیر مسیتقیم از سرور دیگر)

 

5.

کیست که به تماشای نوازندگی پایور نشسته باشد و بعد از آن به ستایش وی نپردازد!؟طرز نشستن و گرفتن مضراب توسط وی برای هنرجویان سنتور به منزله ی یک کلاس درس است.او قطعات مشکل و پیچیده را به طرز بسیار تمیز و شفافی اجرا کرده است.مهارت وی در کنترل و نیز بالا آوردن مضراب هایش حین اجرای قطعات با تمپوی بالا تحسین برانگیز و بی نظیر است.

در وصف وسعت دانش موسیقیایی فرامرز پایور همین بس که در اوائل دهه ی پنجاه دست به تصنیف قطعات در ریتم های لنگ زد و این ریتم ها را رواج داد.در حالی که بسیاری از نوازندگان ما در آن دوران این گونه ریتم ها را نمی شناختند! این مطلب می تواند نشان دهد که پایور از بسیاری جهات از هم عصران خود جلوتر بوده است.

 

 پژواک (دانلود با لینک غیر مستقیم)

پژواک (دانلود با لینک غیر مستقیم از سرور دیگر)

 

6.

استاد پایور برای اساتید خود و پیشکسوتان موسیقی احترام زیادی قائل بوده اند و بارها شنیده ایم که در مصاحبه هایشان تا آخرین لحظه از استاد صبا و دیگر بزرگان این وادی به نیکی و بزرگی یاد کرده اند و همواره پیگیر جمع آوری، بازسازی، اجرا و نت نویسی آثار گذشتگان بوده اند.

باری! پایور اسوه ی جدیت، پشتکار،کوشش خستگی ناپذیر و مهم تر از همه نظم و انضباطی که زبانزد خاص و عام است می باشد.ولی افسوس! کسی که  نیم قرن تمام فرهنگ سازی کرد و تاثیری بس عمیق بر ابعاد گوناگون پیکر موسیقی این سرزمین گذاشت، امروز بیش از ده سال است که در بستر بیماری به سر می برد و در طول این مدت سه بار دچار عارضه ی سکته ی مغزی شده است.به نظر می رسد رنج و محنت این بیماری تنها گریبان گیر خود او نیست بلکه همه ی اطرافیان، یاران و عاشقان او که کاری جز حسرت خوردن از دستشان بر نمی آید، در شکنجه و عذابند.

آیا این بی انصافی نیست؟! همه ی ما می دانیم که اگردر مدت این ده سال ذره ای توان برای کار کردن در بدن آقای پایور بود، بدون هیچ شک و تردید همچنان تلاش پرثمر خود را ادامه می دادند و چه بسا که آثار متعدد دیگری از ایشان عرضه می شد.

نمی دانم مسئولان فرهنگی و هنری ما کی می خواهند از خواب سی ساله ی خود بیدار شوند و ارج گذار این همه خدمت باشند.

به هر حال ما باید قدر این استاد بزرگ را بیش از پیش بدانیم ، به فکرش باشیم، راهنمایی هایش را به کار بندیم و برای سلامتیش از صمیم قلب دعا کنیم.

 

بعضی از آلبوم هایی صوتی(نوار و cd) که تا کنون از استاد پایور منتشر شده است به شرح زیر می باشد:

1-     شهرناز(فرامرز پایور، حسین تهرانی)

2-     پرنیان(فرامرز پایور)

3-     ضرباهنگ(فرامرز پایور،حسین تهرانی)

4-     شهرآشوب(فرامرز پایور،حسین تهرانی)

5-     دلنواز(فرامرز پایور،حسین تهرانی)

6-     کرشمه(اجرای آثار درویش خان با ارکستر)

7-     پریزاد(اجرای آثار درویش خان با ارکستر)

8-     دلکش(اجرای آثار درویش خان با ارکستر)

9-     دستگاه ماهور و سه گاه(پایور، ظریف و اسماعیلی)

10-نغمه هایی در دستگاه شور و ماهور(ارکستر پایور)

11-شور، چهارگاه ، به یاد حبیب سماعی(فرامرز پایور)

12-دستگاه همایون(فرامرز پایور،محمد اسماعیلی)

13-رهاورد(پایور،شهناز،اسماعیلی)

14-چهارباغ(گروه اساتید به سرپرستی پایور،خواننده:رستمیان)

15-ضرب اصول(فرامرز پایور،حسین تهرانی)

16-حاصل عمر(پایور،بهاری،تهرانی)

17-حکایت دل(گروه پایور،خواننده:علی رستمیان)

18-پراکنده (در خارج از ایران به اسم "یادگاری" منتشر شده است)

19-ارغوان(گروه پایور،خواننده:علی رستمیان)

20-شب مهتاب(مجموعه تصانیفی که رستمیان با گروه پایور خوانده است)

21-نوای دل

22-بداهه نوازی نوا- راست پنجگاه(فرامرز پایور)

23-رنگ شهر آشوب(فرامرز پایور)

24-گروه نوازی

25-گفتگو(اجرای آثاری از فرامرز پایور)

26-پرده عشاق(گروه پایور،خواننده نوربخش)

27-سروش بهار(ساخته استاد فرامرز پایور،خواننده:بهرام باجلان)

28-مویه(گروه دلنوازی با همکاری پایور،شهناز،موسوی)

29-دل شیدا(ارکستر پایور-آوازاصفهان، خواننده:شهرام ناظری)

30-کنسرت اساتید موسیقی ایران(گروه اساتید-ابوعطا،خواننده:شهرام ناظری)

31-لیلی و مجنون(گروه پایور-دستگاه شور ،خواننده:شهرام ناظری)

32-خلوت گزیده(گروه اساتید به سرپرستی فرامرز پایور خواننده:محمد رضا شجریان)

33-کرشمه نرگس(پایور،شهناز،اسماعیلی)

34-راز دل

35-انتظار دل

36-انتشار مجموعه ای از آثار پایور به پاس نیم قرن فعالیت هنریشان از سوی موسسه ی ماهور

37-هفت پیکر

38-آواز محمود کریمی(سنتور:فرامرز پایور،سه تار:داریوش صفوت)

39-تنها یک خاطره(فرامرز پایور،محمد رضا لطفی)

40-...

 

 

تعدادی از برنامه ی گلها با همکاری استاد فرامرز پایور که فعلا در دسترس می باشند:

1- گلهای تازه شماره ی102- دشتی(چشم نرگس)- ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:شجریان- شعر سعدی- گوینده:آذرپژوهش

 

2- گلهای تازه شماره ی103- ماهور(زندگی بی چشم تو)- ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:شهیدی- شعر هما میرافشار

 

3- گلهای تازه شماره ی107- سه گاه(افتخار افاق)- ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:شجریان- اشعار از حافظ،عارف و سایه- گوینده:رضا معینی

 

4- گلهای تازه شماره ی 123- همایون(پرده در شود)- ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:شجریان،عهدیه- شهر حافظ- گوینده:فخری نیکزاد

 

5- گلهای تازه شماره ی124- شور(بی تو به سر نمی شود)- ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:شهیدی- شعر مولوی- گوینده:رضا معینی

 

6- گلهای تازه شماره ی 133- شور(چهره به چهره)- ارکستر فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:شجریان- غزل  سعدی- گوینده:سرور پاکنشان

 

7- گلهای تازه شماره ی137- چهارگاه(آهوی وحشی)- ارکستر فرهنگ و هنر به سرپرستی پایور- خواننده:شهیدی- شعر حافظ- گوینده:سرور پاکنشان

 

8- گلهای تازه شماره ی150- ماهور(مرغ سحر)- ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:نادر گلچین- شعر:ملک الشعرای بهار- گوینده:آذر پژوهش

 

9- گلهای تازه شماره ی156- افشاری(باد خزان)- ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:شجریان- شعر حافظ- گوینده:سرور پاکنشان

 

10-گلهای تازه شماره ی158- شور(بیاد داری- نازار دلی)- ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:شجریان- شعر حافظ- گوینده:سرور پاکنشان

 

11-گلهای تازه شماره ی162- ابوعطا(بهار دلکش)- ارکستر هنرمندان وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:شجریان- اشعار از حافظ ، ملک الشعرای بهار- گوینده:فخری نیکزاد

 

12-گلهای تازه شماره ی181- سه گاه(حیلت رها کن)- ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:شهیدی- شعر مولوی- گوینده:فخری نیکزاد

 

13-گلهای تازه شماره ی 182- ابوعطا(شب نیشابور)- ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:شجریان- شعر:خیام- گوینده:آذر پژوهش

 

14-گلهای تازه شماره ی183- سه گاه(سخن اهل دل)- ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:محمود محمودی خوانساری- اشعار از سعدی و مولوی- گوینده:آذر پژوهش

 

15-گلهای تازه شماره ی 185- ماهور(مژده باد صبا)- ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور- خواننده:شجریان- شعر حافظ- گوینده:فخری نیکزاد

 

استفاده از مقاله فوق تنها با ذکر نام نویسنده (بهزاد شایانفر)

و نام وبلاگ (سنتور) مجاز می باشد.


برای دیدن عکس ها با کیفیت بالاتر روی عکس کلیک کنید.

ابولحسن صبا، فرامرز پایور؛ علی اصغر بهاری و حسین تهرانی

به ترتیب از سمت راست: ابوالحسن صبا، فرامرز پایور، علی اصغر بهاری و حسین تهرانی

استاد پایور

سمت چپ: استاد فرامرز پایور


 آثار صوتی دیگری از استاد پایور برای دانلود:

۱-

 تصنیف لیلا خانوم با صدای سیما بینا

تصنیف لیلا خانوم با صدای سیما بینا (سرور دوم)

۲-

گفتگو - اجرای گروهی

گفتگو - اجرای گروهی (سرور دوم)

۳-

تصنیف تمنای وصال با صدای شهرام ناظری

تصنیف تمنای وصال با صدای شهرام ناظری (سرور دوم)


نت دو قطعه از استاد پایور:

 

پیش درآمد شور

پیش درآمد افشاری

 

توضیح:نت های فوق را آقای علیرضا جواهری به مناسبت سالروز تولد استاد پایور در اختیارمان گذاشتند و آن ها را تقدیم به همه ی دوستداران و علاقه مندان استاد کردند.

 


 آثار تصویری  از استاد پایور برای دانلود:

  

تصنیف اوج (چهارگاه)-گروه پایور-تالار وحدت (لینک مستقیم) 

منبع: سایت آقای بهرام سارنگ

 

محمد دلنوازی

محمد دلنوازی

محمد دلنوازی در سال ۱۳۳۲ شمشی در شهر تهران متولد شد. از سال ۱۳۴۵ با وارد شدن به هنرستان موسیقی،نواختن تار را نزد هوشنگ ظریف آغاز کرد و در ادامه از محضر علی اکبر خان شهنازی برای فراگیری ردیفهای سازی و از محضر استاد محمود کریمی جهت فراگیری ردیفهای آوازی بهره برد.در سال ۱۳۵۶ مدرک لیسانس خود را از کنسرواتوار تهران دریافت کرد.


از سال ۱۳۵۴ نواختن عود را به صورت خودآموز آغاز کرد و از آن زمان تا کنون با گروههایی همچون گروه عارف و ارکستر سازهای ملی به رهبری فرامرز پایور به عنوان نوازنده بربت و رباب همکاری داشته است. وی علاوه بر بربت و رباب با نواختن تار و پیانو نیز آشنایی دارد.

تکنوازی در دستگاه راست پنجگاه (56Kbps) (33.600Kbps)
(در صورت اجرا نشدن آهنگ می توانید: روی آهنگ کلیک راست نموده و سپس گزینه "…Save Target As" را انتخاب نمایید)

 

منبع: سایت ایران عود : http://www.iranianoud.com

یادی از زنده یاد حسین فرهادپور

یادی از زنده یاد حسین فرهادپور:

 

حسين فرهادپور در سال 1317 خورشيدي در خانواده اي هنرمند در نوشهر متولد شد. نواختن ويلن را نزد هنرمندان پيشكسوتي چون "ابوالحسن صبا"، "محمود ذوالفنون" و "علي تجويدي" و ضرب را نيز نزد "حسين تهراني" فراگرفت. وي براي شناسايي موسيقي سنتي ايران به همراه ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به رهبري "فرامرز پايور" به كشورهاي بسياري از جمله فرانسه، ايتاليا، مجارستان، لهستان، روماني، تونس، مراكش، الجزاير، مصر، كويت و بحرين سفر كرد.

 

 

ارکستر سازهای ملی که حسین فرهادپور مدت زمان زیادی در آن فعالیت می کرد تشکیل شده بود از "فرامرز پایور" که سنتور میزد و در عین حال سرپرست و آهنگساز گروه نیز بود، "هوشنگ ظریف" تار، "رحمت الله بدیعی" کمانچه، "محمد اسماعیلی" تمبک، "حسن ناهید" نی، "محمد دلنوازی" رباب، "حسن منوچهری" بربط (عود)، "حسین فرهادپور"، "پروین صالح" و "پروین شکالور" نیز قیچک و قیچک آلتو مینواختند.

 

شادروان حسین فرهادپور

 

ساخت قطعات چند سريال و فيلم همچون فيلم پرچمدار در سال 1363 و همكاري با "عبدالحسين مختاباد" از جمله فعاليت هاي هنري وي است. شادروان فرهادپور فرزند ارشد هنرمند و پيشكسوت تئاتر و سينما «پروين سليماني» است.

وي روز شنبه 7 تيرماه 1382 در سن 65 سالگی در اثر سکته قلبي جان به جان آفرين تسليم کرد و پیکرش صبح روز یکشنبه از مقابل بیمارستان شهید مدرس تهران به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شد.

در مراسم تشييع پيکر اين هنرمند بزرگ، پروين سليماني در حالي كه از فوت فرزند خويش به شدت متاثر شده بود اشك ريزان خطاب به مردم گفت: 62 سال براي شما مردم زحمت كشيده‌ام مرا تنها نگذاريد من از همه شما ممنونم، پسر من در شرايطي مرد كه پس از سالها كارهنري و مثل خود من كه 62 سال كار هنري كردم در 2 اتاق مستاجري مي‌كرد.

وي افزود: من ممنون همه شما مردم ايران هستم كه بچه مرا با آبرو تشييع كرديد. با اين حال مرا تنها نگذاريد.

شايد بيوگرافي اين هنرمند فقيد را در موارد زير خلاصه نمود:

 

  • فارغ التحصيل هنرستان ملي موسيقي در سال 1337
  • فعاليت در واحد موسيقي وزارت فرهنگ و هنر در سال 1339
  • فارغ التحصيل رشته سازهاي ملي ايران در سال 1361
  • شروع فعاليت سينمايي با فيلم پرچمدار (شهريار بحراني) به عنوان آهنگساز در سال 1363

 

از جمله اجراهای باقی مانده از وی، سه نوازی حسین فرهادپور، فرامرز پایور و محمد اسماعیلی در آلبوم هفت پیکر است که دو قطعه زیبای آن در زیر آمده است:

 

 رنگ خاله رو رو - سنتور فرامرز پایور، تنبک محمد اسماعیلی، ویولن حسین فرهادپور     (دشتی)

 

رنگ اوس علی بنا - سنتور فرامرز پایور، تنبک محمد اسماعیلی، ویولن حسین فرهادپور   (شور)

 

 

امید است که این نوشته توانسته باشد یاد این هنرمند فقید را در دلها زنده کند و نشان دهد که هنرمندان چقدر مظلومند. روحش شاد...

 

                                                                                                          محمد - امین

 

چرا من آقای پایور را بیشتر از آقای لطفی دوست دارم؟

 

چرا من آقای پایور را بیشتر از آقای لطفی دوست دارم؟

 

 نوشته: بهرام شاکرین

 

چندی است به مقولاتی همانند هویت،اصالت و پرستیژ فکر می کنم.از نظر من این سه کلمه در یک نقطه با هم تلاقی می کنند و آن داشتن اصولی ثابت،از روی فکر انتخاب شده و غیر قابل تغییر است.انسان در فرآیند زندگی خود تغییر می کند،این نه تنها امری نکو است،بل انسان هر چه بزرگتر باشد بیشتر و بیشتر تغییر می کند و به قولی هر روز حرفی  تازه برای گفتن دارد،هر روز از او ایده ای و اندیشه ای تازه تراوش می کند.باید گفت تاریخ هر صنعتی بر دوش آنانی قرار می گیرد که تغییر می کنند.

 

 

اما بد نیست یک بار از خود بپرسیم آیا همه چیز انسان باید تغییر کند؟آیا درست نیست نقاطی نیز در انسان لا یتغیر باقی بمانند؟به بیان دیگر آیا همانگونه که گل رز قائم به بوی خود است و گل یاس نیز از این قائده خارج نیست،آیا نباید فاکتوری باقی بماند که اگر فردی را برای سالیان متوالی از نزدیک نمی بینیم،بعد از چندین سال دوری او را می بینیم،با جرأت و جسارت بتوانیم بگوییم این همان فرد است؟او هویت همان چند سالی را دارد که با او بوده ایم و اکنون نیز که آمده است،حرف هایی جدید دارد،اما کلیت این روایت ها به دور یک نقطه ثابت گرد آمده است،همان که هویت،اصالت و پرستیژ او را تشکیل می داده اند؟

 

بگذارید از یک مثال زنده،آقای پایور که خداوند او را به سلامت بازگرداند،آغاز کنم.آقای پایور دارای چهار شخصیت متفاوت است.شخصیتی به عنوان نوازنده سنتور،شخصیتی به عنوان آهنگساز،شخصیتی به عنوان مرور گر گذشته و نهایتا شخصیتی خصوصی.در باب نوازندگی سنتور به شهادت آثارشان و نوشته هایشان می توان گفت در تایم-لاین نوازندگی سنتور از آنجا شروع کرده اند که مرحوم حبیب  سماعی ختم کرده بود،از آنجایی که مرحوم صبا شخصیتی مستقل در سنتور نوازی نداشتند(آنگونه که در سه تار و یا ویولون داشتند)لذا نمی توان به آسانی حکم کرد که آقای پایور تحت تأثیر سنتور نوازی آقای صبا بوده باشد،اگر هم بوده باشند باز در اصل بحث تفاوتی حاصل نمی شود.آقای پایور سنتور نوازی را ادامه داد تا به یک امضا رسید به نام فرامرز پایور،شما هر کدام از آثار آقای پایور را از زمان گلها تا آخرین آثار قبل از بیماری ایشان را که در قالب سنتور نوازی ارائه شده باشد مقایسه کنید،از نوع نوازندگی و جمله پردازی ها  به آنجا می رسید که یا می گوید پایور است یا می گویید طرف در شیوه آقای پایور ساز می زند.حال ممکن است نوازنده فردی صاحب ذوق مانند آقای رضا شفیعیان باشد که بعد از مدتها در ادامه این تایم لاین قرار می گیرد و برای خود صاحب یک امضا می شود و یا فردی مانند آقای سعید ثابت باشد که به جرأت می توان گفت نوع ساز ایشان تا حد زیادی تداعی کننده سنین اوج آقای پایور است.به بیان دیگر آقای پایور یک مدرسه(سکول)در شیوه سنتور نوازی پدید آورد(کاری که حبیب سماعی نتوانست انجام دهد،مرحوم ناظمی سازنده سنتور شد،مرجوم عبدالرسولی،قباد ظفر  و هوشنگ ارجمند هیچ کدام در نواختن سنتور نه دارای مهر و امضا شدند و نه توانستند  شاگردی باقی بگذاردند،مرحوم دکتر نورعلی خان برومند هم بیشتر یک دائره المعارف زنده بودند تا یک نوازنده چیره دست که البته با توجه به مشکل نابینایی ایشان کاملا قابل درک است )

 

در بخش دوم آقای پایور یک آهنگساز است و به معنای امروزین یک کامپوزر،تمام آثار گروهی آقای پایور باز دارای یک امضا است.ساخته های ایشان چه در روی کاغذ،که اینقدر برای مخاطب ارزش قائل بودند که این آثار را جمع آوری کنند و در اختیار علاقه مندان قرار دهند،دارای امضای فرامرز پایور است و چه در بعد اجرا.بهترین نمونه برای این امر رجوع به چهار مضراب ها،پیش در آمدها و رنگ هایی است که در خلال برنامه های گل ها و چه در اجراهای دیگر ایشان در داخل و خارج وجود دارند.ایشان چه در بعد نوشتن این قطعات و چه در بعد  رنگ آمیزی گروهی سلایق خاص خود را داشتند.این سلایق دارای مهر و امضای پایور است.کافی است برای نونه به شیوه رنگ آمیزی ایشان و نوع استفاده ایشان از سازهای آرمانی موسیقی ایران در تمام آثارشان رجوع کنید.

 

در بخش سوم که نگاه به گذشته است،به نوعی بازسازی آثار گذشته را می بینیم باز با امضای فرامرز پایور.گویی ایشان نه خلاقیت خود را قربانی گذشته کرده اند و نه گذشته را قربانی خلاقیت خود کرده اند.گذشته موسیقی ایران،با امضای فرامرز پایور گره می خورد و حاصل آن می شود باز سازی آثار درویش خان،عارف قزوینی،کلنل وزیری،رکن الدین مختاری(که آقای پایور شرح نخستین دیدارشان را با رکن الدین مختاری در مصاحبه ایشان با مجله آدینه در سال ۷۰ داده شده است)،شیدا،دوامی،...به بیان دیگر گذشته موسیقی ایران از زیر دست آقای پایور عبور می کند و حاصل آن آثاری است که نه همان اجراهای قدیم است و نه چیزی جدید است.اینگونه است که به طریقی که نام کنسرتو ویولون بتهوون،باخ و چایکوفسکی  با "دیوید اویستراخ"،به عنوان یک کلاسیک،چیزی که دارای می نیمم و اصالت عمیق است،گره می خورد،نام درویش خان،عارف و ... با نام پایور به عنوان یک کلاسیک گره می خورد.

 

این ها را گفتم تا بگویم نگاه پایور به گذشته،نه دست و پاگیر بود و نه خلاقیتش،گذشته خراب کن.همانگونه که به عقیده آقای پایور دید مرحوم وزیری که امروزه نا سزا گفتن به او خیلی مد شده است،اینگونه نبود.(لطفا به عقاید آقای پایور در باب اصالت در موسیقی ایران در مصاحبه ایشان با مجله آدینه رجوع کنید)

 

اما مهمترین و قابل احترام ترین و شاید تنها بخش یکنواخت آقای پایور شخصیت خصوصی ایشان است.این بخش در دو قسمت قابل مطالعه است.یکی شیوه و  منش ایشان به عنوان یک هنرمند،که کاملا یک خط راست است(لا یتغیر).سلوک ایشان،نوع لباس پوشیدن ایشان،شیوه ساکن و بدون حرکت نشستن ایشان پشت ساز،خارج نکردن موسیقی از فرم شنوایی و تبدیل کردن آن به یک بزم حماسی و یا رقص عارفانه!(فرم بصری به گونه ای که دیگر چشم جای گوش را بگیرد) که تنها در معابد اهل راز دیده می شود،و در یک کلام در این بعد آقای پایور هرگز به شعور بیننده و یا شنونده توهین نمی کردند.به جرأت می توان گفت در شیوه نوازندگی ایشان(از لحاظ بصری)،روش کنسرت دادن ایشان و  میزان حاشیه سازی ها(که در برنامه هست اما ساز نمی زند،فقط رهبری می کند،فقط جواب آواز می دهد اما ساز نمی زند،چهارمضراب را بقیه می زندد و ....)در طی یک عمر فعالین هنری ایشان تغییری داده نشد.می توان گفت این یکی از اصول ثابت و لا یتغیر حضور ایشان در عرصه هنر بوده است.در طی نزدیک به ۵۰ سال کنسرت ها و اجراهای عمومی آقای پایور گذشته از موسیقی که اجرا می شده،کاملا یکنواخت و از نظر من سنگین و در سطح بالا بوده است.

 

اما در بعد دیگر می رسیم به بحث عقاید شخصی.آقای پایور این عقیده را شاید نداشته باشند که موسیقی را باید برد بین مردم،فرض کنید باید برای توده های نواخت و یا رفت در مثلا یک دخمه و برای شادی فرض کنید ایتام نواخت،زیرا شاید موسیقی خوب و مناسب  برای خیلی ها لزوما موسیقی اصیل ایران نباشد.شاید لازم باشد بعضی ها موسیقی هایی شاد تر و غیر جدی تر گوش دهند،می توان گفت آقای پایور تا به امروز چنین عقیده بیان نشده ای داشته اند،در شیوه عمل ایشان می بینیم برای طبقه هایی اجرای عمومی داشته اند که از نظر اجتماعی و میزان تحصیلات جزو طبقه متوسط جامعه بوده اند،نمی خواهم بگویم این خوب است و یا بد و قضات کنم،می خواهم بگویم حرف و عمل آقای پایور متناقض نبوده است و با عواطف و احساسات مخاطب هم بازی نکرده است.

 

"منظورم احترامی است که ایشان برای شعور مخاطب قائل اند.ایشان نه یک بار ادعای توه،طبقه زحمتکش و خلق را کردند و نه پس از سالها چرخش ۱۸۰ درجه ای کردند و گفتند بلیط کنسرت قیمتش مهم نیست چقدر باشد،چون مردم  زیاد به شمال سفر می کنند و این نشان از آن است که  وضع خوبی دارند(مصاحبه ۲ قسمتی ایشان با رزونامه شرق).ایشان نه اهل سرود و آواز رزمی بودند و نه پس از سالها به زدن ردیف به شیوه آقا حسینقلی با لباس های آنچنانی روی زمین روی آوردند.

 

آقای پایور در طی ۵۰ سال فعالیت هنری خود،نه درباره ساز زدن دیگران نظر دادند،نه تخطئه کردند،نه مبارزه طلبی کردند(آنهم زمانی که عده زیادی در حال رنج کشیدن بودند و فرض کنید شما نیستید و بسیاری مشکلات دست و پا گیر ندارید و بعد یکباره نازل می شوید و ادعا می کنید همه سازی را که تازه ساز اول شما نیست اشتباه می زنند،به این صورت که شما حرف هایی بزنید و بعد هم بگویید دیگران را در حدی نمی دانید که بخواهید جواب آنها را بدهید)،نه شعار دادند و نه شاگردان را وادار به کارهایی کردند که ذلت است و دور از شأن انسان است.ایشان هیچ گاه جذب ظواهر نشدند،نه لباس عجیب پوشیدند و نه برای آنکه ثابت کنند خاکی هستند روی زمین نشستند،در سیر هنری پایور گذشته موسیقی ایران را به آینده آن پیوند زد و این امر از آنانی ساخته است که یک بار به یک درک درست از موسیقی ایران و نیاز آینده آن می رسند،...."

