همان طور که بعضی از دوستان مستحضرند در پنجم مهرماه ویژه برنامه ای درباره ی حبیب سماعی از شبکه رادیویی فرهنگ پخش گردید که در قسمت کارشناسی آن مصاحبه ای با آقای شهاب مِنا در مورد حبیب سماعی صورت گرفت.به نظرم خالی از لطف نیامد که این گفتگو را برای آن دسته از عزیزانی که موفق به شنیدن آن نشده اند در وبلاگ قرار دهم.
آقای مِنا در آغاز لطف کنید و راجع به حبیب سماعی در امتداد و تداوم آنچه که در نسل های پیشین اتفاق افتاده بود کمی صحبت کنید و این که جایگاه حبیب سماعی در تاریخ موسیقی ما به خصوص سنتور چگونه است؟
حبیب سماعی از یک پیشینه ی تاریخی بسیار پخته بر می آید و در تداوم مکتب سنتور نوازی قاجار قرار می گیرد. در واقع سنتور نوازی قاجار از لحاظ شجره نامه به دو قسمت تقسیم می شود و بخش اصلی آن مکتبی است که از محمد حسن خان شروع می شود و بعد در پی او محمد صادق خان سرور الملک و در پی او سماع حضور و بعد فرزندش حبیب سماعی قرار می گیرد و این اهمیت تاریخی را برای این شخص ایجاد می کند.
علاوه بر این حبیب سماعی به اذعان همه ی معاصرانش، موسیقی دانی زبده، استاد و نابغه بوده است و علاوه بر آنچه که از مکتب سنتور نوازی توسط پدرش و دیگر معاصران زمان خود کسب کرده ، نبوغ و قریحه خود را نیز به آن افزوده است که به او جایگاهی ویژه و خاص به عنوان آغازگر سنتور نوازی معاصر داده است.
آیا حبیب سماعی موسیقی را بیشتر از طریق گوش و آموختند و نواختند؟
بر اساس شواهد تاریخی، در مکتب تار نوازی قاجار آموزش بیشتر بر مبنای ردیف بوده است، ردیف های تار نسبت به ردیف سنتور مفصل تر بوده اند، همراه با گوشه های بیشتر و به صورت یک روش آموزش برای یاد گیری موسیقی ایرانی مبنا قرار می گرفته اند و وقتی نوآموز شروع به کار با استاد می کرده، به روش سینه به سینه یا شفاهی ، گوشه به گوشه پیش می رفتند. در حالی که در مکتب سنتور نوازی قاجار ردیف ها خلاصه تر و ارائه ردیف به صورت مجلسی بوده است.از آن جایی که پدر حبیب سماعی یکی از موسیقی دانان زبده و استاد دوره ی قاجار بوده اند، حبیب این شانس را داشته که از اوان کودکی تحت تعلیم جدی پدر باشد و در پی آن به جز تعلیمات پدر از دیگر استادان و هم عصران خود هم بهره می گیرد. علاوه بر همه ی این ها می بایست به نبوغ خودش هم اشاره کرد که به مطالب پیشین کفایت نکرد و گامی رو به جلو برداشت.

این عکس را دوست گرانقدر و با ذوقم آقای مِنا به مناسبت شصت و دومین سالگرد فوت استاد حبیب سماعی تهیه کرده بودند که زحمت کشیدند و برای ما نیز ارسال کردند.
درباره ی ویژگی سنتور نوازی حبیب سماعی بفرمایید.
آثار مستند حبیب سماعی پنج صفحه است که در سال ۱۳۰۶به همراه آواز پروانه ضبط شده است. که اگر تولد استاد سماعی را حدود 1280 در نظر بگیریم، نمایان گر نوازندگی ایشان در سن 26 سالگی است. بنابراین با زمان رحلت استاد در 1325 فاصله زیادی دارند و به اذعان معاصرانی که ساز حبیب را شنیده اند، سماعی در سنوات آخر حیات خویش بسیار پخته تر و استادانه تر می نواخته است. ولی به هر حال این صفحات هم چیزی کم ندارند. یعنی با شنیدن آن ها یک موسیقی کاملا پخته و استادانه را شاهد هستیم و چون آن صفحات به همراهی آواز هستند و زمانشان هم کم است نمی تواند ملاک کافی برای شناختن شیوه استاد سماعی باشد. ولی چیز بارزی که می شود از محتوای این صفحات و نقل قول هایی که توسط شاگردانشان در مورد شیوه ی ایشان روایت شده است ذکر کرد این است که در درجه اول سعی کرده است از ضربی های خاص استفاده کند که در واقع نمایان گر توانایی ساز سنتور در ارائه ی ضربی های پیچیده تر و استادانه تر نسبت به چهار مضراب های است که در مکتب تارزده می شود. ضربی هایی که او می نوازد با چهار مضراب های تار و ردیف قابل مقایسه نیست و خیلی پیشرفته و پیچیده تر است. آنچه او می نوازد گوشه های اصلی موسیقی ایرانی است. همین طور رعایت نسبت ضربی ها و آوازی ها، که به خوبی در صفحاتش شنیده می شود و به خواننده اجازه نداده است بیشتر از یک بیت بخواند. علاوه بر این ها سونوریته ی حبیب سماعی است که یک صدای بلورین و درخشان از مضراب های بدون پوشش وی حاصل می شود. این سونوریته ی لطیف و زیبا نتیجه ی صحیح به دست گرفتن مضراب و مضراب زدن خاص ایشان بوده که صدای مضراب ایشان را متمایز از سایرین می کرده است. ویژگی های دیگر استفاده از تک های با قدرت و نیز با شدت های مختلف است که تولید دینامیک می کند و ریز های که حالت زمینه دارند و به صورت آهسته اجرا می شوند.
آیا آثاری که سماعی در رادیو نواخته است آرشیو شده اند؟
حبیب سماعی از جمله استادان موسیقی ایرانی بودند که ظاهرا، بنا به شواهد تاریخی آن چنان میانه ی خوشی با ضبط نداشته اند و این بر آمده از دو خاستگاه می تواند باشد. یکی کیفیت ضبط است. به طوری که درباره ی همان صفحات 1306 که گفته شده است آن ها را برای به یاد ماندن صدای پروانه ضبط کرده است٬ باید گفت متاسفانه از کیفیت خوبی برخوردار نیستند و در این روش ضبط٬ بسیاری از ظرایف اجرا و صدادهی از بین رفته است. که این یک دلیل فنی است و دلیل دوم این است که یک نوازنده ی استاد دوست داشته است که باز نمونه های بهتر و متعالی تری را بنوازد و شاید از این رو میانه ی خوشی با ضبط نداشته است. ولی بر اساس آنچه که از اسناد تاریخی بر می آید، شخصی به نام مهندس زاهدی که در آن زمان رئیس رادیو بوده اند از استاد حبیب سماعی بدون این که خودشان بدانند 5 دستگاه کامل را از ایشان ضبط می کنند اما استاد وقتی که متوجه این قضیه می شوند به رادیو می روند و متاسفانه آن ها را از بین می برند ولی من احتمال می دهم که شاید هنوز هم در آرشیو رادیو نمونه هایی از ایشان باشد. البته موضوع بسیار مهم دیگر این است که حبیب سماعی در اوان جوانی که در مشهد به سر می بردند، در دهه ی اول1300 گروهی به نام کاروان زرد که از طرف کمپانی سیتروئن در تمام مسیر جاده ابریشم شروع به حرکت کرده بودند و از نمونه های فرهنگی مختلف اقوام و جوامع فیلم می گرفتند، در انتهای مسیر از ایران در مشهد به حبیب سماعی بر می خورند و از او دو دستگاه کامل که روایت شده شور و سه گاه است فیلم تهیه می کنند و بعد این ها در فرانسه آرشیو می شوند و به تعبیری این کارخانه هم فیلم ها را به جای دیگری واگذار می کند. البته مورد دیگر قابل گفتن، این است که شاگرد ایشان آقای کیقباد ظفر که در واقع بهترین شاگرد مکتب حبیب سماعی هستند،به خاطر ارادتی که به ساز استاد داشتند،خیلی مایل بودند که از استاد ضبط کنند. بنا براین ایشان سفارش دستگاه ضبط صفحه را می دهند که متاسفانه وقتی این دستگاه به ایران می رسد می شکند و مجددا سفارش می دهند که در این فاصله استاد فوت می کنند.
سنتور نوازی بعد حبیب سماعی چه وضعیتی پیدا کرد؟
به اذعان استاد روح الله خالقی بی شک فوت نا به هنگام حبیب سماعی ضربه ی جبران ناپذیری برای موسیقی ایرانی بود. ای کاش که این استاد حداقل ده سال دیگر زنده بودند تا مکتب سنتور نوازی قدیم به نحو مناسب تری می توانست ادامه پیدا کند.
آثاری که از استاد حبیب سماعی به جا مانده، از شاگردانش اقتباس شده است و تا حدی در ردیف سنتور استاد ابوالحسن صبا درج شده است. البته در ردیف استاد صبا علاوه بر این ضربی ها و این آوازی هایی که از حبیب سماعی مانده است، تاثیراتی از مکتب موسیقی جدید که مکتب استاد علی نقی وزیری است هم شنیده می شود مانند افزودن آرپژ ها، پاساژها و فاصله های سوم و...
بعد از فوت حبیب سماعی دو طرز نگرش دیگر را هم شاهد هستیم. یکی تاثیر و اقتباس از موسیقی غرب که در سنتور نوازی بروز می کند و در پی آن تصنیف قطعات با زمان بیشتر، سرعت بیشتر و اجرای با تکنیک و ویرتئوزیته ی زیاد است و دیدگاه دیگر تاثیر از سازهای دیگر و موسیقی های ممالک هم جوار مثل ترک، عرب و هند که در سنتور نوازی بروز می کند که این شیوه در تداوم مکتب کلاسیک سنتور قرار نمی گیرد. اما به طور کلی می توانیم بگوییم که مکتب کلاسیک سنتور که حبیب سماعی نماینده ی آن است تا حدی از طریق ردیف صبا تا امروز ادامه پیدا کرده است.
گفت و گو با استاد هوشنگ ظریف
نویسنده:هوشنگ سامانی
ریتم های لنگ از کجا آمدند؟
وقتی به نخستین ضبط های گرامافون در ایران و همینطور ضبط های بعدی که روی نوار ریل و بعد روی نوار کاست انجام شد، گوش می دهیم، یک ویژگی بارز خودنمایی می کند و آن عدم حضور ریتم های لنگ در موسیقی این دوران است.* اینکه چرا چنین بوده و یا اینکه چرا گذشتگان ما با ریتم لنگ میانه ای نداشتند، اینک موضوع نوشتار نیست. اما خیلی جالب است بدانیم چگونه پدیده ریتم های لنگ در موسیقی امروز ایران به یک جریان قوی بدل شد. در این خصوص لازم بود با پیشگامان و گسترش دهندگان آن صحبتی بکنم که عدم دسترسی به ایشان مانع از کار نشد و راه دیگری را در پیش گرفتم. از علاقه مندان موسیقی هنری ایران کسی نیست که نام و چهره دوست داشتنی هوشنگ ظریف را نشنیده و ندیده باشد. او به گواهی شاگردان ممتاز و پرکارش، یکی از چهره های تأثیرگذار در موسیقی امروز ایران است. در عین حال همکاری طولانی اش با استاد گرانمایه فرامرز پایور، پیدایش آثاری را رقم زده است که اهمیت آنها بر هیچ اهل فنی پوشیده ن یست. نیک می دانستم برای یافتن چند و چون ریتم های لنگ و رواج آنها در موسیقی دستگاهی می بایست به سراغ استاد پایور بروم ولی افسوس که بیماری چندین ساله ایشان امکان چنین دیداری را به کسی نمی دهد. با این ذهنیت، به نزد نزدیک ترین و در عین حال قدیمی ترین همکار وی یعنی استاد هوشنگ ظریف رفتم و آنچه را می خواستم از او یافتم. با این امید که اگر دوستان دیگر امکان و اطلاع دیگری دارند، آن را پی گیرند تا شاید در این خصوص سندی برای موسیقی معاصر ایران شکل بگیرد. این گفت و گو می تواند سرآغازی برای هدف یاد شده باشد.
جناب ظریف! موسیقی پیش از دهه پنجاه خورشیدی، خالی از ریتم های لنگ است. با این وجود نخستین نمونه های ریتم لنگ در موسیقی شهری را از ارکستر استاد پایور شنیدیم که شما در آن نوازنده ثابت تار بوده اید. بفرمایید، روی آوردن استاد پایور به این گونه از ریتم ها با چه پیش زمینه ای صورت گرفت؟
درست است، تا آن موقع آهنگسازان، نوازندگان و خوانندگان شهری توجهی به ریتم های لنگ نداشتند و یا اصولاً نمی شناختند. اما استاد پایور با روحیه نوآورانه ای که داشتند، این نوع از موسیقی را به توسط خانم سیما بینا در موسیقی آن روز آغاز کردند و کم کم به یک جریان قوی تبدیل شد. همانطور که می دانید خانم سیما بینا اهل خراسان هستند و این ریتم ها در خراسان بسیار رواج دارند. وقتی قرار همکاری استاد پایور با خانم بینا قطعی شد، نوازندگان گروه با فضای جدیدی روبرو شدند که برایشان خیلی تازگی داشت.

ترانه یارم بی نظیره با تنظیم پایور و صدای سیما بینا را بشنوید
چه سالی این حرکت آغاز شد؟
دقیق به خاطر ندارم. فکر می کنم حدود سال 1350 بود.
خود جنابعالی در ابتدا مشکلی با این نوع ریتم ها نداشتید؟
خیر، برای من تازگی نداشت. زیرا وقتی از استاد حسین تهرانی مشق تنبک می گرفتم، از این نمونه ها زیاد می نواختم و برایم عادی بود. اما اینکه در یک ارکستر و با همراهی ساز و آواز چنین ریتم هایی را بنوازم، تجربه ای نداشتم.
چگونه امکان دارد که استادی مثل حسین تهرانی این ریتم ها را بداند ولی سایر اساتید آهنگساز و نوازنده از وجود آنها بی خبر باشند؟
درست نمی دانم. ما وقتی گروه نوازی تنبک می کردیم با نواختن ریتم های لنگ کاملاً آشنا بودیم و انواع پنج ضربی و هفت ضربی را می نواختیم. اما تصور نمی کردیم که با این ها بشود تصنیف هم ساخت و اجرا کرد. تا این که نخستین نمونه های آن را در محضر استاد پایور تجربه کردیم.

با توجه به اینکه نوازندگان پیشینه شنیداری ریتم لنگ نداشتند، تمرین به چه شکلی پیش می رفت؟
مشکل خاصی نبود. ولی تازه بودن مطلب برای نوازندگانی که مثل من با تنبک نوازی آشنا نبودند، واکنش های متفاوتی را به دنبال داشت. بیشتر آنها می پرسیدند که چرا این ریتم ها روان نیستند. یعنی اینطوری به نظرشان می رسید. در حقیقت آن لنگ زدن ریتم ها، با توجه به نوع آموزشی که دیده بودند، یک عیب یا اشکال به نظر می آمد که به مرور زمان و با تمرین برایشان عادی شد و نتیجه همان آثاری بود که خانم سیما بینا خواندند.
بعد از اجراهای استاد پایور، آیا سایر موسیقیدانان به این ریتم ها توجهی نشان دادند؟
آن موقع نه، ولی چند سال بعد آقای علیزاده** با همکاری خانم پریسا یک تصنیف با ریتم لنگ در جشن هنر شیراز اجرا کردند که خیلی هم مورد توجه واقع شد.
* در نمونه ضبط های گرامافون دوره قاجار یک استثناء وجود دارد که سر فرصت بدان خواهم پرداخت.
** حسین علیزاده چند سال پیش در گفت و گو با روزنامه ایران در خصوص تصنیف پنج ضربی "الا ای پیر فرزانه" گفت: ما ابتدا این شعر را با ریتم شش هشتم تمرین می کردیم تا اینکه آقای کیانی نژاد نوازنده نی گروه، با توجه به ذهنیت موسیقی های زادگاهش بیرجند، پیشنهاد کرد آن را با ریتم پنج ضربی امتحان کنیم. وقتی نواختیم، نتیجه برای همه جالب بود و همان را در جشن هنر شیراز اجرا کردیم. (نقل به مضمون)
برداشت از وبلاگ موسیقی ما
*آقاي دلنوازي! چرا موسيقي ايراني را انتخاب كرديد؟
- من از سنين كودكي به موسيقي علاقه مند بودم و به رغم آنكه آشنايي چنداني نداشتم ولي به محض اينكه از راديو برنامه گلها پخش مي شد گوشهايم را تيز مي كردم. با توجه به اينكه برادر بزرگتر من در هنرستان موسيقي ملي مشغول تحصيل بود و پدرم هم علاقه فراواني به موسيقي داشت، همه اينها انگيزه ام را بيشتر كرد تا موسيقي را به طور جدي پيگيري كنم. بنابراين پدرم من را از كلاس پنجم به هنرستان موسيقي ملي درخيابان كاخ فرستادند. ابتدا يك سالي كلارينت زدم ولي همان زمانها احساس كردم با ساز تار بهتر مي توانم ارتباط برقرار كنم. بعداز مدتي توانستم فراگيري تار را در محضر استاد هوشنگ ظريف شروع كنم و تا حدودي نشان دادم كه مي توانم در اين ساز پيشرفت كنم.
* براي ما از همكاري خود با استاد پايور بگوييد؟
- زمان آغاز به كارحرفه اي من سال ۱۳۵۸ بود كه وارد مركز حفظ و اشاعه موسيقي، وابسته به صدا و سيما شدم. شروع فعاليت من با آقاي پايور هم همان سالهاي
۵۸-۵۷ بود، به مناسبت بزرگداشتي كه مي خواستند براي استاد وزيري (علينقي خان وزيري) بگيرند، استاد پايور دو شب اجراي كنسرت داشتند. در بخشي از برنامه من و برادرم قطعه اي از ساخته هاي علينقي خان وزيري را اجرا كرديم درواقع اين برنامه اولين فعاليت من با استاد پايور بود.
* در همان سالها واردگروه استاد پايور شديد؟
- به طور رسمي وارد گروه ايشان نشدم؛ از آنجايي كه با استاد شروع به همكاري كردم، احساسم اين بود كه مي توانم از اين استاد بزرگ خيلي چيزها ياد بگيرم. در همان جا بود كه تصميم گرفتم ارتباطم را با ايشان نزديكتر كنم. چون به نحوه كار و سبك استاد خيلي علاقه مند بودم. در همان سالها از ايشان خواهش مي كردم نت تار قطعاتي كه آقاي ظريف با آقاي پايور در اركستر اجرا مي كردند را به من بدهند تا بتوانم استفاده كنم كه گاهاً اين نتها را از خود آقاي پايور مي گرفتم و ايشان هم خيلي محبت داشتند. آن زمان كه ۱۶-۱۵ ساله بودم، هزينه فتوكپي براي بچه هاي محصل مقداري بالا بود، اما استاد پايور بدون اينكه خود، به اين قضيه توجه داشته باشند، نتها را فتوكپي مي كرد و به ما مي داد.