 

همه می دانند اگر بخواهیم مقایسه ساده ای انجام دهیم،پر واضح است که بین سنتور نواختن مرحوم رضا ورزنده و سنتور نواختن پایور،از زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد.رضا ورزنده جز شور و حالی که در نوازندگی داشت،نه استاندارد و قابل پیگیری ساز می زد،نه دارای آثاری جدی است و نه حتی فرد دیگری پیدا شد که دقیقا مانند او ساز زند،زیرا شیوه سنتور نوازی او کاملا فردی،شخصی و غیر علمی بود،اما آیا یک بار آقای پایور در مورد شیوه مضراب گیری(چوب انار به دست گرفتن ورزنده)نظر دادند(هر چند که مقایسه پایور با ورزنده شاید محلی از اعراب داشته باشد،اما ایا نسبت بین آقای لطفی و آقای علیزاده به همان میزان است؟)؟اگر بنا باشد میزان تاثیر گذاری پایور در آن ۴ سطح با ورزنده مقایسه شود،پر واضح است که جایگاه پایور کجاست و جایگاه ورزنده کجا.آن چه مهم است این است که فرد برای دیگران احترام قائل باشد، بداند نه او و نه هیچ کس حتی در رتبه مرحوم علینقی وزیری و یا مرحوم صبا نجات دهنده موسیقی ایران نیستند،انسانها کار می کنند و این کارها و عملکردشان باعث قضاوت آیندگان می شود.شعار گرایی،تو گویی یکی من هستم و یکی گروه بی سواد،از مرحله پرت و ابن سبیل در هنر،از نظر من مصداق بارز توهین به شعور مخاطب است.تو گویی می بایست همواره در آسمان سیر کرد و از بالا ساده ترین مقولات را با بخشنامه درست کرد.کافی است از آنور ناگهان نازل شوی و بگویی برای نجات هنری آمده ای که رو به قبله دراز کشیده است و تو گویی یک دو جین آدم که همه در حد و اندازه یکدیگر هستند،همکلاس و همکار سابق بوده اند به ناگه به بیراهه رفته اند و حال می بایست مرحوم بورمند دیگری نزول کند تا همه امورات را رتق و فتق کند.همه این ها باعث می شود من نا امید باشم از تلاشی که شروع شده است.

 

بهتر است زیاد کش ندهم بحث را زیرا مایل نیستم وارد حریم خصوصی دیگران شوم.

 

در یک کلام پایور به این دلیل برای من قابل احترام است که هرگز به شعور آن دسته از افراد که مخاطبش بودند و هستند توهین نکرد.پایور آنی بود که بود.در قالب چهارم شخصیتی که داشت هیچ گاه تغییر نکرد و من اسم این سکون و عدم تغییر آقای پایور را شخصیت،هویت،اصالت و پرستیژ هنری می گذارم. همین خصوصیات است که باعث می شود آقای پایور در مورد دیگران با دقت و احتیاط صحبت نماید،زمانی که گوینده مجله آدینه ازو می خواهد درباره "نینوا" نظر دهد با احتیاط و احترام کامل نظر می دهد،زمانی که در مورد مسأله نیاز به صحبت است،صحبت می نماید،و مهم تر از همه هنگامی که بحث را آغاز می کند اجازه می دهد دیگران هم نظر دهند،زیرا از نظر من در مواردی جز موسیقی که بحثی تخصصی است دیگران حق نظر دادن و پرسش دارند، زمانی که فردی ۴۰ هزار تومان بلیط کنسزتی را تهیه کرد و یا وقت صرف کرد نوشته و مصاحبه ای از شما را خواند،حق دارد در مورد شیوه فکری و عملی شما نظر دهد،رعایت کردن این ظرایف باعث بزرگی انسان هاست.افسوس که گفتمان جامعه در تمامی عرصه ها در حال تغییر است،حتی در اصولی ترین و همهترین چاچوب هایی اخلاقی.

 

پی نوشت:

***در همین رابطه:

http://bahramshakerin.blogfa.com/post-92.aspx

http://www.bahramshakerin.blogfa.com/post-91.aspx

(تدکر:هرگونه استفاده بدون اجازه نویسنده،جایز نیست)

بهرام شاکرین

 

 

 


وبلاگ سنتور این نوشته را تنها از جهت معرفی بیشتر آقای پایور با کسب اجازه از نویسنده معرف آن قرار داده است.

فرامرز پایور، بزرگ سنتورنوازی ایران 75 ساله شد.

 

از زنده یاد ابوالحسن صبا راجع به شاگردانش سوال کردند، گفت:

 

                               "آیندگان درباره شاگردان من قضاوت خواهند کرد".

 

استاد فرامرز پایور

 

 

استاد فرامرز پایور در تاریخ 21 بهمن ماه سال 1311 متولد شدند و اینک در 21 بهمن ماه سال 1386، ایشان 75 سالگی را به اتمام رساندند. به این مناسبت مطالب متنوعی گردآوری شده که امید است مورد قبول خوانندگان محترم وبلاگ سنتور قرار بگیرد.

 


 نگاهي به سبک فرامرز پایور:

 

سبک و شیوه آقاي پایور را از 2 بعد می توان بررسی کرد: اول از بعد سنتورنواری ایشان و دوم از بعد آهنگسازی.

 

سبک سنتورنوازی پایور, سبک جدیدی است که کمی هم رنگ و لعاب سبک حبیب سماعی را به خود گرفته است و آن هم به دلیل تعلیمات استاد صبا بوده است. البته استاد صبا در نوازندگی سنتور مهارت و چیره دستی حبیب را نداشت ولی توانست از نظر اطلاعات پایه ای و شناخت ردیف موسیقی, کمکهای شایانی به استاد پایور بنماید.

 

فرامرز پایور، ابوالحسن صبا، حبیب سماعی

 

سبک نوازندگی آقای پایور از همان ابتدا ( به استناد آثار باقیمانده از آن زمان) تا به حال, تقریبا" ثابت مانده است. بدون تردید با گذشت زمان بر مهارت و چاپکی نوازندگی اش افزوده شده است ولی سبک کلی وی ثابت بوده است.

 

چاپکی و سرعت مضرابهای وی و در عین حال شمرده بودن ریزهایش (چنان كه معروف است در عین سرعت می توان تعداد ریزهایش را شمرد !),  ویژگی خاص نوازندگی اوست. دقت بالای آقای پایور چنان است که به ندرت دیده شده نتی را به اشتباه اجرا کند.

 

نگهداری و تنظیم صحیح وزن قطعات, در اجراهایش همیشه مورد توجه بوده است. سر ضربها (آکسان ها) را به طور دقیق اجرا می کند و سرعت و مترونوم قطعه تا پایان به خوبی حفظ می شود. استفاده از درابهای زیبا و در عین حال مشکل (سه نت با فاصله), و تکیه های سحرآمیز, از تخصصهای وی در نوازندگی است. همینطور پاملخی ها و جفت مضرابهای جالب و ابداعی اش! چنانکه چهارمضراب معروف اصفهان وی, بدلیل برخورداری از تمام این ویژگیها, یکی از مشکل ترین و سنگین ترین چهارمضرابها برای سنتور محسوب می شود. و یا قطعه «پژواک» که وی آن را در ریتم لنگ خاصی نوشته و در عین سختی از ملودی بسیار زیبایی نیز برخوردار است.

 

از دیگر ویژگیهای سنتورنوازی وی می توان به کم و زیاد کردن و یا خفه کردن مناسب و به موقع صدای سنتور اشاره کرد که تبحر وی درآن, زبانزد عام و خاص است.  پایور هیچگاه در اجرای یک قطعه, خود را دربند یک اکتاو نمی کند و همیشه تا حد امکان از تمام اکتاوها و قابلیتهای سنتور استفاده می کند.

 

وی مهارت ویژه ای نیز در اجرای پاساژهای مشکل و جابجایی اکتاوها دارد. علاوه بر اینها, وی قدرت بداهه نوازی بالایی نیز دارد و هیچ گاه بداهه نوازی هایش در قالب ردیف, ملال آور و کسل کننده نیست و همینطور جواب آوازهایش, بسیار دقیق و حساب شده است و بسیار نیز روی این موضوع تاکید می کند.

 

تمام ویژگیهای ذکر شده به یک طرف و استیل و فرم زیبای او در هنگام نوازندگی به یک طرف. بدون تردید, پایور معرف بهترین دیسیپلین در سنتورنوازی است. صاف نشستن پشت سنتور, تحرک کم بدنش حتی در موقع اجرای قطعات سنگین و زیاد بالا آوردن مضرابهایش, همگان را شیفته خود می کند.

 

استاد فرامرز پایور

 

سبک آهنگسازی پایور نیز سبک جدیدی است که باید آن را از 2 بعد بررسی کرد: اول قطعاتی که وی مخصوص سنتور نوشته است و دوم قطعات مخصوص ارکستر.

 

به طور کل آقای پایور با ساخت اولین آهنگ خود (ترانه), نشان داد که سبک جدیدی به متفاوت از سبک قدما دارد. شیوه ای که شاید منشاء آن سبک علینقی وزیری باشد.

 

ساخت قطعاتی چون گفتگو, پرنیان و رهگذر علاوه بر نشان از آگاهی و تسلط کافی وی بر ردیف موسیقی, نشان دهنده آشنایی کامل او با سازهایی چون ویلون و تار و فلوت است و حتی سازهای دیگر. (چون وی قطعات را برای همه سازها در ارکستر خود تنظیم می نمود. تنظیمی خارق العاده !)

 

قطعاتی چون «فریبا» (قطعه ای با نگرش پیانویی برای سنتور) و «پوپک» نیز از زیباترین ساخته های وی در خصوص سنتور است که در زمان خود قطعاتی جدید و نو بودند. قطعه «پراکنده» نیز قطعه ای جالب, زیبا و فنی است. به طوریکه استاد در آن به ده گام راستپنجگاه به زیبایی اشاره کرده است.

 

آقای پایور به تمبک بسیار بها می داد و در این راستا, در بین برنامه هایش به اجرای سئوال و جواب سنتور و تمبک می پرداخت. وی این کار را با حسین تهرانی آغاز کرد ولی در زمان محمد اسماعیلی آن را گسترش داد تا جایی که قطعات مستقلی چون: پرنده, پرچین و پرستو را در همین زمینه ساخت.

 

استاد اسماعیلی و استاد پایور

 

چهارمضرابهای وی نیز زیبایی و لطافت خاص خود را دارند و شاید بیشتر وی را با چهارمضرابهایش بشناسند. پایور بوسیله معلومات بالایی که از ردیف موسیقی داشت, برای دستگاهها, آوازها و حتی گوشه هایی که حالت ضربی داشتند, چهارمضرابهای بسیار زیبایی ساخت که علاوه بر دارا بودن ملودی زیبا, از تکنیک خاصی نیز برخوردار بودند که اجرای آن برای نوازنده بسیار مشکل است. پایور از همه اتودهای مضرابی در چهارمضرابهایش استفاده کرده است که به نوبه خود بسیار جالب است و باعث پرورش دست نوازنده می شود.

 

پایور پیش درآمد و رنگهای متعددی نیز (چه برای راست کوک و چه چپ کوک) ساخته است که از ریتمها و ملودیهای مخلتف در آنها استفاده شده است. از بهترین آنها می توان به پیش درآمدهای: اصفهان, شور, ابوعطا, دشتی و همایون و رنگهای دشتی, بیات ترک, سه گاه و ابوعطا نام برد که هر کدام به تنهایی از شاهکارهای موسیقی بشمار می آیند.

 

وی در عرصه تصنیف سازی هم بسیار فعال بوده است که علاوه بر تنظیم تصنیفهای قدیمی, به ساخت تصنیفهای زیبایی نیز دست زد و آنها را با خوانندگان مختلف و مشهوری اجرا نمود.

 

وی سالهای سال توانست با ارکستر مخصوص خود به اجرای برنامه بپردازد و هیچگاه خللی در آن بوجود نیامد به طوریکه نوازندگان آن همیشه ثابت ماندند (عکس گروههای امروزی!). و این امر فقط و فقط حاکی از نظم و ترتیب استاد پایور در کارهایش است. چیزی که خیلی به آن تاکید می کند: هر چیزی در جای خودش.

 

بدون تردید پایور, بزرگترین سنتورنوازی است که تا به حال موسیقی ایرانی به خود دیده است و تلاشهای وی در عرصه آموزش و تربیت هنرآموزان بر هیچ کس پوشیده نیست. ولی این موضوع ما را به فکر فرو می برد که آیا شاگردان وی قادر خواهند بود به همان صورتی که استاد به آنان آموخته بود, سبک وی را به آیندگان نیز انتقال دهند و یا شیوه پایور به فراموشی سپرده خواهد شد؟

 

منبع مقاله: آریا نیوز

 


پیام استاد پایور:

 

"من از همه عزیزانی که با ذکر یاد و خاطره ای مرا شرمنده کردند سپاسگزارم. یاد این عزیزان، ثمره سال ها دوستی و همکاری را در من زنده می دارد.....من برای همه شما آرزوی سلامتی و موفقیت دارم."

 

منبع: مجله هنر موسیقی، شماره ۱۹، سال سوم، مرداد ۷۹

 

"آقای ستایشگر، به همه عزیزان بگویید، من توانی در دست و پای راستم ندارم. دلم می خواست مراتب تشکرم را خودم بنویسم و عرضه دارم، اما ..."

 

منبع: مجله هنر موسیقی، شماره ۴۰، سال پنجم، آذر ۸۱

 


آثاری از استاد پایور:

 

قطعات تصویری:

 

    اجرای کامل چهارمضراب سه گاه در حافظیه (ضرب استاد تهرانی و سنتور استاد پایور)

 

    سه نوازی آقایان رحمت ا... بدیعی، پایور و تهرانی (در فیلم صبا از زبان دیگران)

 

    قسمتی از کنسرت به یاد تهرانی با اجرای گروه فرهنگ و هنر و گروه ضرب

 

    چهارمضراب شور (سنتور استاد پایور و تنبک استاد اسماعیلی)

 

* در گذشته این قطعه در وبلاگ سیاه مشق قرار داده شده بود.

 

 

قطعات صوتی:

 

     تصنیفی در دستگاه سه گاه با آواز خاطره پروانه و اجرای گروه فرهنگ و هنر

 

     قطعه «گفتگو» (سنتور فرامرز پایور و ویولن ابوالحسن صبا) اجرا و ضبط در سال ۱۳۳۵

 

     تصنیف «ساربان» : آواز سیامک شجریان

 

     پیش درآمد سه گاه (اجرای ارکستر)

 

     آلبوم کامل ساز قصه گو با اجرای گروه فرهنگ و هنر (آواز محمد رضا شجریان)

 

 

عکس روی جلد آلبوم ساز قصه گو

 

 

نت:

 

      نت رنگ همایون (از کتاب مجموعه پیش درآمد و رنگ)

 

    نت قطعه «فریبا» (از کتاب هشت آهنگ برای سنتور)

 

پوستر:

 

           پوستری از استاد فرامرز پایور

 


برای مشاهده و دریافت آثار دیگیر از استاد پایور، به مقاله سال گذشته وبلاگ سنتور مراجعه کنید:

 

   


 

 امیدوارم که مجموعه فوق مورد رضایت شما عزیزان باشد و با این مطالب توانسته باشم به عنوان عضوی کوچک از جامعه موسیقی کشور، ذره ای از زحمات فراوان استاد پایور را جبران کرده باشم.

 

به امید بهبودی استاد پایور ...

 

                                                                                                               محمد امین

 

گذری کوتاه بر فعالیت‌های هنری فرامرز پایور

گذری کوتاه بر فعالیت‌های هنری فرامرز پایور
تصویری از زاویه‌ای دیگر
بابک بوبان


انتشار مجموعه‌ای از آثار «فرامرز پایور» توسط نشر موسیقی «ماهور»، ضرورت گذری کوتاه به آن‌چه این هنرمند در موسیقی ایران برجای گذاشت را ایجاب می‌کند. این نوشته سعی دارد با پرهیز از تکرار مطالبی که پیشتر به شکل‌های مختلف (در قالب مقالات، بروشورها، مقدمه‌ی کتاب‌های خود ایشان یا دفترچه‌های سی‌دی‌های منتشرشده و مانند اینها) درباره‌ی فرامرز پایور ارایه شده نوشته شود. این گفتار با بررسی حوزه‌هایی چندگانه به ایجاد زمینه‌ای محتوایی و زایا پرداخته و از فهرست‌کردن آثار، اتفاقات و نام اشخاص دوری می‌کند. بدیهی است که هر نگاه زاویه‌ی خاص خود را دارد و هر زاویه‌ تصویر تازه‌ای می‌سازد.

به پایور از دید آموزش، نوازندگی، آهنگسازی، تنظیم و گروه‌نوازی، اجرا و همکاری‌های هنری نگاه شده است. حوزه‌هایی که به زعم نگارنده شخصیت هنری پایور را می‌سازند. برای ارایه‌ی این حوزه‌ها ترتیب خاصی در نظر گرفته شده، با این‌حال هریک را می‌توان جداگانه و یا به ترتیب دیگری مطالعه کرد. هر حوزه مستقل از دیگری قابل بررسی بوده و حتی بدون نیاز به باقی مقاله امکان بسط و گسترش دارد.

آموزش

فرامرز پایور یک معلم به معنای حقیقی کلمه است. معلم سنتور و معلم موسیقی... او برای نوازندگی سنتور صاحب یک دوره‌ی آموزشی کامل است: هم مدون، هم مدرج. که اگر شاگردش هم نباشید، او معلم شماست. علاوه بر این، روش تدریس دارد. یعنی هدف آموزش‌اش تعریف شده است و انتقال مطلب‌اش راه و روش مشخصی دارد.

می‌توان گفت دوره‌ی آموزش پایور برای سنتور در آموزش موسیقی‌ و سازی ایرانی، بی‌همتاست. روش سنتی آموزش ردیف برای این‌که شاگرد یاد بگیرد چه‌طور ساز بزند یا سازَکی بزند تا ردیف را بیاموزد - که هنوز هم پیروانی دارد - پیشینه‌ی جاافتاده‌ای در موسیقی‌ ایرانی دارد. نقد این مساله را به زمان دیگری موکول می‌کنیم؛ اما به زعم نگارنده‌، آموزش ساز یا موسیقی با ردیف، مانند آموزش زبان فارسی با یک متن ادبی قدیمی مثل «گلستان سعدی» است. در آموزش می‌شود یا بهتر است از متون اصل و واقعی استفاده کرد، اما اگر تمام محتوای آموزشی متن واقعی باشد، در فراگیری آن متن هم تردید وجود دارد؛ چه رسد به کسب یک مهارت.

اما پایور برای سنتور محتوای آموزشی تعیین کرده است. پایور ردیف صبا را که خود نزد «ابوالحسن صبا» آموخته بود محور آموزش سنتور قرارداد و دست به تدوین و تالیف دوره‌ی خود زد. البته دوره‌ی چهار جلدی‌ ردیف صبا سرِ کلاس، توسط خود صبا دست‌نویس می‌شد و پس از فوت ایشان بود که گردآوری و چاپ شد. یعنی همان سال‌هایی که فرامرز پایور اولین قدم‌هایش را برای تالیف و تدوین دوره‌ی آموزش سنتور برداشت.

سال 1340 بود که اولین کتاب آموزش سنتور به نام «دستور سنتور» منتشر شد. دیدگاه آموزشی دستور سنتور به وضوح گواه نگاه مولف آن است:

اول: سطح آن پیش از ردیف صبا تعیین شده؛ یعنی باید قبل از ردیف صبا تدریس شود. تا نوآموز با ردیف صبا شروع نکند.

دوم: درس‌ها این‌طور چیده‌شده‌اند: «آسان به سخت»، «کوتاه به بلند»، «ریتم ساده به ترکیبی»، «کند به تند»، «ریتم یکنواخت به متغییر (با کشش‌های متنوع و سکوت‌ها)»، «مضراب‌های ساده به مُرکّب» و «سیم‌های سفید به زرد و بعد پشت خرک».

سوم: پیش از درس شماره‌ی یک، تمرین‌های مضراب برای اجرا، نه روی ساز بلکه روی میز آورده شده تا نوآموز با انواع مضراب‌ها و ترکیب آنها آشنا شده و به آنها مسلط شود.

چهارم: همین تمرین‌های مضراب، تمرینِ اجرای ریتم‌های آینده نیز هستند.

پنجم: نوآموز پیش از درس شماره‌ی یک در چندین صفحه‌ی آغازین کتاب با مباحث مختلفی آشنا می‌شود: «خط حامل و نت‌هایی که در گستره‌ی صوتی سنتور قرار دارند»، «کشش‌ها از گرد تا سه‌لاچنگ»، «فاصله‌های یک پرده، نیم و ربع پرده با علامت‌هایشان» و «شناسایی نت‌ها روی سنتور».

ششم: بسیاری از درس‌ها با توضیح همراه است تا نوآموز اطلاعات لازم و تکمیلی را به‌دست آورد... درباره‌ی: «تئوری»، «علامت‌ها و قواعد نت‌نویسی»، «نکاتی که در آینده بحث خواهد شد»، «ریتم‌ها»، «تمهیدات اجرایی»، «آهنگ‌های محلی، قدیمی یا شناخته‌شده‌ای که در این کتاب گنجانده شده است» و همچنین «شعر آهنگ‌های با کلام» که آنها نیز آورده شده‌اند.

هفتم: در آخر کتاب بخشی به تمرین مضراب یا اتود (برای اجرای ریز، تکیه، تریل، تریوله، زینت، سرمضراب و جز آن) اختصاص داده شده تا نوآموز سنتور برای نواختن ردیف‌ آماده شود. (این بخش از ابتدا در دستور سنتور نبوده و پایور چند سال بعد از انتشار کتاب آن‌را به دستور سنتور اضافه‌کرده است.)

هشتم: کوک سنتور برای تمام خرک‌ها داده شده است.

نهم: نقشه‌ای از ساز و مضراب نیز در آخر کتاب ترسیم شده است.

از انتشار دستور سنتور به بعد، تلاش پایور به غنا بخشیدن به آموزش سنتور در ادامه‌ی ردیف صبا معطوف شد. به سخن دیگر، او به اصول و روش استاد خود برای آموزش سنتور پایبند بود؛ اما به گسترش آموزش سنتور از مبتدی تا عالی اعتقاد داشت. به‌طوری که تا بیست سال پس از انتشار دستور سنتور، یعنی تا سال 1360، آموزش ابتدایی‌ سنتور را با دستور سنتور کافی دانسته و تنها در این مدت به طراحی و تدوین ادامه‌ی آموزش سنتور بعد از ردیف صبا پرداخته بود و دوره‌ی کامل آموزش سنتور از مبتدی (با دستور سنتور) تا عالی (با «ردیف چپ‌کوک») را آماده کرد. تا این‌که در سال 1360، نیاز تازه‌ای ایجاد شد. نگارنده‌ی این نوشته به کلاس پایور رفت و دستور سنتور را در چهار ماه گذراند و آماده‌ی کتاب اول ردیف صبا شد. اما استادش او را – که 10 سال بیشتر نداشت - برای ردیف صبا خیلی جوان می‌دانست. این‌چنین شد که به فکر طراحی و تالیف پلی افتاد که دستور سنتور را به ردیف صبا متصل کند و آخرین حلقه‌ی آموزشی‌ خود را آماده سازد. استاد قدم‌به‌قدم شاگرد حرکت می‌کرد و درس‌ها را که دیگر آهنگ و تمرین نبودند به خط خود می‌نوشت، تا این‌که چند سال بعد این دستنویس‌ها چاپ شد و «ردیف ابتدایی» نام گرفت.

این ردیف مورد استقبال فراوان باقی شاگردان پایور قرار گرفت و ابتدا آنانی که خود مشغول تدریس سنتور بودند، سپس دیگر شاگردان با شنیدن این ردیف مشتاق فراگیری آن شدند. شیرینی‌ جملات آوازی (بخصوص وقتی با شعر اجرا می‌شد) و تازگی و جذابیت ضربی‌ها باعث گرایش شاگردان شد و دیری نگذشت که پایور تدریس ردیف ابتدایی بعد از دستور سنتور و قبل از ردیف صبا را اجباری کرد.

از مشخصه‌های این ردیف می‌توان به نکات زیر اشاره کرد:
1- نمونه‌ای از ردیف است که ساده و کوتاه شده.
2- هر آواز یک مقدمه و رنگ دارد.
3- برخلاف ردیف صبا با شور شروع می‌شود. (ردیف صبا با سه‌گاه شروع می‌شود.)
4- راست‌پنجگاه و نوا ندارد.
5- سهم قطعات ضربی یا متریک بیش از غیر متریک‌هاست. (در ردیف صبا عکس این است.)
6- به مضراب و تکنیک خاص سنتور خیلی توجه شده است.

مشخصه‌ی آخر همان است که پایور در ردیف دیگری از خود به نام «ردیف عالی» یا چپ‌کوک به آن پرداخته است، البته مفصل‌تر، غنی‌تر و عمیق‌تر. هدف ردیف ابتدایی آشنایی مقدماتی با ردیف موسیقی بوده؛ اما در ردیف عالی او قصد تکمیل اندوخته‌های شاگردانش را دارد. در فاصله‌ی این دو ردیف (یعنی ردیف ابتدایی و عالی)، شاگرد سنتور ردیف صبا را می‌آموزد و چند کتاب (پیش‌درآمد، چهارمضراب، رنگ و قطعات دیگر) که همگی قطعات ضربی ساخته خود پایور هستند را درس می‌گیرد.

شاید این‌چنین بگوییم شایسته‌تر باشد که همنشینی با پایور به هر شکل همواره آموزنده و غنی بود؛ خواه شاگردش باشی یا نوازنده‌ی گروهش یا همپای کوه‌پیمایی‌هایش...


او تنها با دوره‌ی درجه‌بندی‌شده و کاملش نیست که به ما یادآور می‌شود معلم است. پایور دارای روش آموزش است. به‌نظر می‌رسد که معلم کسی است که نه فقط مطلبی را به شاگرد انتقال می‌دهد؛ بلکه راه یادگیری آن مطلب را می‌آموزد. چیزی که درباره‌ی او صادق است و متاسفانه بسیاری از آن محرومند.

از ویژگی‌های روش آموزش وی به این توصیه‌ها و تمهیدها می‌توان اشاره‌کرد:
1- شاگردان چگونه تمرین کنند: برای صحیح اجرا کردنِ حتی یک جمله در یک قطعه یا اجرای خیلی سریع یا به یادداشتن آموخته‌های گذشته و بسیاری مسایل دیگر که شاگردِ ساز را سردرگم یا درمانده می‌کند همیشه راه حلی وجود داشت.
2- شاگردان چه‌وقت ساز بزنند: زمان تمرین قبل از کارهای دیگر مثل اول صبح.
3- چه‌مقدار تمرین کنند: هر چه بیشتر بهتر! با پیشرفت ساز در همان مقطع ابتدایی و توقع استاد کم‌ترین زمان تمرین روزانه دو ساعت است.
4- کجا تمرین کنند(!): پشت در بسته، نه! دور از دیگران تمرین کردن باعث می‌شود نوازنده نتواند در حضور جمع ساز بزند.
5- او به شکل مرتب و مداوم (به‌مدت چند سال، آن‌هم در سخت‌ترین شرایط زندگی‌ ایرانی‌ها) آخرین پنج‌شنبه هر ماه کنسرت کلاسی برگزار می‌شد. هر ماه تعدادی از شاگردان برنامه‌ی موسیقی‌ای از آموخته‌های خود را آماده‌ می‌کردند تا در حضور شنوندگان اجرا کنند. شرح این کنسرت‌ها، برنامه‌ریزی‌هایش‌، تدارک‌ها و تمهیدات لازم، آماده‌سازی شاگردان و صدها نکته‌ی دیگر که یادش به‌خیر مجالی مستقل را طلب می‌کند.
6- او آرشیو صوتی بزرگی در اختیار شاگردان قرار داده بود تا موسیقی ایرانی گوش کنند و نیز آثاری را که جزو درس‌های‌شان بود با بهترین اجراها بشنوند.
7- کلاس به شکل جمعی برگزار می‌شد. شاگردان در حضور همکلاسی‌های‌شان درس به استاد تحویل می‌دادند. وی نیز شاگردان را تشویق می‌کرد که در زمان درس دیگران حضور داشته باشند.
8- او به برخی از شاگردان خود اصول اولیه‌ی نواختن تمبک را می‌آموخت و از آنان می‌خواست در ضربی‌ها بخصوص پیش‌درآمدهای سنگین همکلاسی‌های خود را همراهی کنند. (در پایان هم نوازنده‌ی سنتور باید از نوازنده‌ی تمبک تشکر می‌کرد.)