همين ارتباطات باعث شد كه من به قطعات ايشان بيشتر علاقه مند شوم و استاد هم وقتي آن شور و اشتياق را در من ديدند خودشان هم راغب شدند كه به تدريج من را وارد كار كنند كه اولين ارتباط كاري من با استاد همان سال ۱۳۵۸ در بزرگداشت علينقي وزيري بود كه بعداز اين برنامه من به شكل خيلي آزاد خدمت ايشان مي رفتم و از محضرشان استفاده مي كردم.
* اولين كار آهنگسازي شما به چه زماني بازمي گردد؟
- استاد پايور توصيه هايي براي نوازندگي من داشتند كه آنها را به كار مي گرفتم تا اينكه مرا تشويق كردند، قطعه اي براي تار و سنتور بنويسم. اولين كار جدي كه من تحت نظر ايشان ساختم و به چاپ رساندم، «قطعه سارنگ» است كه براي دو ساز تار و سنتور ساخته و نوشته شده بود. اين قطعه داستان يك پرنده خوش آواز- تيز پرواز است كه من تمام مراحل زندگي اين پرنده را (تولد- زندگي- پرواز كردن ها و...) با موسيقي نشان دادم. يك سال تمام به اتفاق دوست عزيزم آقاي ثابت خدمت آقاي پايور مي رفتيم و قطعه را براي ايشان اجرا مي كرديم و استاد هم نكاتي كه براي اصلاح قطعه لازم بود را به ما مي گفتند و حتي استاد براي ما امكان تمرين ساز را در منزلشان ايجاد مي كردند كه ما زياد اذيت نشويم و اگر لازم است همان جا تمرين كنيم.
* همنشيني و كار با استادپايور، خاطرات فراواني را در ذهن شما به جا گذاشته است، از اين خاطرات براي ما بگوييد؟
- خاطره زياد است. خاطره اي كه براي من هميشه جذاب و خنده دار بوده را براي شما نقل مي كنم. در آن زمانها كه خدمت ايشان مي رفتيم، منظورم زمان تمرين قطعه سارنگ است، روزي كه رفته بوديم براي اينكه قطعه تمام شده را تحويل دهيم استاد گفتند: «ناهار را بايد پيش من بمانيد» از ساعت ۹ صبح به اتفاق آقاي ثابت تمرين مي كرديم. استاد در زمان استراحت بين تمرينها براي ما ميوه، چاي، شيريني مي آوردند تا اينكه بين ساعت ۵/۱ _ ۱ بود كه استاد گفت: «بچه ها ناهار حاضر است» ايشان از آنجايي كه دستپخت خيلي خوبي هم داشتند سبزي پلو باماهي (تن ماهي) درست كرده بودند. استاد به اندازه ۶ نفر غذا درست كرده بودند در حالي كه ما ۳ نفر بوديم ايشان سهم خود را برداشتند و گفتند: «مابقي براي شما دو نفر است» ما هم در آن زمانها جوان بوديم و توانايي داشتيم؛ خلاصه من و آقاي ثابت قابلمه را تمام كرديم، بعداز اينكه كارمان تمام شد چون استاد مي خواستند استراحت كنند به طرف منزل آمديم يادم نمي رود، نزديكي هاي منزل بود كه سر من داشت گيج مي رفت.
البته از بابتي مي ترسيديم كه نخوريم، از يك بابت هم براي ما جالب بود كه ايشان توجه داشتند كه دو نفر جوان اينجا هستند و بايد انرژي داشته باشند. به هر حال استاد غذا درست كرده بود به عشق اينكه دو تن از شاگردانش مشغول تمرين هستند. من در منزل ايشان احساس راحتي داشتم و ارتباط من با استاد يك ارتباط پدر و فرزندي و كاملاً خالصانه بود.
وقتي با استاد به سفر مي رفتيم هميشه ساعت ۶ صبح ما را بيدار مي كردند كه راه برويم. البته هيچ وقت در اتاق را نمي زدند كه ساعت ۶ است بيدار شو. در راهرو به نوعي سر و صداي كمي مي كردند به اين معني كه وقت پياده روي است. اگر مي خواهي بيدار شو كه من هم بيدار مي شدم و ايشان را همراهي مي كردم.
* آيا شما هم با شاگردهايتان همين ارتباط صميمي را داريد؟
- بله. درواقع ما به نوعي از استاد ياد گرفتيم. نه تنها اين موضوع بلكه مسائل اجتماعي زيادي را ياد گرفته ايم.
خود من هم سعي مي كنم كه با شاگردانم يك ارتباط عاطفي داشته باشم. فقط اين نباشد كه ساز به آنها ياد بدهم.
* شنيده ايم كه استاد پايور از شيوه مديريتي خاص و منظمي برخوردارند آيا اين شيوه در شما هم اثر گذاشته است؟
- خيلي زياد. چون شكل گيري شخصيت كاري من براي اين كه بتوانم يك اركستر را اداره كنم از زماني ايجاد شد كه خدمت استاد پايور بودم و نظم و انضباط و ديسيپلين ايشان كاملاً در كارهايم مؤثر بود. در اينجا خاطره ديگري به ذهنم مي آيد كه براي شما مي گويم: زماني كه ۱۷ يا ۱۸ سال بيشتر نداشتم قرار بود كه روزي بروم و از ايشان نتي بگيرم. فصل تابستان بود منزل ايشان اقدسيه و ما هم در خيابان قصر بوديم. قرار من ساعت ۴ عصر بود. اما من براي رفتن به منزل ايشان و گرفتن نت آنقدر شوق داشتم كه ساعت يك پياده راه افتادم و ساعت سه هم رسيدم. يك ساعت زود رسيده بودم. رفتم مغازه اي نوشابه خوردم تا ساعت چهار شد. رأس ساعت چهار رفتم و در منزل استاد را زدم. گفت: «بيا تو.» ديدم آقاي پايور به اتفاق آقاي ظريف مشغول تمرين هستند كه نشستم و استاد براي من نوشابه آورد بعد استاد گفت: «بابا جون! شما اين جا چه كار مي كني.» گفتم: شما فرموديد من ساعت ۴ بيايم و از شما نتي را بگيرم. گفت: «نشد. اول بايد زنگ مي زدي كه من دارم مي آيم شايد قرار باشد كه من به شما بگويم نيا.» گفتم: ببخشيد استاد نمي دانستم بايد زنگ بزنم گفت: «اين كه به موقع رسيدي عيبي ندارد ولي اين كه زنگ نزدي خيلي عيب داشت؛ حالا اين دفعه هم برو بعد زنگ بزن و بيا نت را بگير.» همان جا من ياد گرفتم كه وقتي مي خواهم جايي بروم حتي با وجود قرار قبلي بايد زنگ بزنم.
* در حال حاضر كه استاد بيمار هستند آيا باز هم با ايشان ارتباط و رفت و آمد داريد؟ چون شنيدم كه ارتباط خوبي با شما دارند؟
- از زماني كه ايشان به ايران تشريف آوردند، تقريباً ۶ سال مي گذرد. مدتي مي رفتيم به ايشان سر مي زديم. البته استاد آنقدر بزرگوار و متكي به خود هستند كه هيچ مراقبتي را قبول نمي كنند. در حال حاضر همسرشان زحمت مي كشند و از ايشان مراقبت مي كنند. ولي شايد تنها كساني كه روزهاي اول پيش ايشان مي رفتند من و آقاي ثابت- آقاي اسماعيلي- آقاي ظريف بوديم. دوست نداشتند كه در آن شرايط افراد زيادي به ملاقاتشان بروند. در حال حاضر هم مرتباً تماس تلفني داريم.
وقتي استاد به ايران آمدند در بيمارستان مهر بستري شدند كه دقيقاً مصادف شده بود با چاپ كتاب مجموعه قطعات مجلسي و مجموعه پيش درآمد و رنگ. من اين دو كتاب را براي ساز تار ترجمه كرده بودم كه قبل از رفتنشان به سفر در جريان اين كار من بودند. بعد از مدتي اين كار من با نام پنجاهمين سال فعاليت استاد پايور حساب شد كه وقتي مي رفتم بيمارستان ديدن استاد ،اين كتاب را به ايشان نشان دادم، استاد خيلي خيلي خوشحال شدند و گفتند: «انشاءا... كارهاي ديگري را كه در دست انجام داريم چاپ شوند.» به نظر من هر شخص ديگري كه جاي آقاي پايور بود به هر چيزي فكر مي كرد جز كتاب و فعاليت هاي هنري.
كتاب ديگري هست به نام رديف ها و تصانيف قديمي به روايت استاد عبدالله دوامي كه آقاي پايور براي سازهاي كششي نوشتند تا همه بتوانند استفاده كنند؛ قبل از رفتنشان به سفر حدود يك سال بود كه خودشان همين كتاب را براي سازهاي مضرابي برمي گرداندند(مي نوشتند). تمام مدت من هفته اي يك جلسه خدمت استاد مي رفتم و قطعات را با تار براي ايشان مي زدم چون كه بايد براي ساز مضرابي نوشته مي شد. اين كتاب هم براي چاپ آماده است.
* آيا كارهاي شما از لحاظ فرم اركستري و نوع اجرا شباهتي به كارهاي استاد دارند؟
- بله. چون من به سبك اركستري آقاي پايور خيلي علاقه مندم و هميشه كارهاي ايشان را براي خودم الگو قرار مي دادم. به همين دليل كارهاي من رنگ و بوي كارهاي ايشان را دارد. حتي در يكي از آخرين مصاحبات از آقاي پايور سؤال كردند كه: آقاي دلنوازي تار مي زند چگونه شاگرد شماست؟ ايشان فرمودند كه: علاوه بر نوازنده هاي سنتور مثل آقايان ثابت، سينكي و... كه شاگردان من هستند آقاي دلنوازي هم كه تار مي زند چون نسبت به شاگردان ديگرم بيشتر سبك من را درك كرده و فعاليت كاري شان بيشتر به من نزديك است. بنابر اين ايشان جزو شاگردان من محسوب مي شوند و براي من هم افتخاري است كه ايشان من را به شاگردي قبول كردند. ناگفته نماند كه شروع كار من با آقاي ظريف در هنرستان موسيقي بود. در واقع به وسيله آقاي ظريف با استاد پايور آشنا شدم و ايشان پلي بودند بين من و استاد پايور. در حال حاضر هم پنجمين(آخرين كتابي) كه به توصيه استاد پايور در دست چاپ دارم كتاب رديف هاي ابتدايي تار است. روزي من از استاد پرسيدم: براي رديف هاي ابتدايي تار بايد چه كرد تا رديفي مثل رديف ابتدايي سنتور داشته باشيم؟ چون اين رديف ها هم زيباست و هم شاگرد سريعا با موسيقي ايراني انس مي گيرد. ايشان توصيه كردند همين كاري كه من براي سنتور انجام دادم براي تار انجام بده. البته من اين جسارت را نداشتم كه خودم بخواهم رديف بنويسم چون شخصي كه رديف مي نويسد بايد به درجات خاصي رسيده باشد و من هنوز قبول ندارم كه به اين مرحله رسيدم. بنابر اين توصيه استاد را به اين شكل عملي كردم كه با اجازه ايشان كتاب رديف ابتدايي سنتور را براي تار و با تكنيك تار نوشتم: طوري كه هم زيبايي رديف حفظ شده باشد و هم تكنيكي را كه يك تارنواز مي تواند از آن استفاده كند در اين رديف ها گنجاندم.
* در حال حاضر هنرجويان تار از چه كتابي استفاده مي كنند؟
- از همان كتاب سومي كه ما در هنرستان موسيقي استفاده مي كرديم. كتابي بود كه مرحوم خالقي با كمك موسي معروفي متعلقات شور را دست نويسي كرده بودند كه هنرجويان بعد از كتاب اول و دوم از اين كتاب به عنوان كتاب سوم استفاده مي كنند ولي به نظر من اين كتاب كافي به نظر نمي رسد، چون فقط متعلقات شور مي باشد.
با اين حال باز هم دليلي نيست كه اين كتاب پس از چاپ مورد استقبال همگان قرار نگيرد. طبق گفته استاد پايور: «براي چاپ يك كتاب ممكن است سالها زحمت بكشيد و ۲ يا ۳ برابر زحمتي كه براي چاپ كشيديد زمان مي برد تا در جامعه هنري جا بيفتد. يا دستور سنتوري را كه من چهل سال پيش ۱۰۰۰ نسخه از آن را چاپ كردم ۶-۵ سال طول كشيد تا اين هزار نسخه به فروش برسد؛ بعد از ۱۰ سال مرتباً تجديد چاپ شد.»
* شنيده ايم كه شما به دليل سابقه كاري و توانايي و تكنيك بالا در تارنوازي در اركستر سمفونيك تركيه پذيرفته شده ايد. در اين زمينه براي ما بيشتر توضيح بفرماييد؟
- حدود ارديبهشت- خرداد سال ۸۳ بود كه از طرف professor. Seim Akchel كه يكي از بزرگترين رهبران اركستر سمفونيك تركيه است از من دعوتي شد كه براي اجراي كنسرت به كشور تركيه بروم. اين اركستر، اركستر فيلارمونيك است كه در سال ۳-۲ نوبت كنسرت مي دهند و از سوليست هاي دنيا دعوت مي شود و امسال مي خواستند از كشور ايران ساز تار باشد. البته تنها تار نبود، از ۲۳ كشور دنيا سوليست دعوت كرده بودند كه از كشور ايران بنده بودم. به اين ترتيب كه كارهاي نوازندگان مطرح را به صورت نوار ويدئو براي ايشان فرستادند و ايشان هم من را انتخاب كردند. نمونه كار خود را با اركستر سمفونيك به صورت CD براي من فرستادند، من نمونه را ديدم ولي نمي دانستم بايد چه چيزي در كنسرت بزنم. به همين دليل طي ارتباطي به ايشان گفتم كه بايد قطعه اي براي تار و اركستر داشته باشم. ايشان هم تأييد كردند همين باعث شد سراغ كاري بروم كه قبلاً براي ني و ساز زهي نوشته بودم، چون ديدم كه كار قابليت اين را دارد كه براي تار و اركستر سمفونيك اجرا شود. حدود يك ماه و نيم قطعه را جمع آوري كردم و بعد شروع كردم به تنظيم قطعه. كارم را براي ايشان فرستادم و بعد از ۳-۲ هفته گفتند كه كارم مورد قبول واقع شده. در ۲۶ اكتبر ۳ شب برنامه داشتيم دو شب در استانبول و يك شب هم در قونيه بر مزار مولانا. اين سفر براي من خيلي جذاب و پربار بود. از اين جهت كه در تصور سوليستها و آهنگسازان كشورهاي بلوك شرق (اتريش- اكراين- روماني- مجارستان و...) نمي گنجيد كه ايران هم آهنگساز تحصيل كرده و حرفه اي داشته باشد و در واقع تنها سوليستي كه آثار خودش را در كنسرت اجرا كرد من بودم. سوليستهاي ديگر آثار اشخاص ديگر را اجرا مي كردند.
*آيا تارهايي كه در اركستر سمفونيك تركيه موجود است با تارهاي ايران شباهتي دارد؟
- اركستر سمفونيك كشور تركيه اصلاً ساز سنتي ندارد. سازهاي اركستر سمفونيك در تمام دنيا سازهاي مشخص بين المللي است. در واقع يكي از ويژگي هاي كار من در اركستر سمفونيك تركيه اين بود كه ملودي ايراني بود با ساز ايراني ولي اركستراسيون جهاني. يعني طوري تنظيم شده بود كه با هر اركستر سمفونيك دنيا بشود اجرا كرد.
* اخيراً هم با اركستر سمفونيك تركيه برنامه داشته ايد؟
- در دهه فجر از طرف وزارت ارشاد از P.Seim Akchel دعوتي شد كه به ايران بيايند تا با اركستر سمفونيك ايران به رهبري ايشان برنامه اي اجرا شود. همچنين كار من هم به رهبري ايشان اجرا شود ولي چون وقت كافي نداشتند قرار شد كه در فرصت ديگري اين كارها اجرا شود.
* برايمان از معضلات و مشكلات آموزشگاه هاي موسيقي بگوييد؟
- عقيده شخصي من بر اين است كه وقتي آموزشگاهي برپا مي شود براي اينكه از لحظاتي تأمين شود بايد شاگردان زيادي را بپذيرد تا جوابگوي هزينه ها باشد. از طرفي هم همه افرادي كه به آموزشگاه مي آيند عاشق موسيقي نيستند بعضي افراد فقط براي سرگرمي مي آيند و اين عامل در تدريس دوگانگي ايجاد مي كند و پايه هاي تدريس را سست مي نمايد و ناخودآگاه آدم مجبور مي شود مسائل مالي را در اولويت قرار دهد. بنابراين به طور رسمي آموزشگاهي ندارم. يك كلاس خصوصي دارم كه با همسرم در آن فعاليت مي كنم. در اين كلاس خودم افراد را گزينش مي كنم بايد معرف داشته باشند و اين را هم بدانم كه چه انگيزه اي براي شروع موسيقي دارند كه اگر هم چند سالي پيش ما موسيقي كار كردند وقتي رفتند بتوانند شاگرداني مثل خود را تربيت كنند. در واقع مسائل فرهنگي بيشتر مدنظر است.
* مدتي است كه خانه موسيقي آزمون هايي را براي تأييد صلاحيت مدرسان و آموزشگاه ها آغاز كرده است، نظر شما در اين باره چيست؟
- خيلي خوب است. هر كاري كه باعث افزايش سطح كيفي آموزشگاه ها شود، حركت خوبي است.
* آيا همسر و فرزند شما در زمينه موسيقي فعاليت هايي دارند؟ در چه زمينه اي؟
- بله _ پسرم دوم راهنمايي است _ در هنرستان موسيقي ساز ويولن مي زند و موسيقي را هم خيلي دوست دارد به استاد پايور علاقه وافري دارد، خانم من (چكاوك يغمايي) كارشناس موسيقي از دانشگاه هنر است. ساز تخصصي ايشان تار مي باشد. پيانو و رباب را كه تا به امروز مهجور مانده مي زند كه با يكديگر در داخل و خارج از كشور (يونان، آلمان، اوكراين، ژاپن و چين و...) برنامه هايي اجراي كرديم.
* آيا به غير از تار ساز ديگري هم مي نوازيد كه با كدام يك رابطه بيشتري داريد؟
- بله سه تار، تمبك و عود را مي زنم. با سنتور آشنايي دارم ولي نمي زنم. براي اينكه بتوانم قابليت هاي ساز سنتور را در قطعاتم بياورم و ارتباطي صميمي كه من با استاد پايور داشتم باعث شد كه ساز سنتور را خوب بشناسم. با ساز تار و سه تار رابطه بيشتري دارم.
* ِآيا ساعت هاي خاصي را در روز به موسيقي و تمرين اختصاص مي دهيد يا اينكه بنا به روحيه و احوالاتتان ساز مي زنيد؟
- سازهايي را كه لازم بود. در دوران تحصيل بزنيم در زماني كه وقت بيشتري داشتيم زديم. طوري كه روزمان را با ساز شروع مي كرديم و با ساز هم تمام مي كرديم. روزي ۱۰ تا ۱۵ ساعت ساز تمرين مي كرديم. اما بعداً كه شاغل شديم و وقتمان كمتر شد تمرين هر روزه ما هم كمتر شد ولي در حال حاضر از هر فرصتي براي تمرين ساز استفاده مي كنم.
* آيا پيگير آثار تازه موسيقي هستيد؟
- بله، اصلاً من و همسرم پيگير هستيم. چون به اين موضوع عقيده دارم كه وقتي شاگردم به من مي گويد: موسيقي بد چيست براي اينكه وي را متوجه اين مطلب بكنم مقداري با شاگرد صحبت مي كنم و بعد كاست را به او مي دهم تا گوش دهد. به هر صورت با ارائه مدرك چه صوتي و چه كتبي شاگردم را قانع مي كنم. به هر حال آثار هنرمندان را اول با ديد پشتيباني از هنرمند و بعد هم براي كامل شدن آرشيوم حتماً تهيه مي كنم.
* موسيقي ايراني را با اجراي چه كساني دوست داريد؟
- تار استادان فرهنگ شريف، جليل شهناز، هوشنگ ظريف، كمانچه استاد اصغر بهاري، سنتور استاد پايور و البته هنرمندان ديگر را هم كه سال ها زحمت كشيدند، دوست دارم ولي در خلوت خودم از ساز اين اساتيد استفاده مي كنم. اگر بخواهم موسيقي كلاسيك را هم گوش دهم آثار گذشتگان را ترجيح مي دهم.
* از فعاليت خودتان در گروه هاي مختلف و نيز گروه تحت نظر خودتان بگوييد؟
- از قديم اركستري تشكيل داديم كه اين اركستر كارش را همچنان ادامه مي دهد. بعضي وقت ها طي سال هاي گذشته (۱۰ سال گذشته) از وجود شاگردانم _ جوانترها _ و دوستانم استفاده هاي زيادي كردم به شكلي كه كنسرت هايي در تالار وحدت برگزار كرديم. جذب اين افراد در اكستر ما انگيزه اي ايجاد كرد كه موسيقي را به طور جدي تري پيگيري كنند و همه اين عوامل باعث شد كه آهنگسازان ديگر هم اين افراد را جذب گروه هاي خود كنند. تا به امروز هم ۲۵ كاست كار كردم. در حال حاضر هم مشغول تهيه كاست بيست و ششم هستم. با وزارت ارشاد هم همكاري هاي زيادي داشته ام.
* اسم گروهتان چيست؟
- اسم هاي مختلفي داشتيم اما ديديم كه در جشنواره تشابه اسمي زيادي ديده مي شود. تا اينكه به پيشنهاد استاد پايور اسم گروهم را «دلنوازي» گذاشتم. از ۱۰ سال گذشته تا كنون با اين نام مشغول به كار هستيم.
* به عنوان آخرين سؤال وضعيت تحصيل موسيقي در ايران را چگونه مي بينيد؟
- سؤال سختي پرسيديد. در زمينه موسيقي مشكلات فراوان است به هر حال اساتيدي كه به هنرستان ها دعوت مي كنند بايد شرايطي را ايجاد كنند تا اين اساتيد انگيزه اي براي مستمر تدريس كردن در كلاس ها داشته باشد ولي گاهاً اولياء و مسئولين هنرستان نمي توانند نيازهاي اساتيد را برآورده كنند. بنابراين به ناچار مجبورند از اساتيدي استفاده كنند كه جوانتر هستند و سطح كاري شان پايين تر است در نتيجه سطح كيفي آموزش كاهش مي يابد. پس اگر شرايطي را ايجاد كنند كه از افراد پخته تر استفاده كنند و اين اساتيد را از نظر مالي تأمين كنند باعث مي شود كه اين اساتيد بيشتر وقتشان را در آنجا بگذرانند. ولي اگر استادي حق الزحمه كافي از هنرستان دريافت نكند ناچار است كه چند جاي ديگر هم به فعاليت بپردازد به همين دليل انرژي خود را بين اين چند جا تقسيم مي كند و همين باعث مي شود كه ارتباطش با هنرستان كمتر شود.
ولي در نهايت در هر جاي دنيا كه باشد اگر قرار است شخصي موزيسين شود خواسته اوليه خود فرد بسيار مهم است. چرا كه زمان ما شرايط هنرستان ها بهتر بود ولي با اين حال از آن شرايط افراد زيادي بيرون نيامدند. خودم را مثال مي زنم، ما وقتي هنرستان مي رفتيم تابستان كه مي شد ساز را رها نمي كرديم و دنبال استاد بوديم و سعي مي كرديم مطالب مورد نياز خود را از كتاب ها و منابع مختلف استخراج كنيم و خودمان مي خواستيم كه پيشرفت كنيم و به هدفمان برسيم.

به نظر من باید سراغ استادان صاحب سبک رفت و پای درد دلشان نشست و از آنها برای همکاری دعوت نمود.
نکته مهم و قابل ذکر در اینجا این است که در تمام دنیا موسیقی کلاسیک و سنتی از سوی دولت ها حمایت می شود. وظیفه مسئولین ما هم این است که از موسیقی سنتی، اصیل و عمیق حمایت کنند و آن را تقویت نمایند تا در نتیجه، حس تشخیص و درک مردم را در این زمینه از موسیقی بالا ببرند.
موسیقی که از رادیو و تلویزیون پخش می شود باید تصولی و درست و در عین حال زیبا و جذاب باشد، نه اینکه هر چه به دستشان می رسد پخش کنند.
ما آهنگسازهای خوبی مثل آقای پژمان داریم که ارکسترهای بزرگ را اداره می کرده اند. آهنگ های بسیار جالبی هم دارند. موسیقی را باید از موسیقیدانان فرا گرفت. موسیقی خوب که از عهده هر جوانی بر نمی آید. البته من خیلی میل دارم که جوانان کار کنند و فعال باشند ولی این کار اصولی دارد. باید زیر نظر متخصصین باشند و درست راهنمایی بشوند تا تجربه کافی کسب کنند.
یا مثلاً آقای تجویدی آهنگ های بسیار زیبایی ساخته اند و باید از ایشان استفاده شود. شنیده ام که بعضی ها می گویند اینها مال آن دوره هستند، باید در جواب به این اشخاص گفت همه ما مال آن دوره هستیمو هیچکداممان اول انقلاب به دنیا نیامده ایم. مثلاً اکثر هنرمندانی که امروزه در تئاتر و سینما فعالیت دارند متعلق به آن دوره هستند یا کارگردانان، شعرا، نویسندگان و ...
البته باید هم کار کنند تا زمانی که جوانان و تازه واردها بع مرتبه ای برسند که بتوانند جای آنها را بگیرند و ضمناً باید به این نکته نیز توجه داشت که استادان موسیقی که در این مملکت مانده اند و سختی های جنگ و دیگر مشکلات را تحمل کرده اند علاقمند به آب و خاکشان بوده اند و هستند. به مردمشان عشق داشته اند. و الا مثل خیلی از هنرمندانی که به خارج از کشور رفته اند و در آنجا وضعشان هم خوب است و ثروتی هم اندوخته اند و اصلاً خبری از جنگ و گرانی نداشته اند، این هنرمندان هم می توانستند به خارج بروند و وضع بهتری داشته باشند، اما ماندند و همراه دیگر مردم بودند. بنابراین حق دارند توقع داشته باشند که توجه بیشتری به آنها بشود. رسالت همه هنرمندان این است که برای مردم و فرهنگ خودشان کار کنند. این مردم بیشتر به ما احتیاج دارند، باید در این مملکت بیشتر کار موسیقی انجام شود و در ضمن ایرانیان خارج از کشور هم از برنامه های خوب موسیقی استفاده کنند ولی حالا می بینیم که قضیه برعکس شده یعنی نوارهای موسیقی آنچنانی به صورت پنهانی از خارج می آید و دست به دست می گردد؛ یک موسیقی مبتذل و سبک.
اگر قرار باشد ما آن نوع موسیقی را از میدان به در کنیم باید موسیقی دیگیر جایگزین نماییم. چون به هر حال جوانان احتیاج به موسیقی دارند و خواه ناخواه به سما یک نوع موسیقی کشیده می شوند. حالا اگر موسیقی خوب نباشد مسلماً از موسیقی بد و مبتذل استفاده می کنند.
ادامه دارد....
برگرفته از: مجله وزین ادبستان - شماره ۲۱
امروزه گرفتن مجوز براي انتشار کاست، سي دي يا کتاب هنري بخصوص موسيقي از قانون خاص و منسجمي تبعيت نمي کند.

بعد از پيگيري متوجه شديم لغو مجوز به علت نام شعر بي واژه بود که مسئولان محترم فرمودند براي شعر هم مجوز جداگانه لازم است در صورتي که اين کتاب فقط نت است و شعري در متن آن نيست که مسئول محترم زحمت ديدن متن کتاب را به خود نداده و بي هيچ عذر موجهي مجوز را لغو کرد.
وي همچنين ادامه داد: متاسفانه افرادي به نام کارشناس در برخي ارگان ها فعاليت مي کنند که اصولاً به نوع و کيفيت کار توجه نمي کنند؛ بيشتر کارها در اين ارگانها به صورت سفارشي، باند بازي و پارتي بازي است که همين امر باعث افول کارهاي ضعيف مي شود.
اين هنرمند افزود: مساله سفارشي کارکردن و پارتي بازي حتي در امتحان هاي ورودي(بخصوص عملي موسيقي) در دانشگاه ها هم نمود دارد يا در خانه موسيقي که وظيفه صدور کارت مربيگري با این نهاد است، هر چند که عملکرد خانه موسيقي قدري در يک سال اخير بهتر شده است؛ همچنين صدا و سيما که از اين قاعده مستثني نيست و الان فقط آثار عده اي محدود و خاص در استوديوهاي مجهز صدا و سيما توليد و ضبط مي شود.
غلامي ،بيشترين و موثرترين ارگان در مورد اين مسائل را وزارت ارشاد عنوان کرد و گفت: در راس کار وزارت ارشاد است که بايد به همه اين موارد نظارت داشته باشد و مانع از ايجاد مشکلات ديگر شود، سازمان ها و ارگان هاي ديگر در رتبه پايين تر هستند.
وی به آلبوم آواي برگ ريزان که از آثار خود او است اشاره کرد و افزود: آواي برگ ريزان که موسيقي بي کلام بود، يک الي دو ماه فقط کسب مجوز و انتشار آن به طول انجاميد، هر چند که هم اکنون اين پرسه زمانی به پنج الي شش ماه افزايش يافته است؛ در ضمن اگر موسيقي با کلام باشد بايد براي شعر هم مجوز گرفت و محتواي شعر هم از جانب مسئولان مربوطه تاييد شوند.
وي ادامه داد: اين بازه زماني براي يک اثر هنري بخصوص موسيقي بسيار طولاني است و چه بسا تا زمان انتشار، نوازنده، آهنگساز يا حتي انتشاراتي که قرار است کار را ارائه دهد، ديگر پشيمان شده و انصراف دهند يا اصولاً در آن زمان خاص مايل نباشند کارشان تکثير شود و يا زمان تکثير مناسب نباشد.
محسن غلامي، نوازنده سنتور به بحث مالي در مقوله موسيقي پرداخت و گفت: با اينکه موسيقي در هر کشور رکن اساسي در آن کشور است و بايد به آن بها داده شود اما متاسفانه اينجا اينگونه نيست و موسيقي همواره مهجور مانده است، متاسفانه الان ديگر استعداد و کار قوي حرف اول را نمي زنند، اين پول و سرمايه است که در موسيقي مهم است، خيلي از هنرمند نماها هم به واسطه همين سرمايه گذاري به راحتي و يک شبه ره صد ساله را مي روند و به اوج هم مي رسند يا بسياري از رهبران ارکسترها ساخته هايشان را در قالب سمفوني اجرا مي کند تا از لحاظ مادي تامين شوند که معمولاً اغلب اين سمفوني ها هم در سطح پاييني قرار دارند.
در صدا و سيما هم همين طور است، کارهايي در استوديوي اين مرکز ضبط مي شود و به پخش مي رسد که عامه پسند باشد و مردم بيشتر به آنها توجه کنند.
وي همچنين به برگزاري و لغو کنسرت ها اشاره کرد و گفت: اجراي کنسرت هم از قواعد بالا مستثني نيست چه بسا کنسرتي بدون دليل خاص لغو شد يا بدون اينکه دليلي را به برگزار کنندگان اعلام کنند تا ايشان آن را برطرف کنند، مانع از اجراي آن کنسرت مي شوند، براي مثال يکبار کنسرتي به دليل آستين کوتاه بودن پيراهن يکي از نوازندگان لغو شد و در حوزه هنري تهران، مردم ساعت ها پشت درب هاي بسته ماندند.
در برخي شهرستان ها اوضاع وخيم تر است، مثلاً در زماني که يکي از روحانيون مازندران موسيقي را حرام اعلام کرد، مردم بر سر نوازندگان يک کنسرت ريخته و آنها را کتک زدند.
اين سنتور زن در پايان افزود: فرد يا گروهي که سال ها براي اجراي کنسرت، تکثيري سي دي يا انتشار کتاب زحمت کشيده و مجوز گرفته اند، نبايد به دليل کوچکترين موردي که قابل رفع هم است، از فعاليت و ارائه اثر هنري شان ساقط شوند يا حداقل توجيه و مسائل براي ايشان شفاف سازي شود، مي بايست مسئولان شرايطي ايجاد کنند تا همه بتوانند از موسيقي چه در اجرا و چه در شنيدن و ديدن لذت ببرند.
موسيقي نبايد منحصر به عده اي خاص باشد و جولانگاه عده اي گردد. در شرايطي که موسيقي کشور رو به رکود است، بايد همه بتوانند کار کنند و استعدادها بارور شوند.
گروه فرهنگی و هنری باشگاه خبر نگاران

جناب استاد پایور! مدتی است که از طرف دوستداران ادبستان در مورد اینکه چرا استادان موسیقی ایرانی اغلب برای اجرای کنسرت و برنامه به خارج از کشور مسافرت می کنند و تقریباً هیچوقت برای هموطنان داخل کشور برنامه اجرا نمی نمایند، از ما سوال می شود. آیا در این مورد پاسخی دارید؟
اتفاقاً خود من هم می خواهم در این مورد حرف بزنم. باید عرض کنم به طور کلی کنسرت های ما در خارج از کشور از طرف سازمان های هنری، رسمی و صلاحیتدار تنظیم می شود که هم برای ایرانیان مقیم خارج و هم خارجیان علاقمند به موسیقی ایرانی برگزار می گردد. مثل سفر اخیر ما که از طرف رادیو فرانسه در پاریس و آکادمی موسیقی بروکلین در نیویورک بود.
متاسفانه در ایران کمتر سازمانی برای اجرای کنسرت از ما دعوت به عمل آورده است . وگرنه با کمال میل قبول می کنیم. چنانچه در آذرماه سال 68 برنامه ای در تالار وحدت داشتیم.
همان طور که می دانید سیزده سال از انقلاب اسلامی می گذرد. وجود انقلاب باعث دگرگونی در زمینه های مختلف گردید و مسلماً موسیقی هم جدا از این امر نیست. البته وجود تغییر و تحول لازمه هر انقلابی است و هیچکس هم این انتظار را ندارد که تا انقلاب شد همه چیز درست و منظم شود. دیگر این که انقلاب ما بر پایه مذهب استوار بوده که طبعاً با هر نوع موسیقی موافقت ندارد و قاعدتاً ما نیز نمی بایستی در بدو امر انتظار زیادی می داشتیم و همین طور هم بود. ولی الان که سیزده سال از انقلاب می گذرد و مملکت ثبات پیدا کرده و همه چیز جا افتاده است ما هم حق داریم به سهم خودمان متوقع باشیم که به وضع موسیقی و موسیقیدانان هم توجه شود. موضوع تحریم موسیقی با فتوای حضرت امام (ره) خوشبختانه حل شد و حالا که موسیقی اصیل و سنتی باید باشد، انتظار داریم تا دست اندرکاران و مسئولین به فکر باشند تا موسیقی خوب و پذیرفته شده در جامعه اسلامی جای واقعی خودش را پیدا کند و امکاناتی در اختیار استادان و موسیقیدانان بگذارند تا از ابتذال کشیده شدن موسیقی جلوگیری شود.
البته خود من در این مدت بیکار ننشسته ام و مشغول جمع آوری کارهای گذشتگان و تدوین و چاپ کتابهایی در زمینه موسیقی بوده ام و چند برنامه اجرایی هم داشته ام. ولی بعضی از دوستان هنرمند با همه استعداد و توانایی در کارشان، متاسفانه نتوانستند در این چند سال گذشته آنطور که باید فعالیتی داشته باشند.
واقعاً حیف است که از مطالعه، تحقیق و قدرت نوازندگی اینها به نحو احسن استفاده نشود. البته این طور که شنیده ام بعضیها گفته اند این هنرمندان دیگر پیر شده اند و نمی توانند کار کنند! در جواب باید عرض کنم مثلاً استاد بهاری که خدا حفظشان کند با ما از تهران به پاریس، لندن و نیویورک آمدند و در آنجا برنامه اجرا کردند. چطور است که ایشان راه طولانی تا نیویورک را تنوانستند بیایند ولی تا صدا سیما یا تالار وحدت نمی توانند بروند؟
وضعیت فعلی موسیقی ما، مرا به یاد دوران گذشته می اندازد. در زمان مرحوم استاد صبا، بسیاری از شاگردان ایشان در شورای موسیقی رادیو بودند ولی برای یکبار هم نشد که یکی از آقایان پیشنهاد کند تا از استاد دعوت شود سازی بزند و از این راه درآمدی هم داشته باشد. آن همه پول در آن دستگاه هرز می رفت، چه اشکالی داشت که ایشان در قبال زحمتی که کشیدند پولی هم دریافت می داشتند؟ یا مثلاً به این فکر نبودند تا نواری از استاد پر کنند. متاسفانه آن همه آثاری که ایشان داشتند رمانی که فوت کردند، دربدر به دنبال نواری از استاد می گشتند تا از رادیو پخش کنند و تازه بعد از مرگ ایشان چه آهنگها و مرثیه هایی که برایشان نساختند.
آیا باید با استادانی که باقی مانده اند نیز این گونه برخورد شود؟
هنرمندان ارزنده ای از دنیا رفتند که یاد و نامشان برای همیشه زنده است. آنها که مانده اند بایستی وجودشان مغتنم شمرده شود. آیا تا به حال کسی پرسیده است که این هنرمندان چه می کنند و چگونه گذران معاش می نمایند؟
مثلاً استاد شهناز که به نظر بنده نوازنده فوق العاده ای هستند و شیوه نوازندگی ایشان بسیار زیبا و اصیل است. آیا از ایشان سوال شده که در این سالها چگونه زندگی کرده اند؟
ادامه دارد ....
برگرفته از: مجله وزین ادبستان - شماره ۲۱
از امروز به بعد برای مدتی سعی خواهم کرد که با مطالب گوناگون و جذاب، فعالتر از گذشته در خدمت شما عزیزان باشم و کم و کاستی های 4 سال گذشته را تا حدودی جبران کنم. و بعد از آن بر خلاف میل شخصی خود، ناچار هستم وبلاگ سنتور را برای همیشه ترک کنم و زحمت نویسندگی و اداره وبلاگ را بر عهده سایر دوستان بگذارم. به همین دلیل از تمامی دوستانی که توانایی و فرصت نوشتن در وبلاگ سنتور را دارند بخصوص عزیزانی که آشنا به مکتب استاد پایور هستند، تقاضا دارم که از طریق ایمیل وبلاگ مکاتبه کنند تا با یارایی ایشان به امید خدا وبلاگ سنتور همچنان پابرجا و زنده و پرمخاطب باقی بماند.