پایور با بهره‌مندی از ویژگی‌های معلمی‌ خود به تعلیم و تربیت موسیقی‌دان نیز می‌پرداخت. همکاری‌های وی با خوانندگان و نوازندگان بی‌شمار در طول چهار دهه، صرفاً همراهی در اجرا یا شرکت در جلسات تمرین نبوده است. به سخن دیگر، بایگانی موسیقایی‌ وی در کنار دانش ویژه‌اش از موسیقی گذشتگان و استادان خود، آمیخته با ویژگی‌های آموزشی خودش، فعالیتش را در سطحی فراتر از دیگر سرپرستان گروه‌های موسیقی قرار می‌داد.
یا شاید این‌چنین بگوییم شایسته‌تر باشد که همنشینی با پایور به هر شکل همواره آموزنده و غنی بود؛ خواه شاگردش باشی یا نوازنده‌ی گروهش یا همپای کوه‌پیمایی‌هایش...

نوازندگی
شیوه‌ی نوازندگی پایور منحصر به خود اوست. به‌طوری که سنتور او به‌راحتی از دیگران قابل تشخیص است. اما اگر بخواهیم وجه تمایز نوازنده‌ای از نوازنده‌ی دیگری را بشناسیم، ابتدا باید مقوله‌هایی را تعریف کنیم که در اجرای یک ساز قابل دریافت و مشاهده‌اند. این مقوله‌ها به‌عبارتی همان عناصر تشکیل دهنده‌ی موسیقی اجرایی‌ یک تک‌نواز محسوب می‌شوند. در اینجا 10 مقوله‌ی اصلی و زیرمجموعه‌های‌شان برای مشاهده و دریافت اجرای سنتور پیشنهاد می‌شود:

1- کوک: میزان دقت کوک و تنوع نغمات در خرک‌های مشابه مثل کوک‌کردن لابکار، کرن و بمل روی سیم‌های زرد، سفید و پشت خرک.
2- محتوای موسیقی‌ به تعبیر: ریتم و تنوع آن در پیش‌درآمد، چهارمضراب، رنگ و جز آن (موسیقیِ متریک)، ریتم و تنوع آن در اجرای آواز (موسیقیِ غیرمتریک)، بداهه‌نوازی در مقابل موسیقیِ از پیش آماده‌شده، خاستگاه ملودی‌ها به معنای بدیع‌بودن یا مبتنی بر ردیف بودن یا برگرفته از موسیقیِ نواحی بودن‌شان و جز آن، پیوستگی در مقابل گسستگی متن موسیقی و انسجام در مقابل پراکندگی متن موسیقی.
3- شکل، میزان و تناسب استفاده از سیمهای زرد، سفید و پشت خرک.
4- نحوه مضراب زدن (نحوه فرودآوردن مضراب روی سیم، فاصله مضراب از خرک، نقش مچ، ساعد و انگشتان).
5- تناسب شدت مضراب دست راست با چپ.
6- سرعت اجرا
7- صحت و دقت اجرا
8- شیوه یا رنگ صوتی (تمبر) که به‌غیر از شیوه‌ی نوازندگی به ساختمان ساز نیز وابسته است.
9- انواع مضراب‌ها و تکنیک‌های ساز مانند ریز، تکیه، سرمضراب، جفت، شلال و جز آن.
10- وضعیت ظاهری مانند حالت نشستن، وضعیت قرار‌گرفتن پاها، مضراب‌گرفتن، حالت چهره و جز آن (اگر اجرا دیده شود).
بررسی و نقد سنتور پایور با این معیارها مجالی مستقل می‌طلبد که به آینده موکول می‌شود.


آهنگسازی
درباره‌ی آهنگ‌هایی که پایور برای سنتور ساخته یک نقطه‌نظر خاص وجود دارد. تقریباً همه‌ی این آهنگ‌ها در دوره‌ی آموزش سنتور وی موجود است. به سخن دیگر؛ شاید به‌جز چند قطعه، آهنگ‌هایی که استاد پایور برای سنتور ساخته زیر مجموعه‌ای از دوره‌ی آموزشی وی برای سنتور باشند. آیا او آهنگ‌هایش را درس داده یا قطعات درسی مکتب خود را اجرا کرده است؟

شاید بشود گفت هر دو. از تعریف آهنگ و قطعه‌ی درسی که بگذریم – البته اگر در موسیقی ایرانی برای این‌دو تعریف دقیقی وجود داشته باشد – به‌نظر می‌رسد که به‌دلایلی، برخی از آهنگ‌ها بیشتر شکل درسی یا آموزشی داشته و پایور با بهره‌گیری از امکانات و تکنیک سنتور آنها را ساخته باشد. از سوی دیگر، اگر مجموعه‌ی کتاب‌های چاپ‌شده را متد یا دوره‌ی آموزش سنتور بدانیم، بعضی قطعات بیشتر آهنگ هستند تا درس.

برای تمام هفت دستگاه، پنج آواز و گوشه‌های اصلی آنها - در فرم‌های پیش‌درآمد، مقدمه، چهارمضراب و رنگ - قطعات ضربی وجود دارد. در کتاب ردیف ابتدایی و نیز ردیف عالی (چپ‌کوک)، براساس ردیف ایرانی، موسیقی‌ غیرمتریک (آواز) هم برای سنتور طراحی و تصنیف شده است. می‌توان گفت پایور تنها موسیقی‌دان و نوازنده‌ی ایرانی است که تقریباً تمام آثاری که برای ساز خودش ساخته مکتوب و چاپ شده است.

ممکن نیست آهنگ‌های او را با دیگران اشتباه کنیم... خاص خود اوست... شبیه کار دیگران نیست... با قدیمی‌ترها تفاوت دارد و جالب این‌که از او هم توسط بعدی‌ها تقلید نشده است. درست است که سبک نوازندگی وی وجه تمایز مهمی در این قضاوت محسوب می‌شود، اما اگر آثاری که پایور برای سنتور ساخته را با سنتور دیگران هم بشنوید (چیزی که بندرت به گوش عموم رسیده است)، باز هم تشخیص آن مشکل نیست.

از جمله مشخصه‌های آثار او می‌توان به این نکات اشاره کرد:
1- توجه به تکنیک سنتور (در غالب موارد، اجرای آنها با سازی غیر از سنتور یا غیرممکن است یا بی‌معنا)
2- دشواری‌ اجرا
3- سرعت بالا
4- جمله‌های بلند (معمولاً خارج از گستره‌ی چهار یا پنج نغمه)
5- پاساژهای متعدد
6- مضراب جفت روی ترکیبی دوتایی از سه پوزیسیون سنتور (زرد/سفید یا زرد/پشت‌خرک یا سفید/پشت‌خرک)
7- ریز با تک متصل
8- تاکید روی چند الگوی ریتم و حفظ آن در طول قطعه

فهرست همکاران هنری او، فهرستی طولانی از نام‌های استادان و هنرمندان است. آن هنرمندانی که برای نخستین بار سازهای ناشناخته‌ای را نواختند و آن استادانی خود گنجینه‌ای از موسیقی‌ ایرانی شده‌اند و هنوز با مایند... از صبا تا شجریان...


بعضی از این‌ها مشخصه‌های بنیادین موسیقی‌ پایور هستند که تنها در سنتورِ وی شنیده نشده‌اند، بلکه در آثارش برای سازهای دیگر نیز قابل دریافت‌اند. او چند دونوازی یا دوئت برای سنتور و سازهای دیگر ساخته (مانند «گفت‌و‌گو برای سنتور و ویلن»)، قطعات بدیع و جذابی (مانند «هفت پیکر») را برای گروه سازهای ملی آهنگسازی کرده و چند اثر برای یک ساز ایرانی و ارکستر تصنیف کرده که با همکاری موسیقی‌دانان دیگر انجام شده است. از آن میان می‌توان از «کنسرتینو سنتور» (به‌همراه «حسین دهلوی») و قطعه‌ای برای سه‌تار و ارکستر (با همکاری «احمد عبادی») نام برد.

تنظیم و گروه‌نوازی
پایور در آثار ارکستری‌اش طیف گسترده‌ای از سازها را مورد توجه قرار داده است؛ از یک ترکیب کاملاً سنتی تا گروهی بزرگ که «گروه سازهای ملی» یا «گروه پایور» نام داشته است. ترکیب سنتور، تار یا کمانچه و تمبک شاید کوچک‌ترین گروه او بوده باشد. (البته اگر همنوازی‌های وی با تمبک را تک‌نوازی محسوب کنیم.) این‌چنین به‌نظر می‌رسد که او چه در همکاری با استادان تکنواز مثل «تهرانی»، «بهاری» یا «شهناز» و چه در همکاری با هنرمندانی چون «رحمت‌اله بدیعی» و «ناهید»، اندازه‌ی گروه و تنوع رَنگ صوتیِ سنتی ایرانی را در محدوده‌ی چهار یا پنج ساز مد نظر داشته است.
استفاده از سازهایی که یا اصلاً جزو سازهای موسیقی سنتی محسوب نمی‌شدند یا بیشتر فقط نقش تک‌نواز داشتند، نگرشی دیگر در سازبندی آثار اوست. قیچک (یا غژک)، قیچک آلتو، عود، رباب و بم‌تار سازهایی بودند که در گروه سازهای ملیِ او به ترکیب سنتی اضافه شدند. در این‌باره نکات زیر حایز اهمیت به نظر می‌رسد:

1- انتخاب سازهایی چون قیچک و رباب از سازهای محلی ایران.
2- استفاده از قیچک با صدایی بم‌تر و گرفته در کنار کمانچه.
3- افزایش پویایی (دینامیک) ارکستر با افزودن تعداد سازهایی با گستره‌ها‌ی صوتی متفاوت.
4- افزودن سازهایی با گستره‌‌ی صوتی بم مانند قیچک آلتو و رباب.

از دیگر مسایل قابل‌توجه، ایفای نقش این سازها در ارکستر بوده است و به نظر می‌رسد که معرفی آنها به شنوندگان نیز مد نظر بوده ‌باشد. شاید به همین دلیل بود که در هر برنامه یا قطعه، بخشی هرچند کوتاه به این سازهای ناشناخته محول می‌شد. جمله‌های تنها (سولو) برای عود و یا گروه قیچک‌ها و رباب یا بم‌تار می‌تواند شاهد همین اندیشه باشد.

درباره‌ی گروه‌های او نیز از این خصوصیات می‌توان‌ به نکات زیر اشاره کرد:
1- پویایی‌ یا دینامیک صوتی ‌متناسب و متعادلِ همه‌ی سازها؛ چه از نظر هماهنگی دینامیکی بین سازها و چه از نظر پویایی کل گروه، خواه سه نفره باشد، خواه نه نفره.
2- کوک دقیق گروه و حفظ آن در طول برنامه.
3- اجرای همیشه هماهنگ.
4- اجرای همیشه صحیح (به قول خود او: «بی‌غلط»).
5- آداب و رفتار شایسته‌ی صحنه.

بخشی دیگر از فعالیت‌ هنری پایور تنظیم آثار خود، آهنگ‌های قدیمی و آثار برجسته‌ی موسیقی‌دانان بزرگِ پیش از خود برای ارکستر ایرانی بوده است. ترکیب ارکستر، گاه ترکیبیِ سنتی و گاه ارکستری بزرگ‌تر با قیچک و رباب و عود و بم‌تار بوده است. موسیقی‌ تنظیم‌شده یا صرفاً قطعاتِ سازی (در مقابل آوازی) بودند که در اصل برای یک ساز ساخته شده بودند، مانند «پیش‌در‌آمد»، «چهارمضراب»، «ضربی» و «رنگ» یا آوازی بودند به شکل تصنیف و کارِعمل یا هر دو. چرا که او در تدوین برنامه‌های موسیقی‌اش علاقه‌مند و معتقد به اختصاص بخش جداگانه‌ای به موسیقی سازی بود، چه روی صحنه و چه در ضبط و تولید صفحه‌ی گرامافون یا کاست.

از میان ویژگی‌های این آثارِ تنظیم‌شده به مشخصه‌های زیر می‌توان اشاره‌کرد:
1- موسیقی‌ گروه سازهای ملی معمولاً دارای بافت هم‌صدایی است. همه‌ی سازها یک ملودی اجرا نکرده؛ بلکه ملودی اجرا‌شده توسط گروهی از سازها با ملودی‌های تکمیلی گروهی دیگر همراهی می‌شود.
2- معمولاً به هر ساز یا یک گروه ساز (مثل قیچک‌ها) یک بخش تک‌نوازی یا سولو اختصاص داده می‌شود. تمبک نیز از این قاعده مستثنا نیست.
3- سرعت قطعه‌ی تنظیم‌شده در برخی موارد بیشتر از قطعه‌ی اصلی است.
4- ریتم قطعه‌ی تنظیم‌شده در چند اثر با اصل آن تفاوت دارد.
5- صدای سنتور غالب نیست. به انواع سازها مساوی توجه شده است.

سخن آخر: اجرا و همکاری‌های هنری...
اجراهای پایور هم روی صحنه بوده است و هم به شکل ضبط‌شده. ضبط‌های زنده‌ی تلویزیونی، کنسرت‌های «تالار رودکی»، جشن‌های هنر شیراز، کنسرت‌های دور دنیا و ایران و ضبط در استودیوهای ضبط موسیقی، چند مثال از فعالیت‌های متنوع و متعدد اجرایی‌ وی است.
پایور چهل سال روی صحنه موسیقی اجرا کرده و مشغول تولید بی‌وقفه‌ی موسیقی بوده است. شاید به‌همین دلیل تنها موسیقی‌دان و آهنگساز ایرانی است که غالب آثارش از صحنه شنیده شده و یا از آنها نمونه‌ی صوتی‌ ضبط شده است.

فهرست همکاران هنری او از دهه‌ی سی تا دهه‌ی هفتاد، فهرستی طولانی از نام‌های استادان و هنرمندان است. آن هنرمندانی که برای نخستین بار سازهای ناشناخته‌ای را نواختند و آن استادانی که وارث موسیقی گذشتگان بودند و از پیش ما رفتند یا خود گنجینه‌ای از موسیقی‌ ایرانی شده‌اند و هنوز با مایند... از صبا تا شجریان...



بر گرفته از پایگاه خبری فرهنگ و اهنگ

 

به بهانه سالروز درگذشت استاد رضا ورزنده (سوم بهمن 1355)

شخصی بودن و درونی بودن سبك ورزنده از سوئی و عدم تدریس منظم شیوه او از سوی دیگر، سبب شد تا شیوه نوازندگی سنتور ورزنده، چندان گسترش نیابد و حتی به فراموشی سپرده شود.

غلامرضا مرشد ورزنده معروف به رضا ورزنده، سال 1305 در كاشان متولد شد.
پدرش كه با موسیقی بخوبی آشنائی داشت،‌از كودكی او را به این سو كشاند و او نواختن سنتور را مجدانه آغاز كرد. در دهه 30، به تهران آمد و در رادیو به كار مشغول شد در این رسانه، او كنار اساتیدی نظیر صبا و محجوبی، معلومات خود را اعتلا بخشید و سبك شخصی سنتور‌نوازی خود را كاملتر كرد. سنتور او نیز منحصر به فرد بود و اندازه‌ای متفاوت نسبت به سازهای مرسوم داشت. هنگام نواختن معمولاً، حوله‌ای روی سیمها انداخته، آن‌گاه روی ساز مینواخت.

عکس جلد آلبوم دونوازی آقایان ورزنده و بهاری
سنتور‌نوازی ورزنده از چند نظر قابل بررسی است. شیوه او هر چند شخصی است اما ساختار جملات و بیان كلی ساز با موسیقی هنری و قدیم ایران ارتباط عمیق دارد. در شیوه او تكیه بر بداهه‌نوازی مسلم است و در هنر بداهه او را از توانمندترین موسیقیدانان آن سالها به شمار میآورند. اما بداهه‌های او همگی با ساختار وفضائی مرتبط است كه تا حدودی آن را از شیوه‌های مرسوم بداهه‌نوازی در رادیو نیز دور میكند. قدیمیترین اسناد مربوط به سنتور‌نوازی، به زمان قاجار و نواخته‌های محمدحسن‌خان و محمد صادق خان سرور‌الملكی باز میگردد. در دوره‌های بعد، علی‌اكبر شاهی و سماع‌ حضور اساتیدی هستند كه از نواخته‌های آنان آثاری بر لوله فونوگراف و صفحه گرامافون ضبط شده است. حبیب سماعی فرزند سماع حضور، در آغاز قرن كنونی و از آغاز تأسیس رادیو، تنها نوازنده‌ای بود كه با تسلط و آشنائی كامل بر موسیقی ایرانی نوازندگی میكرد. از دهه سی افراد مختلفی به نوازندگی این ساز روی آوردند اما این دوران تنها به شیوه دو هنرمند وابسته است: فرامرز پایور و رضا ورزنده كه دو شیوه و سبك متفاوت در نوازندگی داشتند.

نفر سمت چپ در ردیف بالا، زنده یاد ورزنده

عکس از وبلاگ ویولن نقره ای


همان‌گونه كه ذكر شد، رضا ورزنده با سب و شیوه‌ای كاملا شخصی مینواخت. توجه به جملات آوازی، ریزهای پر، تحرك بسیار در اجرای جمله‌ها، سونوریته شفاف اما ویژه و خاص از ویژگیهای ساز او به شمار میرود. نكته جالب آن كه هنرمند بزرگ آواز ایران، محمدرضا شجریان، اولین آواز خود را سال 1346 در رادیو به همراه سنتور مرحوم ورزنده اجرا كرد. این همراهی سبب پیدائی دوستی و الفتی دیرینه و عمیق گردید . شجریان كه خود با نوازندگی سنتور آشنائی داشت و از محضر ورزنده و پایور بهره برده بود، چنان علاقه‌ای به ورزنده داشت كه در مصاحبه‌ای اعلام كرد: وقتی در سال 1355 ورزنده درگذشت، همان روز به یاد او قدری سنتور نواختم و بعد از آن دیگر هیچ‌گاه دست به این ساز نزدم».
شخصی بودن و درونی بودن سبك ورزنده از سوئی و عدم تدریس منظم شیوه او از سوی دیگر، سبب شد تا شیوه نوازندگی سنتور ورزنده، چندان گسترش نیابد و حتی به فراموشی سپرده شود. با این حال، میتوان بداهه‌نوازیهای او را بتنهائی یا در كنار ساز اساتید دیگر بارها شنید و نكته‌های فراوانی آموخت. یادش گرامی باد.

منبع: انتشارات سوره مهر

پند استاد (نوشته ای از حسین علیزاده درباره استاد فرامرز پایور)

پند استاد (نوشته ای از حسین علیزاده درباره استاد فرامرز پایور):

حسین علیزاده

زمانی که کلمه ی استاد را شنیدم ، هنوز هیچ نقشی در ذهن نداشتم.

فکر می کردم که چرا این واژه به ندرت به گوش می رسد و هرگاه به زبان می آید، شخصی ظهور می کند، شخصی که با دیگران تفاوت دارد.

حتما لازم نیست سازی در دست داشته و یا نغمه ای بپردازد . حضورش همه چیز را تغییر می دهد.

در حیاط مدرسه همه چیز بود . رویای بچگی ، بازی های رنگی، فریاد، شوق، دنیایی بی انتها ، اما همیشه کوتاه . همیشه زمان کوتاه بود.

با صدای زنگ مش سلمان همه چیز متوقف می شد. گاهی چکش آهنی او را پنهان می کردیم تا کمی بیشتر در رویاهای خود غوطه ور باشیم.

مش سلمان برایمان دو نقش داشت. وقتی صبح ها به زنگ می کوبید ، تصور لحظات بعد کمی دشوار بود. اما با زنگ های بعد از ظهر رویاها ادامه داشت .

چرا؟

موسیقی!

بعد از ظهرها کلاس های موسیقی بود و صبح ها روزمرگی مدارس عمومی.

هنرستان بعد از ظهرها حال و هوای دیگری داشت، از هر اتاقی صدای سازی.

صدای انتظار. به یکباره جشن بود . جشن انتظار .

انتظار استاد .

شور و عشق و التهاب موج می زد تا اینکه قدم استاد قلب کوچکمان را می لرزاند . به پیشواز می رفتیم، چندین بار سلام می کردیم و تا مسیر کلاس دور او می چرخیدیم تا این که از مهرو محبت لبریز می شدیم. وقتی به کلاس می آمد ، باید مهرو محبت او را با زخمه های ناتوان اما پرعشق جوابگو باشیم.اگر زخمه ای تاب و توان کافی نداشت او در آن می دمیدتا ناقوس شود.اگر کمبود محبت، انسانیت، عشق و موسیقی گاهی رنجورمان می کرد، استاد همه را با زخمه ها، نگاه و صدای مهربان جبران می کرد.مهر استاد بود که در ما ریشه می کرد، تا ریشه ها، غنچه هایی به بار آورند و گل ها، موسیقی.

هر روز و هر لحظه دلتنگش بودیم حتی هنگامی که پیش ما بود.

چند روز پیش اورا دیدم احساس کردم چقدر خوشوقتم.مقام استاد چقدر گرانبهاست. به راستی که حضوری دیگر دارد.کلماتش درّ است و مهرش حیات.

چه زیبا بود، گویی مش سلمان فقط برای زندگی به زنگ مدرسه می کوبید. و طنین زنگ چه خوش صدا مانده است.

او نقش همه ی آن بزرگان را دارد و خود به بزرگی همه.

وقتی از حضورش برمی گشتم، پر بودم، زلال و شفاف، در گوشم صدای پر مهرش زنگ می زد که می گفت : بزرگان را به بزرگی یاد کنید. تا آن روز فکر می کردم که این عبارت را خوب می دانم.اما کافی نبود. زیرا پند استاد پند نبود. طنینی از مهر، محبت، دانش و انسانیت بود که به استادان خود داشت.

هنوز آخرین جمله را همانند وردی زیر لب تکرار می کنم. چشم استاد، چشم استاد.

 سرمست از بهترین درس آن روز دست های مهربان استاد فرامرز پایور را بوسیدم و به امید درس های دیگری از او و شنیدن ناقوس حیات بخشش به انتظار نشستم.

 

                                                                                              حسین علیزاده - بهار ۸۲

 

منبع: وبلاگ موسیقی ملی ایران (دل آواز) : http://delawaz.blogfa.com

اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی ...

اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی ...

يکي از هنرمندان بزرگ ايران که خدمت مهمي به عالم هنر کرده است، ابوالحسن صبا مي باشد که از خانواده اي هنرمند بود و پدر و پدربزرگ و جدش نيز از هنرمندان زمان بودند و شاگردان زيادي در کشور ما تربيت کرده اند.

ابوالحسن صبا فرزند دکتر ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند جعفرخان حکيم باشي معروف به صدرالحکماء و از نواده هاي فتحعلي خان صبا ملک الشعراي دربار قاجار بوده است. ابوالحسن صبا در سال 1281 خورشيدي در خانواده اي تولد يافت که اهل هنر و ادبيات و طبابت بودند. به علت تسلط پدر صبا به ادبيات فارسي و عربي به او لقب کمال السلطنه را دادند. مادر صبا نقل کرده است که ابوالحسن از بچگي لب ايوان مي نشست و چند تار به انگشت خود مي بست و با دهان صداي سازهاي مختلف را در مي آورد. کمال السلطنه پسر ديگري داشت به نام عبدالحسين و سه دختر داشت که همه هنرمند و دلبسته به موسيقي بودند. با اين که برادرش عضو وزارت خارجه بود و صاحب مقاماتي شد ولي به کار هنري ادامه ميداد.

استاد ابوالحسن صبا

دکتر گلشن ابراهيمي مي نويسد: ابوالحسن صبا تحصيلات مقدماتي را در مدرسه علميه و سپس در کالج آمريکايي به پايان رسانيد و به زبان و ادبيات فارسي و انگليسي آشنايي يافت.

ابوالحسن صبا در سال 1308 به مديريت مدرسه صنايع ظريفه رشت منصوب شد و شاگردان زيادي تربيت کرد. با تمام علاقه اي که به مردم گيلان داشت به علت آب و هواي گيلان که برايش مساعد نبود به تهران آمد و خانه موروثي خود را در کوچه ظهير الاسلام براي تدريس موسيقي در نظر گرفت که بعداً به (موزه صبا) تبديل شد.

ابوالحسن صبا قبل از فوتش در مصاحبه اي گفت، تا کنون سه هزار تن را تعليم داده است. از بدشانسي موسيقيدانان ايران و دوستداران هنر، ابوالحسن صبا خيلي زود از جهان رفت و در تاريخ 29 آذر سال 1336 چراغ عمرش خاموش شد و دوستان و علاقمندان بيشمار خود را دچار حرمان ابدي نمود.

ابوالحسن صبا درباره فراگرفتن موسيقي چنين مي گويد:

پدرم علاقه مفرطي به موسيقي داشت، يعني خودش هم آشنا به ساز ايراني بود و از کودکي يعني از شش سالگي مرا نزد اساتيد وقت راهنمايي کرده بود. قبل از اين که شروع به مشق ويلن بکنم با سازهاي ايراني از قبيل سه تار، تار، سنتور و ضرب آشنا شدم، حتي قدري هم کمانچه زدم. بعداً اطلاعات خودم را به ويولون منتقل کردم و تقريباً يک مکتب خصوصي براي ويولن ايجاد شد و کتابهايي در اين خصوص نوشته و انتشار دادم.

صبا از کودکي در نواختن انواع سازهاي اصيل ايراني مهارت داشت، اما شگفتي هنر او را بايد از زمان تأسيس مدرسه عالي موسيقي دانست که در سال 1302 به همت استاد علينقي وزيري و با ياري سردار سپه در تهران آغاز به کار کرد. تأسيس اين مدرسه ميداني براي عرضه مهارت و نبوغ او بود.

وقتي ابوالحسن صبا درگذشت، شهريار شاعر مشهور درباره او چنين سرود:

اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدي؟                      چه شرابي به تو دادند که مدهوش شدي؟

تو که آتشکده عـشـق و مـحـبـت بـــودي                         چه بـلا رفت که خاکسـتـر خاموش شدي؟

به چه دستي زدي آن ساز شبانگاهي را                        که خـو از رقت آن بـيخود و بـيـهوش شدي؟

تو بصد نغمه، زبان بودي و دلها هم گوش                     چه شنفتي که زبان بستي و خود گوش شدي؟

خلق را گر چه وفا نيست و ليکن گل من                          نه گمان دار که رفـتـي و فـرامـوش شـدي؟

تـا ابـد خـاطـر ما خوني و رنگين از تست                          تو هم آمـيـخـتـه بـا خـون سـياوش شـدي؟

توضیح: این نوشته را مدت ها پیش ذخیره کرده بودم و متاسفانه نویسنده آن را معلوم نبود. امیدوارم این حقیر را ببخشند که بدون کسب اجازه از ایشان این نوشته را در وبلاگ سنتور قرار دادم.

نغمه های زیبای استاد پایور

نغمه های زیبای استاد:

 

در هر جمله از سی قطعه اش، سی هزار نوای آسمانی از زبان سنتور، از او سخن می گویند. در هشت آهنگ، سنتورش گاهی سرخوش و گاهی با غم از او حکایت می کند. در پرنیان، تار با سنتورش هم کلام می شود و از حرف های دلش می نوازند. در گفت و گو، ویلن و سنتور با سخنانی لطیف از حالات عرفانی باطنش به گفت و گو می نشیند. در مجموعه پیش درآمد و رنگ و موسیقی مجلسی، سنتورش با کلامی موزون و سرخوش سخن می گوید و زیبایی های دیگری خلق می کند...