محمد - امین
مصاحبه با مرتضی کفاش زاده؛ سازنده سنتور
مصاحبه کننده: بهزاد شایان فر
کفاش زاده: صدادهی سازهای ناظمی حرف اول را می زند.
متن زیر حاصل گفت و گویی است که در روز جمعه ،28 تیرماه سال ۱۳۸۷ با آقای مرتضی کفاش زاده انجام داده ام.

v چگونه شد که به سمت هنر ساز سازی روی آوردید؟
من قبل از این که ساز بسازم، کارم معرق کاری و مشبک کاری روی چوب بود.بعد از اینکه ازدواج کردم، با استاد سیروس ساغری خویشاوندی خیلی دوری پیدا کردم و به خاطر گل های سنتور به کارگاه ما می آمدند و گل های سنتور را برایشان می بریدیم. به همین صورت با هم آشنا شدیم و وقتی که متوجه شدند که از چوب شناسی اطلاعاتی دارم، پیشنهاد کردند و 4سال زیر نظر ایشان کار کردم و الان هم بیست سال است که سنتور می سازم.
v به غیر از سنتور سازهای دیگری هم ساخته اید؟
هم زمان، با یک نفر که از ساز قانون اطلاعات داشت، شروع به ساخت این ساز کردم و چندتایی هم ساختیم ولی دیدم که نمی شود دو ساز را با هم به صورت حرفه ای کار کرد و فقط به ساخت سنتور ادامه دادم ولی کارهای تعمیری دوستان مثل سه تار ، ویولن و غیره را انجام می دهم.
v چه عواملی لازم است تا در این هنر به موفقیت دست یافت؟
در ساخت سنتور سه عامل است که ساز ساز باید آن ها را بداند: چوب شناسی ، صدا شناسی و فن نجاری. یعنی اگر یکی از این سه عامل رعایت نشود ، یک جای کار لنگ می شود. چوب شناسی به خاطر انتخاب چوب است که ساز ساز باید بداند. صداشناسی به خاطر نوع صداست ؛ ممکن است یکی سازی با صدای زیر بخواهد و دیگری با صدای بم بخواهد و صداهای مختلف که ساز ساز باید بتواند بسازد. به قول استاد ناظمی که می گفت:سه عامل یکی انتخاب چوب مناسب، پا گذاری دقیق و تراش صحیح باعث می شود که یک ساز خوب ساخته شود و حتما هم بایستی که یک ساز ساز این مسائل را بداند.
v نوازندگی چی؟
نوازندگی هم تا حدی مهم است. من دوره ابتدایی را پیش خود استاد ساغری کار کردم و بعد هم به صورت خود آموز ادامه دادم. کسی که ساز می سازد برای کوک کردن و صدا شناختن حتما لازم است که نوازندگی هم بلد باشد.
v لطفا کمی در مورد چوب شناسی صحبت کنید. به طور کلی چوب چه تاثیری می تواند بر جنس صدا داشته باشد؟
با چوب های مختلف می شود صداهای مختلف ساخت.مثلا چوب توت به خاطر الیاف و صدا دهی برای تار و ضرب مناسب است.ولی به دلیل فشار زیادی که روی سنتور است، چوب بادوام می خواهد.دلیل اینکه چوب گردو برای سنتور انتخاب شده این است که هم صدا دهی خوبی دارد و هم موجود است.یعنی طوری است که در خود ایران یافت می شود و می توان روی آن، همه کار کرد.ما 1000 نوع چوب گردو داریم که تاکنون شناخته شده است.کهنگی چوب خیلی مهم است و باید چوب به عمل آید.همه از همان اول می گویند صدای ساز.ولی عمر ساز خیلی مهم تر از صدای ساز است.یعنی اگر ساز خوب ساخته شده باشد، این صدا را هم سال های سال نگه می دارد.سنتور هم که ساز ماست، نسبت به تار، سه تار و ویولن، خیلی عمر کمی دارد.شما می بینید که الآن ویولن هایی وجود دارد مال 300 سال پیش که قابل استفاده هستند.تار و سه تارهایی است از استاد یحیی و استاد عشقی که قابل استفاده هستند. ولی غیر ممکن است سنتوری مال 100 سال پیش باشد و قابل استفاده.این است که لااقل باید کسی که سنتور می سازد، سنتوری را برای یک نفر به گونه ای که یک نسل بتواند از آن استفاده کند طوری بسازد تا در این مدت سالم بماند. به همین خاطر صنعت آن خیلی مهم تر از صدای آن است.اول صنعت، بعد صدا.
v تا به حال برای ساخت سنتور از چه چوب هایی استفاده کرده اید؟
من ابتدا کارم را با چوب های جنگلی شروع کردم.افرا، راش و بعد گردو و یک نوع چوب جنگلی دیگر به نام آزاد که ریز الیاف است و صدای زنگ داری دارد.
v مرحوم استاد ناظمی چوب هایشان را برای مدتی در زیر پهن نگه داری می کردند.به نظر شما دلیل این کار چه بوده است؟
در داخل چوب مخصوصا گردو یک نوع صمغ است که خیلی دیر دفع می شود.باید حداقل 20 سال طول بکشد تا شیره های چوب از آن خارج شود.پهن چون اوره و گاز دارد_شما داخل یک محیط در بسته که پهن وجود دارد 10 دقیقه نمی توانید بمانید چون چشم را اذیت می کند_ باعث می شود که شیره های چوب را بیرون بکشدولی مدت مشخصی دارد.و اگر این مدت بیشتر شود، چوب پوک می شود.اما اگر چوب به طور طبیعی خشک شود، خیلی بهتر است.
v مهمترین ویژگی و خصوصیت سازهای ناظمی چیست؟عمر ساز یا صدای ساز؟
هم عمر ساز و هم صدای ساز.استاد ناظمی سالها درباره ی سنتور تحقیق کردندو اولین کسی است که سنتور را به صورت استاندارد در آورد.قبلا سنتورهایی با ابعاد مختلف مثل 10، 12 و 13 خرک می ساختند ولی ایشان به وسیله ی ریاضی یک ساز تقریبا استاندارد ساختند و صدادهی آن هم فعلا حرف اول را می زند.

v از ابتکارات خودتان که در زمینه ی ساخت سنتور انجام داده اید، بگویید.
در سنتور به محضی که سیم ها بسته می شوند، اگر به کلاف بلند ساز نگاه کنید،می بینید که لبه های سازبه طرف بالا آمده اند.این قوس اگر بیشتر از اندازه شود، آرام آرام به وسط ساز منتقل می شود.من مدتی روی این مسئله فکر کردم و توانستم این مشکل را با تحقیق حل کنم.و الآن هم در اصفهان اشاعه پیدا کرده و سنتور سازهایی که هستند از این روش استفاده می کنند و خیلی هم مهم است.با این روش عمر ساز 3 برابر می شود.چون مهم ترین مسئله در سنتور عمر ساز است. فشاری که سیم ها به وسیله ی خرک ها بر روی صفحه ی ساز وارد می کنند، حدودا 420 کیلو است.درست مثل اینکه یک وزنه بر روی سنتور بگذارند.همین فشار به پل ها منتقل می شود و به همین دلیل عمر سنتور کم است.مسئله ی دیگر، جا به جا کردن است.قبلا زیر سنتور را سوراخ هایی می کردند و پل می گذاشتند.من یک نوع جک ابداع کرده ام که هر موقع که احتیاج باشد،با توجه به خرک هایی هم که روی سنتور است، از سوراخ جلو داخل ساز می شود و صفحه ی سنتور را به بالا می آورد.به این طریق می توان پل ها را جا به جا یا اضافه کرد. یک مسئله دیگر خزینه زدن طرف گوشی هاست. شما اکثرا می بینید که بعد از مدتی بالای گوشی ها ترک های ریزی می خورد ، ما یک وسیله درست کرده ایم که بعد از سوراخ کردن از آن استفاده می کنیم و همین باعث می شود که طرف گوشی ها کم تر آسیب ببیند.
v نوع رنگی که به ساز می زنید چیست؟
به خاطر این که رنگ اصلی چوب از بین نرود ، یک ماده ای است که آن را در آب حل می کنیم و به ساز می زنیم.اگر بخواهیم تیره شود، غلظت آن را بیشتر می کنیم و اگر بخواهیم روشن باشد ، ماده را کم تر با آب مخلوط می کنیم. پس از آن از لاک الکل که یک رنگ طبیعی است استفاده می کنیم و به خاطر رطوبت هوا بعد از این که لاک الکل زده شد یک لایه خیلی کم سیلر روی لاک الکل زده می شود. به خصوص برای اروپا که بعضی جاهای آن رطوبت بیشتر است. الان حدود 12 ساز در اروپا دارم که هیچ مشکلی از لحاظ باز شدن و مسائل فنی برایشان پیش نیامده است. کلا اگر ساز رنگ نخورد خیلی بهتر قشنگ تر است ولی برای محافظت وپوشش روی سطح ساز را رنگ می زنند.
v کمی در مورد پل های داخل جعبه بگویید.اندازه آنها باید چقدر باشد و به چه ترتیب قرار می گیرند؟
اندازه پل های داخل جعبه معمولا بستگی به اندازه ساز دارند.هر چقدر که جعبه رزنانس بزرگتر باشد، قطر پل ها هم بیشتر است و قطر آنها از 8 تا 11 میلیمتر متغیر است.ارتفاع آن هم بر حسب نوع چوب کوتاه یا بلند می شود.
v وظیفه ی گل سنتور چیست؟
کار اصلی آن یک زیبایی بر روی سنتور است ولی چون وقتی ضربه بر روی سیم ها وارد می شود، مرتعش شدن هوای درون و بیرون جعبه ی رزنانس تولید صدا می کند.به خاطر اضافه های صدای ساز و هوا کشیدن، آنها را می گذارند.ولی هنوز ثابت نشده که این گل ها دقیقا چقدر در صدای ساز نقش دارند.چون خیلی از سازها هستند که می بینیم گل ندارند و صدای آنها هم خیلی خوب است.ولی اگر باشد بهتر است.
v در حال حاضر وضعیت ساز سازی به خصوص سنتور را چگونه می بینید؟
باید بدون رودربایستی بگویم که همه چیز مثلا یک کارخانه ی پفک سازی تا بخواهد راه بیفتد باید 10 جا تایید کنند و اگر بر فرض 50 تومان گران تر باشد پوست از سر یارو می کنند ولی تنها چیز بی حساب و کتاب فعلا ساز است.شما می بینید که یک جوان بی اطلاع از همه چیز عاشق موسیقی می شود، همه ساز ها هم شکلند و کم هستند معلم هایی که واقعا و وجدانا کار کنند و راهنمای هنرجو بشوند.این جوان هم ساز می خرد و بعد از مدتی می بیند که نه، انگار چیز دیگری می خواسته است. یکباره سر سال متوجه می شود که 10 تا ساز خریده و هیچکدام هم به درد نمی خورد.به خاطر همین همه چیز به اطلاع رسانی بر می گردد. که اطلاع رسانی دقیقی در زمینه ساز سازی وجود ندارد.
v آیا تا کنون شاگردی داشته اید که تمام رموز این هنر را به او یاد داده باشید؟
ساز سازی اصولا یک کار تجربی است.یعنی به غیر از آن چیزهایی که یک نفر از استاد یاد می گیرد ، کارهایی است که باید خود آدم آن ها را تجربه کند و نابرده رنج، گنج میسر نمی شود. تا کار نکنی هیچ چیز الکی به دست نمی آید و هیچ هنری هم در این دنیا اتفاقی نیست.باید حتما زحمت کشیده شود و من خودم هنوز هم به دنبال تحقیق هستم.چند نفری هم هستند از جمله پسرم که زیر نظرم کار می کنند.حداقل کاری که در اصفهان ازدست ما بر می آید، این است که الآن کسی جرات نمی کند سنتور به قیمت 000/600 تومان بفروشد.به محضی که کسی بخواهد این کار را بکند مشتری می گوید می روم از کفاش زاده می خرم 000/400 تومان.این است که هنوز کسی نتوانسته این کار را بکند. ولی شما می ببینید در تهران و شیراز هر کسی، هر قیمتی دلش می خواهد می گوید. همانطور که اطلاع دارید، در تهران اگر بروید بگویید من یک سنتور خوب می خواهم ، کم تر از 000/000/1 تومان از شما نمی گیرند . این هم واقعا بی انصافی است.
v حرف آخر؟
هنر، پرستش عاشقانه ی خدا.
ناگفته نماند که آقای کفاش زاده تاکنون بالغ بر 420 سنتور ساخته اند که هر کدامشان دارای شناسنامه ای است که در آن تمام اطلاعات ساز از جمله: نوع سنتور، نوع چوب ، تاریخ ساخت و این که به چه کسی و با چه قیمتی فروخته شده٬قید گردیده است.
عبدالوهاب شهیدی: موسیقی، انسان را تصفیه میکند

مینو صابری: به جرأت میتوان گفت که عبدالوهاب شهیدی خواننده و نوازنده عود، علاوه بر آثار ماندگاری که در برنامههای گلها از خود به جا گذاشته است، خدمت بزرگی به موسیقی این مرز و بوم کرد و آن پایهگذاری سبک ایرانی در نواختن بربط (عود) ساز باستانی ایرانی است. او به دور از هیاهو طی سالیان دراز برای خدمت به موسیقی تلاش کرده و همواره از استفاده از موسیقی برای کسب نام و شهرت پرهیز کرده است. با این وجود، همیشه محبوب مخاطبین خاص خود بوده و جایگاه او نزد اهل دل محفوظ است. عبدالوهاب شهیدی پس از سالها دوری از وطن زمستان سال گذشته به میهن خود بازگشت. پیش از آنکه از آمریکا به ایران باز گردد، طی تماس تلفنی از ایشان قول گرفتم تا با هم گفت و گویی داشته باشیم و بالاخره پس از ماهها انتظار، انجام این گفت و گو میسر شد:
متولد سال ۱۳۰۱ شمسی هستم. در خانوادهای به دنیا آمدم که روحانی بودند؛ منتهی روحانی هنردوست. پدرم هنرمند بود. هم نقاش و طراح بود، هم معدنشناس بود، هم داروساز بود، کارهای دینی هم داشت. من آنجا بزرگ شدم. یک قسمتی از اخلاقیات را از آنجا دارم تا اینکه به مدرسه رفتم.
در مدرسه میمه (نزدیک اصفهان) چون بخش بود تا کلاس چهارم بیشتر نداشت، مجبور شدم کلاس چهارم را چهار سال بمانم؛ بلکه کلاس ششم تشکیل شود. در سن ۱۶ سالگی آموزگار رسمی آن زمان شدم. زمان رضاشاه، سه سال آموزگار بودم تا اینکه به سربازی رفتم. سربازی که تمام شد، به محل کارم برگشتم. به من گفتند باید یک سال صبر کنی تا محل خالی شود. این به من برخورد و رفتم تهران و دیگر برنگشتم. از قدیم هم من ارتش را خیلی دوست داشتم. این بود که رفتم ژاندارمری به عنوان کارمند دفتری استخدام شدم. بعد به ارتش منتقل شدم.
کار من چون همیشه در دفتر سررشته داری و کارپردازی بود، به سررشتهداری ارتش برگشتم. از آنجا به لشکر دو زرهی رفتم. سال ۵۱ هم بازنشسته شدم و به کار کشاورزی مشغول شدم.
این را نگفتم. سال ۱۳۲۲، بعد از پایان خدمت سربازی چون به طرف موسیقی کشیده میشدم، برای یادگیری آواز، به کلاس جامعه باربُد، زیر نظر استاد مهرتاش رفتم که که مردی بسیار بزرگ، وطنپرست و هنردوست بود و شاگردان زیادی هم بودند.
سپس به طرف تئاتر کشیده شدم. در ضمن یادگیری، کار تئاتر هم میکردم تا اینکه سال ۳۹ به رادیو کشیده شدم که تا سال ۵۷ هم برنامهی گلها ضبط میکردم.
چرا باید این همه سال ما از شما بیخبر باشیم!؟ نه کنسرتی، نه مصاحبهای ...
من اصولاً از بدو کارم هیچ وقت دنبال نشریات و میکروفن و اینها نبودم و تا توانستم، فرار کردم. همیشه دوست داشتم کنار باشم.
چرا؟ دلیلش چه بود؟
دلیلش این است که آدم راحتتر است.
شما نواختن عود را از چه کسی آموختید و از چه سنی شروع کردید؟
ساز اول من سنتور بود که سال ۱۳۲۲ شروع کردم. ۱۲ سال سنتور میزدم. آن زمان رادیو گوش میکردم؛ رادیو خاورمیانه، عربی را که گوش میکردم، این صدای عود من را خیلی منقلب میکرد.
این که میگویند هر کسی هر آرزویی دارد به آن میرسد، من هم به آرزوم رسیدم. اولین نفری که من را راهنمایی کرد، آقایی بود با نام خضوری که عرب و از اهالی بصره بود.
زمانی که اسراییل داشت تشکیل میشد، یهودیها را از اطراف و اکناف دنیا به اسراییل دعوت میکردند، این (خضوری) به ایران آمد. او استاد قانون بود. نوازنده خیلی ماهری بود که عود هم میزد.
با او آشنا شدم. برایم عود آورد؛ راهنماییام کرد؛ طرز کوک و انگشتگذاری را یاد داد. یک مدت هم با هم نوازندگی میکردیم. چون من با تار آشنایی داشتم، زود پیدایش کردم.
یعنی عود تا آن زمان در ایران نبوده است!؟
چرا؛ عود بود. آقایی با نام یوسف کاووسی در ارکستر عود میزد. آقای اکبر محسنی هم بود که در ارکستر میزد. اینها ساز اصلیشان تار بود و عود را هم سبک تار میزدند.
اما موقعی که من شروع کردم؛ دیدم اگر من هم بخواهم سبک آنها را استفاده کنم که همان است. من میخواهم آواز ایرانی بخوانم. میخواهم شور بخوانم؛ افشاری بخوانم. با ریتم نمیشود. این بود که روی مضراب عود پیاده کردم. سبک عوض شد. که الان ماشاالله همهشان میزنند؛ همهشان این کار را میکنند.
میگویند: نی به عرفان میزند، عود به حکمت شما که عمری با عود همدم بودهاید، این را برای من تعبیر کنید.
اولین پله عرفان، موسیقی است. عارفی به عرفان میرسد که موسیقی بداند یا از موسیقی خوشش بیاید. مولانا رباب میزده است. حافظ بربط میزده و میخوانده است. تمام حکمایی که از قدیم داریم، وقتی تاریخ زندگیشان را میخوانیم، همهشان با موسیقی سر و کار دارند؛ موسیقیدان هستند.
خود موسیقی انسان را پاک میکند؛ تصفیه میکند. موسیقی ودیعهی خدایی است. مولانا میگوید وقتی صدای رباب و دف بلند میشود، در عرش باز میشود.
پس این موسیقی ملکوتی است. هر نوع سازی، فرق نمیکند، هر نوع سازی، پاککننده است؛ تصفیهکننده است؛ انسانساز است.
شما شاگردانی هم داشتید که از شما نواختن عود را آموخته باشند؟
عود نه. البته زمانی که من سبک را شروع کردم، نوارهایی که تکنوازی کرده بودم، در یک سازمانی که شاگرد تربیت میکردند و وابسته به رادیو تلویزیون بود، این نوارها را میگذاشتند و شاگردها از روی نوارها میزدند؛ اما اینکه شخصاً آنان را دیده باشم، نه.
آخرین کنسرتی که شما برگزار کردید، چه زمانی بوده است؟
کنسرتهایی که در ایران برگزار میکردیم در تالار وحدت کنونی بود. غیر از آنجا من هیچ جای ایران برنامه نگذاشتم؛ جز جشن هنر شیراز که ۹-۸ سال برگزار شد، همه ساله بودم و اجرا میکردم.
با استاد پایور رفتیم و در سراسر اروپا برنامه اجرا کردیم. بعد به امریکا رفتیم که آخرین برنامه در کالیفرنیا بود. دوستان به ایران برگشتند؛ اما من به عنوان دید و بازدیدی که آنجا بود، دو ماه ماندم که همان موقع سانحهای برایم پیش آمد که مجبور شدم ۱۴ سال در آمریکا بمانم.
یعنی ظرف این ۱۴ سال هیچ جایی هیچ برنامهای اجرا نکردید؟
چرا بود؛ پراکنده بود؛ آن هم برای کلوپهای فرهنگ ایران. یک سازمانی مخصوص ادبیات و فرهنگ و موسیقی ایران به وجود آورده بودند. دعوت اینها را قبول میکردم؛ ولی کنسرت آنچنانی، نه، شرکت نکردم.
به عقیده شما چرا دیگر سالهاست که آثار جاودانی و ماندگار خلق نمیشود؟
خب در هر دگرگونی این چیزها پیش میآید؛ جاها عوض میشود. در دگرگونی هم به زمان زیاد اهمیت نمیدهند ممکن است ۲۰، ۳۰ یا ۴۰ سال طول بکشد. کارها عوض میشود؛ رشتهها عوض میشود؛ ولی الحمدلله حالا یک انسجامی پیدا کرده است. باز هم ارکسترهایی هستند؛ نوازندگانی هستند؛ خواننده زیاد شده است. ولی یک چیز را هنوز پیدا نکردهاند. آن شخصیت هنری خودشان را پیدا نکردهاند؛ هم خواننده و هم نوازنده.
چرا؟ برای اینکه هنرمند اگر شخصیت، سبک نداشته باشد، سبک یعنی شخصیت، فایده ندارد؛ هر کاری بکند، تقلید است؛ جا پا گذاشتن است. اینها باید اول خودشان را بشناسند. انسان وقتی خودش را شناخت، در رشته کارش هم خودش را پیدا میکند.
چند برنامه گلها اجرا کردید؟
فکر میکنم ۵۰۰-۴۰۰ ساعت باشد. از سال ۳۹ تا سال ۵۷ به طور مداوم، ماهی سه، چهار، پنج یا شش تا برنامه تحویل میدادیم.
ارکستر گلها اصلاً چگونه به وجود آمد؟
ارکستر گلها در اثر زحمات داوود پیرنیا یکی از افراد نامی در موسیقی ایران که اسمش همیشه در تاریخ موسیقی ایران ثبت خواهد شد، به وجود آمد. این پیرمرد خیلی زحمت کشید. با اینکه شغلهایی مثل معاون نخستوزیر، رییس کانون وکلا و ... داشت، همه را رها کرد و آمد به این کار چسبید؛ چون علاقه داشت.
من خودم شاهد بودم ساعت ۹ صبح میآمد، ساعت ۹ شب میرفت. سر پا میایستاد و برنامه تهیه میکرد. این برنامهای که شنونده نیم ساعت گوش میکند، دست کم ۵۰-۴۰ ساعت روی آن کار شده است. اول ماکت آن را میسازند؛ بعد میدهند برای پخش؛ همین طوری خام نمیدهند.
خواننده میآید میخواند. بعد نوازنده سولیست میزند. بعد گوینده شعرش را میگوید. بعد به هم بسته میشود. یک دفعه ضبط نمیشود؛ در چندین مرحله ضبط میشود.
فکر میکنم چون خودش چند بار گفت من اسلوب برنامه گلها را از مرحوم اسماعیل مهرتاش در تد اتر یاد گرفتهام. برای اینکه آقای مهرتاش هم در تئاتر برنامهای داشت به نام تابلو موزیکال مثل حافظ، خیام و چیزهای دیگر. درست شگرد برنامه گلها بود. گوینده بود؛ موزیک بود؛ خواننده بود و ترانه. بنیانگذار گلها داوود پیرنیا بود.
از اهالی موسیقی، چه خواننده و چه نوازنده باید دارای چه ویژگیها و شرایطی بودند که به ارکستر گلها راه پیدا میکردند؟
اول که اینها ارکستر تشکیل دادند سه چهار نفر بیشتر نبودند. خودش (پیرنیا) میگفت من با سه چهار نفر افراد مسن، یک ارکستر ۷۰-۶۰ نفره جوان درست کردم. بعد کم کم از هنرستان موسیقی به این طرف کشیده شدند و این ارکستر را تشکیل دادند که آقایان مرحوم خالقی، معروفی و ... اینها را سرپرستی میکردند. از سه چهار نفر به ۷۰-۶۰ نفر منتقل شدند. اکثرشان هم جوان بودند؛ تحصیل کرده بودند.
افراد ارکستر باید تحصیلکرده باشند؛ چون سر و کار با نت دارند. در قدیم نت چنان رایج نبود. بعضیها میدانستند و بعضیها نمیدانستند. برای تکنوازی فوقالعاده بودند؛ اما همنوازی کردن فرق میکند و معلومات نت باید بالا باشد.
زمانی که انقلاب شد، شما خودتان نخواستید به فعالیت ادامه دهید یا مسئولین امور فرهنگی مانع شدند؟
همان طور که گفتم، وقتی دگرگونی پیش میآید، کارها همه عقب میافتد. ما موقعی دوباره شروع کردیم که سال ۷۳ بود. کنسرتهایمان شروع شد. رفتیم اروپا و آمریکا ... همیشه پیش میآید. دگرگونی همیشه یک توقفی دارد.
تصمیم ندارید به زودی برنامهای اجرا کنید؟
تا ببینیم چه پیش میآید.
در ایران؟
یک زمزمهای هست. چه زمان تشکیل شود، معلوم نیست.
خاطرهای از دوران کار هنریتان را که همیشه در ذهنتان ماندگار است، برای ما تعریف کنید.
همهاش خاطره است! اولین صدایی که از من پخش شد خودش یک داستانی دارد. منزل یکی از دوستانم مهمان بودیم، پنجشنبهها آنجا جمع میشدیم. آقایی بود با نام احمد مهران که کلکسیون نوار داشت. آدم محققی بود. با همه هنرمندان هم رفیق بود. خدا میداند چه قدر نوار زنده تهیه کرده بود. شبی بود آنجا بودیم و برنامهای هم ضبط کردیم. بعد از دو روز تلفن زد گفت یک نفر هست شبیه شما میخواند. بیا ببین او را میشناسی؟
من رفتم و متوجه شدم همان برنامه قبلی را به مرحوم پیرنیا داده است. پیرنیا هم روی آن کار کرده و پخش کرده است؛ بدون اسم! به من گفت تا چه وقت میخواهی در اطاق و صندوقخانهات بخوانی!؟ مردم هم حق دارند. این پیشآمد باعث شد که من در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم و ماندم تا آخرش. اینها همهاش خاطره است!
http://www.ghadimiha.com/ منبع: سایت قدیمی ها
|
هوشنگ ظریف، این هنرمند پیشکسوت در طول سالها فعالیت خود، تدریس موسیقی و نوازندگی تار را به عنوان پیشه اصلی و در عین حال تفریح انجام داده است و به گفته خودش ترجیح می دهد در ایام نوروز در خانه بنشیند و ساز بزند.
| |
|
*خبرگزاری مهر: موسیقی از چه دورانی در شما علاقه ایجاد کرد؟ - هوشنگ ظریف: زمانی که در مقطع دبستان درس می خواندم یک واحد درسی به نام سرود و موسیقی داشتیم و هفته ای دو ساعت موسیقی و شیوه های نت نویسی را می آموختیم و صبح ها سر صف سرود "ای ایران" را که از مجموع آموخته های درس موسیقی بود می خواندم و از همان دوران بود که شناخت نسبی به هنر موسیقی پیدا کردم و همین آشنایی باعث شد که در آینده ای نه چندان دور به موسیقی علاقه پیدا کنم . *تحصیل موسیقی را از کی شروع کردید؟ - هنرستان موسیقی در سال 1328 توسط زنده یاد روح الله خالقی تاسیس شد. من در آن زمان کلاس پنجم ابتدایی بودم و بعد از پایان مقطع ابتدایی به هنرستان موسیقی رفتم و چون از همان کودکی علاقه بسیاری به ساز تار داشتم این ساز را انتخاب کردم و استاد موسی خان معروفی نخستین استاد من بود و نزد اساتیدی چون استاد بنان ،صبا ، تهرانی و مهدی مفتاح ادامه تحصیل دادم و هارمونی را نیز نزد روح الله خالقی آموختم. * همزمان با تحصیل در کنسرتهای گروه نوازی هم شرکت می کردید ؟ - من هنوز دیپلم نگرفته بودم که به گروه موسیقی در اداره فرهنگ و هنر به رهبری استاد صبا دعوت شدم و بعد از فوت ایشان، استاد حسین دهلوی رهبری آن را به عهده گرفت و درعین حال در برخی از گروه های کوچک مانند گروه استاد فرامرز پایور هم فعالیت داشتم و تا پیش از مریضی شدن ایشان این گروه را حفظ کرده بودیم و در داخل و خارج از کشور کنسرتهای با شکوهی برگزار می کردیم . پس از اخذ دیپلم در هنرکده موسیقی حاضر شدم و در آن مرکز هم با آقای فخرالدینی که استاد من بود آشنا شدم و همچنین نزد علی اکبر شهنازی دوره های پیشرفته تارنوازی را آموزش دیدم بعد از آن زمان هم در گروه های مختلف موسیقی، کلاسها و کارگاه های آموزش تار فعالیت کردم تا به امروز و در حال حاضر هم بیشترین وقتم به تدریس اختصاص دارد. *در طول سالها فعالیت در عرصه موسیقی شیوه کدام یک از اساتید تار نواز را سرلوحه کار خود قرار دادید؟ - 11 سالم بود که تار نوازی لطف الله خان مجد را از رادیو می شنیدم و خوب گوش می دادم و به تار علاقه پیدا کردم و همین مسئله هم باعث شد به هنرستان بروم و تارنوازی را انتخاب کنم. در هنرستان هم به طور آکادمیک کار کردم و مجموع ردیف موسی خان معروفی را کار کردم البته مجموعه ردیفهای این استاد هنوز چاپ نشده بود و ما نت نوشته ایشان را دست نویس می کردیم و از روی دست نویس خود تمرین می کردیم به همین دلیل به اصالتهای موسیقی ایران در شیوه های مختلف تارنوازی بسیار معتقدم. براي مطالعه ادامه اين مصاحبه به لينك مقابل مراجعه فرماييد: اينجا را كليك كنيد منبع: خبرگزاري مهر
|
گفتوگو با سيامك آقايي، نوازنده سنتور
جادوی آن جعبه خوش صدا
محمود توسلیان:«ز بعد ما» عنوان يك DVD است كه به همت سيامك آقايي و دوستانش خلق شده.
اين اثر حاصل پنجنوازي سنتورهايي است كه در يك تركيب متوازن و درست صدايي شنيدني به گوش ميرسانند. اين DVD بعد از گذشت چند سال با كيفيتي مناسب منتشر شده است. البته سيامك آقايي عضو گروه جاده ابريشم هم هست و كنسرتهاي متعددي با اين گروه اجرا كرده است. او چندي پيش نيز به همراه پرويز مشكاتيان و گروه عارف به عنوان نوازنده قيچك آلتو هنرنمايي كرد كه گوياي استعداد فراوان او در موسيقي است. به مناسبت انتشار «ز بعد ما» با اين نوازنده سنتور گفتوگويي كردهايم كه ميخوانيد.
سواي علاقه شما به سنتور چه نكته يا نكتههايي سبب شد كه شما به فكر اين بيفتيد كه پنج سنتور را همنشين كنيد و قطعاتي براي آنها بنويسيد؟
وقتي شما به يك سوژه علاقهمنديد و اين علاقهمندي باعث ميشود مدتي روي آن سوژه فكر كنيد بعد از مدتي درمييابيد اين علاقه وجوه گوناگوني پيدا كرده است. مثلا رديف موسيقي ايراني را در نظر بگيريد. يك سوژه كلي است اما گردش ملودي، زمانبندي، فواصل و دستگاهها و آوازها، سونوريته، ساز و هر كدام سوژههاي مستقلي هستند كه به نوع و اندازه خود جاي كار كردن دارند. سوژه سنتور و طنين و صداي آن براي من چنين حكمي دارد. من سنتور را از وجوه مختلف دوست دارم و به سمتش حركت كردم. بخش كوچكي از اين حركت و اين علاقهمندي به گروه سنتور تبديل شده است. بخش ديگرش جمع كردن نزديك به 50 سنتور در ابعاد مختلف با سونوريتههاي متفاوت است. گروه ما از ميان هفت سنتورباس يكي را انتخاب كرديم. من نزديك به 400 جفت مضراب دارم كه ديدنشان من را گيج ميكند و لذت ميبخشد. اينكه مضراب وجود دارد خودش يك سوژه است كه ميتوان صفحهها نوشت و ساعتها نواخت و مدتها انديشه كرد. اگر خوب نگاه كنيم متوجه ميشويم كه هر پديدهاي وجوه مختلفي دارد كه لذتهاي مختلفي ميبخشد. قدم بعدي اين است كه از خودم بپرسم چرا اين لذت را به اشتراك نگذارم با ديگران. ني را نميشود خيلي كوتاه و بلند كرد يا همينطور تار را. نميتوان خيلي دستكاري كرد سازها را. اما سنتور اين اجازه را به شما ميدهد. سنتور سازي است دور از بدن و فواصل آلتره ندارد و كوكش محدود است. اين محدوديت ما را به فكر رنگآميزي سنتورها انداخت كه در نهايت يك تركيب متفاوت از خود به جا گذاشت.
آيا سازهاي ديگري را هم در اين تركيب امتحان كرديد؟
سازهاي ديگري هم در اين تركيب چك كرديم. وقتي ساعتها ملودي نواخته ميشود يك ساز ريتميك هم ميتواند خوب باشد. يا مثلا قيچك باس را هم امتحان كرديم. البته كه جواب ميداد اما اصرار داشتيم ببينيم آيا امكان دارد آن خاصيتها را با سنتور به وجود بياوريم. مشكل عمده ما مضرابي بودن و صداي تيز سنتور بود. به همين دليل دنبال ويژگيهاي كششي ميگشتيم تا تداعي سازهاي كششي بشود. بحث كوبهايها و ريتم را به واسطه ايجاد صداهايي با سنتور حل كرديم و فقط مانند صداي كششي. اعضاي گروه ما سالها است كه به شكلهاي حرفهاي در گروههاي مختلف ساز زدهاند. ما دنبال اين بوديم كه در گروه سنتور و توسط همين ساز كمبود سازهاي كششي را جبران كنيم. اگر قطعه شاليزار را دقت كنيد متوجه ميشويد كه صداي كششي تداعي ميشود. ما با كم كردن حجم مضراب،بزرگتر كردن نمد و كج زدن بخشي از نمد ساز كه خورده نشده و دور شدن از خرك سعي كرديم اين حالت را تداعي كنيم. البته اين صدا شبيه خودش است.
سنتور سازي است كه از صدايي تيز و زنگ برخوردار است و تصور اينكه يك روز پنج سنتور در كنار يكديگر همنوايي كنند بسيار دشوار تلقي ميشد. هراس نداشتيد كه چنين گروهي با اين حجم بالاي صوتي، مخاطب را پس بزند؟
اتفاقهاي گوناگوني افتاد. كار ما آزمون و خطا بود. تمام تلاش ما اين بود كه به جاي صدايي تيز و به قولي دندانارهاي به يك صداي گرد و گرم و منحنيدار برسيم. براي همين از ميان چندین ساز به اين پنج ساز رسيديم. در واقع سازي كه در اين تركيب صدايش بيرون ميزد به راحتي حذف ميشد. به عبارتي ما بمخوانترين سازهايمان را براي اين مجموعه انتخاب كرديم.
در كنار اين انتخاب سعي كرديم از تمام عواملي كه تيزي و شدت صدا را كاهش ميدهد استفاده كنيم. از مضراب گرفته تا چيزي كه زير سازها گذاشتيم. در واقع هر چيزي كه مربوط به سونوريته ميشود را دستكاري كرديم تا به آن صداي گرد و منحني برسيم.
سوال من اين بود كه نمی ترسیدید اين صداي تيز تماشاگر را اذيت كند؟
اذيت ميكرد. بحث اين است كه نوازندگي ما در اين كار به تمامي كشف و تبديل و تغيير بود. مثلا استفاده از سنتور 12 خرك كار آساني نيست. در حالي كه شما با سالها و مدتها با سنتور 9 خرك ساز زدهايد. كلا يكي از ويژگيهاي اصلي اين كار كه انگيزه همه ما بود همين نونگريستن و تجربههاي تازهاي بود كه در مسير تمرينها شكل ميگرفت. ما دنبال يك صوت زيبا بوديم. اين تجربه در هيچ گروهي اتفاق نيفتاده بود. در گروههاي ديگر نوازنده سنتور نمد سر مضراب را برميدارد كه صداي سنتورش بيشتر تيز باشد و بيرون بزند. يا اينكه زير ساز جعبه مضراب ميگذارند تا صدا طنين بيشتري پيدا كند. اينها همه مربوط به ابزاري بود كه ما در اختيار داشتيم. از طرف ديگر نوازنده و شخصيت هنرياش مطرح ميشود. اين بخش از كار اهميت بيشتري دارد. در واقع تواناييهاي نوازندگان در بهكارگيري اين ابزار آن است كه كاراكتر مستقلي به آن ابزار ميبخشد.
با اين وجود تنظيم اين قطعات بسيار دشوار و طاقتفرسا به نظر ميرسد. درست مثل يك فيلمنامه خوب كه پيش از اجرا به درستي دكوپاژ شده باشد. فكر ميكنم اين قطعات قبل از اينكه به اجرا دربيايد براي لحظهلحظهاش فكر شده است.
براي همين است كه پنج سال بدون اجراي كنسرت دوام آورديم. سختي كار اين بود كه پيش از ما كسي تجربهاي نكرده بود تا ما كوچكترين الگويي داشته باشيم. ما بهطور رسمي از صفر شروع كرديم و در مسير آزمون و خطا به اين تركيب رسيديم.