 

استاد فرامرز پایور

 

در فانوس، دو سنتور نغمه های الهام شده بر قلبش را با زیبایی و لطافتی خاص بازگو می کنند. در رهگذر، فلوت و سنتور از حالات روحی اش به گریه می نشینند و خون می گریند، گویا دارند خاطره تلخی گزارش می کنند. در فالگوش، ابتدا تار و سنتور دوباره هم کلام می شوند و سپس شش قطعه دیگر آنچنان می نوازند که انسان به وجد می آید و گاهی از خود می پرسد، چطور ممکن است تا به این حد نغمه های زیبا به قلب کسی الهام شود و هنوز بسیاری آثار دیگر که یایرای سخن گفتن آن نیست و فقط باید با گوش جان شنیده شود. ولی افسوس چنین فردی که تاکنون همه عمر گرانبهایش را صرف هنر والا و آسمانی اش کرد، در بستر بیماری به سر می برد، به طوری که دل همه دوستدارانش متأثر شده است. جا دارد برای تداوم فعالیت های بی نظیر یگانه سنتور نواز تراز اول ایران سلامتی مطلق را از درگاه ایزد منان مسئلت نماییم و بر او درود بفرستیم.

 

نوشته آقای محمد رضا قاسمی

برگرفته از ویژه نامه مصور استاد فرامرز پایور از ماهنامه هنر موسیقی (مرداد 1385)

بیوگرافی سیامک آقایی

سیامك آقایی متولد اهواز نواختن سنتوررا ابتدا نزد خانم رویا حلاج در مركز حفظ و اشاعه موسیقی ایران آغاز كرده و سپس به منظور گسترش تكنیك نوازندگی و آشنایی با ظرایف موسیقی سنتی از محضر اساتیدی از قبیل آقایان مسعود شناسا، پرویز مشكاتیان، محمدرضا لطفی و مجید كیانی بهره برده است. وی از سال ۱۳۷۵ تاكنون با تفكیك فعالیت هایش به دو حیطه موسیقی محلی ایران و مكاتب سنتور نوازی مشغول گردآوری و نمایه -سازی اطلاعات در این دو زمینه بوده است؛ كه در ارتباط با موضوع اول از گردآوری آرشیو صوتی تصویری فرهنگ واژگان و سازهای رایج در موسیقی شمال خراسان (با همكاری سازمان میراث فرهنگی كشور) و در رابطه با موضوع دوم ایراد سلسله بحث هایی بر مكاتب سنتورنوازی و ساختارشناسی نوازندگی (با همكاری برنامه نیستان – رادیو فرهنگ) را می توان نام برد.

سیامک آقایی

در زمینه اجرای صحنه ای كنسرت های متعددی با گروه آفتاب، پروژه جاده ابریشم (با همكاری كیهان كلهر) و گروه اطلس (در نیویورك، واشنگتن، دانشگاه های بركلی و ucla، سیاتل، دالاس لوس آنجلس ، شیكاگو، هامبورگ، لیون، پاریس) در كشورهای آسیایی، اروپایی و آمریكا داشته است. او به منظور شناخت قابلیت های اجرایی و تركیب صوتی ساز سنتور گروه "سنتورنوازان" را تشكیل داده است. وی فارغ التحصیل رشته موسیقی از دانشگاه تهران می باشد.


سایت رسمی جناب آقایی جدیداً افتتاح شده و علاقمندان می توانند از طریق آدرس زیر به این سایت مراجعه کنند. افتتاح این سایت را به همه علاقمندان جناب سیامک آقایی تبریک گفته و از همه دست اندرکاران راه اندازی این سایت صمیمانه تشکر می کنیم.

http://www.siamakaghaei.com

 

یادی از داریوش رفیعی

یادی از داریوش رفیعی:

 

زنده یاد داریوش رفیعی

 

داریوش رفیعی خواننده محبوب دهه۱۳۳۰ در۴/دی/۱۳۰۶ ، درشهربم دیده به جهان گشود. وی فرزند لطفعلی رفیعی،نماینده مردم بم در مجلس شورای ملی بود. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در همان شهر درجوانی از شوق سرشارش نسبت به موسیقی ، تحصیل را در بم نیمه کاره گذاشت و به تهران آمد. در تهران ابتدا با مصطفی گرگین زاده و سپس بامجید وفادار آشنا شد که حاصل آشنایی داریوش رفیعی با مجید وفادار ضبط ترانه هایی زیبا و ماندگار مانند:زهره , شب انتظار با مطلع: شب به گلستان تنها منتظرت بودم ،گلنار با مطلع:گلنار، گلنار، کجایی که از غمت ناله می کند عاشق وفادار...وبسیاری ترانه مشهور دیگر شد. داریوش رفیعی همچنین باحبیب الله بدیع زاده خواننده مشهور ایرانی نیز آشنا بود ، به طوری که تقریبا عضو دایمی خانواده او بود. سر انجام ثروت زودرس رفیعی جوان را به تباهی کشید و او پس از مدتی تحمل رنج بیماری کزاز در بیمارستان هزار تختخوابی تهران که امروزه با نام بیمارستان امام خمینی آن را میشناسیم در۲/بهمن/۱۳۳۷ سن ۳۱ سالگی درگذشت و پیکر رنجور و خسته او در ظهیر الدوله برای همیشه آرام گرفت.

 

منبع: دایرة المعارف ویکی پدیا

 


قطعات صوتی:

 

قطعه "چه سازم به این دل" با صدای داریوش رفیعی

 

قطعه "گلنار" با صدای داریوش رفیعی

 

قطعه "شب انتطار" با صدای داریوش رفیعی

 


 

 

کتابی با نام "راز شمع" توسط مسعود زرگر منتظر شده که مجموعه نسبتاً کاملی است از مجموعه ترانه های ماندگار داریوش رفیعی که توسط انتشارات آتنا و با قیمت 1900 تومان منتشر شده است. جای بسی خوشحالی است که هنرمندانی چون داریوش رفیعی از یاد نرفته اند و همچنان صدای گرم و جاودانه آنان به گوش هنردوستان این سرزمین می رسد. برای او و درگذشتگان جامعه هنری ایران آرزوی مغرفت و بخشش از درگاه خدواند متعال داریم.

 

بیوگرافی کامل استاد مجید کیانی

 

فهرست کامل سایت استاد مجید کیانی شامل ۱۲۵ کنسرت داخل و خارج کشور، بیوگرافی کامل، ۳۵ آثر منتشر شده و ... را می توانید از طریق دریافت فایل زیر (PDF) مشاهده کنید.

فهرست سایت، مجموعه آثار، بیوگرافی و ... از سایت استاد کیانی

استاد مجید کیانی

 

خداوندگار ابوعطا

رضا شفیعیان در سال 1320 در شهر تهران به دنیا آمد. از سنین نوجوانی به موسیقی ایرانی علاقه فراوان داشت و با تشویق پدر که خود با موسیقی آشنا بود به فراگیری سنتور پرداخت.ازسال 1335 ابتدا نزد استاد ابوالحسن صبا و سپس به مدت شش سال نزد استاد فرامرز پایور دوره های مختلف سنتور را به پایان رساند.پس از اتمام دوره آزاد هنرستان موسیقی در ارکستر وزارت فرهنگ و هنر و ارکستر رادیو به فعالیت هنری پرداخت.

 

رضا شفیعیان

 

وی در مورد وارد شدنش در ارکستر هنرهای زیبا می گوید: «به یاد دارم که ابتدا در یکی از ارکسترهای بزرگ هنرهای زیبا که به رهبری استاد ارجمند مصطفی پورتراب اداره می شد به کار پرداختم که از سنتور کروماتیک هم برای اجرای بعضی ازقطعات استفاده می نمودند و در آن هنگام برنامه هایی به وسیله آن ارکستر به طور زنده از تلویزیون پخش می شد و بعد از مدتی نیزجهت نوازندگی در ارکسترهای رادیو در آزمون اعلام شده شرکت نموده و پذیرفته شدم. کاملا ً به خاطر دارم که شادروان خالقی در جلسه حضور داشت و با دیدن سنتورمن که ساخت استاد فقید مهدی ناظمی بود به دیگر اعضای شورای موسیقی گفت: شکل و اندازه و ابعاد سنتور روی حساب است، حال باید دید و شنید که نوازنده اش آنچه مورد نظر ماست از نظر علمی می تواند پاسخگو با شد یا خیر. سپس نت چند قطعه از آهنگ های مختلف را در اختیارم گذاشتند که چون سابقه ی کار ارکستری داشتم به راحتی اجرا نمودم».

با تاسیس دانشکده ی موسیقی در دانشگاه تهران و ادامه تحصیل در این رشته موفق به دریافت لیسانس موسیقی گردید.درطی این دوره از محضر استادانی چون نورعلی برومند، دکتر داریوش صفوت، یوسف فروتن و آقا محمد ایرانی استفاده نمود. از سال 42 در ارکسترهای رادیو و از سال 47 در تلویزیون با علی اصغر بهاری ، فریدون حافظی ، بهمن رجبی ، محمد موسوی ، محمد رضا شجریان و ... فعالیت داشته است. پس از آن در سال1353 در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایران وابسته به تلویزیون به فعالیت پرداخت و ازسال 1354 با پایه گذاری گروه درویش کنسرتهای متعددی را در ایران و دیگر کشورها برگزار کرده است .

نوازندگی شفیعیان بر پایه و اساس همان اصول دقیقی است که استاد فرامرز پایور بنیاد نهاده اما به قول یکی از کارشناسان در حوزه نوازندگی سنتور،شفیعیان تنها کسی است که با استاد پایور کار کرده و جدا از سبک او در نوازندگی بیان شاخصی نیز یافته است!

استاد شفیعیان تاکنون قطعاتی در فرم های مختلف به ویژه چهار مضراب های جذاب و جالبی برای سنتور ساخته است که پویایی در آنها موج می زند و می توان گفت در زمینه آهنگسازی از استادانی نظیر مرتضی محجوبی و به خصوص پایور تاثیر پذیرفته است به این دلیل سبک نوازندگی ایشان بی شباهت به سبک آقای پایور نمی باشد به طوری که شنونده در همان ابتدا این نزدیکی را در خواهد یافت ولی باید به این نکته توجه کرد که نمی توان گفت شفیعیان تکرار پایور است.

 از جمله آثاراو می توان به کاست تکنوازی سنتور ( در ابوعطا ) با تمبک بهمن رجبی ، سه کاست با آواز پریسا در بیات اصفهان ، ماهور ...و مجموعه هایی با آواز رضوی سروستانی و بهرام سارنگ اشاره کرد .

برای ایشان از صمیم قلب آرزوی توفیق روزافزون می کنیم.

حبيب سماعي (استاد مسلم سنتور رديف ايران)

 

حبيب سماعي (1325-1280 ه.ش) :

استاد و تكنواز در اوايل قرن شمسي حاضر و نگهدارنده حيات سنتور در موسيقي ايراني بود.موسيقي و نوازندگي را از پدرش حبيب الله سماع حضور آموخت. سماع حضور استاد مسلم سنتور نسل خود و مقام هنري و اخلاقي بسيار والايي داشت . از زندگاني سماع حضور روايات مشهوري مبتني بر خلوص ايمان و دائم الوضو بودن او_حتيهنگام نوازندگي_نقل شده است .سماع حضور طي چند سال ،رموز هنر خود را به فرزندش حبيب الله آموخت و صداي ساز حبيب سماعي از همان ايام جواني شهرت پيدا كرد .از نوازندگي او پنج صفحه گرامافون همراه تنبك رضا روانبخش و آواز پروانه پر شده است و قطعاتي چند از او به كوشش ابوالحسن صبا به يادگار مانده است .از خصوصيات نوازندگي حبيب ،مهارت و خلاقيت فراوان در بداهه نوازي را ذكر ميكنند و او را از بزرگترين سنتور نواز معاصر مي شناسند ابوالحسن صبا ،حسين صبا ،نورعلي برومند،قباد ظفر،مهدي ناظمي و عبدالرسولي هر كدام به نوعي از معلومات حبيب سماعي برخوردار شده اند.

مجموعه آثار او به كوشش و بازسازي استاد سيد عبدالمجيد كياني منتشر شده است.

 

منبع: وبلاگ استاد كياني

www.ostadkiyani.blogfa.com

پرویز مشکاتیان، آخرين بدعت گذار پايدار

پرویز مشکاتیان، آخرين بدعت گذار پايدار

 

 استاد پرویز مشکاتیان

درباره پرويز مشكاتيان، سخن از هر زبان كه مي‌شنوم نامكرر است، اگرچه در يك موضوع جاي شك نيست: عشق كه از همه موضوعات بيش است. بر آنم و بر آن‌اند كه مشكاتيان آخرين خل‍ّاق حقيقي هنر سنتورنوازي در عصر و زمانة ماست. زمانه‌اي كه دارد با سنت‌ها وداع مي‌كند و مشكاتيان از آخرين راويان آن است. خنياگري پ‍ُرشور در اوج تلاقي شادماني و اندوه‌گساري، با كيفيت هنر ممتازي كه مخصوص آدم‌هاي خل‍ّاق و بزرگ است.
سنتور در قرن خورشيدي حاضر، با همت مردانه استاد ابوالحسن صبا، كاشف فروتن آتش نهفته در هنر استاد حبيب سماعي، از در‌ّه محاق نجات يافت و در جايگاه شايسته خود مطرح شد. بعد از مرگ حبيب سنتور در جواني، ميراث هنري سنتورنوازي در چند شاخه تقسيم شد: بخش آموزشي و مدو‌ّن آن را فرامرز پايور، بهترين شاگرد محضر استاد صبا با تلاشي پنجاه ساله تعهد كرد و درخشان از عهده برآمد. بخش ديگر شيوه‌هاي آزادانه‌تري بود، گاه ملهم از آموزش‌هاي صبا (همچون داريوش صفوت و محمد حيدري) و گاه مستقل از هنر صبا و حبيب سماعي، كه هنر گوهرين رضا ورزندة بزرگ، نمونه متعالي آن است و در درجه‌هاي فروتر و با اختلاف سطح، زنده‌ياد منصور صارمي و آقايان: فضل‌الله توكل و مجيد نجاحي، مثال‌هاي زندة آن هستند. سنتورنوازي در سال‌هاي 1335ـ1355 تنها با دو استاد بزرگ به ياد مي‌آمد: فرامرز پايور و رضا ورزنده. هر كدام از اين دو هنرمند، روش و شيوة خاص خود را داشتند و در حوزه‌هايي با وظايف متفاوت و متمايز از همديگر، فرهنگ موسيقي ايران را غني مي‌كردند. شيوه استاد پايور با انضباط و طراحي حساب‌شده، شاگردان منظم و نوازندگان ماهر در هم‌نوازي با اركستر و معلمان موظف مي‌پرورد و شيوه استاد ورزنده، سلوكي شاعرانه با پروازهاي خيره‌كننده در هنر بداهه‌نوازي و جواب آواز و خلاقيت‌هاي ريتميك و ملوديك بود كه البته تالي بسيار يافت ولي نوازنده‌اي هم‌تراز استاد ورزنده نيافت. نوازندگان خوب از قبيل حيدري و صارمي و توكل و نجاحي و ملك نيز بودند و مطرح شدن در آن ميانه كار آساني نبود.
پرويز مشكاتيان در ابتداي جواني مطرح شد و درخششي چشمگير يافت. موسيقي او ظريف و شكننده و در عين حال، قوي و پ‍ُرحركت بود. داشتن سونوريته مخصوص و لحن قابل شناخت كه از اختصاصات نوازندگان عالي در سنين بعد از ميان‌سالي است، از جواني نصيب او بود، قريحه خل‍ّاق در ملودي‌سازي و كيفيت «ضربي» در ساز او، مطلبي نيست كه كسي نداند. او خود را مديون همه استادان مي‌داند: از پايور و صفوت تا فروتن و هرمزي و اقبال اين را داشته كه بايد سه نسل موسيقيدان، از برومند و شهناز و لطفي تا نسل‌هاي جوان‌تر، معاشر باشد و در كنار آن‌ها زندگي كند. اما با همة اين حرف‌ها، مشكاتيان فرزند نبوغ خود است. در ساختن آهنگ ـ ترانه‌ها بي‌ترديد او را مي‌توان تالي شايسته شيدا و مرتضي محجوبي دانست و در سنتورنوازي نيز صدايي مشخص و مشربي متمايز از همگان دارد، از آفريده‌ها و نواخته‌هاي او سخني نمي‌گوييم چراكه همه در دسترس و فراهم است.
پرويز مشكاتيان با موسيقي ايراني رابطه‌اي عميق و دروني دارد. در موسيقي او عصارة تاريخ پ‍ُررنج ايران، به طرزي مبهوت‌كننده، تقطيرشده و اين دردهاي كهن، بياني امروزي يافته است. مثل هر هنرمند بزرگ ديگر، اين سلوك سوزان، به قيمت ريشه‌هاي جان و جواني او تمام شده است. موسيقي او از درون با ما حرف مي‌زند و حاوي جوهرة خالص ايرانيت است. او تا چهل سالگي به چنان اوجي رسيده و آثاري آفريده كه اگر از اين پس اثري ننويسد و ننوازد، كار خود در هنر به تمامي تعهد كرده و م‍ُهري بر لوح موسيقي زمانه ما زده كه با تابش آفتاب بارش باران كم‌رنگ نخواهد شد. بعد از مشكاتيان، تا امروز، در هنر سنتورنوازي هيچ گرايش و يا بدعت مستحكمي كه جذاب و گيرا باشد و در عين حال ريشه‌هاي قوي فرهنگي داشته باشد، شنيده نشده و تنها مشكاتيان است كه آخرين تك‌سوار سنتور در عصر ماست. تنش به ناز طبيبان نيازمند مباد.

برگرفته از مجله مقام موسیقایی، شماره 38

زنده یاد استاد حبیب سماعی

اهل هنر

صداى ساز و فشار خون فروغى

 

 

نوشته : خانم فیروزه مظفری

 

                                سماع حضور - حبیب سماعی

 

حبيب سماعى فرزند حبيب الله سماع حضور در ۱۲۸۴ هجرى شمسى در تهران متولد شد. پدرش سماع حضور خود (فرزند غلامحسين آقاجان سنتورى) از نوازندگان برجسته و بزرگ سنتور و رديف دانان دوره قاجار بود. نوازندگى سنتور در اين خانواده موروثى بود. از اين رو حبيب هم همچون پدر، ساز سنتور را به عنوان ساز تخصصى انتخاب كرد و مقدمات و آموزش تكميلى موسيقى و سنتورنوازى را نزد پدر فرا گرفت. آشنايى او با ساز تمبك باعث مى شد هنگامى كه پدر سنتور مى نواخت او هم با تمبك همراهى اش كند. حبيب  سماعى داراى شيوه و توانايى عالى در نوازندگى سنتور بود. تسلط كامل او به سنتور را از روى آثار به جاى مانده از او مى توان دريافت. از آثار به جاى مانده از وى پنج صفحه گرامافون آواز، تصنيف، چهار مضراب و رنگ، به همراه آواز پروانه و تمبك رضاخان روانبخش تعدادى قطعه هاى (نت) است و انتقال آموزش هاى او كه به كوشش ابوالحسن صبا و نورعلى برومند صورت گرفت. حبيب  سماعى شاگردان شناخته شده اى در سنتور داشت كه از آنها مى توان به نورعلى برومند اشاره كرد. وى ۱۲ سال درمحضر حبيب سماعى سنتورنوازى فرا گرفت. از ديگر شاگردان وى قباد ظفر، مرتضى عبدالرسولى و مهدى ناظمى (سنتور ساز) بودند. شاگرد غيرمستقيم او مجيد كيانى نوازنده معاصر سنتور است. كيانى در دوره  اى بسيار تحت تاثير ساز حبيب  سماعى قرار گرفت و تحقيقات مفصلى را بر روى شيوه نوازندگى او انجام داده و حاصل آن را به شاگردانش آموزش مى دهد. خاطرات و حكايات بسيارى را از سنتورنوازى حبيب سماعى نقل مى كنند. شاپور بهروزى در كتاب چهره هاى موسيقى ايران اين طور حكايت مى كند: «روزى فروغى صدراعظم در دوره صدارتش به سختى بيمار مى شود و در منزل بسترى مى شود. به طورى كه رئيس دفترش كار ها و نامه هايش را براى رسيدگى به منزل او مى برد. يك روز فروغى اظهار تمايل شديدى به شنيدن آواى سنتور حبيب سماعى كرد. هرچه اصرار كردند حبيب سماعى نپذيرفت، او از پذيرفتن اينگونه دعوت ها اكراه داشت لذا به بهانه هايى دعوت نخست وزير را رد مى كرد. رئيس دفتر صدراعظم كه با شخص نورعلى خان برومند خويشاوندى و نسبت فاميلى داشت از وى درخواست كرد تا حبيب سماعى را راضى كرده و به خانه صدراعظم بياورد. نورعلى خان شخصاً حبيب سماعى را به خانه نخست وزير برد. به هنگام ورود پزشك معالج مشغول گرفتن فشارخون فروغى بود. برومند از پزشك معالج سئوال كرد و متوجه شد فشار خون نخست وزير از حد طبيعى بالاتر است. در اين هنگام حبيب سماعى مضراب را به دست گرفت و به مدت سه ربع ساعت گوشه هايى از دستگاه همايون را نواخت. وقتى كه سماعى دست از ساز كشيد، بيمار احساس بهبودى مى كرد. به پيشنهاد برومند دوباره فشار خون فروغى را گرفتند فشار خون به حالت طبيعى بازگشته بود. فروغى از اين داستان متعجب و حيران شد و زبان به تمجيد و ستايش موسيقى اصيل ايرانى گشود. نورعلى خان برومند از فرصت استفاده كرد و گفت: ولى همين موسيقى ايرانى را چند روزى است كه از برنامه هنرستان عالى موسيقى حذف كرده اند. نخست وزير پرسيد: چه كسى حذف كرده است. برومند جواب داد: رئيس هنرستان آقاى پرويز محمود. نخست وزير به فكر فرو رفت و سكوت كرد. پس از رفتن حبيب سماعى و برومند، فروغى به رئيس دفتر خود دستور مى دهد كه فردا قبل از اينكه كار ها و پرونده ها را به منزل بياوريد، ابتدا به وزارت فرهنگ رفته حكم عزل رئيس و معاون هنرستان را صادر كرده و به جاى آن حكم انتصاب آقايان وزيرى و روح الله خالقى را گرفته و به اينجا مى آييد.» حبيب سماعى نوازنده بزرگ و چيره دست سنتور در سال ۱۳۲۵ ه.ش در ۴۱ سالگى درگذشت.

 


با تشکر از آقای شهریار جهت تذکرشان در مورد سال تولد و فوت زنده یاد حبیب سماعی...

دکتر داریوش صفوت

در سال 1307 شمسی در تهران در خاندانی متدین و اهل سلوک و صفا و هنر متولد گردید و پرورش یافت و پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه به خدمت وزارت دارایی درآمد و ضمنا برای ادامه تحصیل به دانشکده ی حقوق رفت و پس از فارغ تحصیل در این دانشکده در سال 1339 شمسی از طرف وزارت فرهنگ و هنر برای تحقیق در رشته ی  موزیکولوژی و تدریس موسیقی ایرانی به انستیتو موزیکولوژی دانشگاه سوربن(مرکز مطالعات موسیقی شرقی) اعزام گردید. در مدت اقامت پنج ساله ی خود در پاریس ضمن تحقیق در رشته ی موزیکولوژی و تدریس  موسیقی ایرانی به تکمیل تحصیلات خود در رشته ی حقوق نیز ادامه داد و به اخذ درجه ی دکترای حقوق بین المللی موفق گردید.

در سال 1344 پس از مراجعت به ایران علاوه بر خدمت وزارت دارایی در دانشگاه تهران به تدریس موسیقی ملی اشتغال جست، از آن جمله تدریس موسیقی علمی و عملی در دانشگاه (دانشکده هنرهای زیبا)و سرپرستی مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی در تلویزیون ایران.

دکتر صفوت تحصیلات خود را ابتدا نزد پدر خویش علی اصغرصفوت که به نوازندگی سه تار و کمانچه و ویلن آشنایی داشت شروع کرد و اساتید زمان چون به خانه پدری اوآمد و رفت داشتند داریوش نیز مانند پدراز کوچکی به نوای سازآشنا و فریفته ی این هنر شد و از اوان طفولیت نزد پدر به نواختن سه تار پرداخت و سپس به نوازندگی سنتور توجه کرد و در سال 1323به مدت چند ماه از حبیب سماعی استاد به نام سنتور استفاده کرد.

از سال 1326 شمسی تا در گذشت استاد ابولحسن صبا در کلاس هنری این استاد به نواختن سنتور پرداخت و از راهنمایی استاد در نوازندگی این ساز بهره فراوان برد. ضمنا به نوازندگی سه تار که ساز اول او بود نیز ادامه داد.

دکتر صفوت چون پیوسته در راه تحقیق موسیقی ملی و تکمیل هنر خود بود، از سال 1334 به آموختن ردیف سازی مرحوم میرزاعبدالله نزد آقایان نورعلی برومند و حاجی آقا محمد ایرانی که در دانستن این ردیف ممتازند مشغول گردید.

از خدمات مفید دیگر صفوت در راه شناساندن موسیقی ایران به اروپائیان این بود که در مدت اقامت خود در فرانسه به دستیاری یکی از فرانسویان شیفته به فرهنگ و هنر روحانی ایران کتابی در موضوع موسیقی ملی و موسیقیدانان ایران به زبان فرانسه به رشته ی تحریر درآورده و انتشار داد که تا کنون به زبان فارسی برگردانده نشده است.

دکتر صفوت در سال 1337 شمسی به مدت یک سال در تلویزیون ایران در برنامه ی تک نوازی به نواختن سنتور و سه تار پرداخت و چون این نوازندگی را مفید تشخیص نمی داد و از تظاهر گریزان بود مستعفی شده وبه دنبال تکمیل هنر خود و اصالت موسیقی ملی رفت و به تحقیق ردیف موسیقی ملی مشغول شد و به فعالیت هنری مفید دست زد و همانطور که گفته شد مدت پنج سال از 1339تا 1344 به تدریس موسیقی علمی و عملی  ایرانی و راهنمایی علاقه مندان به این موسیقی در دانشگاه سوربن فرانسه مشغول شد و در ضمن برای شناساندن موسیقی ایرانی به اروپائیان کنسرت هایی ترتیب داد و خطبه هایی ایراد نمود که جراید اروپا آنها را درج و مورد بررسی قرار دادند و این اقدام در معرفی و شناساندن موسیقی ملی ایران بسیار مفید افتاد، چنان که هر سال تقاضای هیئت هایی از موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی می نمایند و کنسرت هایی ترتیب می دهند.

 

 

21 بهمن، سالروز تولد استاد پایور

 

 

نگاهی به زندگی هنری استاد فرامرز پایور:

 

همه اهالی موسیقی سنتی بر این اعتقادند که استاد فرامرز پایور بیشترین و اصلی ترین تأثیر را بر بنیان سنتور نوازی معاصر گذاشته و می توان او را معمار سنتور نوازی معاصر نام نهاد. شخصیتی که بیش از ۵۰ سال در عرصه سنتور نوازی زحمت کشید و حاصل آن ضبط و اجرای دهها اثر گروهی و تکنوازی، تالیف کتب بسیار ارزشمند در سنتور نوازی، پرورش شاگردان متعدد و نیز احیای دوباره ساز سنتور می باشد.