يك نگاه تداعيگر و تصويري در رپرتوار «زبعد ما» به چشم ميخورد. حتي وقتي به اسامي قطعات دقت ميكنيم، متوجه اين موضوع ميشويم. ريشه اين نگاه تصويري چيست؟
من شخصا موسيقي تداعيگر را به هر نوع موسيقي ترجيح ميدهم. سنتورسازي است كه بيش از هر ساز ديگري تداعيگر است. مثلا قطعه گريز كه اثر آقاي بهرامي است، كاملا تداعيگر گريز است. براي همين بود كه ما سعي كرديم اين تداعي را حتي از راه تصوير كنسرت (DVD) به مخاطب انتقال دهيم. يعني نرفتيم نسخه صوتي اثر را ضبط و منتشر كنيم. شايد گفتن نداشته باشد اما ما 5 برابر يك سيدي صوتي هزينه و زمان برديم تا اين تفكر و حالت تداعيگر را منتقل كنيم. نزديك به بيش از 1۰۰۰ ساعت كار استوديويي انجام داديم كه خيليها راحتتر ميتوانند انجام دهند. در واقع كاري كه فقط روي صحنه انجام شده، ما ساعتهاي مديدي رويش كار كرديم تا از كيفيت خوبي برخوردار باشد. كار ما تصويري است و مردم ناچارند از طريق تلويزيون آن را تماشا كنند. Speakerهاي تلويزيون معمولا براي گفتار ساخته شدهاند و نميتوان براي گوش دادن موسيقي از آن استفاده كرد. همه ما ـ با وجود تمام سليقههاي متفاوت ـ در اين نقطه اشتراك داريم كه رسانه ملي به عنوان يك رساناي فرهنگي ميتواند گامهاي موثري در زمينه معرفي و پخش موسيقي بردارد. مردم ما واقعا به موسيقي مملكت خودشان علاقهمندند اما مدتهاست كه از اين موسيقي در تلويزيون خبري نيست.
نكته ديگر اينكه همه دوستان ناشر از مسائل حاشيهاي خود مينالند اما با وجود علاقهاي كه مردم براي ديدن هنرمندان محبوب خود دارند، نميآيند روي فرمت تصوير سرمايهگذاري كنند. حرف من اين است، در جايي كه ديده نشدن دارد موجب انقراض يك فرهنگ ميشود، بهتر است يك هنرمند هر 5 سال يكبار كار كنند، اما كارش به صورت تصويري درآيد و مردم هم بتوانند آن را ببينند.
نمونه صوتي قطعه شاليزار با اجراي گروه سنتورنوازان
بداهه نوازي بيات كرد- سيامك آقايي به همراهي كيهان كلهر- آمريكا- ژانويه 2007
|
|
|
فاطمه تالانه متولد بهمن ماه 1347 در شهر آبادان است. او تحصیلات دوره ی ابتدایی را در آبادان و دوره ی راهنمایی و متوسطه را در شهر شیراز گذرانیده است. وی دارای مدرک دیپلم علوم تجربی و فوق دیپلم گرافیک است.
متن زیر حاصل گفت و گویی با وی است:
خانم تالانه چگونه به سمت موسیقی گرایش پیدا کردید؟
از سال 1368 با توجه به علاقه قبلی ام به موسیقی آموزش ساز سنتور را نزد خانم مظفری شروع کردم و پس از مدتی نزد آقای اسماعیل نورایی ادامه دادم و سپس برای گذراندن دوره ی متوسطه از کلاس آقای مسعود غریب زاده استفاده کردم.
از سال 1373 تدریس سنتور را آغاز کردم. در سال 1374 در جشنواره ی شعر و موسیقی شیراز با خواهرم نوشین تالانه که نوازنده ی تنبک می باشد در بخش دو نوازی مقام اول را کسب کردیم. اواخر سال 1380 آموزشگاه موسیقی شاورک را به کمک همسرم(مسعود غریب زاده) تاسیس کردیم و از آن زمان تا کنون هر دو با همکاری حدود 20 مربی دیگر مشغول فعالیت در آنجا می باشیم.
باید بگویم که بیشتر به خاطر علاقه ی شخصی خودم بود که به طرف موسیقی کشیده شدم، سه خواهریم که کار موسیقی می کنیم و علاقه و کارهای هر کدام از ما روی دو نفر دیگر تاثیر می گذارد.شاید علاقه ی یکی به موسیقی باعث شد که هر سه به صرف موسیقی کشیده شویم. اکنون من سنتور کار می کنم و دو خواهر دیگرم پیانو و تنبک می نوازند.
آیا هنر می تواند در اعماق وجود کسی نفوذ کند و آن را تغییر دهد؟ و کلاً موسیقی تاثیری بر زندگی شما داشته؟
مسئله هنر اگر به صورت جدی با آن برخورد شود صد در صد در رفتار، اخلاق و شیوه زندگی فرد تأثیر می گذارد. مثلاً آموزش موسیقی چون باید با دقت و نظم همراه باشد، فرد را در زندگی دقیق بار آورده و رفتارهای او را منظم و همراه با همه جانبه نگری می کند. از طرف دیگر هنرمند از لطافت طبع، عدم خشونت و هم نوع دوستی برخوردار خواهد شد.
من به خاطر علاقه ای که به سازم دارم، موسیقی باعث شده که اوقات فراغتم را به طریق مفید و سازنده پر کنم و از اینکه هنرجویانی را به مقطع نسبتا بالایی رساندم خوشحالم. موسیقی باعث شده که مشکلات و سختی ها را به راحتی تحمل کنم.
آیا هنر خوب آموزاندن از صفات یک هنرمند است؟
هنرمند خوب به نظر من کسی است که بتواند آموخته های خود را به خوبی به دیگران منتقل کند و بی دریغ آنچه را که یاد گرفته در اختیار هنرجویانش قرار دهد، از همه مهم تر هنرمند خوب کسی است که رابطه درست و سالمی با مردم و مخاطبانش داشته باشد و همیشه به پیشینیان و پیشکسوتان موسیقی احترام بگذارد و فراموش نکند که هر چه دارد از اساتید گذشته می باشد.
برای جوانان علاقه مند به هنر چه پیامی دارید؟
جوانانی که به هنر علاقه دارند با جدیت و پشتکار هدفشان را ادامه دهند و بدانند که بدون همت و تمرین و ممارست پیشرفت آن ها صوری خواهد بود. اگر به هنری علاقه مند شده اند همان را ادامه دهند و از این شاخه به آن شاخه نپرند و اگر در کار خود موفق نیستند همیشه گناه را به گردن مربی خود نیندازند و اشکال خود را پی جور شوند.
به نظر شما چه عواملی باعث شد که کسی مثل استاد پایور را به عنوان یکی از بهترین موسیقی دانان ایران بدانیم؟
اول همت و اراده ی ایشان در تغییر تکنیک نوازندگی سنتور، کارهای بسیار زیاد ارکستری، اجرای مرتب و منظم آثار قدما مانند وزیری، صبا ، درویش خان و... و از همه مهم تر گردآوری تمام تصانیف قدیمی به روایت استاد عبدالله دوامی که این مورد به عنوان یک کار برجسته و عظیم در موسیقی ایران محسوب می شود زیرا باعث ماندگار شدن و عدم تحریف تصنیف های قدیمی شده و این کتاب مرجعی برای تمام موسیقی دانان برای اجرای تصنیف قدما محسوب می شود. تا قبل از استاد پایور، نوازندگی سنتور بیشتر به صورت گوشی و دارای تکنیک های بسیار ساده و ابتدایی بود و از متد آموزشی منظم و صحیح برخوردار نبود.با ورود استاد پایور به عرصه ی موسیقی، نوازندگی سنتور دارای تکنیک های بسیار پیشرفته و متنوع شد و کتاب دستور سنتور که پر تیراژترین کتاب تاریخ موسیقی ایران می باشد از نظر آموزش تاثیر بسیار زیادی در شیوه ی نوازندگی سنتور به وجود آورد. چنانچه امروز می بینیم که بیشترین هنرجویان موسیقی ایران هنرجویان ساز سنتور می باشد.
نظر شما در مورد تجلیل از بزرگان موسیقی چیست؟
فکر می کنم تا زمانی که زنده هستند باید این کار را انجام دهیم نه وقتی که فوت کردند.تجلیلی که ما از بزرگان انجام می دهیم بیشتر به درد خود مردم می خورد.یعنی مردم با این بزرگان بیشتر آشنا می شوند و میتوانند راه آنها را ادامه دهند، به فرض اگر هنرمند هستند، هنر آنها را بدانند و اینکه چه سبکی دارند.تا وقتی که چیزی هست باید قدرش را دانست وقتی نیست به نظر من دیگر جز این که راهشان را ادامه بدهیم کار دیگری از دستمان بر نمی آید ولی تا هستند می توانیم از آنها مطلب یاد بگیریم و از دانششان استفاده کنیم.برگزاری بزرگداشتها بعد از فوتشان فقط به خاطر دل خوش کردن است.
حرف پایانی:
چندی پیش به همراه آقای غریب زاده برای دومین بار به منزل استاد پایور رفتم و در آنجا با همسر باوفای استاد آشنا شدم.تنهاترین و بزرگ ترین آرزوی من این است که استاد هر چه زودتر سلامتی خود را به دست بیاورند.
نظرتان را در مورد تدریس موسیقی و مربیان بفرمایید.
مربی باید خود هنرجو باشد. او نباید فکر کند همه چیز را می داند بلکه باید خودش به دنبال کسب دانش و یادگیری باشد. در مورد تدریس باید بگویم که معتقد به یک شیوه مشخص در تدریس نمی باشم. آنچه مهم است صحت و کارایی آن شیوه است.
در مورد شیوه ی تدریس خودتان اگر توضیحی دارید بفرمایید.
همان طور که قبلا هم گفتم طبق تجربیات برای هنرجویان باید شکل های مختلفی را ارائه کرد.هر شخصیتی روحیاتی دارد و مختصاتی مثل هوش، ادراک، سن و مسائل فیزیکی. مربی باید با این شرایط به طور کامل آشنایی داشته باشد. در دستور سنتور استاد پایور این نکات مد نظر قرار گرفته است و دروس به صورت ساده و سرعت کم با ریتم های مختلف طوری تنظیم شده اند که هنرجو با شرایط هوشی متوسط نیز می تواند آنها را به خوبی اجرا کند.بنابراین سخت گیری توام با اخلاق،لازمه ی یک مدرس است. خود من در تدریس اگر هنرجوی با استعدادی داشته باشم از کوچک ترین نکته ها هم صرف نظر نمی کنم ولی به هر حال همه ی هنرجویان نیز با استعداد نیستند. با این اشخاص متناسب با آن شرایط باید برخورد کرد.
در مورد ردیف موسیقی ایران و روش تدریس آن در سنتورچه نظری دارید؟
هنرجو در یادگیری سنتور ابتدا باید اتودهای آموزشی را به طور دقیق اجرا کند آنگاه ردیف مقدماتی و ردیف استاد صبا را به خوبی فرا گرفته و حفظ کند زیرا ردیف، یادگار موسیقی ملی ماست. بنابراین باید آن را در سینه نگه دارد تا بتواند بعدها از آن استفاده کند. هنرجویان باید به صورتی منظم این ردیف ها را دوره کرده و به صورتی دقیق و بدون آنکه از خود چیزی کم یا زیاد کنند و با مضرابهای صحیح، آنها را اجرا کنند.اما در دوره ی عالی، باز این ریتم ها را دوره می کند ولی نه با آن شکل که گفتیم. استاد پایور معتقد است هنرجو در این مرحله باید از خود چیزهایی را اضافه کند. هنرجو در این مرحله ناخودآگاه مضراب ها را صحیح اجرا می کند.استاد پایور می گوید:ردیف به ما می گوید چه بزنیم ولی نمی گوید چه جوری بزنیم.ردیف مایه و ملاط کار است. اگر ما ردیف را به شکلی بزنیم که استاد ما زده، پس ما چه کار کرده ایم!؟ او خیلی بهتر از ما اجرا کرده است.بنابراین باید از ردیف به صورت دست مایه ی کار استفاده کرد تا بتوانیم با خلاقیت خودمان به شرط صلاحیت، بر زیبایی آن بیافزاییم.
نظرتان درباره ی موسیقی امروز ما چیست؟
موسیقی امروز ما(موسیقی ایرانی) از نظر منابع و استنادات فرقی با گذشته ی نه چندان دور ندارد ولی هر استاد و ردیف دانی بنا به نبوغ و ایده های خود روایت دیگری از موسیقی می کند. مطلب و ضمیرمایه همان است ولی ابتکار استاد باید مطالب جدیدی را به مردم ارائه دهد. به نظر من امروزه موسیقی ایرانی اگر ارکسترال شود به این گوشه ها، نغمه ها، و دستگاه ها با علم هماهنگی و تئوری نوین اجرا گردد بیشتر مورد توجه مردم و به خصوص جوامع خارج از کشور قرار خواهد گرفت و برای آنان شنیدنی تر و قابل فهم تر خواهد بود. نمونه کارهای استاد حسین دهلوی از این گونه است و اگر این قبیل کارها زیاد شود موسیقی ما صددرصد پیشرفت خواهد کرد.
نظرتان در مورد بهتر شدن آموزش موسیقی چیست؟
بسیاری از هنرجویان در کلاسی ثبت نام می کنند و در آنجا متوجه می شوند که به طور مثال می خواستند تار را به عنوان ساز مورد علاقه یاد بگیرند ولی اسم آن را نمی دانستند و یا در کلاس سنتور ثبت نام کرده اند. بنابر این کلاس های ساز شناسی و تئوری موسیقی، قبل از کلاس عملی، بسیار مفید است.حتی اگر چند جلسه باشد ولی متاسفانه این مسئله لااقل در شیراز انجام نمی گیرد.
چه صحبتی برای علاقه مندان به موسیقی دارید؟
اگر به صور کلی در مورد موسیقی صحبت کنیم باید بگویم که از بین تمام هنرها شاید موسیقی مشکل ترین باشد. نمی خواهم کسانی را که می خواهند تازه وارد این کار شوند دل سرد کنم بلکه منظورم این است که انتظار نداشته باشند یک ماهه یا چهارماهه یا این حدود نوازنده ی قابلی شوند بلکه باید حوصله و همت بیش از این ها را داشته باشند. موسیقی بدون تمرین هیچ است. همیشه به هنرجویان گفته ام که معلم ده درصد کار و تمرین خود هنرجو نود درصد کار است اما این نود درصد بدون آن ده درصد به هیچ جایی نمی رسد.
مسئله دیگر این که کمی توقع خود را بالا ببرند و به دنبال موسیقی جلف و آسان و بازاری نباشند. چون هنرمند واقعی شأنی بالاتر از این ها دارد. در مورد سنتور هم تمام این ها مصداق دارد. اگر می بینند کارشان پیشرفت نمی کند اول علت آن را در خود جست و جو کنند و بعد به دنبال عوض کردن معلم باشند. البته متاسفانه این روزها معلم های بی تجربه کم نیستند و هنرجو باید با تحقیق و چشم باز معلم خود را انتخاب کند و با چند نفر در این مورد مشورت نماید.
با استادان موسیقی چه صحبتی دارید؟
امیدوارم تمام کسانی که در عرصه موسیقی کار می کنند احترام یکدیگر را داشته باشند. اگر اختلاف سبک و سلیقه دارند اختلاف در حیطه برخورد و کار موسیقی را کنار بگذارند. تمام مربیان به پیشینیان و پیشکسوتان احترام بگذارند و فراموش نکنیم که هر چه داریم از گذشتگان است. هنرجویان نیز احترام معلم خود را نگه دارند و معلم ها نیز متقابلا نسبت به هنرجویان این گونه عمل کنند و به قول استاد پایور به جای حرف زدن و همدیگر را کوبیدن کار موسیقی ارائه دهیم و برای مردم اجراهای مختلف موسیقی بگذاریم و این از هر حرف و محبتی ثمربخش تر است.
در آخر باید اشاره ای داشته باشم به همسرم خانم فاطمه تالانه که در هر کار و فعالیتی در کنار و کمک حال من بوده و زحمت های زیادی در عین گرفتاری های شخصی برای من کشیده و در اینجا جا دارد که از ایشان قدردانی کنم.
مسعود غریب زاده در 22 مهرماه سال 1339 در بندر بوشهر متولد شد و در سال 1350 به شیراز آمد. دیپلم خود را در سال 1358 با معدل 32/19 در مدرسه رازی گرفت. تحصیل موسیقی را ابتدا از 16 سالگی در اداره ی فرهنگ و هنر شیراز شروع کرد و تا سال 58 که انقلاب شد و کلاس های موسیقی از رونق افتاد و تحصیل موسیقی کمرنگ شد ادامه داد. بعد از مدتی وی در سال 1368 هفته ای یک بار نزد آقای مسعود رضایی نژاد- که از شاگردان استاد پایور در اصفهان بودند- نوازندگی سنتور را ادامه داد و هم زمان در خانه ی فرهنگ شیراز به یادگیری پیانو کلاسیک نزد آقای علی آزاد پرداخت. در سال 1370 در دانشگاه تهران و در رشته ی علوم سلولی- مولکولی پذیرفته و مشغول به ادامه تحصیل شد و در سال 74 فارغ التحصیل گردید.
ایشان در زمان تحصیل در تهران، از سال 1370 موفق شد به طور مستقیم و مداوم به کلاس استاد فرامرز پایور راه یابد. سپس در سال 71 که آقای دهلوی ارکستر مضرابی را با هفتاد نفر عضو تشکیل دادند، استاد پایور او را به ارکستر معرفی کردند و به قول خودش این دومین افتخار زندگش بوده است (اولین افتخار،حضور در کلاس استاد پایور)و توانست در اجراهای ارکستر مضرابی به رهبری حسین دهلوی یکی از نوازندگان سنتور اول ارکستر شود. ارکستر مضرابی متشکل از سازهای سنتور، تار،عود، قانون، بم تار و تمبک بود که در سال 1371 اولین اجرای آزمایشی خود را در تالار وحدت برای مویسقیدانان کشور انجام داد.
وی تا سال 1376 که کلاس آقای پایور به دلیل کسالی و بیماری تعطیل شد، به طور مستمر مشغول فراگیری سنتور بود و از محضر ایشان بهره ها برد و توانست قسمت عمده ردیف عالی استاد پایور را تمام کند سپس به دستور استاد پایور بقیه قطعات را خودشان زدند.
مسعود غریب زاده تدریس سنتور را از سال 1368 آغاز کرد و در آموزشگاهای مختلفی در تهران و شیراز درس داد. در اسفندماه 1380 آموزشگاه شاورک را به اتفاق همسرشان (فاطمه تالانه) در شیراز تأسیس کردند و تا اکنون هر دو در آنجا فعالیت می کنند . نا گفته نماند که ایشان بخشی از تئوری موسیقی را نزد فرهاد فخرالدینی آموخت و در انجمن زرتشتیان تهران مدتی به امر استاد حسین دهلوی به تدریس سنتور پرداخت. در این انجمن اساتیدی نظیر مرحوم محمود کریمی، هوشنگ ظریف و سوسن اصلانی زیر نظر استاد دهلوی فعالیت می کردند.
از دیگر فعالیت های وی می توان به این موارد اشاره کرد:
· تشکیل گروه های مختلف موسیقی از جمله گروه موسیقی شاورک که این گروه تلفیقی از ساز سنتور با سازهای غربی مثل گیتار، گیتار باس، تومبا، فلوت ریکوردر و ساز دهنی می باشد که با همکاری هنرمندان نوشین تالانه، مهرداد ایزدی، اشکان چنگیزی، سعید ایرانبان، مهدی کمالی مقدم، کورش قاسم زاده و مسعود غریب زاده(سرپرست گروه) اجراهای متعددی داشت و مورد توجه واقه شد.
· برگزاری کنسرت های متعددی به صورت تکنوازی و دو نوازی در شیراز
· تربیت شاگردان برجسته در طول بیست سال تدریس سنتور و موسیقی
· تدریس در دانشگاه شیراز
· داوری سه دوره جشنواره ی شعر و موسیقی در جهاد دانشگاهی شیراز و یک دوره داور گردایش ریاضی پژوهان جوان با عنوان «رابطه ی ریاضی و مویسقی»
· و ...
به امید سلامتی هر چه زودتر استاد پایور و موفقیت هر چه بیشتر آقای غریب زاده
بهزاد شایان فر
ساز تخصصی شما چیست؟
ساز سنتور ساز تخصصی من است و حدود 2 سال هم پیانو زده ام ولی در حال حاضر فقط سنتور و بعضی اوقات هم تئوری موسیقی تعلیم می دهم.
از ساز تخصصی تان بیشتر بگویید.
سنتور سازی است که شاید در ابتدا نواختن آن آسان به نظر برسد ولی بعدا چنان وسیع می شود که حداقل 10 تا 12 سال تمرین مداوم و بدون وقفه لازم است تا دوره ی آن تمام شود.آقای پایور برای این ساز بسیار زحمت کشیده و قطعات و کتابهای متعددی منتشر کرده اند که باعث شده سنتور نسبت به دیگر سازهای ایرانی از نظر منابع و مطالب برای آموزش بسیار غنی تر باشد.اساتید دیگر مانند آقای پرویز مشکاتیان، پشنگ کامکار و اردوان کامکار و دیگران نیز زحمت کشیده و قطعاتی را اجرا کرده اند. مساله ای که سنتور دارد کوک آن است که به دلیل 72 سیمی که دارد برای هنرجو و حتی برای مربی بسیار مشکل است و مساله اینجاست که همه را که کوک کردید فقط یک دستگاه یا نغمه یا حداکثر دو گام مختلف را بیشتر نمی توان روی آن اجرا کرد و برای دستگاه دیگر دوباره باید کوک شود ولی به قول آقای پایور صدای دل انگیز و دلنشین آن این عیب را می پوشاند. سنتور جزو سازهای ملی ایران است و در خیلی از مناطق دنیا از آن استفاده می شود ولی ساخت آن و تکنیک نوازندگی آن با سنتور ایرانی تفاوت دارد.
چه طور شد که به موسیقی روی آوردید؟
از دوران کودکی به موسیقی علاقه داشتم و در تلویزیون کارهای موسیقی ایرانی به خصوص کارهای گروه فرهنگ و هنر سابق به سرپرستی استاد فرامرز پایور را به طور مدام و با علاقه دنبال می کردم و از همان دوران شیفته ی نوازندگی استاد پایور شدم و این تصمیم من برای یادگیری ساز سنتور انگیزه اصلی بود.
موسیقی چه تاثیری بر زندگی هنرمند می گذارد؟
تقریبا تمام اوقات من با موسیقی می گذرد. از تدریس گرفته تا فراغت و... موسیقی چون باید با دقت و نظم اجرا شود انسان را دقیق و با دیسیپلن بار می آورد.
بسیاری اوقات سازم تنها یار دلم بوده و به قولا با هم درد دل کرده ایم. احساسات و ایده هایم را به سازم منتقل می کنم و این حاصل کار را زیباتر و کامل تر می کند.
ویژگی یک هنرمند خوب چیست؟
اولین شرط اخلاق خوب است. یک هنرمند باید برخورد خوب با مردم داشته باشد. بتواند مردم را به خود و به موسیقی جذب کند و آن ها را به موسیقی خوب عادت دهد. هنرمند باید منعکس کننده ی عقاید مردم در موسیقی اش باشد تا مردم او را دوست داشته باشند. اگر هنرمند آموزش نیز می دهد باید روانشناسی برخورد با هنرجویان مختلف را داشته باشد و به قولا همه را یک کاسه نکند. سن هنرجو، فرهنگ او، سطح تحصیلات او، خاستگاه اجتماعی او و خیلی مسائل دیگر در شیوه ی آموزش و برخورد تاثیر بسیار مهمی دارد. هنرمند خوب نباید مغرور کار خود شود و همان طور که انتظار دارد هنرجویان به او احترام بگذارند خود نیز به دیگران احترام بگذارد.هنرمند خوب نباید خود را بالاتر و برتر از مردم بداند و همیشه این را به یاد داشته باشد که اگر مردم به هنرش توجه نکنند او در حقیقت مفهوم خود را از دست خواهد داد. بنابراین همه چیز را از مردم و جامعه دارد.
ادامه دارد
بیوگرافی میلاد کیایی:
میلاد کیایی روز اول مهر ماه سال 1323 از تهران در خانواده ای پای به عرصه وجود نهاد که همگی اهل فرهنگ و ادبیات، شعر و موسیقی بودند. پدر ایشان با وجودیکه در آن زمان از مشاغل مهم اداری برخوردار بودند ولی آنگونه مشاغل را افتخار ندانسته و همواره افتخارش بر این بود که با هنر نقاشی، شعر، ادبیات و موسیقی سر و کار داشته و توانسته فرزندانش را با هنر والای موسیقی مانوس سازد. وی جزو اولین افراد بنیان گذار در تئاتر و سینمای ایران بوده و در چندین فیلم سینمایی نیز ایفای نقش کرده است. همچنین وی تار و سنتور را به سبک قدیمی به خوبی می نواخت و با چند زبان زنده دنیا به خوبی آشنا بود. نظر به اینکه تولد میلاد کیایی مترادف با برقراری صلح در جهان بود، لذا از این جهت و با الهام از اسامی قهرمانان شاهنامه فردوسی نام او را (میلاد) نهادند.
میلاد کیایی ذوق و استعداد سرشاری را از طفولیت نسبت به موسیقی نشان داده و نوازندگی سنتور را از سن هشت سالگی ابتدا نزد پدر و پس از آن آموزش ردیف های موسیقی ایران را نزد برادر بزرگترش زنده یاد ایرج کیایی که در آن زمان از شاگردان با استعداد مکتب موسیقی استاد ابوالحسن خان صبا بودند، فرا گرفت و سپس خودش نیز در نوازندگی این ساز، سبک و روش نوینی را دنبال نمود. میلاد کیایی فعالیت های هنری را از سن ده سالگی در برنامه کودک رادیو آغاز نموده و پس از آن در سنین نوجوانی مسئولیت اجرای چند برنامه رادیویی و تلویزیونی بنام های (احساس و اندیشه) و (بزم آدینه) را به مدت چهار سال عهده دار بود. در سن 17 سالگی زمانی که در سیکل دوم دبیرستان خرد تحصیل می نمود، در مسابقات هنری آموزشگاه های سراسر کشور در رشته نوازندگی ساز سنتور مقام نخست را کسب کرد (سال 1342) و در همان زمان برای مدت پنج سال نیز مدرس موسیقی کلاس های فوق برنامه موزیکولوژی وابسته به دانشگاه تهران گردید.
در رشته آهنگسازی از محضر چندین استاد بزرگ کسب فیض کرده است و تاکنون متجاوز از یکصد قطعه آهنگ ساخته که اکثر آنها بوسیله ارکسترهای بزرگ و کوچک و همچنین گروه های موسیقی ملی به مرحله اجرا و ضبط در آمده است.
...
در میان سخنان استاد کیایی:
تعصباتی در نوازندگان قدیم ما بود که الان به دلیل اندیشه بازشون دیگر آن تعصب نیست.
آقای خالقی رو به عنوان آهنگ ساز بسیار خوب، متفکر خوب، پژوهشگر خوب و مدیر خوب در نظر داشته باشید.
حنانه را به عنوان رهبر بسیار با قدرت و توانا بدانید. اصلاً برای این کار آفریده شده بود.
حنانه می گفت که آقای بهاری تنها کسی هست که تمام زیر و بم موسیقی ایرونی، سنتی و ملی رو می داند. اما اگر بگوید من هارمونی می دانم، اشتباه کرده است. این را جلوی خود بهاری می گفت.
حنانه رک و صریح بود. این صراحت البته برای وی چندان ارزان تمام نشد و همواره دشمنانی داشته و دارد.
...
برای مطالعه کامل این مصاحبه به سایت قدیمی ها مراجعه کنید. لینک مصاحبه
* روش سینه به سینه برای آموختن ساز بهتر است یا روش یادگیری با استفاده از نت ؟
- رضا شفیعیان : وقتی صحبت از روش سینه به سینه می کنیم خود به خود زمان قدیم و گذشته در خاطر انسان تداعی می شود . در گذشته خط نتی نبود که مطالب به صورت کلاسیک و علمی در بیاید تا هنرجو بتواند از آنها استفاده کند .اما بعد از اختراع نت، اساتید موسیقی گذشته سعی شان بر آن شد که ردیفها را به صورت کتاب مدون کنند تا کار شاگرد برای یادگیری آسان تر شود . یعنی اگر قبل از اختراع نت هنرجویی ردیفهای موسیقی را طی 20 سال، پیش استادی یاد می گرفت با چاپ کتاب و استفاده از آن این زمان به نصف یا شاید هم کمتر می رسید.
البته روش سینه به سینه از جهت اینکه حافظه را قوی می کند و هنرجو مجبور است زمان بیشتری را به تمرین اختصاص دهد یک امتیازی است. اما در هر صورت مثل این است که بگوییم آدم با سواد بهتر است یا بی سواد . مشخص است که فرد باسواد ارجحیت دارد.هنرجویی که نت را می شناسد می تواند از انواع کتابهای موسیقی استفاده کند و هر کجای دنیا هم که برود مشکلی در رابطه با استفاده از منابع مختلف موسیقی ندارد .در نتیجه در حال حاضر روش علمی ارجحیت دارد .
*به نظر شما مشخصات یک اثر خوب موسیقی چیست ؟
- خوب شدن یک اثر موسیقی به خالق اثر ( آهنگساز) و سابقه آن در هنرموسیقی بر می گردد .مثلا آهنگهایی که مرحوم تجویدی ، صبا، یاحقی و ... ساخته اند جاودانه هستند و هیچگاه گذشت زمان آنها را باطل نمی کند،اگر شما 50 سال دیگر هم آنها را گوش دهید باز هم تازه و گوش نواز هستند و این هم به دلیل اصالت و خوب بودنشان است .چون اینها کسانی بوده اند که سالها در موسیقی کار کرده اند و به اصول و رمز و راز ردیفها و گوشه ها تسلط کامل داشته اند و سابقه دانستن مطالب برای آنها مهم بوده است؛به نظر من فرد آهنگساز باید علاوه بر خلاقیت تسلط کافی بر ردیفها داشته باشد و در خلق ملودی مستعد و مبتکر باشد.
*آیا شما مشتاق شنیدن آثار جدید در گونه های مختلف موسیقی هستید ؟
- انواع موسیقی خیر، چون سالهای زیادی را به طور اساسی وعلمی کار کرده ام دوست دارم اثری را گوش کنم که دارای محتوا باشد واز شنیدن آن لذت ببرم و مشتاق شنیدن آهنگهای زودگذر و سطحی نیستم .
*عدم پایداری و استمرار گروههای مختلف موسیقی در چیست ؟
- علت اینکه در حال حاضر گروهها از هم پاشیده می شوند و نمی توانند برنامه ای را تدارک ببینند و فعالیت جدیدی داشته باشند ، عدم حمایت مالی و معنوی مسئولین در امور موسیقی است .در زمانهای گذشته اگر دربار از میرزا عبدالله ، آقا حسینقلی ، کمال الملک و ... حمایت نمی کردند معلوم نبود که اینها به جایی می رسیدند یا نه .یک هنرمند که نمی تواند از مغازه دار انتظار حمایت داشته باشد ، این انتظار از مقامات مسئول است که باید هنرمند را به طور جدی حمایت کنند و از او بخواهند که در رشته هنری اش فعالیت زیادی داشته باشد ، فکر نمی کنم هنرمند هم چیزی بیشتر از این خواسته باشد .
* وضعیت آموزش را چگونه می بینید ؟
- متاسفانه وضعیت تدریس رو به افول است . با توجه به نشان ندادن سازهای ایرانی از تلویزیون،افرادی که به کلاسهای آزاد مراجعه می کنند بیشتر تمایل دارند سازهای فرنگی مثل ارگ ، گیتار و ... را کار کنند و اصلا سازهای ایرانی را نمی شناسند .اینجا ایران است و ما باید از فرهنگ کشورمان مراقبت کنیم . موسیقی هم جزئی از فرهنگ ماست . البته هیچ وقت از بین نمی رود بلکه توقف می کند و در جا می زند و آن پیشرفتی را که مد نظر است ندارد . متاسفانه موسیقی اصیل ما در جامعه امروز از سوی مسئولین مورد کم لطفی و بی مهری قرار گرفته و به تجدید نظری اساسی نیاز دارد .
*مهمترین سفارش استادتان فرامرز پایور در زمینه نواختن سنتور به شما چه بوده است ؟
- مهمترین تاکید و سفارش ایشان بر این بوده است که باید در کارتان دقت و پشتکار و نظم داشته باشید ، موضوع را جدی بگیرید و تفننی برخورد نکنید ، تمرین مستمر ومداوم داشته باشید و کارتان را خوب ارائه دهید تا در آینده بتوانید از این وقتی که برای یادگیری ساز می گذارید حداکثر استفاده را ببرید و به علاقه مندان آموزش دهید. استاد پایور شاگردان زیادی داشتند خیلی از آنها به جایی رسیدند و دارای فعالیت هنری هستند ، بعضی هم گرفتاریهایی دارند و آن طور که باید و شاید در جامعه هنری فعال نیستند .
*خاطره ای را که از کلاس استاد پایور به یاد دارید برای ما تعریف کنید.
در اینجا خاطره خوب و فراموش نشدنی را تعریف می کنم . آقای پایور در یکی از جلسات درس به من فرمود نور علی خان برومند( از اساتید مسلم دریف موسیقی ایرانی) به خاطر علاقه اش به آموزش و حفظ آن مایل است که با هنرجویان مستعد آشنا شودوبا توجه به اینکه آقای حسین ملک ( نوازنده سنتور ) چند تن از شاگردان خود را معرفی کرده من نیز طبق صحبت قبلی با ایشان می خواهم شما را معرفی می کنم تا از نزدیک به وضع شاگردان من نیز آشنا شوند . من هم با اشتیاق فراوان عصر یکی از روزهای هفته همراه استاد پایور به منزل شادروان برومند رفتیم .آواز افشاری را برای آقای برومند اجراء کردم ،بعد از اجرا، ایشان به آقای پایور گفت : شفیعیان شاگرد با استعدادی است و در آینده نوازنده خوبی می شود که بعد از آن هم در دانشکده ،دانشجوی ایشان شدیم و همیشه از من راضی بودند .
خبرگزاری مهر.(mehrnews.com)
در آینده ای نزدیک مطلبی در مورد استاد شفیعیان در وبلاگ سنتور قرار خواهد گرفت.
|
رحمت الله بدیعی (عکس از پژمان اکبرزاده) |
او در هنرستان عالی موسیقی (کنسرواتوار تهران) در رشته ویلن کلاسیک آموزش دیده و همچنین در زمینه موسیقی ایرانی با ابوالحسن صبا کار کرده است.
بدیعی علاوه بر برنامههای اجرایی و نوازندگی ویلن و کمانچه در گروههای معتبر موسیقی ایرانی مانند «گروه سازهای ملی» (به سرپرستی فرامرز پایور) در هنرستان موسیقی ملی نیز سالها به تدریس اشتغال داشته است. وی در دهه ۱۳۵۰ دو سال نیز سرگروه (مایستر) ارکستر انجمن جوانان دوستدار موسیقی (ژونس موزیکال) بود.
بدیعی پس از انقلاب ۱۳۵۷ در پی محدودیتهای پیشآمده در عرصه موسیقی ایران، به هلند مهاجرت کرد. سالها در ارکستر سمفونیک هلندشمالی به عنوان نوازنده ویلن اول فعال بود و به موازات نوازندگی در این ارکستر، برنامههای اجرایی و آموزشی خود در زمینه موسیقی ایرانی را هم ادامه داد.
رحمتالله بدیعی، اکنون در شهر خرونینگن در شمال هلند ساکن است. چندی پیش برای دیدار و انجام گفتگویی با وی راهی این شهر شدم. استاد در آغاز از آخرین فعالیتهای هنری خود در ایران گفت: <
تا سال ۱۳۵۷ که در واقع انقلاب شد ما برنامههای هنریمان را در رادیو، تلویزیون و تالار رودکی که حالا مثل اینکه نامش تغییر پیدا کرده ادامه میدادیم. به یاد دارم که آخرین کنسرتمان را در تالار رودکی با هوشنگ ظریف، محمد اسماعیلی، حسن ناهید و چند نفر دیگر با صدای محمدرضا شجریان اجرا کردیم. چون آن موقعیت پیش آمده بود به فکر افتادم که ایران را ترک کنم. تقریباً احساس میشد که نه موسیقی خواهد بود و نه فعالیتی در این مورد. بنابراین اقدام کردیم که از ایران خارج بشویم و بهرحال آمدیم به سوی هلند.
چه شد که هلند را انتخاب کردید؟
من سالها پیش از طرف وزارت فرهنگ و هنر بعنوان سفیر هنری با فرامرز پایور و محمد اسماعیلی به هلند آمده بودم. من خاطرات خوبی از این کشور داشتم و هنگامی هم که به ایران برگشتم به همسرم گفتم امیدوارم موقعیتی بشود و ما بیاییم به هلند. بهرحال سالها گذشت ولی تصمیم گرفتیم که به اتریش برویم؛ فکر کردیم اتریش مملکت هنر است و هنرمندان بیشتر در آنجا جمع هستند. این است که ما به این فکر افتادیم و البته اقداماتی هم کردیم. با افرادی که در آنجا بودند تلفنی تماس گرفتیم و حتا بلیت هم رزور کردیم. یکی از همکارانم به نام والودیا تارخانیان که ویولا میزند، به هلند آمده بود و موفق شده بود در یک ارکستر هلندی فعال شود. با کمال ناامیدی به او تلفن کردم که حال و احوالی بپرسم. ایشان هم آمده بودند به ایران که وسایلشان را جمع بکنند و بروند به هلند. نقشهی خودم را برای ایشان گفتم. آقای تارخانیان گفتند: «تو میخواهی بروی اتریش یا میخواهی از مملکت خارج بشوی؟» گفتم: «برای من فرقی نمیکند؛ هرجا که باشد، چه اتریش چه هلند و چه جاهای دیگر». گفت: «پس من پیشنهاد میکنم که به هلند بیایی؛ برای اینکه در هلند ارکسترهای زیادی هست و به نوازنده نیاز دارند. این است که تو شانسات آنجا بیشتر خواهد بود.»