 

فرامرز پایور در ۲۱ بهمن سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شد و تحصیلات عمومی خود را در مدرسه دارلفنون و دبیرستان دارائی به پایان رساند. پدرش علی پایور هنرمند نقاش و استاد زبان فرانسه و دانشگاههای تهران بوده و جدش مصورالدوله نقاش چیره دست و وزیر پست و تلگراف، در زمان صدارت مستوفی الممالک بوده است و در عین حال با موسیقی آشنایی کامل داشته و ویولن، سنتور و سه تار را خوب می نواخته و در این زمینه از دوستان مرحوم رکن الدین خان مختاری بوده است.

 

خود استاد هم اشاره کرده اند که در سنین کودکی و نوجوانی هر گاه که در منزلشان مهمانی بوده و پدرشان از موسیقی دانان زمان دعوت به عمل می آورده است، همواره تا دیر وقت پای ساز این بزرگان می نشسته و به صدای ساز این بزرگان گوش می کرده است.

 

فرامرز پایور تحصیلات موسیقی خود را از سال ۱۳۲۸ شروع نموده و نزد ابوالحسن صبا ، استاد موسیقی ایرانی به فرا گرفتن سنتور اشتغال ورزیده و پس از ده سال تحصیل مداوم یک دوره کامل از ردیف موسیقی ایرانی را که توسط استاد صبا برای سنتور تنظیم شده بود فراگرفت و موفق به دریافت تقدیر نامه یی از طرف استاد شد. مهارت او در این ساز به جایی رسید که استاد صبا از او خواست که به اتفاق قطعاتی نواخته و روی نوار ضبط نمایند که اکنون چند نمونه از آنها در آرشیو رادیو موجود می باشد. پایور فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۳۳ در وزارت فرهنگ و هنر که در آن موقع اداره کل هنرهای زیبا نامیده می شد شروع نمود و از همان زمان برنامه هایی از موسیقی اصیل ایرانی تهیه و در کنسرتها و همچنین در رادیو و تلویزیون اجرا  می نمود.

 

همچنین پایور علاوه بر دوره هایی که نزد استاد صبا آموخت، یک دوره از ردیف قدیم و همچنین کلیه تصانیف قدیم را که متعلق به شیدا ، عارف ، سماع حضور (پدر زنده یاد حبیب سماعی) و ظهیرالدوله و سایر اساتید قدیمی بودند، نزد آقای عبدالله دوامی استاد آواز فرا گرفت و به خط  نت درآورد و آقای دوامی طی تقدیرنامه یی که برای او نوشته ، صحّت و اصالت نوشته او را نیز تایید نمود. علاوه بر آن پایور یک دوره ردیف آقامیرزا عبدالله را که به نام کتاب موسیقی ایران نامیده می شود نزد استاد صبا فراگرفت و ضمناً کلیه آثار رکن الدین مختاری و آثار درویش خان را جمع آوری و به خط نت درآورده است.

 

سالهاى ۱۳۵۸ ،۱۳۳۸  براى او سالهاى كار خستگى ناپذير روى صحنه بود. او اولين سنتورنوازى بود كه روى سنتور نواسازى مى كرد و تنها در پى بديهه نوازى نبود. به بيان روشن تر، تنها آهنگسازى بود که ساز تخصصی او سنتور بود.


دهه هاى ۱۳۳۰ و ،۱۳۴۰ عصر ويلن بود و تقريباً تمام نواسازان و قطعه نويسان و تنظيم كنندگان موسيقی ايرانى (به جز استاد جواد معروفى)، با ساز تخصصى ويلن شناخته مى شدند. جالب اينكه ساز دوم استاد پايور، سه تار بود و مشقهاى اوليه آن را از صبا فراگرفته است ولى جز در خلوت خود، در جاى ديگر دست بر سه تار نبرد و اين برخلاف رسم هميشگى نوازندگان است كه اگر ساز اولشان كششى باشد، ساز دومشان مضرابى است.


او در اين سالهاى پركار، هارمونى و كمپوزيسيون را در كلاس استاد بزرگ عصر، امانوئل مليك اصلانيان آموخت و ترجيح داد براى ادامه تحصيلات كلاسيك خود كه سالها پيش، عشق موسيقى آن را كنار زده بود، به انگلستان برود.

 

در سال ۱۳۴۱ از طرف وزارت فرهنگ و هنر برای مدت سه سال به انگلستان اعزام شد ، در آنجا زبان انگلیسی خود را تکمیل نموده و موفق به دریافت دیپلم در رشته تخصصی زبان از دانشگاه کمبریج گردید. ضمناً در رشته موسیقی نیز از آکادمی سلطنتی موسیقی لندن مدارک قابل توجهی کسب نمود و در عین حال برای شناساندن موسیقی ایرانی از طرف دانشگاه لندن و دانشگاه کمبریج از او دعوت شد که کنفرانس هایی در این زمینه و نیز اجراهایی همراه با ساز خود ترتیب دهد که کلیه آنها با موفقیت انجام شد و از طرف دانشگاههای مزبور به دریافت جوایزی نایل گردید. برنامه هاى دلپذيرى از آن سالها در آرشيو راديو بى بى سى وجود دارد. علاوه بر آن فرامرز پایور در طی دوران فعالیت هنری خود ، به اغلب کشورهای جهان برای اجرای کنسرت و شناساندن موسیقی ملی ایران و تهیه صفحه مسافرت نموده است. به طور کلی در هر کجا که فعالیتی در زمینه موسیقی ایرانی انجام می گرفت، پایور همیشه پیش قدم بوده و وجود او برای نشان دادن موسیقی اصیل ایرانی برای موسسات پخش غیر قابل اجتناب و انکار بوده است. وی در سال ۱۳۵۳ همکاری مداوم خود را با سازمان رادیو تلویزیون شروع کرده و آثار خود و متقدمین را به معرض اجرا و پخش درآورد.

 

سعی و کوشش پایور همیشه بر این استوار بوده که آثار موسیقی دانان متقدم ایران را که به دست فراموشی سپرده شده بود ، به شنوندگان معرفی کند. وی با کمک اساتید دیگر موسیقی سازی و آوازی و همچنین با گروه کوچکی که از نوازندگان سازهای ملی ، آنچه که قبلاً از اساتید خود فراگرفته به اجرا گذارد.

 

ذوق سرشار و استعداد ذاتی او در تنظیم و ارائه موسیقی اصیل ایرانی و همچنین تکنیک و تبحر او در نواختن ساز سنتور موجب شده است که روز به روز به علاقه مندان موسیقی اصیل ایرانی اضافه شود و با جرأت می توان پایور را یکی از بزرگان موسیقی اصیل و ملی ایران دانست و به واسطه همین دانش و آگاهی و زحماتی که او برای حفظ و اشاعه آن متحمل گشته از طرف استاد صبا موفق به دریافت تقدیرنامه گشت.

 

از ویژگی های استاد پایور باید به نظم و انضباط ایشان و نیز تاکید بسیارشان بر تمرین در اجراهی گروهی اشاره کرد. در تمام اجراهای استاد، ایشان همیشه رأس ساعت مقرر در جلسه حاضر می شدند و هیچ گاه زودتر یا دیرتر از زمان تعیین شده روی سن نمی رفتند. در مورد نظم و دقت در گروه استاد هم همانقدر باید اشاره کرد که در بین اهالی موسیقی، گروه استاد پایور معروف به داشتن نظم و کوک بسیار دقیق سازهاست. خانم پروین صالح، همسر استاد هوشنگ ظریف و نیز از اعضای گروه استاد پایور در مورد اهمیت تمرین در گروه می گویند:

 

ایشان بیشتر از اجرا، روی تمرین تعصب داشتند. خاطرم هست در شیراز برنامه ای بود و ما باید روزی چند ساعت تمرین می کردیم. در شیراز جایی را که برای ما در نظر گرفته بودند باغی داشت و آقای پایور بچه ها را در باغ، برای تمرین جمع می کردند و هیچ کس در زمان تمرین گروه، جرأت عبور از حوالی را به خود راه نمی داد. آقای پایور برای موسیقی ایرانی خیلی زحمت کشیده اند. ایشان خودشان در خدمت تمام اساتید طلبگی کردند و گوهر نابی از دانش موسیقی هستند و در دوستی واقعاً بی نظیر می باشند. برای تمامی دوستانشان، دوستی دلسوز بودند؛ کمک هایی به دوستان و "حتی در خفا" می کردند، که بنده شخصاً دیده ام و می دانم. خلاصه کلام اینکه ایشان یک رفیق بودند...

 

شاید بتوان فهرست فعالیت های بسیار استاد را به صورت زیر خلاصه کرد:

بيش از هزار و ششصد ساعت اجراى گروهى و فردى روى صحنه هاى داخل و خارج از كشور (با همه مشكلات توانفرساى ويژه اين كار)، آهنگسازى و تنظيم قطعات متعدد، تدريس صدها شاگرد از چهار نسل متوالى، نت نويسى قطعات قدما، حضور در هنرستان و هنركده موسيقى ملى، اداره هنرهاى زيبا و واحد موسيقى راديو تلويزيون ملى ايران، نگارش كتب آموزشى، نظارت بر كار گروههاى ديگر و تصحيح آنها و كار با خوانندگان بسيارى كه از عبدالوهاب شهيدى و شجريان، تا شهرام ناظرى و حميد رضا نوربخش و على رستميان (يار وفادار او در سالهاى اخير) جزو اين فهرست هستند و كمتر كسى است كه نداند استاد پايور چه حس مسئوليت و دقتى روى جوانان خواننده داشته و براى رشد آنها از سرمايه هنرى و حيثيت خود هزينه كرده است و اين نيز از اخلاق استادش صباى بزرگ به يادگار است. هر خواننده اى كه با او و اركسترش كار كرد، به نوعى از آبروى هنرى رسيد. كار كردن با او و «گروه اساتيد»، اسباب كسب اعتبار و افتخار بوده است. با وجود تنوع معاشران هنرمند او از قدما تا نوازندگان امروز، او همنوازان دلخواه خود را هميشه از بين نخبگان برگزيده است : جليل شهباز و هوشنگ ظريف (تار) رحمت الله بديعى و اصغر بهارى (كمانچه) ، حسن ناهيد و محمد موسوى (نى)، حسين تهرانى و محمد اسماعيلى(تنبک). استاد به نواختن تنبك هم آشنا و تأثير گرفته از استاد حسين تهرانى است و گاه در لحظات خصوصى وخلوت كلاس درس، براى شاگردان چند ميزان نواخته و شعرى را به لحن خوش با آنها همراه كرده است.

 

نظام آموزشى او، بيشتر نوازنده دقيق و منظم «اركسترى» را تربيت مى كند، نه بداهه نواز شوريده و شاعر. بدون ترديد، راه رسيدن به هر شهود و خلسه اى در هنر، ابتدا از تربيت منظم و آگاهانه شروع می شود. و بعد، اين مرحله را پشت سر مى گذارد تا به حد ظرفيت و استعدادش، به خلاقيت برسد. بسيارى از نوازندگانى كه بعدها به داشتن شيوه و روش ابتكارى خود شهرت پيدا كردند، با آموزشهاى پله به پله و سنجيده مكتب استاد فرامرز پايور ـ كه خود برجسته ترين نمونه اين مكتب و تكنيك درخشان آن است ـ آغاز كرده و سپس راه و روش دلخواه خود را يافته اند. همه آنها معترفند كه مكتب و دستور استاد پايور مطمئن ترين منزل براى آغاز راه آموزش سنتور است.

 

هر چه در وصف این انسان بزرگ بگویم، قطره ای از دریای بی کران زحمات استاد را جبران نمی کند. این هایی نیز که گفته شد، خطی بیش نبود از دفتر هزار برگ زرین کارنامه هنری فرامرز پایور. برای استاد فرامرز پایور که بیش از هفت سال است در بستری بیماری گرفتارند و نیمه راست بدنشان قادر به انجام هیچ گونه حرکتی نیست، آرزوی سلامتی و رهایی از بند بیماری دارم. از عزیزانی که این نوشته را خواندند نیز سپاسگزارم.

 

عکسها و پوسترها:

تقدیر نامه استاد عبدالله دوامی که به خط خود برای فرامرز پایور نوشته است

تقدیر نامه استاد صبا که به خط خود برای فرامرز پایور نوشته است

 

 

      استاد فرامرز پایور       جهنشاه صارمی در کنار فرامرز پایور        محمد اسماعیلی و فرامرز پایور

               استاد فرامرز پایور                  جهانشاه صارمی درکنار استاد پایور            محمد اسماعیلی و فرامرز پایور

 

 

          استاد پایور در کنار یار دیرینه خود استاد هوشنگ ظریف             آقایان پایور، دهلوی، صادقی                 آقایان پایور، تهرانی و صادقی

         استاد پایور در کنار استاد ظریف            آقایان پایور، دهلوی و صادقی                  آقایان پایور، تهرانی و صادقی

 

 

                آقایان پایور، رستمیان و ظریف                   اعضای گروه پایور در کنار آقایان شجریان و شهیدی   

                      آقایان پایور، رستمیان و ظریف                    اعضای گروه پایور به همراه آقایان شجریان و شهیدی 

 

 

                                               از راست:آقایان فرامرز پایور، عماد رام، حسین تهرانی

                                                    آقایان پایور، عماد رام و تهرانی 

 

قطعات تصویری:

گوشه عشاق (تکنوازی سنتور)

گفتگو با استاد فرامرز پایور

«خوارزمی»: ساخته فرامرز پایور (اجرای ارکستر)

قطعاتی صوتی: 

گل های تازه شماره ۱۰۲: با صدای محمد رضا شجریان

«گفتگو»: اثری از فرامرز پایور با اجرای استاد صبا و فرامرز پایور

«پرنده»: دونوازی فرامرز پایور و محمد اسماعیلی در شور

رنگ ابوعطا: سنتور فرامرز پایور، کمانچه رحمت الله بدیعی و ضرب محمد طهماسبی - آلمان 1979

چهارمضراب دشتی: دو نوازی فرامرز پایور و حسین تهرانی

 

* رنگ ابوعطا، اجرای سال ۱۹۷۹ در آلمان را دوست بسیار عزیز و همراه همیشگی وبلاگ سنتور، آقای شهریار  برای این حقیر از آلمان فرستاده اند که بی نهایت از لطفشان سپاسگزارم.

نت ها:

چهارمضراب سه گاه

رنگ همایون

قطعه فریبا

 

                                                                                               محمد امین - حامد رائیجی

  

استاد فرامرز پایور از زبان سعید ثابت

فرامرز پایور از زبان سعید ثابت:

 

 

وجه تمایز سبک استاد پایور:

 

از من خواسته اند مطلبی درباره استاد پایور بنویسم. بنده ضمن انجام وظیفه و ادای بسیار ناچیز دین گرانی که نسبت به استاد دارم، از همه عزیزان می خواهم تا همین ایجاز را از من بپذیرند.

 

درباره استاد فرامرز پایور سخن فراوان است و ناگفته های بسیاری که روزی با تحلیل کارهای ایشان گفته خواهد شد. هیچ کس نیست که نداند سهم ایشان در اعتلای ساز سنتور کجاست. همین قدر بگویم که هر کس که با سنتور آشنایی دارد، از نوازندگان برجسته تا هنرجویان علاقه مند، به نحوی مدیون زحمات استاد می باشند.

 

نوازندگان و موسیقی دانان ارجمندی که امروز صدها هنرجو تربیت کرده و می کنند، نتیجه پرورش در مکتبی هستند که این استاد برجسته با زحمات چندین و چند دهه عمر خود در سنتور نوازی بنا نهاده اند. اگر تعریفی از مکتب داشته باشیم – یعنی نگرشی تازه و معقول که در قالب تألیفاتی توجیه شده و دارای قوانین پذیرفته شده و موفق، به کمال کار خود رسیده باشد – مکتب پایور از موفق ترین هاست. با یک نگاه به آمار، از اذعان آنان که دستی موفق در کار سنتور نوازی دارند، 95 درصد از نوازندگان و متخصصین در این رشته به نحوی (مستقیم یا غیر مستقیم) متأثر از استاد پایور و مکتب ایشان بوده اند.

 

سعید ثابت از شاگردان استاد پایور

 

نکته دیگری که لازم به ذکر می دانم و از ویژگی های فنی کار استاد است، نوع صدایی است که از سنتور ایشان به گوش می رسد. صدایی صاف و شفاف و پر قدرت در فراز و نشیب های ردیف موسیقی ما که سبک سنتور نوازی استاد را ممتاز کرده است و این به علت وجود مضراب های راست و چپ در قدرت یکسان ایشان است، چون همان طور که می دانیم معمولاً مضراب های دست راست (در افراد راست دست) به طور طبیعی، قوی تر از مضراب های دست چپ است و بر همین مبنا دست راست دارای عضلاتی قوی تر و بالطبع دارای قدرت بیشتری است.

 

اما در مورد استاد، مضراب های هر دو دست کاملاً یکسان و در عین حال به اختیار نوازنده است، و این ناشی از تمرین های ممتد و مرتب ایشان در طی سال های طولانی است. روی همین اصل در قطعات ساخته ایشان، نقش مضراب های چپ مانند دست راست اهمیتی یکسان دارد و قدرت همسانی می طلبد، مانند چهارمضراب قرایی در افشاری (در کتاب سی قطعه برای سنتور) که دارای پایه ای است با یک مضراب راست و چهار مضراب دست چپ و یا چهارمضراب نوا از همین کتاب که دست چپ در آن، پیوسته مانند یک نت کشیده (همانند آرشه در ویلن) باید شنیده شود. همین باعث می شود که صدای ساز استاد را کاملاً مشخص و متمایز کند، به طوری که به مجرد شنیدن قابل تشخیص است. البته روش و سبک سنتور نوازی ایشان نیز در این تمایز و حالت مستقیم دخالت دارد. روی همین اصل و با شناختی که ایشان از مضراب ها و تکنیک های مخصوص این ساز و چگونگی نوازندگی با آن را داشته اند، مطالب مدونی مخصوص ساز سنتور تألیف کردند که با کتاب دستور سنتور شروع و به کتاب دوره عالی (چپ کوک) ختم می شود. البته فراگیری آن حدود 10 سال به طول می انجامد. کتاب دستور سنتور همان طور که ذکر شد پایه گذار صدای ساز و مضراب نوازنده است، که مهمترین متد برای شروع کار یک نوازنده است. بر خلاف تصور عده ای که فکر می کنند از لحاظ تدریس و فراگیری ساده می باشد، از همه مشکل تر و مهم تر است. چون اساس صحیح نوازندگی در آموزش و فراگیری، همین کتاب است. تمام مطالب آن حساب شده و منطبق با متد های آموزشی است و اگر درست آموزش داده شود، نوازنده بعد از اتمام این کتاب باید به راحتی دوره های بعد را پشت سر بگذارد. به همین علت استاد فقید ابوالحسن صبا که خود با مضراب ها و تکنیک های سنتور کاملاً آشنا بودند، وجود این کتاب را لازم و آموزش آن را واقعاً ضروری می دانستند.

 

به جرأت می توان گفت 95 درصد نوازندگان این ساز، شاگرد مستقیم یا غیر مستقیم استاد پایور هستند، چون با متد ایشان شروع به آموزش کرده و با صدای ساز ایشان با موسیقی مأنوس شده اند. آثار استاد پایور دارای ملودی های بسیار زیبا و کاملاً مرتبط با یکدیگرند و در عین حال امکان حذف یک یا چند جمله از ملودی را از سوی یک متخصص دارند و ارتباط خود را از دست نمی دهند و این، حکایت از ذوق وافر و تسلط ایشان به ردیف های موسیقی ایرانی دارد. ملودی ها و آثاری که با گذشت زمان به هیچ عنوان تازگی و تکنیک بالای خود را از دست نمی دهند، گویی برای زمان حال و آینده خلق شده اند. قطعاتی که کاملاً منطبق با اصول آهنگسازی و در عین حال زیبایی شناسی در موسیقی است و این خصیصه را در قطعات دستور سنتور نیز می توان به وضوح ملاحظه کرد . یک منبع مهم تحقیق برای علاقه مندان به این امر است. این ویژگی ها در آثار دیگران کمتر به چشم آمده و همین خصوصیات باعث می شود که کار یک استاد، متمایز از دیگران باشد.

 

این ویژگی ها در گروه نوازی ایشان هم مشهود است. امروزه گروه های بسیاری به وجود آمده اند که همگی قابل تقدیرند، اما با شنیدن آثار آن ها نمی توان تشخیص داد که قطعه موسیقایی به وسیله کدام گروه اجرا شده است. در مورد گروه ایشان این امر به وضوح مشخص است. اثری که به وسیله گروه ایشان به اجرا درآمده بلافاصله قابل تشخیص است، آن هم به علت سبک آهنگسازی و نوع صدای گروهی سازها و اجرایی ایشان می باشد. در خاتمه، گو اینکه گفتنی بسیار است، اما از خداوند شفای ایشان را خواهانم. چون وجود این گونه استادان متخصص، مسلط و پرکار، موجب بالندگی جامعه هنری ماست.

 

سعید ثابت – زمستان 81

 

نمونه از اجرای سعید ثابت  (حجم : ۱۱۰ کیلو بایت)

 

عکسی از جناب سعید ثابت

  

 

منبع: ماهنامه هنر موسیقی – شماره 42 – سال پنجم – اسفند 81

 

زندگي نامه استاد غلامحسين بنان

زندگي نامه استاد بنان:

ارديبهشت ماه سال 1290 خورشيدي در تهران خيابان زرگنده ( قلهك ) ؛ در خانواده يي متعين و صاحب جاه ، به دنيا آمد . پدرش كريم خان بنان الدوله نوري و مادرش دختر شاهزاده محمد تقي ميرزا ركني ( ركن الدوله ) برادر ناصر الدينشاه يا پسر محمد شاه قاجار بود . از شش سالگي بنا به درخواست و توصيه استاد ني داود به خوانندگي و نوازندگي ارگ و پيانو پرداخت و در اين راه از راهنمايي هاي مادرش كه پيانو را بسيار خوب مي نواخت بهره ها گرفت ، اولين استاد او پدرش بود و دومين استاد ، مرحوم ميرزا طاهر ضياء ذاكرين رثايي و سومين استادش مرحوم ناصر سيف بوده اند.

بنان در سال 1321 خوانندگي در راديو را آغاز كرد ، در آن زمان ، شادروان روح اله خالقي مسئوليت موسيقي راد يو را بر عهده داشت ، روزي كه بنان با عبدالعلي وزيري جهت امتحان به راديو مي رود در دفتر روح اله خالقي ، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده ، از بنان مي خواهند كه براي ايشان قطعه يي بخواند و او (( در آمد سه گاه )) را آغاز مي كند و صبا هم با ويولون او را همراهي مي كند. هنوز (( در آمد )) تمام نشده بود كه خالقي به صبا مي گويد : (( شما نواختن ويولون را قطع كنيد )) و به بنان اشاره مي كند (( گوشه حصار )) را بخواند و بنان بدون اندك مكثي ، با چنان مهارت و استادي (( در آمد حصار )) را مي خواند و به (( سه گاه )) فرود مي آيد كه روح اله خالقي بي اختيار برخاسته و او را در آغوش گرفته و مي بوسد و آينده وي را در هنر آواز درخشان پيش بيني مي كند.

(( صداي بنان ، بسيار لطيف و شيرين ، زيبا و خوش آهنگ است ، كوتاه مي خواند ولي در همين كوتاهي ، ذوق و هنر بسيار نهفته است ، غلت ها و تحريرهاي او چون رشته مرواريد غلطاني ، به هم پيوسته و مانند آب روان است . من از صداي او مسحور مي شوم ، لذتي بي پايان مي برم كه فوق آن متصور نيست ، تصور نمي كنم خواننده يي به ذوق و لطف و استعداد بنان در قديم داشته باشيم ، و به اين زودي ها هم پيدا كنيم ... بنان در موسيقي ما از گوهر گرانبها هم گرانبها تر است .))

از سال 1321 صداي غلام حسين بنان ، همراه با همكاري عده يي از هنرمندان ديگر از راديو تهران به گوش مردم ايران رسيد و ديري نگذشت كه نام بنان زبانزد همه شد و شيفتگان فراواني در سراسر كشور پيدا كرد . خالقي او را در اركستر انجمن موسيقي شركت داد و با اركستر شماره يك نيز همكاري را شروع كرد و از بدو شروع برنامه هميشه جاويد (( گلهاي جاويدان )) بنا به دعوت استاد ارجمند داود پيرنيا همكاري داشت . بنان در طول فعاليت هنري خود ، حدود 450 آهنگ را اجرا كرد و آنچه كه امتياز مسلم صداي او را پديد مي آورد ، زير و بم ها و تحريرات صداي او است كه مخصوص به خودش مي باشد بنان نه تنها در آواز قديمي و كلاسيك ايران استاد بود ، بلكه در نغمات جديد و مدرن ايران نيز تسلط كامل داشت . تصنيف زيبا و روح پرور (( الهه ناز )) او بهترين معرف اين ادعا مي باشد .

غلامحسين بنان به سال 1315 خورشيدي به سمت بايگان در اداره كل كشاورزي استخدام شد و بعد از چندي به شركت ايران بار كه مركز آن در اهواز بود منتقل گشت . پس از چند سال به معاونت آن اداره منصوب گرديد . در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پيشنهاد مرحوم فرخ كه وزير خواربار بود ، به سمت منشي مخصوص وزير به كار پرداخت . بهد از تغيير كابينه ، به اداره كل غله و نان منتقل شد و چندي كفالت اداره دفتر و كارگزيني و مدتي هم مسئوليت تحويل كوپن نان تهران را برعهده داشت . در سال 1332 به پيشنهاد شادروان خالقي به اداره كل هنرهاي زيباي كشور منتقل شد و به استاد آواز هنرستان موسيقي ملي به كار مشغول گرديد و در سال 1334 رئيس شوراي موسيقي راديو شد .غلامحسين بنان از ابتدا در برنامه هاي گلهاي جاويدان و گلهاي رنگارنگ و برگ سبز شركت داشته كه ره آورد اين همكاري ها از اين قرار مي باشد :

گلهاي جاويدان بدون شماره در (( شور )) ، گلهاي جاويدان بدون شماره در (( سه گاه )) ، گلهاي جاويدان بدون شماره در (( همايون )) با سنتور رضا ورزنده ، گلهاي جاويدان شماره 92 در (( بيات ترك و ابو عطا )) ، گلهاي جاويدان شماره 93 در (( شور )) با ويولون استاد مهدي خالدي ، گلهاي جاويدان شماره 98 در (( ابو عطا )) با تار لطف اله مجد ، گلهاي جاويدان شماره 118 در (( ماهور )) با ويولون استاد علي تجويدي و سنتور رضا ورزنده ، گلهاي جاويدان 118مكرر در (( ابو عطا )) با ويولون استاد مهدي خالدي ، گلهاي جاويدان 124 در (( بيات ترك )) ، گلهاي جاويدان شماره 128 در((شوشتري))،گلهاي جاويدان شماره 129 ، گلهاي جاويدان 130 ، گلهاي جاويدان 131 در (( سه گاه ))، گلهاي جاويدان شماره 132 در (( دشتي )) ، گلهاي جاويدان شماره 136 ، گلهاي جاويدان شماره 137 در (( چهار گاه )) با پيانو استاد مرتضي محجوبي و استاد علي تجويدي ، گلهاي جاويدان شماره 138 ، گلهاي جاويدان شماره 139 در (( سه گاه )) با استاد جليل شهناز ، گلهاي جاويدان شماره 143 در (( شور )) ، گلهاي جاويدان شماره 145 در (( شور )) با سنتور رضا ورزنده ، گلهاي رنگارنگ شماره 103 در (( دشتي )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 109 در (( سه گاه )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 126 در (( دشتي )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 134 در (( افشاري )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 136 در (( سه گاه ))، گلهاي رنگارنگ شماره 140 الف در (( افشاري )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 140 ب در (( افشاري ))، گلهاي رنگارنگ شماره ب مكرر ، گلهاي رنگارنگ شماره 149 در (( دشتي )) گلهاي رنگارنگ شماره 171 در (( شور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 172 در (( شور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 174 در (( سه گاه )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 176 در (( دشتي )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 190 در (( سه گاه )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 201 در (( ابو عطا )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 205 در (( افشاري )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 210 در (( بو سيلك )) ، گلهاي رنگارنگ 210 ب مكرر در (( بوسيلك ))، گلهاي رنگارنگ 211 در (( سه گاه )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 228 در (( افشاري )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 330در (( دشتي ))، گلهاي رنگارنگ شماره 232 در (( دشتي )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 234 در (( دشتي و ماهور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 237 در (( ماهور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 242 در (( شور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 245 در (( همايون )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 249 در (( شور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 250 در (( دشتي )) ، گلهاي رنگارنگ بختياري ( محلي ) ، شماره 251 ، گلهاي رنگارنگ شماره 252 در (( همايون )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 254 در (( اصفهان )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 256 در (( شور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 257 در (( ماهور )) گلهاي رنگارنگ شماره 265 در (( اصفهان )) ، برگ سبز شماره 27 در (( سه گاه )) ، برگ سبز شماره 31در (( افشاري )) ، برگ سبز شماره ‌ 46 در (( سه گاه )) ، برگ سبز شماره 63 در (( اصفهان )) ، برگ سبز شماره 83 در (( سه گاه )) ، برگ سبز شماره 107 در (( اصفهان )) ، برگ سبز شماره 145 در (( همايون )) و برنامه هاي متعدد و گوناگون ديگري كه از اين خواننده بزرگ و هنرمند به يادگار مانده است .

برنامه هاي متعدد و گوناگون ديگري كه از اين خواننده بزرگ و هنرمند به يادگار مانده است .

غلامحسين بنان مدتها بود كه به ناراحتي جهاز هاضمه مبتلا شده بود از طرف ديگر حنجره اش نيز آمادگي بيان نياز هاي دروني اش را نداشت و به همين دليل اندك اندك از خواندن اجتناب ورزيد و از صحنه هنر كناره كشيد و ديگر حدود بيست سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشم گيري نداشت و روز به روز ناراحتي جهاز هاضمه او را بيشتر رنجور مي كرد و متاسفانه كوشش هاي پزشكان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگي هاي پري بنان همسر وفادار و مهربانش هم موثر نيفتاد و سرانجام در ساعت 7 بعد از ظهر پنجشنبه هشتم اسفند ماه 1364 خورشيدي در بيمارستان ايرانمهر قلهك جهان را بدرود گفت . روانش شاد باد...

۳ قطعه زيبا با صداي جاودانه زنده ياد بنان تقديم به دوستداران وي:

۱- تصنيف بلاكش

استاد غلامحسين بنان

۲- تصنيف افسون ساز

زنده ياد بنان

۳- تصنيف به خاطر تو

زنده ياد استاد بنان

                                                                                                               محمد امين

مشاهیر مهر ماه به همراه پوستری از استاد شجریان

 

محمد رضا (سیاوش ) شجريان (متولد:01/07/1319 )

محمدرضا شجريان خواننده ومطرح ترين چهره ي موسيقي آوازي ايران دربيست سال گذشته ، او شاگرد اسماعيل مهرتاش، نورعلي برومند، عبدالله دوامي بود وبااستفاده ازآثار تمام هنرمندان گذشته‌ي موسيقي و اجراي كنسرت هاي بسيار درداخل وخارج ازكشور وآشنايي با هنرهاي ديگر از قبيل خوشنويسي، سنتورنوازي، پرورش گل و… او داراي توانايي تكنيكي وبياني دراجرا وصاحب خلاقيت هاي فردي درزمينه ي ساخت واجراي قطعه ها كه ازآثار او مي توان به : آلبوم هاي گلبانگ شجريان، گل هاي تازه ، تصنيف هاي ايرا ني ، سپيده، به يادعارف، چشمه ي نوش، بيداد، برآستان جانان و… اشاره كرد.

 

ميلاد كيایی (متولد:01/07/1323 )

ميلاد كيايي نوازنده ي سنتور، نواساز وهنرآموخته نزد پدر وآموزش تئوري موسيقي نزد مصطفي كمال پورتراب مي باشد. او اجراكننده‌ي كنسرت هاي بسيار درداخل و خارج از كشور وسابقه ي طولاني تدريس سنتور، ازآثار او مي توان به شورو شادي (تكنوازي) و موسيقي متن تعدادي برنامه هاي تلويزيوني اشاره كرد.

 

سيد حسن كسایی (متولد:03/07/1307 )

سيد حسن كسايي نوازنده‌ي ني و استاد مسلم اين ساز درپنجاه سال اخير. او شاگرد مهدي نوايي وباليده در مكتب ابوالحسن صبا است و داراي سابقه‌ي نوازندگي درراديو تهران واصفهان از اوائل دهه‌ي 1330تا اواخر 1356 مي باشد و داراي تكنيك هاي فوق العاده وقريحه ي ممتاز هنري درارائه‌ي مطالب و بيان احساس با كمنسرت هاي بسيار درداخل وخارج ازكشورو ضبط نوارهاي راديويي ونوارهاي خصوصي، بيش تر بديهه نوازي وياهمراهي با آواز تاج اصفهاني واديب خوانساري با تار جليل شهناز. ازآثاراو مي توان به چند صفحه‌ي گرامافون درخارج ازكشورو يك آلبوم سي.دي دوبل، برگزيده‌ي تكنوازي ها اشاره كرد.

 

حسين دهلوی (متولد:07/07/1306 )

حسين دهلوي آهنگساز و رهبر اركستر و دانش آموخته در محضر ابوالحسن صبا ، حسين ناصحي و توماس كريستين داويد و فارغ التحصيل هنرستان عالي موسيقي در رشته آهنگسازي همچنين مدير هنرستان موسيقي ملي پس از روح الله خالقي و مهدي مفتاح او رهبر اركستر «صبا» و اركستر رودكي و طراح و سازنده قطعه هاي از موسيقي ايراني براي اجرا اركستر بزرگ سازهاي ايراني و غير ايراني با اجراي كنسرتهاي بسيار در داخل و خارج از كشور است او همچنين مؤسس « اركستر بزرگ مضرابي مي باشد. از نمونه آثار او مي توان به آثاري از حسين دهلوي ، بيژن و منيژه (نوار) ، سبكبال ، شوشتري براي ويولون و اركستر، به ياد صبا و نغمه‌ي ترك ، نخست گلبانگ براي اركستر مضرابي و… اشاره كرد.

 

عبد الوهاب شهيدی (متولد:07/07/1301)

عبد الوهاب شهيدي ، خواننده و نوازنده عود، وي هنررا نزد اسماعيل مهر تاش و بهره گيري از ساير استادان آموخت. او فعاليت را در جامعه‌ي باربد از دهه 1320و كار در راديو تهران از اواخر دهه‌ي 1330آغاز كرد. از آثار او مي توان به ضبط راديويي فراوان همراه با اركستر گل ها ، كار هاي آوازي و اركستري ، تكنوازي و همنوازي عودو… باز خواني ترانه هاي محلي لري را نام برد.

 

علی اصغر شاه زيدی (متولد:08/07/1327)

علي اصغر شاه زيدي ، خواننده او هنر را نزد تاج اصفهاني و با راهنمايي هاي ساير استادان آموخت. او از حافظان شيوه تاج و مدرس آواز مي باشد،‌از آثار او مي توان به چرخ گردون (همراه علي تجويدي و جليل شهناز) اشاره كرد.

 

داوود آزاد (متولد:14/07/1342)

داوود آزاد نوازنده تار و سه تار او خود آموخته و با استفاده از نوار هاي استادان وي كنسرتهاي متعددي در داخل و خارج از ايران اجرا كرده است. از آثار او مي توان به مكتب تار تبريز ، آي عشقي، در بهار اميد، به ياد هرمزي و.. اشاره كرد. آقای داوود آزاد نوازنده تنبور نیز هستند.

 

جهانشاه صارمی (متولد:18/07/1335)

جهانشاه صلرمي نوازنده تار و شاگرد حسين عليزاده و ارشد تهماسبي وي مؤسس گروه موسيقي نهفت( نخستين گروه سازهاي ايراني با نوازندگان كودك و نوجوان با اجراي در سطح حرفه اي) از آثار او مي توان به كتاب « آثاري از استاد علي اكبر شهنازي» اشاره كرد.

 

مهدی فلاح مقدمی (متولد:19/07/1335)

مهدي فلاح مقدمي خواننده وخوشنويس وهنررا نزد محمدرضا شجريان وغلامحسين اميرخاني وبهره برده از راهنمايي هاي فريدون مشيري ودكتر حسين عمومي با اجراي كنسرت ها درداخل و خارج از كشور(همراه نمايشگاه آثارخوشنويسي) . ازآثار اومي توان به بيكران(همراه مجيد درخشاني ) وگوَن(همراه حميد متبسم) اشاره كرد.

 

عطاء الله جنگوك (متولد:22/07/1327)

عطاء الله جنگوك نوازنده‌ي تار وسه تار وشاگردمحمدحسن عذّاري، علي اكبر شهنازي وغلامحسين بيكجه خاني. اوفارغ التحصيل رشته‌ي موسيقي از دانشكده‌ي هنرهاي زيبا وسابقه‌ي طولاني تدريس درمراكزآموزشي دولتي وخصوصي ، ازآثاراو مي توان به مال كنون(باصداي مسعود بختياري)، نوروز(تكنوازي سه تار) وسرو ماه(تصنيف هاي شيدا)و…(نوار)، كتاب:«سوزوساز» اشاره كرد.

 

محمد علی حداديان (متولد:23/07/1316)

محمدعلي حداديان نوازنده ومعلم ني وشاگردحسين ياوري وسيد حسن كسايي. اوفارغ التحصيل رشته‌ي موسيقي ازدانشكده‌ي هنرهاي زيبا وعضو گروههاي مختلف موسيقي وداراي سابقه‌ي طولاني تدريس درمراكزآموزشي.

 

محمد رضا درويشی (متولد:25/07/1334)

محمد رضا درويشي آهنگساز محقق و مؤلف وي فارغ التحصيل رشته‌ي آهنگسازي از دانشكده هنر هاي زيبا ( تهران) و آشنا به نوازندگي ترومپت مي باشد. داراي سابقه 17 ساله مدام در موسيقي نواحي ايران و تنظيم ملودي هايي از خود و ديگران براي اركستر و گاه با نگرشي جديد در ساز و بندي، وي طراح و برگذار كننده جشنواره هاي بزرگ موسيقي نواحي ايران است . از آثار او مي توان به نوار هاي موسيقي نواحي مازندران ، موسم گل، گنبد مينا، زمستان، و كتابهاي «نگاه به غرب» « بيست ترانه موحلي فارس» «نوروزي خواني» « شناخت موسيقي نواحي ايران » « سنت و تجدد در موسيقي ايران» « آيينه و آواز» و چند مجموعه نت و تعدادي قطعه هاي اجرا نشده و تعدادي مقاله و.. مجموعه عظيم دايرة المعارف ايران در 9 جلد از او مي باشد.

 

=-=-=-=-=-=-=--=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

 

بهزاد باشی (متولد:1304~ درگذشت:04/07/1370)

بهزاد باشي نويسنده ومترجم وآشنا با موسيقي كلاسيك اروپا وداراي تجربه در ترجمه ي كتاب هاي تاريخ موسيقي بود . ازآثاراو مي توان به «تاريخ موسيقي خاورزمين» وتأليف كتاب « سُلفاي موسيقي ايران»و چند مقاله اشاره كرد.

 

حسين ناصحی (متولد:1304~ درگذشت:06/07/1356)

حسين ناصحي تحصيل كرده‌ي كنسرواتور در تهران و آنكارا و از برجسته ترين آهنگسازان اين مرز و بوم بود. از اوايل دهه 1330 تا اواخر عمر به تدريس و آهنگسازي پرداخت. آثار متعددي ساخت و مقاله هايي در توضيح عقايد هنري خود نوشته كه اكثراً به مرحله اي اجرا و انتشار نرسيده اند. جامعه‌ي دوره‌ي حيات او نتوانست استعداد نادر اين هنرمند نجيب را درك كند و امور ناصحي به فعاليتهاي جان فرسايي گذشت كه در راه تعالي هنرش نبود. از او ، دو اثر در صفحه و نوار ضبط شده و دو مقاله و يك مصاحبه نيز بر نشريات «موزيك ايران» و «رودكي» به چاپ رسيده است.

 

علي نقی وزيری (متولد:1266~ درگذشت:17/07/1358)

علي نقي وزيري، تجدد موسيقي و ورود فرهنگ صوتي ما به تاريخ جديد با كوشش او روي داد. او نه تنها در موسيقي بلكه درهرزمينه اي كه به زندگي و حيات فرد در اجتماع مربوط مي شد. كوشا ونو آور بود. تأ سيس رشته هاي باستان شناسي ، تاريخ هنر و زيبا شناسي در دانشگاه تهران ، تأ ليف اولين كتابها در زمينه ادبيات كودك و ساخت موسيقي ويژه كودكان تأ سيس نخستين بنياد موقوفه ويژه موسيقي ايران و… و بسياري خدمات ديگر . جلوه هايي از حيات پر بار و درخشان او هستند.

 

حسن گل نراقی (متولد:1305~ درگذشت:19/07/1373)

ترانه خوان وخواننده‌ي ترانه‌ي «مراببوس».

 

مرتضی گرگين زاده (متولد:1300~ درگذشت:20/07/1337)

مرتضي گرگين زاده نوازنده ونواساز هنررا درشعبه‌ي موزيك نظام آموخت ونزد علي محمد خادم ميثاق بود وهمچنين همكاري با راديو از1326 همراه بنان ، مفتاح وملاح ونواسازي ونوازندگي كلارينت دراركسترهاي راديو . ازآثاراومي توان به : تنظيم چندترانه ي محلي و موسيقي فيلم هاي «ولگرد» و «نردبان ترقي» اشاره كرد.

 

مرتضی حنانه (متولد:1301~ درگذشت:24/07/1368)

مرتضي حنانه ، آهنگساز، رهبر اركستر و مولف، دانش آموخته در هنرستان عالي موسيقي و در كنسرواتوار واتيكان ، او شاگرد پرويز محمود و استاد ايتاليايي« كاردوچي» و آشنايي به نوازندگي هورن و پيانو ، موسس اركستر فارابي و عضو شوراي موسيقي در راديو تهران و داراي سابقه‌ي تحقيق در موسيقي نواحي و تحقيق در موسيقي قديم ايران براي استفاده هاي آهنگسازي. از آثار او مي توان به تنظيم ملودي ها (از آهنگسازان گذشته و حال) براي اركستر بزرگ و اجرا در راديو تلويزيون ، قطعه هاي «سوئيت شهر مرجان » «روندو كاپريچيوزا» و… موسيقي فيلم هاي«هزار دستان » « صمد و فولاد زره لي ديو» و« فرار از تله» و… كتاب «گامهاي گمشده» و ترجمه كتاب هاي «اركستراسيون» « چگونه ملودي بسازم » و… و چند اثر منتشر نشده در تئوري موسيقي ايران را مي توان برشمرد.

 

نور علی الهی (متولد:1274~ درگذشت:27/07/1353)

نور علي الهي نوازنده تنبور، مسند نشين خاندان شاه حياسي و از خاندان هاي يارسان در جيحون آباد صحنه (كرمانشاه) آموزش تنبور نوازي را نزد استادان منطقه و هنر آموزي را نزد درويش خان و معاشرت با موسي معروفي ، ابو الحسن صبا ، روح الله خالقي وي داراي قدرت و قريحه‌ي هنر مندانه در تنبور نوازي و اجراي مقام قديم بوده است . از آثار او مي توان به دو نوار كاست با عنوان «موسيقي سماوي» حاوي اجراي مقام هايي با تنبور اشاره گرد.

 

حبيب الله بديعی (متولد:1312~ درگذشت:27/07/1371)

حبيب الله بديعي نوازنده ويولون و نواساز وي شاگرد لطف الله مفخم پايان ، ابو الحسن صبا و چند استاد ارمني بود. عضو شوراهاي موسيقي در رايو تهران و رهبر اركستر باربد و داراي قدرت فني و توانايي بياني در نواختن ويولون به ويژه در بازسازي آثار صبا بوده است . از آثار او ميتوان به مجموعه « برگ سبز» و آهنگ هايي در « آتشم» «رفته بودم» از تو گذشتم» اشاره كرد.

 

فريدون فرزانه (متولد:1289~ درگذشت:28/07/1362)

فريدون فرزانه آهنگساز تحصيل كرده در كنسرواتوار بروكسل هنر آموز سلفژ و هارموني در هنرستان عالي موسيقي (تهران)از آثار او مي توان به تنظيم و اجراي آثاري از ركن الدين مختاري براي اركستر قطعه هاي در فرم هاي مختلف براي پيانو و آواز و.. اشاره كرد.

 

 

لازم است این نکته را عرض کنم که این لیست را در گذشته از وبلاگ یکی از دوستان وبلاگ نویس ذخیره کرده بودم که متأسفانه آدرس وبلاگ ایشان را نیافتم تا نامشان را در اینجا ذکر کنم. جا دارد همین جا به نوبه خود از ایشان تشکر کنم. ضمناً سالروز تولد استاد محمد رضا شجریان را خدمت ایشان و تمام جامعه هنری کشور تبریک گفته و برای ایشان و تمامی فعالان حوزه موسیقی ایران آرزوی سلامتی و کامیابی دارم.

 


پوستری از استاد محمد رضا شجریان به همراه نمونه ای از خوشنویسی ایشان:

 

استاد شجریان

                

                                       برای دریافت پوستر: اینجا را کلیک کنید

 

استاد کریمی از نگاه استاد صفوت

مقام استاد کریمی در فرهنگ سنتی: (داریوش صفوت)استاد داریوش صفوت

 

آنان‌ كه‌ در دوران‌ ما با موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ سر كار دارند. جملگی‌ بر آنند كه‌ روان‌شاد محمود كریمی‌ از استادان‌ بزرگ‌ ردیف‌ موسیقی‌ ایران‌ بوده‌ است‌. به‌ دیگر سخن‌، مقام‌ استادی‌ كریمی‌ متكی‌ است‌ بر «اجماع‌» اهل‌ فن‌ و «تواتر معنوی‌» اهل‌ نظر. و گرچه‌ حكم‌ متكی‌ بر اجماع‌ و تواتر نیاز به‌ تعلیل‌ ندارد، مع‌هذا نگارنده‌ این‌ سطور، جهت‌ ترسیم‌ ضوابط‌ مقام‌ استادی‌ در موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌، و لقوله‌ تعالی‌: فاعتبروا یا اولی‌ الابصار، كوتاه‌ سخنی‌ را، ولو به‌ تعریض‌، در این‌‌باره‌ ضروری‌ می‌داند.
این‌ گفتار را با ذكر سابقه‌ آموزشی‌ كریمی‌ آغاز می‌كنیم‌، سپس‌ رابطه‌ شاگرد و استادی‌ را كه‌ بین‌ كریمی‌ و دوامی‌ وجود داشت‌، به‌ اختصار بررسی‌ می‌نماییم‌، و پایان‌ سخن‌ را به‌ معرفی‌ دو نوع‌ ردیف‌ آوازی‌ كریمی‌ اختصاص‌ می‌دهیم‌.
هنگامی‌ كه‌ كریمی‌ خوانندگی‌ را در نوجوانی‌ آغاز كرد، این‌ سعادت‌ نصیب‌ او شد كه‌ به‌ محضر استاد بزرگ‌، مرحوم‌ عبدالله‌ دوامی‌، راه‌ یافت‌ و توانست‌ یك‌ دوره‌ كامل‌ ردیف‌ آوازی‌ را نزد وی‌ بیاموزد. استاد كریمی‌ در این‌ راه‌ به‌ جایی‌ رسید كه‌ خلیفه‌ كلاس‌ دوامی‌ شد، و در كار خلیفگی‌ هم‌ چنان‌ درخشید و از خود جوهر نشان‌ داد كه‌ استاد دوامی‌ غالباً خود را از حضور در كلاس‌ بی‌‌نیاز می‌دید و به‌ نظارت‌ از دور اكتفا می‌نمود. بعدها تعلیم‌ ردیف‌ آوازی‌ و تربیت‌ خوانندگان‌ جوان‌، در وزارت‌ فرهنگ‌ و هنر سابق‌ و هنركده‌ موسیقی‌ ملی‌، رسماً و مستقلاً به‌ استاد كریمی‌ واگذار شد.
خوشبختانه‌ این‌ موفقیتهای‌ پی‌ در پی‌، نتوانست‌ كریمی‌ را از وظیفه‌ مقدس‌ تحصیل‌ و تحقیق‌ باز دارد و او، كه‌ تشنه‌ آموختن‌ بود، از همان‌ ابتدای‌ كار به‌ یادگیری‌ سه‌‌تار هم‌ مشغول‌ شد، و نزد هر كس‌ در هر كجا معلوماتی‌ سراغ‌ می‌كرد مشتاقانه‌ بدان‌جا می‌شتافت‌. تا اینكه‌ معلومات‌ استاد محمد ایرانی‌ مجر‌ّد (معروف‌ به‌ حاج‌ آقا محمد) را در ردیف‌ سازی‌ از دیگران‌ فزون‌تر یافت‌ و وی‌ را به‌ استادی‌ برگزید. كریمی‌ بیش‌ از 15 سال‌ هفته‌ای‌ دو روز به‌ طور مرتب‌ نزد استاد محمد ایرانی‌ تعلیم‌ گرفت‌ و از این‌ استاد بزرگوار و بی‌‌نظیر، كه‌ خود شاگرد مستقیم‌ میرزا عبدالله‌ بوده‌ است‌، دوره‌ ردیف‌ كامل‌ میرزا را فراگرفت‌ و آن‌ را با ردیف‌ آوازی‌ استاد دوامی‌ به‌ دقت‌ تطبیق‌ و با آن‌ تلفیق‌ نمود. خلاصه‌ اینكه‌ كریمی‌، هم‌ در ردیف‌ آوازی‌، و هم‌ در ردیف‌ سازی‌، استاد بود، و این‌ موضوع‌، بسیار مهم‌ است‌، زیرا جمع‌ این‌ دو مهارت‌ در شخص‌ واحد، به‌ سادگی‌ امكان‌پذیر نیست‌.
رابطه‌ كریمی‌ و دوامی‌ نمونه‌ كاملی‌ از رابطه‌ سنتی‌ بین‌ شاگرد و استاد بود: یعنی‌ یك‌ رابطه‌ انسانی‌ و الهی‌ كه‌ حتی‌ از رابطه‌ پدر و فرزند هم‌ بالاتر و مقدس‌تر است‌. آری‌ در فرهنگ‌ سنتی‌ مشرق‌ زمین‌، یكی‌ از زیباترین‌ و الهی‌ترین‌ مناسبات‌ اجتماعی‌، ارتباط‌ شاگرد و استاد است‌. قدما، استاد را مسئول‌ پرورش‌ شاگرد می‌دانستند، و متقابلاً، همه‌ پیشرفتهای‌ شاگرد را مدیون‌ استاد می‌پنداشتند، به‌ حدی‌ كه‌ اگر از كسی‌ هنری‌ مشاهده‌ می‌كردند، در مقام‌ تحسین‌، درود و رحمت‌ به‌ استادش‌ می‌فرستادند. و نیز در بین‌ دانشمندان‌ و هنرمندان‌، یكی‌ از اهانتهای‌ بزرگ‌، اصطلاح‌ «استاد‌ندیده‌» و «بی‌پیر» بوده‌ است‌.
گرچه‌ در این‌ گفتار كوتاه‌ جای‌ بحث‌ بیشتر در این‌باره‌ نیست‌، ولی‌ ناگفته‌ هم‌ نمی‌توان‌ گذشت‌ كه‌: در مشرق‌‌زمین‌، این‌ ذات‌ البین‌ سنتی‌ (كه‌ والاترین‌ نمونه‌ آن‌، رابطه‌ مرید و مرادی‌ است‌)، تصادفی‌ به‌ وجود نیامده‌، بلكه‌ نتیجه‌ منطقی‌ تلقی‌ قدما از وجهه‌ روحانی‌ دانش‌ و هنر بوده‌، و به‌ دیگر سخن‌، پایه‌ اساسی‌ هنرهای‌ سنتی‌ و مایه‌ معنوی‌ ترقی‌ شاگرد بوده‌ است‌.
باری‌، امروزه‌ كه‌ ارزشهای‌ مقدس‌ دنیای‌ كهن‌ رو به‌ نابودی‌ است‌، و در فرهنگ‌ (یا ضد فرهنگ‌) غرب‌ و شرق‌، رابطه‌ شاگرد و استاد، بیشتر بر پایه‌ مادی‌‌گری‌ و بی‌‌تقوایی‌ است‌، اگر كسی‌ بخواهد مثال‌ روشنی‌ از آنچه‌ در فرهنگ‌ سنتی‌ ما وجود داشته‌ به‌ دست‌ آرد، باید رابطه‌ كریمی‌ ـ دوامی‌ را مد نظر قرار دهد. كریمی‌ تا آخرین‌ روز زندگی‌ استادش‌ دوامی‌، یك‌ لحظه‌ از او غافل‌ نشد، و حتی‌ در تمشیت‌ امور او صادقانه‌ فداكاری‌ می‌نمود. دریغا كه‌ این‌ اسوه‌ صفا و مروت‌ و كریمی‌، نابه‌هنگام‌ از یارانش‌ جدا شد: خوش‌ درخشید ولی‌ دولت‌ مستعجل‌ بود.
از استاد كریمی‌ دو ردیف‌ آوازی‌ باقی‌ مانده‌ است‌: یكی‌ ردیفی‌ كه‌ نزد استادش‌ مرحوم‌ دوامی‌ فرا گرفته‌ بود، و یكی‌ هم‌ ردیفی‌ كه‌ طی‌ چهل‌ سال‌ تحقیق‌ و مباحثه‌ با استادان‌ گذشته‌ فراهم‌ آورده‌ بود.
ردیف‌ اولی‌ را كریمی‌ در صداخانه‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و هنر سابق‌، بدون‌ همراهی‌ با ساز، خوانده‌ و بر روی‌ نوار ضبط‌ كرده‌ بود. بعدها، به‌ سفارش‌ همان‌ وزارتخانه‌، نوارهای‌ مزبور آوانویسی‌ شد( یعنی‌ به‌ خط‌ نت‌ درآمد) و در یك‌ كتاب‌ نفیس‌، با چاپ‌ بسیار لوكس‌ انتشار یافت‌. در مورد این‌ كتاب‌، توجه‌ به‌ نكات‌ زیر خالی‌ از فایده‌ نیست‌:
آوانویسی‌ مزبور، به‌ سبك‌ پرفسور اشنایدر، توسط‌ یكی‌ از متخصصین‌ اتنوموزیكولوژی‌، در كمال‌ مهارت‌ به‌ عمل‌ آمده‌ است‌ و در نوع‌ خود بسیار استادانه‌ و قابل‌ تحسین‌ است‌. النهایه‌ باید توجه‌ داشت‌ كه‌ روش‌ آوانویسی‌ اشنایدر، به‌ منظور تجزیه‌ و تحلیل‌ موسیقیهای‌ بومی‌ در كلاسهای‌ اتنوموزیكولوژی‌ به‌ وجود آمده‌، نه‌ برای‌ اجرا توسط‌ خوانندگان‌ و نوازندگان‌. از این‌ رو جا داشت‌ ابتدا یك‌ آوا‌نویسی‌ به‌ سبك‌ معمول‌ و قابل‌ اجرا تهیه‌ و منتشر می‌كردند، و آوانویسی‌ اشنایدری‌ را با همان‌ مقدمه‌ فرانسوی‌ (و حتی‌ انگلیسی‌) در مجلدی‌ جداگانه‌ انتشار می‌دادند. زیرا هزارها خواننده‌ و نوازنده‌ ـ چه‌ در دوران‌ ما و چه‌ در زمانهای‌ آینده‌ ـ نیاز مبرم‌ به‌ یك‌ آوانویسی‌ قابل‌ اجرا از ردیف‌ كریمی‌ دارند. و حاجت‌ به‌ بیان‌ نیست‌ كه‌ نیاز این‌ گروه‌ بی‌شمار و بی‌ ون‌ هزار، در مقابل‌ احتیاج‌ درسی‌ چند دانشجوی‌ انگشت‌‌شمار، از اولویت‌ مطلق‌ برخوردار است‌. به‌ عبارت‌ دیگر، مسلم‌ است‌ كه‌ آموزش‌ سنتتیك‌ ردیف‌ طبق‌ روش‌ معمول‌ ایرانی‌ به‌ بررسی‌ آنالیتیك‌ آن‌ طبق‌ رویه‌ مرسوم‌ غربی‌، رجحان‌ تام‌ دارد. و گرچه‌ هر دو به‌ جای‌ خود لازم‌ و مفیدند، ولی‌ به‌ قاعده‌ الاهم‌ فالاهم‌، حق‌ این‌ بود كه‌ آوانویسی‌ قابل‌ اجرای‌ ایرانی‌ را جلو می‌انداختند.
اما در مورد ردیفی‌ كه‌ نتیجه‌ 40 سال‌ كار و تحقیق‌ او بود: كریمی‌ قصد داشت‌ آن‌ را همراه‌ با ساز نوازندگان‌ ردیف‌‌شناس‌ ضبط‌ كند و به‌ یاری‌ دوستان‌ خود انتشار دهد. این‌ ردیف‌ از ردیف‌ قبلی‌ كامل‌تر و دقیق‌تر بود. متأسفانه‌ درگذشت‌ زودرس‌ و غیرمنتظره‌ استاد مانع‌ تحقق‌ این‌ آروز شد، ولی‌ از كریمی‌ نوارهای‌ متعددی‌ نزد خانواده‌ معظم‌ او، و به‌‌ویژه‌ نزد همسر فداكار و هنرپرورش‌، و نیز در دست‌ دوستان‌ وفادار و شاگردان‌ با‌ذوقش‌ هست‌ كه‌ با جمع‌‌آوری‌ و بررسی‌ آنها می‌توان‌ نمونه‌ای‌ از آنچه‌ خود استاد قصد اجرای‌ آن‌ را داشت‌، تدارك‌ دیده‌ به‌ جامعه‌ هنردوستان‌ و موسیقی‌‌شناسان‌ هدیه‌ كرد.
در پایان‌ این‌ گفتار، نگارنده‌ آرزو دارد كه‌ موسیقی‌دانان‌ نسلهای‌ آینده‌ یاد استاد كریمی‌ را همواره‌ زنده‌ نگاه‌ داشته‌، شیوه‌ كار او را سرمشق‌ قرار دهند.

منبع: پایگاه رسمی انتشارات سوره مهر

یادی از بزرگان

برای معرفی بیشتر شخصیت جناب پایور، نظر شما را به خواندن مقاله زیر از شماره 26 مجله هنر موسیقی به سر دبیری جناب آقای مهدی ستایشگر که جا دارد همین جا از ایشان به خاطر زحمات  گرانقدرشان در معرفی موسیقی اصیل ایرانی، تشکر کنم، جلب می کنم.

 

حسین تهرانی و فرامرز پایور

دو استاد بی بدیل و ماندگار در موسیقی ایران زمین

 

گهگاه و به مناسبت، سعی داشته ام از احوال استادمان پایور مطلع شوم. هر خیبر خوشی مبنی بر بهبود حال استاد، مرا شادمان می دارد. چند روز قبل از اسفند (اسفند سال 79) در تلفن پیامگیر، طنین صدای آشنایی پیچید که: آقای ستایشگر من پایورم...

گوشی را برداشتم و به فوریت ضمن احوال پرسی و تعارفات معمول از ذهنم گذشت، چه پیامی و چه امر مهمی استاد را به حرکت آورده تا زحمت ارتباط با تلفن را به خود هموار فرمایند.

آخر مگر نه آنکه من خود به تازگی از حال استاد پرسیده ام. جز تامل و بهره گیری از حظ شنیدن صدای استاد عزیزمان راهی نبود. پس از تعارفات معمول به رسم ادب سکوت کردم. استاد پایور ادامه دادند که: شما می دانید که در هفتم اسفند ماه، سال روز درگذشت استاد تهرانی است؟ می خواستم تذکر بدهم نکند فراموش کنید. یک لحظه جا خوردم و در یک آن اندیشیدم که چقدر ریشه های رفاقت و دوستی و ارتباط های هنرمندان در نسل پیش تر از ما قوی تر بوده است. ولی بعد به یاد خیلی از کسانی افتادم که با دوستی، و به مناسباتی با هم همکاری داشته اند، و بعد از گذشت نخستین سالگرد در گذشت یکی از آن دو، شخص درگذشته فراموش شده است. اما در این موضوع و این مقام به راستی چگونه است که استادی با حالت نقاهت خویش، تا جایی به یاد دوست از دست رفته اش باشد که استاد پایور برای استاد تهرانی؛ اما پایور از این دست و این گونه کارها داشته و دارد.

استاد را تازه از خارج کشور بازگردانده بودند و مشکل ها و معضل ها در اطراف استاد و خانواده محترمش، دور می زد و از همه مهمتر حال بسیار آزرده خود ایشان بود که فرصت هیچ کاری را معین نمی نمود. عازم دیدار استاد شدم که تلفنی شد و مطلع شدم استاد تجویدی راهی بیمارستان گردیده اند.عرض کردم الهی خودت حافظ این ذخایر ما باش. و به دیدار استاد پایور رفتم. حال بماند که "... اما به چه حالی من از آن خانه گذشتم ..."در ابتدا به اطاق استاد رسیدم. آخرین کلمه های تلفنی ایشان داشت تمام می شد. تعجب کردم که چطور با این حال، ایشان با تلفن مشغول است. وارد اطاق شدم و ایشان فرمودند: "شنیده ام آقای تجویدی را به بیمارستان بردند و داشتم از ایشان احوال می پرسیدم." بعد ها استاد تجویدی به من فرمودند: از اولین کسانی که در بیمارستان حال مرا پرسید پایور عزیزم بود.

من قصد داشتم برای استاد تهرانی مطالبی بنویسم، اما چه کنم که این مطالب را نیز نوعی درس می دانم برای نسل جدید که بگویم ریشه های دوستی و رفاقت خود را مستحکم کنید و سعی نمایید به هر نحوی که شده دوستی را معیار قرار دهید. اگر گرد هم جمع می شوید و بزرگداشتی برای استادتان می گیرید اینهمه به فکر خودمان نباشیم تا جایی که سه چهار ساعت مانده به آغاز برنامه آنهایی را که مویی سفید کرده اند به بهانه های بدتر از گناه فراموشمان شد و حالا شما می بخشید. معذرت می خواهیم، نفهمیدیم و چه و چه ... و اما استاد تهرانی:

آنچه از سال تولد و وفات او باید گفته شود همه می دانیم. ولی درباره او و عظمت هنرش نکته ها نقل کرده اند.نکته هایی که ما را در شناخت هر چه بیشتر استاد تهرانی و بُعد هنریش راهنما خواهد بود. می گویند در جلسه ای عده ای از اهل موسیقی گرد هم آمده بودند که در آن جلسه کلنل وزیری در سنین بازنشاندگی و حسین تهرانی نیز حضور داشتند. یکی از بزرگان در مورد ریتم حرفی زد که همه اهل مجلس به حسین تهرانی نگاه افکندند و شاید هم بنا بر اصل:

 

سعدی دو چیز می شکند قدر مرد را / تصدیق بی وقوف و سکوت وقوف دان

 

منتظر تداوم سکوت تهرانی بودند. تهرانی سکوت کرد نه به نیت بی اعتبار کردن آن استاد، بلکه حجب ذاتی او بود که توی دهن کسی نرود و یا شاید بعدها و در خلوت اشتباه را به او تذکر دهد. در این میان کلنل از جای برخاست تا به استراحتگاهش برود.در سر پله رویش را برگرداند و خطاب به حاضران گفت: "من چقدر زحمت کشیده ام؟ من هر چه کرده ام، این حسین (اشاره به تهرانی) در کار خودش از من برتر است و زحمت بیشتر کشیده است." خداوند رحمت کند حسین تهرانی و کلنل و همه آن عزیزان را که هر چه خاک آنهاست عمر پایور نازنین ما باشد.

 

البته متاسفانه هم اکنون استاد تجویدی نیز در میان ما نیست. از جمع تمام کسانی که نامشان در بالا آمده، تنها و تنها فرامرز پایور در میان ماست که چندین سال است در بستر بیماری گرفتار می باشد. نه زنده یاد کلنل وزیری در میان ماست که بتوانیم دخترک ژولیده را با نوای ساز او بشنویم، نه تهرانی که بتوانیم همنوازی های بی نظیرش با پایور را بشنویم و نه علی تجویدی تا بتوانیم قطعات ضربی زیبایش را بشنویم. بزرگانی که یک یک پر کشیدند و ما را امانتداران هنر ناب سرزمین پارس قرار دادند. یادشان را گرامی می داریم و برای فرامرز پایور آرزوی سلامتی می کنیم ...

 

زنده یاد حسین تهرانی

 

                                                                                                                  محمد امین

زندگینامه‌ استاد محمود كریمی‌(به‌ قلم‌ برادرش‌ حسن‌ كریمی‌)

زندگینامه‌ استاد محمود كریمی‌ به‌ قلم‌ برادرش‌ حسن‌ كریمی‌

در سال‌ 1306 در تهران‌ متولد شد او چهارمین‌ فرزند ذكور خانواده‌اش‌ بود، بعد از طی‌ دوران‌ تحصیلات‌ ابتدائی‌ و متوسطه‌ در رشته‌ نقاشی‌ مینیاتور وارد هنرستان‌ هنرهای‌ زیبای‌ كشو‌ر گردید. پس‌ از گذراندن‌ دوره‌ فوق‌ در همان‌ هنرستان‌ به‌ استخدام‌ رسمی‌ درآمد. بعد ا‌ز مدتی‌ كوتاه‌ مأمور خدمت‌ در بنگاه‌ عمران‌ وابسته‌ به‌ وزارت‌ كشور گردید و حدود ده‌ سال‌ در آنجا مشغول‌ كار بود. سپس‌ به‌ وزارت‌ دادگستری‌ منتقل‌ گردید و تا پایان‌ مدت‌ خدمت‌ دولتی‌ و دوران‌ بازنشستگی‌ در آن‌ مكان‌ به‌ خدمت‌ اشتغال‌ داشت‌.
كریمی‌ از دوران‌ كودكی‌ ذوق‌ موسیقی‌ را در خود احساس‌ می‌كرد و چون‌ مرحوم‌ پدر به‌ نوازندگی‌ ویولون‌ آشنایی‌ داشت‌ با الهام‌ و كسب‌ فیض‌ از پدر پایه‌های‌ این‌ هنر را كه‌ عمیقاً به‌ آن‌ عشق‌ می‌ورزید كم‌‌كم‌ استحكام‌ بخشید. متأسفانه‌ چون‌ پدر پس‌ از مدتی‌ از نواختن‌ ویولون‌ به‌ دلایلی‌ خودداری‌ كرد، ناگزیر برای‌ تعلیم‌ و فراگیری‌ صدا به‌ طور پراكنده‌ به‌ هر جا كه‌ كوچك‌ترین‌ روزنه‌ای‌ برای‌ كسب‌ هنر مورد نظر خود مشاهده‌ می‌نمود روی‌ آورد.
او موسیقی‌ را به‌ مفهوم‌ واقعی‌ آن‌ دنبال‌ می‌كرد و همیشه‌ از ابتذال‌ دوری‌ می‌جست‌ از ترانه‌ها و آهنگهای‌ بدون‌ پایه‌ و اساس‌ كه‌ افرادی‌ سودجو و فرصت‌‌طلب‌ دنبال‌ آن‌ بودند بیزار بود و شدیداً تنفر خود را در هرجا كه‌ لازم‌ به‌ نظر می‌رسید ابراز می‌داشت‌. در این‌‌باره‌ بارها می‌گفت‌ كه‌ این‌ نوع‌ كارها سبب‌ انحطاط‌ و زوال‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ شده‌ و طالبان‌ واقعی‌ را به‌ گرایشهای‌ غیر ملی‌ و دور از ذهن‌ سوق‌ می‌دهد. با توجه‌ به‌ این‌ طرز تلقی‌ و سبك‌ فكر كه‌ در او وجود داشت‌ جست‌وجویی‌ كه‌ در جهت‌ آموزش‌ صحیح‌ موسیقی‌ دنبال‌ می‌كرد ناگهان‌ پی‌ برد كه‌ هنرهای‌ زیبای‌ كشور رأساً اقدام‌ به‌ تأسیس‌ كلاسهای‌ موسیقی‌ تكمیلی‌ نموده‌ است‌. نامبرده‌ با شوق‌ فراوان‌ در رشته‌ آواز این‌ كلاس‌ كه‌ مرحوم‌ عبداله‌ دوامی‌ مدرس‌ آن‌ بود ثبت‌ نام‌ كرد. با طی‌ این‌ دوره‌ كه‌ حدوداً از سال‌ 1330 شروع‌ شد با توجه‌ به‌ شایستگی‌ كه‌ از خود نشان‌ داد با اجازه‌ استاد خود تدریس‌ این‌ نوع‌ كلاسها را به‌ عهده‌ گرفت‌. طبع‌ پرشور كریمی‌ به‌ این‌ بسنده‌ نكرد و برای‌ پیشبرد اهداف‌ خود در زمینه‌ فراگیری‌ و شناخت‌ بیشتر از موسیقی‌ و با توجه‌ به‌ اینكه‌ در نواختن‌ سه‌‌تار آشنایی‌ پیدا كرده‌ بود در همان‌ ایام‌ تدریس‌ با حاجی‌ آقا محمد مجر‌ّد ایرانی‌ كه‌ از اساتید به‌نام‌ موسیقی‌ سنتی‌ بود آشنا شد و حدود بیست‌ سال‌ نزد آن‌ بزرگوار ردیف‌ ساز را تلمذ نمود. به‌ این‌ ترتیب‌، با تلفیق‌ ردیف‌ موسیقی‌ آوازی‌ و سازی‌ كه‌ هر كدام‌ روش‌ جداگانه‌ دارد در تدریس،‌ شیوه‌ خاصی‌ را دنبال‌ كرد از دو استاد مستقیمی‌ كه‌ شادروان‌ كریمی‌ در محضرشان‌ تلمذ نمود و در بالا شرح‌ آن‌ رفت‌ به‌ طور جداگانه‌ دست‌خطی‌ دریافت‌ كرده‌ كه‌ در آن‌ به‌ نحو احسن‌ شایستگی‌ نامبرده‌ را در اجرای‌ قطعات‌ و ردیفهای‌ آوازی‌ و سازی‌ تأیید نموده‌اند.

مراكزی‌ كه‌ مرحوم‌ كریمی‌ به‌ تدریس‌ اشتغال‌ داشت‌ به‌ ترتیب‌ عبارت‌اند از: اداره‌ كل‌ هنرهای‌ زیبای‌ كشور، وزارت‌ فرهنگ‌ و هنر سابق‌، مركز حفظ‌ و اشاعه‌ موسیقی‌ سنتی‌، هنرستان‌ موسیقی‌ ملی‌، هنركده‌ موسیقی‌ ملی‌، سازمان‌ جوانان‌ زرتشتی‌.
كریمی‌ علاوه‌ بر تعلیم‌ هنرجویان‌ ایرانی‌ برای‌ شناساندن‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ به‌ موسیقی‌شناسان‌ خارجی‌ در كلاسهای‌ درسی‌ افراد علاقمند از كشورهای‌ ژاپن‌ و آمریكا و فرانسه‌ سفرهای‌ پرباری‌ داشته‌اند. شادروان‌ كریمی‌ به‌ تصدیق‌ دست‌‌اندركاران‌ و صاحب‌‌نظران‌ موسیقی‌ از حیث‌ معلومات‌ ردیفی‌ آوازی‌ و سازی‌ به‌ معنی‌ واقعی‌ كلمه‌ بی‌‌نظیر بود و یكی‌ از مبرزترین‌ معلمین‌ موسیقی‌ سنتی‌ ایران‌ به‌‌شمار می‌رود. آن‌ مرحوم‌ به‌ سبك‌ خوانندگی‌ قدیم‌ علاقه‌ و توجه‌ فراوان‌ داشت‌ و به‌‌طوری‌ كه‌ در بیاناتش‌ اظهار می‌نمود سبك‌ دماوندی‌ و طاهرزاده‌ را می‌پسندید و در مورد تأثیر موسیقی‌ خارجی‌ در ایرانی‌ عقیده‌ داشت‌ برای‌ برگرداندن‌ موسیقی‌ ایرانی‌ به‌ وضع‌ اولی‌ خود باید از روش‌ بین‌المللی‌ خط‌ موسیقی‌ كمك‌ گرفت‌ تا با نوشتن‌ ردیفها به‌ نت‌ از اثر و نفوذ موسیقی‌ خارجی‌ در موسیقی‌ ایرانی‌ جلوگیری‌ به‌ عمل‌ آید.

درباره‌ كلاس‌ درس‌ كریمی‌ به‌طوری‌ كه‌ نقل‌ می‌كنند محفلی‌ بود دوستانه‌ و خانوادگی‌ بیشتر شبیه‌ نحوه‌ برخورد صمیمانه‌ یك‌ خانواده‌ تا كلاس‌ درس‌.

شادروان‌ كریمی‌ فردی‌ بود با‌شخصیت‌، مبادی‌ آداب‌ و در بین‌ اقوام‌ و دوستان‌ مقام‌ شایسته‌ای‌ داشت‌ از تكبر و فخرفروشی‌ بیزار بود و هیچ‌گاه‌ به‌ خاطر خودنمایی‌ كاری‌ نكرد و نمونه‌ آن‌ همین‌ رشته‌ مورد بحث‌ كه‌ عمری‌ را در راه‌ آن‌ گذراند. در هیچ‌ زمان‌ قصد سودجویی‌ و خودستایی‌ در كارش‌ مشاهده‌ نگردید. تمام‌ هم‌ّ‌ خود را در راه‌ گردآوری‌ ردیفها و گوشه‌های‌ مختلف‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ صرف‌ نمود. خوشبختانه‌ حدود پانزده‌ سال‌ قبل‌ بنا به‌ درخواست‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و هنر موفق‌ گردید چارچوب‌ دستگاهها و ردیف‌ آوازی‌ موسیقی‌ سنتی‌ ایرانی‌ را تهیه‌ و تنظیم‌ نماید، آلبوم‌ مورد بحث‌ در صداخانه‌ فرهنگ‌ و هنر محفوظ‌ می‌باشد و از این‌ جهت‌ می‌تواند الگویی‌ برای‌ مشتاقان‌ فراگیری‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ باشد، یادآور می‌گردد كه‌ اثر یاد‌شده‌ توسط‌ آقای‌ دكتر محمد تقی‌ مسعودیه‌ استاد دانشگاه‌ نت‌‌نویسی‌ گردیده‌ و ضمیمه‌ آلبوم‌ صدا می‌باشد و همچنین‌ در چند سال‌ اخیر اقدام‌ به‌ تهیه‌ ردیف‌ آوازی‌ با ساز نیز نمود كه‌ قسمتی‌ از نوارهای‌ آن‌ موجود می‌باشد و در موقعیت‌ مناسب‌ انشاء‌اله‌ مبادرت‌ به‌ تنظیم‌ و تكثیر آن‌ خواهد شد.

شادروان‌ كریمی‌ انسانی‌ بود وارسته،‌ با‌سخاوت‌، مهربان‌ و دستگیر. از زمان‌ خردسالی‌ در امور داخلی‌ خانه‌ از هیچ‌ كمكی‌ فروگذار نبود به‌ خصوص‌ با علاقه‌ عمیقی‌ كه‌ به‌ مادر داشت‌ اكثراً در ایام‌ فراغت‌ همیار و مددكار او بود. در امور خیر همیشه‌ پیش‌‌قدم‌ بود و تا آنجا كه‌ مشاهده‌ شده‌ علاوه‌ بر كمكهای‌ متفرقه‌ به‌ افراد مستمند در تشكیل‌ چند خانواده‌ جدید از نظر تهیه‌ اثاث‌ و مایحتاج‌ زندگی‌ شخصاً اقدامات‌ لازم‌ را مبذول‌ داشته‌ است‌.

هیچ‌گاه‌ به‌ مال‌ دنیا اهمیت‌ نمی‌داد. در این‌ مورد تكیه‌ كلامی‌ داشت‌، می‌گفت‌: مال‌ دنیا مال‌ خودش‌ است‌. از كدورتهای‌ فامیلی‌ همیشه‌ جلوگیری‌ می‌نمود و وسیله‌ای‌ برای‌ رفع‌ آن‌ به‌وجود می‌آورد. در مقابل‌ ناراحتیها و كج‌خلقیها با بلند‌نظری‌ خاص‌ خود اهمیتی‌ به‌ آن‌ قائل‌ نبود. و همیشه‌ در ایجاد دوستی‌ و صمیمیت‌ بین‌ افراد و خانواده‌ها كوشا بود.

مرحوم‌ روان‌‌شاد كریمی‌ تا آخرین‌ روزهای‌ زندگی‌ دست‌ از تعلیم‌ و تدریس‌ برنداشت‌. حتی‌ ایامی‌ كه‌ در بیمارستان‌ بستری‌ بود با نصایح‌ خود شاگردان‌ و مشتاقان‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ را تشویق‌ به‌ فراگیری‌ بیشتر می‌نمود و از آنان‌ می‌خواست‌ كه‌ دست‌ از تلاش‌ و كوشش‌ در این‌ راه‌ كه‌ سنت‌ دیرینه‌ ماست‌ برندارند و هنر نیاكان‌ را كه‌ سینه‌ به‌ سینه‌ برای‌ ما به‌ میراث‌ مانده‌ است‌ حفظ‌ و نگهداری‌ كنند.
شادروان‌ محمود كریمی‌ در خانواده‌ای‌ مذهبی‌ و پیرو دین‌ مبین‌ اسلام‌ پرورش‌ یافته‌ بود. پدرش‌ ابراهیم‌ و مادرش‌ معصومه‌ نام‌ داشتند. او دارای‌ پنج‌ برادر و خواهر بود، حدود سیزده‌ سال‌ قبل‌ (1350) خانم‌ مهناز آزرمی‌ را كه‌ از خانواده‌ای‌ با ایمان‌ و باتقّدس‌ بود به‌ همسری‌ انتخاب‌ كرد و ثمره‌ آن‌ دو فرزند به‌ نامهای‌ مهرناز و مهرنوش‌ می‌باشد.

حسن کریمی

 

 

 

چهار باغ با آواز زنده یاد محمود کریمی(آواز ابوعطا)

 

 

 

یاد و خاطره این استاد گرانقدر را گرامی می داریم.

 

منبع: پایگاه رسمی انتشارات سوره مهر

زندگی نامه زنده یاد عماد رام

عماد رام:

تولّد اسفند 1309 در ساری. لیسانش دانشسرای کشاورزی. از اوان نوجوانی نیهای خود رو را سوارخ می کرد و در آنها می دمید. در سال 1317 در دبستان با ساختمان فلوت پیشاهنگان آشنا شد. عماد نزد خود و بی استاد نواهای محلّی را در فلوت می دمید و بعدها که به رادیو آمد، آهنگهایی را که با ویلن در رادیو اجرا می کردند، با فلوت تقلید می کرد. در شهریور 1322 به تئاتر روی آورد و علاوه بر نقش   کمدینها، پیش پرده می خواند و فلوت می زد. در تهران مجید محسنی، حمید قنبری و جمشید شیبانی از سالهای 1320 پیش پرده خوانی را شروع کرده بودند و پرویز خطیبی  و ابوالقاسم حالت، اشعار فکاهی آن را می سرودند. پیش پرده خوانی چندین سال مُد بود. به هر حال به قول عماد رام، نخستین مربی غیر رسمی اش سن تئاتر بود. در سال 1335 به تهران آمد و به اداره هنر های ریبا رفت. نت، سازشناسی و ارکستراسیون ا نزد محمد علی خادم میثاق، و ردیفها را نزد حسن رادمرد فرا گرفت. مدتی نزد نورعلی برومند و "حاج آقا محمد ایرانی مجرد" آموزش دید. در سال 1339 برای اولین بار در ارکستر حسن رادمرد کنسرت داد. در تلویزیون، ارکستر سه نفره ای متشکّل از حسین تهرانی، فرامرز پایور و عماد رام پا گرفت ... از سال 1350 به سرپرستی یکی از ارکسترهای فرهنگ و هنر منصوب شد. 25 سال پيش در پی انقلاب اسلامی در ايران مانند بسياری از هنرمندان ايرانی ناگزير از ترک وطن شد و سرانجام در سال 1382 در کشور آلمان دار فانی را وداع گفت.

 عماد رام می گوید:"منحنی هنر نسبت به پیشینیان سقوط کرده بود، کار اساتیدی همچون درویش خان، رکن الدین خان و صبا و ... چون مکتبی بود پس از سالها همچنان پا برجا مانده است و کار بعضی از شبه هنرمندان چون سرابی بود، اثری از آثارشان باقی نمانده. مکتبیها به دنبال هنر بودند، دود چراغ می خوردند و دو زانو دستِ ادب بر سینه در برابر استادان می نشستند، لذا آثارشان  نیز پایدار ماند و شبه هنر مندان از لوح دلها زدوده شدند. من گاهی برای اینکه آموزش فرهنگی و اخلاقی بگیرم نزد شادروان اسماعیل مهرتاش می رفتم، روزی نقل کرد "در هنگام جوانی که من و علی اکبر شهنازی برای مشق تار خدمت درویش خان می رفتیم، روزی از قسمت روابط فرهنگی ایران و فرانسه پاکتی آوردند که محتوی یکصد تومان بود. در آن زمان یکصد تومان فوق العاده ارزش داشت و اگر کسی در کوچه ای صد تومان پول داشت آن کوچه به کوچه صد تومانیها معروف می شد. درویش خان گفت:"گمان نمی کنم که فرهنک و کار فرهنگی پاداش داشته باشد." و از قبول پول امتناع ورزید. پس از ساعتی در همان جلسه رو کرد به حاجی علی اکبر خان که نسبتآ ثروتمند بود و ماهانه سه تومان بابت حق التدریس می پرداخت و گفت: "پول داری حق التدریس ماه آینده خود را بپردازی؟" و پس از اینکه سه تومان را که مبلغ نسبتآ قابل توجهی بود گرفت، نوکرش را صدا زد و گفت:"این سه تومان را بده این همسایه ارمنی که امروز زنش مرده و پول کفن و دفنش را ندارد." حالا شما این را مقایسه کنید با کسانی که اسم خود را هنرمند گذارده بودند و شبها به کاباره ها و ... هجوم می آوردند برای انباشتن جیب خود. و این تفاوت بود که هنر امثال درویش خان را ماندنی کرد و هنر اینان را به زباله دانی فرستادند.

(چهرهای موسیقی ایران؛ شاپور بهروزی؛کتابسرا؛ صص 3 - 280 )

 عماد رام

 براي دريافت پوستري زيبا از فرامرز پايور، عماد رام و حسين تهراني به بايگاني سايت چهارمضراب مراجعه كنيد.


سايت چهار مضراب با مقاله اي با عنوان نگاهی به سبک فرامرز پایور به روز شد.

سايت چهارمضراب

 

زنده یاد ابولحسن صبا

زنده یاد ابولحسن صبا :

يکي از هنرمندان بزرگ ايران که خدمت مهمي به عالم هنر کرده است، ابوالحسن صبا مي باشد که از خانواده اي هنرمند بود و پدر و پدربزرگ و جدش نيز از هنرمندان زمان بودند و شاگردان زيادي در کشور ما تربيت کرده اند.

ابوالحسن صبا فرزند دکتر ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند جعفرخان حکيم باشي معروف به صدرالحکماء و از نواده هاي فتحعلي خان صبا ملک الشعراي دربار قاجار بوده است. ابوالحسن صبا در سال 1281 خورشيدي در خانواده اي تولد يافت که اهل هنر و ادبيات و طبابت بودند. به علت تسلط پدر صبا به ادبيات فارسي و عربي به او لقب کمال السلطنه را دادند. مادر صبا نقل کرده است که ابوالحسن از بچگي لب ايوان مي نشست و چند تار به انگشت خود مي بست و با دهان صداي سازهاي مختلف را در مي آورد. کمال السلطنه پسر ديگري داشت به نام عبدالحسين و سه دختر داشت که همه هنرمند و دلبسته به موسيقي بودند. با اين که برادرش عضو وزارت خارجه بود و صاحب مقاماتي شد ولي به کار هنري ادامه ميداد.

دکتر گلشن ابراهيمي مي نويسد: ابوالحسن صبا تحصيلات مقدماتي را در مدرسه علميه و سپس در کالج آمريکايي به پايان رسانيد و به زبان و ادبيات فارسي و انگليسي آشنايي يافت.

ابوالحسن صبا در سال 1308 به مديريت مدرسه صنايع ظريفه رشت منصوب شد و شاگردان زيادي تربيت کرد. با تمام علاقه اي که به مردم گيلان داشت به علت آب و هواي گيلان که برايش مساعد نبود به تهران آمد و خانه موروثي خود را در کوچه ظهير الاسلام براي تدريس موسيقي در نظر گرفت که بعداً به (موزه صبا) تبديل شد.

ابوالحسن صبا قبل از فوتش در مصاحبه اي گفت، تا کنون سه هزار تن را تعليم داده است. از بدشانسي موسيقيدانان ايران و دوستداران هنر، ابوالحسن صبا خيلي زود از جهان رفت و در تاريخ 29 آذر سال 1336 چراغ عمرش خاموش شد و دوستان و علاقمندان بيشمار خود را دچار حرمان ابدي نمود.

ابوالحسن صبا درباره فراگرفتن موسيقي چنين مي گويد:

پدرم علاقه مفرطي به موسيقي داشت، يعني خودش هم آشنا به ساز ايراني بود و از کودکي يعني از شش سالگي مرا نزد اساتيد وقت راهنمايي کرده بود. قبل از اين که شروع به مشق ويلن بکنم با سازهاي ايراني از قبيل سه تار، تار، سنتور و ضرب آشنا شدم، حتي قدري هم کمانچه زدم. بعداً اطلاعات خودم را به ويولون منتقل کردم و تقريباً يک مکتب خصوصي براي ويولن ايجاد شد و کتابهايي در اين خصوص نوشته و انتشار دادم.

صبا از کودکي در نواختن انواع سازهاي اصيل ايراني مهارت داشت، اما شگفتي هنر او را بايد از زمان تأسيس مدرسه عالي موسيقي دانست که در سال 1302 به همت استاد علينقي وزيري و با ياري سردار سپه در تهران آغاز به کار کرد. تأسيس اين مدرسه ميداني براي عرضه مهارت و نبوغ او بود.

وقتي ابوالحسن صبا درگذشت، شهريار شاعر مشهور درباره او چنين سرود:

اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدي؟                    چه شرابي به تو دادند که مدهوش شدي؟

تو که آتشکده عـشـق و مـحـبـت بـــودي                      چه بـلا رفت که خاکسـتـر خاموش شدي؟

به چه دستي زدي آن ساز شبانگاهي را                     که خـو از رقت آن بـيخود و بـيـهوش شدي؟

تو بصد نغمه، زبان بودي و دلها هم گوش                      چه شنفتي که زبان بستي و خود گوش شدي؟

خلق را گر چه وفا نيست و ليکن گل من                       نه گمان دار که رفـتـي و فـرامـوش شـدي؟

تـا ابـد خـاطـر ما خوني و رنگين از تست                       تو هم آمـيـخـتـه بـا خـون سـياوش شـدي؟

صبا، خالقی؛ بنان و ...

                                 برای دریافت عکس با اندازه واقعی اینجا را کلیک کنید

 

به یاد صبا

                                    

ابوالحسن صبا

ابوالحسن صبا در سال 1281 شمسی در تهران به دنیا آمد. وی آموختن موسیقی را از کودکی و از زمانی که دوران طلایی موسیقی و حیات اساتید برجسته بود, آغاز کرد. او که ابتدا نواختن سه تار را نزد پدر خویش, کمال السلطنه, و همینطور اصول مقدماتی تمبک نوازی را نزد عمه خویش فراگرفته بود, در این زمان به حضور اساتید بزرگی چون میرزاعبداالله و درویش خان (در تار و سه تار), حسین خان اسماعیل زاده (در کمانچه), علی اکبرخان شاهی (در سنتور) وحاجی خان ضرب گیر (در تمبک) راه یافت و توانست کمال استفاده را از آین اساتید بنماید. وی بعدها با حسین خان هنگ آفرین ( که از موسیقیدانان نظام بود) آشنا شد و فراگیری ساز ویولن را نزد او آغاز کرد.

پس از بازگشت علینقی وزیری از اروپا و تشکیل مدرسه موسیقی توسط وی, صبا توانست اصول و قواعد صحیح ویولن نوازی (به سبک اروپایی), مسائل علمی و آکادمیک موسیقی و خط نت را از وی بیاموزد. پس از چندی نیز به عنوان اولین آموزگار ساز ویولن در مدرسه وزیری انتخاب شد و به پرورش شاگرد پرداخت. در آن زمان بود که کتابهای آموزشی ویولن را نوشته و منتشر نمود.

چندی بعد, به پیشنهاد وزیری به رشت رفت و مدرسه موسیقی کوچکی در آن شهر تأسیس نمود. در آنجا بود که وی توانست قطعاتی چون «زرد ملیجه», «درقفس», «کوهستانی» و «رقص چوپی» را بر اساس ملودیهای رایج موسیقی فولکوریک آن ناحیه تدوین کند. زرد ملیجه, زیباترین و معروفترین قطعه محلی صباست که بر اساس حالت نغمه خوانی نوعی پرنده کوچک, ساخته شده است.

صبا در سال 1317, با حسین تهرانی آشنا شد و کمکهای شایانی در باب ریتم و وزن موسیقایی به تهرانی, نمود که سرانجام باعث همکاری هنری آندو شد. استاد صبا با تأسیس رادیوی ملی به عنوان اولین سولیست ویولن در رادیو به اجرای برنامه تکنوازی و دونوازی پرداخت. این امر باعث شد که روح الله خالقی نیز از وی دعوت کند تا در ارکستر خود به همکاری بپردازد. وی در این ارکستر, نقش سولیست و مایستر ویولن نوازها را بر عهده داشت.

بعهدها زمانیکه با حبیب سماعی و هنرش در سنتورنوازی آشنا شد, اطلاعات سنتورنوازی خود را بخصوص در زمینه پایه چهارمضرابها, در نزد حبیب تکمیل نمود و بدین وسیله توانست سه دوره کتاب ردیف برای سنتور نیز تنظیم کند. وی در این کتابها, برای اولین بار, ردیف و قطعات سنتور را به خط نت درآورد.

صبا در نوازندگی سه تار نیز بسیار تبحر داشت. تسلط وی بر سه تار, از نواخته های رادیویی و صفحه های ضبط شده گرامافون موجود از او, کاملا قابل فهم است. وی توانست کتابهایی را در این زمینه برای آموزش تار و سه تار منتشر کند که هنوز هم مورد استفاده هنرجویان این سازها قرار می گیرد.

ابوالحسن صبا در ساخت قطعات موسیقی در فرمهای مختلف از قبیل پیش درآمد, ضربی, چهارمضراب (مانند چهارمضرابهای زنگ شتر, سامانی, بهارمست, به زندان و...) و رنگ, بسیار فعال بود ولی جای بسی تعجب است که چرا وی هرگز تصنیفی نساخت ؟!

در ضمن وی در هنرهای دیگری چون خوشنویسی, سازسازی و پیکره سازی نیز دستی داشت.

همانطور که صبا از بهترین اساتید در یادگیری موسیقی استفاده نمود, همینطور نیز توانست برجسته ترین اساتید را به جامعه موسیقی تقدیم کند. افرادی چون: مهدی خالدی, علی تجویدی, همایون خرم, حسین ملک, فرامرز پایور, حسن کسایی, حسین تهرانی, حسین صبا, رحمت الله بدیعی, ابراهیم قنبری مهر و... از آن جمله اند که از شاخص ترین اساتید زمان ما به شمار می روند.

صبا بارها و بارها در کنار شاگردانش به ضبط برنامه و اجرای کنسرت پرداخت و این کار را همیشه باعث افتخار خود می دانست! صبا اسوه انسانیت و مردانگی بود. وی حتی از برخی از شاگردانش که وضع اقتصادی خوبی نداشتند, شهریه تدریس دریافت نمی کرد. کسی نبود که از صبا بد بگوید و همگی او را به عنوان یک انسان کامل می شناختند. او می دانست که اگر انسانیت را از هنر حذف کنند, دیگر آن هنر هیچ ارزشی نخواهد داشت. همین امر بود که صبا را صبا کرد.

امروزه اگر موسیقی آلمان به بتهوون, اتریش به موتزارت, روسیه به چایکوفسکی و ایتالیا به وردی می بالد, ما هم باید به انسانهایی چون ابوالحسن صبا افتخار کنیم که نام موسیقی ایرانی را در جهان مطرح کردند و بدون تردید اگر وی و فعالیتهایش نبود, موسیقی ما به این پیشرفت و اعتلا دست نمی یافت.

این استاد بزرگ, سرانجام در 29 آذرماه 1336 دارفانی را وداع گفت.

روحش شاد و یادش گرامی باد.                                                            

                                                                                                                      حامد رائیجی


    موسيقي قطعه « زرد ملیجه » (دشتی)                           زرد ملیجهبزرگنمایی

  •    ساخته استاد ابوالحسن صبا
  •    اجرای ارکستر فرهنگ و هنر ( به سرپرستی و تنظیم استاد فرامرز پایور )
  •    تکنواز ویولن : رحمت الله بدیعی


   

 

زندگی نامه پرویز مشکاتیان

پرویز مشکاتیان:

پرويز مشكاتيان در 24 ارديبهشت 1334 در نيشابور چشم به جهان گشود. مشكاتيان از 6 سالگي به فراگيری موسيقی پرداخت. از ابتدا علاقه وافری به ساز سنتور پيدا نمود و با آموزش مداوم زیر نظر پدرش، حسن مشكاتيان، قدم در راه بزرگانی چون سماعی و صبا گذاشت. مشكاتيان از كودكی متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبيات منظوم ايران با موسیقی ایرانی که جوهره فرهنگ ایرانیان است و نقش بسیار اساسی در پیکره موسیقی سنتی دارد، شد. پرويز مشكاتيان پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده هنرهای زيبای دانشگاه تهران شد . رديف عالی موسيقی ايران، رديف آقا ميرزا عبدالله را در دانشگاه نزد استاد فقيد نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت آموخت. همزمان با اين آموزشها از محضر اساتيد بزرگی چون دكتر محمد تقي مسعوديه ، شادروان عبداله خان دوامی ، شادروان سعيد هرمزی ، شادروان يوسف فروتن نيز بهره گرفت. ضمناً باید اشاره کرد که آقای مشکاتیان در ساز سه تار هم همچون سنتور دارای تبحر می باشند. آلبوم سر عشق با آواز استاد شجریان، نی استاد محمد موسوی و سه تار استاد مشکاتیان که در دستگاه ماهور اجرا شده است نشان دهنده توانایی ایشان در سه تار نوازیست.

مركز حفظ و اشاعه موسيقی، از اواخر دهه پنجاه با هدف آموزش، احیا و رواج سنتهای موسيقی ايرانی بوسيله نورعلی خان برومند و داريوش صفوت، تاسيس و سپس با دعوت از اساتيد بزرگ آن زمان تكميل شد. نقش اين مركز، در پيشرفت موسيقي ملی، غير قابل انكار است بطوريكه بسياری از اساتيد شاخص حال حاضر، پرورش يافته همين مركز بودند.

پرويز مشكاتيان يكي از همين اساتيد است كه فعاليتهای رسمی هنری خود را در زمينه سنتورنوازی، از همين مركز به عنوان سرپرست گروه و استاد سنتور آغاز كرد . پرويز مشكاتيان در آزمون باربد كه ابتكار استاد نور علی خان بر پا شده بود در رشته سنتور به مقام اول با ( پشنگ كامكار ) و در كل آزمون به مقام ممتاز با ( داريوش طلایی ) دست يافت .

وی بعدها به همكاری با گروهی پرداخت كه متشكل بود از: پريسا (آواز)، حسين عليزاده (تار)، محمدعلی كيانی نژاد (نی)، داوود گنجه ای (كمانچه) و محمود فرهمند (تمبك). یکی از آثار این گروه، افسرده حال با شعر بابا طاهر و خوانندگی خانم پریسا بود.

مشكاتيان پس از استعفا از راديو تلويزيون ، به اتفاق چند تن از موسيقيدانان ، موسسه فرهنگی و هنری چاووش را بنياد نهادند . او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته سنتور مشغول خدمت به هنرجويان موسيقي شد . مشكاتيان دارای قريحه ذاتی است ، او به گفته دست اندر كاران موسيقی قدرت فوق العاده ای در تصوير سازی و تبحر زيادی در انواع ريتم و بویژه آهنگسازی روي غزل ها و اشعار مورد علاقه اش دارد . از جمله آهنگ های استاد مشکاتیان می توان به آلبوم آستان جانان به خوانندگی استاد شجریان اشاره کرد. تصنیف شیدایی در این آلبوم از جمله زیباترین کارهای جناب مشکاتیان می باشد.

اصلی ترین فعالیت جناب مشکاتیان در سال های اخیر کنسرت گروه عارف با خوانندگی استاد ناظری می باشد که در سال گذشته در تالار وزارت کشور برگزار شد.

برای استاد پرویز مشکاتیان و سایر هنرمندان موسیقی سنتی از صمیم قلب آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.

                                                                                                                       محمد امین


چهارمضراب از آلبوم لحظه دیدار ساخته استاد مشکاتیان

استاد مشکاتیان و زنده یاد فریدون مشیری

استاد مشکاتیان در کنار زنده یاد فریدون مشیریپرویز مشکاتیان

به مناسبت سالگرد تولد استاد فرامرز پایور

پایور, اسطوره تاریخ موسیقی

بیایید تاریخ موسیقی ایرانی را ورق بزنیم و به گذشته, به سالهایی دور بازگردیم. بهتر است از چه کسانی نام ببریم؟ از «میرزاعبدالله» و «میرزاحسینقلی» نام ببریم که اعجوبه هایی در شناخت ردیف بودند؟ از «درویش خان» صحبت کنیم که اسطوره آهنگسازی بود و یا از «وزیری» یاد کنیم که علم موسیقایی اش همگان را متحیر می ساخت؟ از «صبا» که اسوه انسانیت بود و یا از «سماعی» که تبحرش در نوازندگی زبانزد بود؟ «خالقی» را معرفی کنیم که در تنظیم موسیقی, بی نظیر بود و یا از منصوری, نی داوود, شهنازی, فروتن, هرمزی, عبادی, بهاری, تهرانی و دهها استاد دیگر نام ببریم که هر کدام از گنجینه های موسیقی ایرانی بشمار می رفتند؟ همه آنها آمدند و رفتند و تنها اثراتشان برای ما باقیمانده است. ما بهترینها را از دست دادیم. ولی ای کاش فردی بود که تمام این ویژگیها را داشته باشد و می توانست جای خالی همه آنها را پر کند. نه, مگر امکان دارد چنین انسانی وجود داشته باشد؟ وجود چنین شخصی بی شک, یک معجزه است.
کسی که بیش از نیم قرن از عمر خود را صرف اعتلای موسیقی کند, یک معجزه است. کسی که هیچگاه از نوشتن مقاله, کتاب و پارتیتور دست برندارد, یک معجزه است. کسی که پیوسته برای پیشرفت سنتور تلاش کند, کسی که بیش از هزار برنامه تکنوازی و گروه نوازی اجرا کرده باشد, کسی که تنظیم هایش, سرمشق همگان باشد, کسی که در آهنگسازی, نظیر نداشته باشد, کسی که سلطان تکنیک و زیبایی در نوازندگی باشد, کسی که لبریز از علم موسیقایی و نیز شناخت ردیف باشد و کسی که هنرش با انسانیت, اخلاق و فراتر از آن با «نظم» عجین شده باشد, با معجزه هیچ تفاوتی ندارد.
21 بهمن ماه, سالگرد تولد چنین فرد بزرگی است. پس از مرگ حبیب سماعی, زمانیکه همه, سنتور را از بین رفته می پنداشتند و این تار بود که حرف اول را در موسیقی می زد, او بود که درآن اوضاع آشفته, به داد سنتور و موسیقی رسید. اگر او و فعالیت های هنری اش نبود, خدا می داند که اکنون سنتور, چه وضعیتی داشت. بله, همه ما مدیون «استاد فرامرز پایور» هستیم.
اما چرا ما قدر وی را ندانستیم؟ چرا حالا که در بستر بیماری است, باید از وی یاد کنیم؟ مگر چنین معجزه ای چند بار در تاریخ رخ می دهد؟ بهتر است بیشتر از اینها فکر کنیم !

استاد پایور, در طول فعالیت هنری خود, بیشتر از ۱۶۰۰ ساعت, موسیقی ضبط کرده است و در این مورد رکورد دار می باشد. همچنین ایشان در ساخت آهنگهای ممتاز نیز, گوی سبقت را از دیگر هنرمندان ربوده است و نیز بیش از هر هنرمند دیگری به چاپ کتب موسیقی, مبادرت ورزیده است. در جایی از وی پرسیدند: شما چطوری قادر بودید که با اینهمه اجرای زنده, به انتشار اینهمه کتابهای مختلف بپردازید؟ وی نیز چنین با ظرافت پاسخ می دهد که: همان طوری که مولانا, توانست دیوان شمس و مثنوی معنوی را بسراید ! پایور برای همه هنرمندان یک الگوی کامل است.

پایور با دو چوب خشک, چنان نوای دلنشینی می آفریند که نظیر آن را نمی توان در این عالم مادی یافت و سالهای سال است که این نوای دلنشین و آسمانی, روح ما را نوازش می کند و ناخودآگاه در این هنگام, غزلی از حافظ را در ذهنهای ما تدایی می کند که:

     «مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد               نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد»

                                                                      به امید بهبودی هرچه زودتر استاد پایور


                                                  استاد فرامرز پایور

                            فیلمدر محضر استاد پایور              موسیقیچهارمضراب اصفهان

                                                                                                                         حامد رائیجی


 

زنده یاد علینقی وزیری

با سلام خدمت خوانندگان محترم وبلاگ سنتور:

قطعه دخترک ژولیده اثر استاد علینقی وزیری که توسط گروه استاد پایور در آلبوم گروه نوازی اجرا شده است را برای شما عزیزان قرار می دهم. امیدوارم که لذت ببرید. متنظر نظرات شما در مورد این قطعه هستم.

از اینجا دانلود کنید


علینقی وزیری :    ۱۲۶۶-۱۳۵۸  

·       تار نواز ، آهنگساز و باني حركت تجددخواهي در موسيقي معاصر ايران : موسس مدرسه عالي موسيقي و كلوب موزيكال ، سرپرست مدرسه موسيقي دولتي وهنرستان موسيقي واداره موسيقي كشور ، استاد دانشگاه تهران ( درتاريخ هنر وزيبا شناسي).  

·       تحصيل كرده در كنسرواتورهاي پاريس و برلن ، بهره گرفته غير مستقيم از اساتيد سنتي ايران .  

·       آثار مكتوب : دستور تار وسه تار (دو جلد) ، دستور ويولون (2 ج)، موسيقي نظري (3 بخش) ، در عالم موسيقي وصنعت ( مجموعه خطابه ها) ، سرودهاي مدارس ، زيبا شناسي در هنر وطبيعت ( ترجمه و اقتباس)، تاريخ عمومي هنر و زيبا شناسي ، سردوها از پندهاي سعدي و مجموعه نوشته هاي پراكنده ( به كوشش سيّد عليرضا ميرعلي نقي).  

·       آثار مصوّت : صفحات گرامافون ، شامل تكنوازيهاي تار ، همنوازيها( با ساز/ اركستر / آواز) از ساخته هاي خود ، همراه كلام حسين گل گلاب و ديگران . بازسازي شده ها توسط اركستر بزرگ راديو تهران ، به رهبري روح الله خالقي و جواد معروفي .  

·       آثار انتخابي : دخترك ژوليده ، ژيمناستيك موزيكال (تكنوازيهاي تار) ، شكايت ني مشتاق وپريشان ، دوست .  

·       شاگردان برگزيده : روح الله خالقي ، جواد معروفي ، علي محمد خادم ميثاق و حسينعلي ملاح .

 

عکسی از کلنل علیتقی وزیری

 یاد و خاطره اش گرامی باد          

استادمان پایور

زندگی نامه استاد پایور

( درد تو بر جان خسته مان باد )

 

 

فرامرز پایور در سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شده و تحصیلات عمومی خود را در مدرسه دارلفنون و دبیرستان دارائی به پایان رسانده است. پدرش علی پایور هنرمند نقاش و استاد زبان فرانسه و دانشگاههای تهران بوه و جدش مصورالدوله نقاش چیره دست و وزیر پست و تلگراف ، در زمان صدارت مستوفی الممالک بوده است و در عین حال با موسیقی آشنایی کامل داشته و ویولن، سنتور و سه تار را خوب می نواخته و در این زمینه از دوستان مرحوم رکن الدین خان مختاری بوده است.

فرامرز پایور تحصیلات موسیقی خود را از سال ۱۳۲۸ شروع نموده و نزد ابوالحسن صبا ، استاد موسیقی ایرانی به فرا گرفتن سنتور اشتغال ورزیده و پس از ده سال تحصیل مداوم یک دوره کامل از ردیف موسیقی ایرانی را که توسط استاد صبا برای سنتور تنظیم شده بود فراگرفت و موفق به دریافت تقدیر نامه یی از طرف استاد شد. مهارت او در این ساز به جایی رسید که استاد صبا از او خواست که به اتفاق قطعاتی نواخته و روی نوار ضبط نمایند که اکنون چند نمونه از آنها در آرشیو رادیو موجود می باشد. پایور فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۳۳ در وزارت فرهنگ و هنر که در آن موقع اداره کل هنرهای زیبا نامیده می شد شروع نمود و از همان وقت تا به امروز برنامه هایی از موسیقی اصیل ایرانی تهیه نموده و در کنسرتها و همچنین در رادیو و تلویزیون اجرا  می نمود.

اکنون نیز فعالیت او منحصراً در زمینه موسیقی ملی است زیرا پایور علاوه بر دوره هایی که نزد استاد صبا آموخت یک دوره از ردیف قدیم و همچنین کلیه تصانیف قدیم را که متعلق به شیدا ، عارف ، سماع حضور ( پدر حبیب سماعی ) و ظهیرالدوله و سایر استاید قدیمی بودند نزد آقای عبدالله دوامی استاد آواز فرا گرفت و به خط  نت درآورد و آقای دوامی طی تقدیرنامه یی که برای او نوشته ، صحت و اصالت نوشته او را نیز تایید نموده اند. علاوه بر آن پایور یک دوره ردیف آقامیرزا عبدالله را که به نام کتاب موسیقی ایران نامیده می شود نزد استاد صبا فراگرفت و ضمناً کلیه آثار رکن الدین مختاری و آثار درویش خان را جمع آوری و به خط نت درآورده است.

فرامرز پایور از سال ۱۳۳۷ به تدریس سنتور در هنرستان عالی موسیقی ملی اشتغال داشته است. در سال ۱۳۴۱ از طرف وزارت فرهنگ و هنر برای مدت سه سال به انگلستان اعزام شد ، در آنجا زبان انگلیسی خود را تکمیل نموده و موفق به دریافت دیپلم در رشته تخصصی زبان از دانشگاه کمبریج گردید. ضمناً در رشته موسیقی نیز از آکادمی سلطنتی موسیقی لندن مدارک قابل توجهی کسب نمود و در عین حال برای شناساندن موسیقی ایرانی از طرف دانشگاه لندن و دانشگاه کمبریج از او دعوت شد که کنفرانس هایی در این زمینه همراه با ساز خود ترتیب دهد که کلیه آنها با موفقیت انجام شد و از طرف دانشگاههای مزبور به دریافت جوایزی نایل گردید. علاوه بر آن فرامرز پایور در طی دوران فعالیت هنری خود ، به اغلب کشورهای جهان برای اجرای کنسرت و شناساندن موسیقی ملی ایران و تهیه صفحه مسافرت نموده است به طور کلی در هر کجا که فعالیتی در زمینه موسیقی ایرانی انجام می گرفت، پایور همیشه پیش قدم بوده و وجود او برای نشان دادن موسیقی اصیل ایرانی برای موسسات پخش غیر قابل اجتناب و انکار بوده است. وی در سال ۱۳۵۳ همکاری مداوم خود را با سازمان رادیو تلویزیون شروع کرده و آثار خود و متقدمین را به معرض اجرا و پخش درآورد.

سعی و کوشش پایور همیشه بر این استوار بوده که آثار موسیقی دانان متقدم ایران را که به دست فراموشی سپرده شده بود ، به شنوندگان معرفی کند و با کمک اساتید دیگر موسیقی سازی و آوازی و همچنین با گروه کوچکی که از نوازندگان سازهای ملی ، آنچه که قبلاً از اساتید خود فراگرفته به موقع اجرا گذارد.

ذوق سرشار و استعداد ذاتی او در تنظیم و ارائه موسیقی اصیل ایرانی و همچنین تکنیک و تبحر او در نواختن ساز سنتور موجب شده است که روز به روز به علاقه مندان موسیقی اصیل ایرانی اضافه شود و با جرات می توان پایور را یکی از بزرگان موسیقی اصیل و ملی ایران دانست و به واسطه همین دانش و آگاهی و زحماتی که او برای حفظ و اشاعه آن متحمل گشته از طرف استاد صبا موفق به دریافت تقدیرنامه گشت.

 

برگرفته از مجله هنر موسیقی شماره ۱۴  /  سال دوم  /  آذر و دی ۱۳۷۸