در نتیجه بلیت اتریش را هم که رزرو کرده بودم پس دادم و با راهنمایی ایشان به هلند آمدم. از آنجایی که میدانستم موقعیت در ایران چندان مناسب نیست، به خودم گفتم بهتر است برگردم و با خانواده به هلند بیایم و دیگر بمانم در اینجا. این بود که به ایران بازگشتم و کارهایی که باید انجام بشود را انجام دادم. بیستسال در وزارت فرهنگ و هنر بودم؛ تقاضای بازنشستگی کردم. در مجموع بیشتر از ۲ماه طول نکشید که با خانواده به هلند آمدیم.
زمانی که در ارکستر هلند شمالی کارتان را شروع کردید، فعالیتهایتان محدود شد به موسیقی کلاسیک یا اینکه برنامههای موسیقی ایرانی را هم به موازاتش ادامه میدادید؟
میدانید وقتی انسان تازه به کشوری میرود تا مدتی بیگانه است. هم خودش بیگانه است و هم دیگران نسبت به آن شخص بیگانه هستند و نمیدانند آیا این شخص که آمده به اینجا چه جوریست. طبعاً آن فعالیتهایی که اوایل بود خیلی کمتر بود. تقریباً شاید یک سال تنها در ارکستر کار میکردم. از برنامههای خارج از ارکستر خبری نبود. ولی من کار خودم یعنی موسیقی ایرانی را ادامه میدادم. نه تنها ویلن، بلکه کمانچه هم میزدم که خب اینها فراموش نشود. چون بهرحال آن فعالیتی که در خود ایران است در خارج از ایران و در اینجا امکان ندارد. خود شخص باید به فعالیت بیفتد و فراموش نکند. پس از یکی دوسالی که گذشت، برنامههای مرا شناختند و متوجه شدند من اینجا هستم و برنامههایی را ترتیب دادند، چه بصورت کنسرت و چه بصورت تکنوازی در اتریش، آلمان، همه جا تا جایی که امکان داشت برنامههای موسیقی ایرانی را اجرا کردم.
برنامههای موسیقی ایرانی که در آن اوایل گذاشته میشد، از طرف همکاران هلندیتان ترتیب داده میشد یا ایرانیها بیشتر پشتیبانی میکردند؟
نخیر، بیشتر ایرانیها بودند.
هلندیها هم شرکت میکردند؟
بله. هم هلندی و هم ایرانی. برای هلندیها من مدام شک داشتم که حالا من که ایرانی میزنم چه واکنشی دارند. هرجا دعوتم میکردند میگفتم من ایرانی میزنم. میگفتند میدانیم، ما ایرانی میخواهیم بزنید! بعد من فکر میکردم خب چطور چه باید بزنم که این هلندیها هم خوششان بیاید. قطعاتی را تنظیم و اجرا کردم. واقعاً باور نمیکردم که اینها اینقدر خوششان میآمد. میدانید هلندیها یا غیرهلندیها، البته غیرشرقیها باید بگویم، تعارف ندارند در این مسایل. اگر خوششان بیاید میگویند و تعریف میکنند و اگر خوششان نیاید اصلاً نمیآیند جلو. من میدیدم که اکثراً تعریف میکنند. به این نتیجه رسیدم که انسان وقتی اصل موسیقی، حقیقت موسیقی را عرضه کند، دیگران میپذیرند.
فعالیتهای آموزشی در اینجا چطور دنبال شد؟ تا حد اطلاع من چندسال هم با کانون نوا همکاری میکردید در شهر کُلن.
بله. سرپرست کانون نوا آقای مجید درخشانی بودند. ایشان از ایران من را میشناختند. وقتی کانون نوا تاسیس کردند گفتند بهرحال کس دیگری نیست که تدریس ویلن کند. این بود که از من خواستند در کانون نوا کلاسی داشته باشم. شاید در حدود ۱۰ سال این کانون دوام پیدا کرد و من هم در آنجا بودم. ایشان هم واقعاً نهایت لطف و محبت را کردند.
در این سالهای مدیدی که در هلند هستید از نتیجهی کار و فعالیتهایتان راضی بودید یا اینکه فکر میکنید اگر در ایران بودید، بیشتر میتوانستید در زمینهی موسیقی فعالیت داشته باشید؟ الان که نگاه میکنید به این سالهایی که گذشته چه فکر میکنید؟
خب البته در زمینه موسیقی ایرانی صددرصد. چون میدانید هر موسیقیای باید در مملکت خودش باشد. اگر موسیقی چینی یا ژاپنی یا هر جا را بیاورند به غیر از مملکت خودشان، خب آنطور رونق و رواج ندارد و نمیتواند فعالیت کند. معلوم است که من الان اگر در ایران بودم خیلی فعالیتام بیشتر بود؛ بهویژه اینکه شنیدهام برای ویلن متاسفانه کسی نیست. الان شما میدانید بیشتر روی آوردهاند به سازهای ملی، تار، سنتور، سهتار، دف و تمبک. برای ویلن افرادی هستند. بازهم شاید یکیـ دونفر باشند از استادان قدیم؛ ولی استادان قدیم همه دارند از دنیا میروند. خیلیهایشان هم از دنیا رفتهاند. این است که بخصوص در زمینه آثار ابوالحسن صبا الان کسی نیست که در دسترس همه بگذارد. نوع نواختناش، نوع نوازندگیاش. حالا امیدوارم با این سی.دیهایی که من زدهام از ردیفهای صبا افراد علاقمند بتوانند استفاده کنند.
فکر میکنید دلیل اینکه اکنون در ایران نسبت به سالهای پیش از انقلاب اجرای موسیقی ایرانی با ویلن در سطح محدودتری دنبال میشود چیست؟ بیشتر ترجیح میدهند موسیقی ایرانی را با کمانچه اجرا کنند تا ویلن...
خب میدانید این اتفاقاً در مورد من هم پیش آمده بود. ما با گروه فرامرز پایور زمانی که برنامه اجرا می کردیم همه سازها ملی بود، جز ساز ویلن که من میزدم. بنابراین آقای پایور به من پیشنهاد کردند که تو بهتر است در ارکستر کمانچه بزنی. من گفتم تا حالا کمانچه نزدم. گفت: «تو یک مدت کمانچه را دست بگیر، خودت میتوانی اینکار را دنبال بکنی و بالاخره خوب میشود.» من هم این کار را کردم.
مقصودم این است که فکر میکنید موسیقی ایرانی را بهتر است با یک ساز ایرانی مثل کمانچه اجرا کنیم یا اینکه وقتی با ویلن اجرا میکنیم قابلیتهای بیشتری داریم بخاطر ساز و امکانات بیشتر آن.
خب میدانید افراد متفاوت هستند. الان برخی از آنهایی که کمانچه میزنند اصلاً ویلن نزدهاند. من بودم که فقط ویلن میزدم و کمانچه. وگرنه اینهایی که الان کمانچه میزنند ویلن بلد نیستند. خب آنهایی که کمانچه میزنند که دارند میزنند، حالا یا در جلوی جمع و یا ضبط برنامه فرقی نمیکند. البته امکانات ویلن بیشتر است و خیلی کارها میشود انجام داد. کمانچه هم البته یک اصالتی دارد و یک صدایی دارد بعنوان ساز ملی. ولی از لحاظ قطعات اجرایی در ارکستر مسلماً ویلن امکانات بیشتری دارد.
اینکه یک موزیسین در زمینهی موسیقی ایرانی یا کلاسیک بخواهد موفق باشد طبیعتاً باید عمری را بگذارد. شما ولی از انگشتشمار موزیسینهای ایرانی هستید که هم در موسیقی ایرانی در یک مقیاس گسترده فعالیت داشتید و هم در زمینه موسیقی کلاسیک؛ به حدی که حتا وقتی به هلند آمدید توانستید در یک ارکستر در زمینه موسیقی کلاسیک رسماً فعالیت کنید. چطور این موقعیت برای شما بدست آمد که هر دو موسیقی را تا این حد دنبال کنید؟ در صورتی که بیشتر موزیسینها معتقدند که تنها در یکی از اینها میشود به حد بالایی رسید.
من تا یازدهسالگی پیش خودم ساز میزدم. یعنی موسیقی ایرانی را پیش خودم یاد گرفتم؛ از طریق گوش کردن به آهنگها و از طریق رادیو که آنموقع تازه تاسیس شده بود. صفحاتی هم بود و کسان دیگر هم سازهایی میزدند و من گوش میکردم. ویلن را پیش خودم یاد گرفتم. پس از سن یازدهسالگی شخصی مرا را معرفی کرد به هنرستان عالی موسیقی. من و پدرم بدون اینکه اطلاعی داشته باشیم از این هنرستان و موسیقی کلاسیک، به هنرستان رفتیم. تا حدود نزدیک به یک سال بطور خصوصی به هنرستان میرفتم و کار میکردم. بدون اینکه چیزی از من بگیرند. این بود که تا مدتی این قطعات را میزدم و میدیدم که چیزی از قطعات درنمیآید! خب من ایرانی میزدم. چون وارد هنرستان شده بودم، گفتم خب این راه را ادامه بدهیم. همینطور ادامه دادم، ولی پیش خودم هم دیگر موسیقی ایرانی را بلد بودم و میزدم از طریق رادیو و اینها. چندسالی که گذشت من دیگر شروع کردم به رفتن پیش استاد برای آموختن موسیقی ایرانی از طریق نت. این بود که پس از چند استادی که رفتم و عوض کردم، بالاخره رفتم پیش استاد صبا که حدود ۵ سالی پیش ایشان بودم. ولی هیچ به اصطلاح تداخلی نشد. واقعاً برای من خیلی ساده است. یعنی کسی که هر دو موسیقی را تواماً یاد بگیرد، خب تشخیص میدهد فاصلههای نیمپرده یا ربعپرده که اینها چگونه است؛ وقتی بتواند با گوش تشخیص بدهد مسئلهای نیست.
فعالیت فعلیتان چیست؟ فکر میکنم در سال ۲۰۰۱ بود که بازنشسته شدید از کار در ارکستر سمفونیک هلند شمالی.
از سال ۲۰۰۰ من بازنشسته شدم. البته این بازنشستگی یکمقدار وقت و فرصت بیشتری برای من ایجاد کرد. برای کارهای عقبافتادهای که باید انجام میدادم. از جمله همین کتابهای ابوالحسن صبا. سه کتاب ویلن صبا بود که ویرایش کردم و اینها خب مدتی طول کشید و علاوه بر آن سی.دیهای آنها را اجرا کردم. سه ردیف سیدیاش را نواختم و ضب شد. کارهای دیگر و قطعات دیگر را هم زدهام، برنامههایی در داخل و خارج از هلند هم اجرا کردم. قطعاتی را که خودم یک دورهای از موسیقی ملی آوازهایی داشتم از ردیف خودم، همه اینها را زدم و نت کردم. نه همهاش را. اکنون هم دارم ردیف دورهی عالی صبا را تنظیم میکنم، یعنی به غیر از این سه ردیف، دورهی عالی صبا را که از دستخط ها و نواختههای خودشان است در نوار زدهام.
از بابت تدریس چطور، همچنان بصورت جدی ادامه میدهید تدریس موسیقی ایرانی را؟ تدریس الان دیگر به آنصورت نیست که در کانون نوا باشم و در کشور آلمان. الان یک چندتایی شاگردی هست، یک دوـ سه نفری که بطور خصوصی میآیند به منزل.
همه ایرانی هستند؟
نخیر، یکیشان غیر ایرانیست، هلندیست که کمانچه میزند.
چی باعث شده که بیاید کمانچه یاد بگیرد؟
خب در آن شهری که هستند، افراد دیگری هم هستند، هلندی، که این هلندیها مثلاً نی یا سهتار میزنند و خیلی علاقمندند، به کلاس میروند. کلاسهایی هست در آمستردام و اوترخت و اینها میروند به آن کلاسها. در آنجا تار، سهتار و تنبک هست، ولی ساز زهی نیست. این بود که یک خانمی از شهر انسخده میآید به خورنیگن برای یادگیری کمانچه.
اکنون در هلند کلا چه فضایی است؟ کسانی که به موسیقی علاقمندند چقدر موسیقی ایرانی را میشناسند؟
بالاخره در اثر این کنسرتهایی که داده شده نه فقط توسط ما، بلکه گروههای دیگری هم هستند. شما ببینید الان از ایران هم دستهها و گروههایی دعوت میشوند که در تمام کشورها برنامه اجرا میکنند، ازجمله در هلند. شاید نصف این جمعیتی که میروند به سالن هلندی هستند. هلندیها خیلی علاقمند هستند به موسیقی ایرانی.
برنامههایی که میگذارید چه واکنشی نشان میدهند، خیلی برایشان سخت است درک موسیقی ایرانی مثلا به نسبت موسیقی عربی یا ترکی؟
نه، نه. البته نوع برنامهی ما طور دیگریست. در حقیقت دو قسمت است. در قسمت اول موسیقی ملی هست که نواخته میشود، و در قسمت دوم سعی میکنیم که البته برنامهها متنوع باشد. در قسمت دوم موسیقی محلی هم اجرا میکنیم از شهرهای مختلف ایران. این است که تقریبا متنوع است. ولی بهرحال از هر دو موسیقی لذت میبرند و خوششان میآید.
خودتان سالهاست که به ایران نرفتهاید، هیچ برنامهای دارید برای سفر به ایران؟
راستش فعلاً که نقشهای ندارم. برنامهای نیست.
در پایان مصاحبه صحبتی دارید؟
صحبتی ندارم. فقط همیشه این را توصیه میکنم که واقعاً خانوادههای ایرانی که در خارج از مملکت هستند برای شناسایی فرهنگ و موسیقی خودشان باید خودشان اقدام بکنند، بخصوص بچههایشان که در اینجا متولد شدهاند و از هرچیز بیبهره هستند. خودشان باید این جو را در منزل ایجاد بکنند. در منزل موسیقی ایرانی بگذارند، فیلمهای ایرانی بگذارند و فارسی صحبت بکنند. پدر و مادری من میشناسم هر دو ایرانیاند و متاسفانه بچههایشان هلندی یا آلمانی صحبت میکنند و این خیلی باعث تاسف است.
منبع:گفتگوی هارمونیک
در حقيقت سنتور به دليل نوع صدادهياش نقش بسيار مهمي در اركستر دارد، اين ساز از صداي بسيار درخشان، شفاف و نافذي برخوردار است و به دليل پژواكي كه از اين ساز باقي ميماند، ميتواند مكمل سازهايي مثل عود و ديگر سازهاي بم باشد. سنتور در اركسترهاي موسيقي ايراني به اندازهاي از اهميت برخوردار است كه اگر نباشد، اركستر خالي صدا خواهد داد و اين همان طور كه اشاره كردم به خاطر نوع صدادهي و پژواكي است كه از آن باقي ميماند.اين ساز البته در برخي گروهها كمتر ديده ميشود. در حال حاضر گروههاي موسيقي ترجيح ميدهند از سازهايي مانند تار، كمانچه، عود و... استفاده ميكنند و اگر بخواهند كه صداي سازهايشان كاملتر به نظر برسد از ني، تنبك و ديگر سازهاي كوبهاي مثل دف استفاده ميكنند، در واقع به اين وسيله ميخواهند تا كمبودهاي اركستر را از نظر ملوديك و... با استفاده از سازي مانند دف جبران كنند كه اشتباه است. (كه البته اعتقاد من بر اين است كه دف مناسب موسيقي محلي است و در موسيقي سنتي ايران كارآيي چنداني ندارد و در اين رابطه تنبك ميتواند نقش بهتري را ايفا كند.) به هرروي سنتور نقش مترونوم را در اركستر دارد و با ظرايفي كه در آن نهفته است، ميتواند مكمل ملودي باشد. اين ساز نقش موتور يك اركستر را ايفا ميكند و اگر نباشد، اركستر خالي صدا خواهد داد. اما اين روزها نميدانم چرا مدام اركسترها كوچك و كوچكتر ميشوند و حتي ديگر نميشود نام اركستر بر بسياري از آنان نهاد.
همان طور كه اشاره كردم اركسترهاي ايراني در حال حاضر بسيار كوچك شدهاند كه اتفاقا عدم استفاده از سنتور نقش مهمي در اين رابطه داشته است.البته نبايد اين نكته را ناديده گرفت كه نواختن اين ساز بسيار مشكل است و تنها نوازندهاي درآن موفق است كه وقت و انرژي بسياري براي آن بگذارد، در واقع تبحر در نوازندگی سنتور نياز به ممارست فراوان دارد. براي روشن شدن مساله كافي است تنها به اين نكته اشاره كنم كه نوازندگي در سنتور درست مانند ورود به دانشكدههاي خارج از كشور است كه وارد شدن به آن آسان است اما خارج شدنش مشكل، بر عكس سازهاي ديگر مثل تار و... كه به دانشگاههاي ايراني ميمانند كه ورودشان سخت و اما ادامه دادن آن آسان است، پس نوازنده بايد تسلط كامل بر اين ساز پيدا كند و با ظرايف اين ساز آشنا باشد تا بتواند از آن در تك نوازي و گروه نوازي استفاده كرده و قابليتهاي سنتور را نشان دهد.
اول اينكه <تار> را ميتوان يك ساز ملي تلقي كرد كه تقريبا در بسياري از خانوادهها يافت ميشود، يعني اگر قرار باشد در خانوادهاي كسي سازي ياد بگيرد اولويت با <تار> است، از طرف ديگر در موسيقي هميشه نابغهها هستند كه رل مهمي ايفا كردهاند و به ساز اهميت دادهاند و در مورد <تار> تعداد اين نوازندههاي برجسته بسيار بالا بوده است، اساتيدي مانند شهنازي، كلنل علينقي وزيري، ميرزا حسين قلي و ميرزا عبدا... كه همگي نوازندگان بسيار بزرگي درتار بودهاند. وقتي تعداد نوازندگان برجسته يك ساز بالا باشد، آن ساز ميتواند حرفهاي بسياري براي گفتن داشته باشد.
هيچ كس نميتواند منكر تاثير استاد <تهراني> در قدرت بخشيدن به ساز <تنبك> باشد، همين نقش را استاد كسايي براي ساز ني ايفا كردند و استاد <پايور> براي ساز سنتور و در اين ميان نقش استاد <پايور> به اندازهاي مهم است كه ميتوان دوران سنتور را به بعد و يا قبل از او تقسيمبندي كرد.قبل از استاد پايور هم نوازندههاي چيرهدستي وجود داشتهاند كه چون رسانههايي مانند راديو و تلويزيون به شكل كنوني وجود نداشتهاند، آثار صوتي چنداني از آنان باقي نمانده است و اگر هم هست بسيار محدود است، اما بعد از استاد <پايور> و بعد از نبوغي كه ايشان در اين ساز داشتند، سنتور آنچنان نمود پيدا كرد كه به يكي از سازهاي مهم اركسترهاي ايراني بدل شد، البته در كنار استعداد و نبوغ بسيار ارزنده استاد <پايور> شخصيت منحصر به فرد ايشان هم در اين زمينه نقش مهمي را ايفا كرد. به هر حال رپرتوار عظيمي استاد پايور براي اين ساز تهيه كردهاند و به خاطر برنامه ريزي منسجم او ميتوان تاريخ سنتور را به بعد و قبل از او تقسيم بندي كرد. در كنار تمام اينها قدرت نوازندگي ايشان هم به هيچ عنوان قابل بحث نيست و به جرات ميتوان گفت كه او همه چيز را در مورد اين ساز تمام كرده است و شايد بسيار بعيد باشد كه تا سالهاي متمادي طبيعت نوازندهاي به قدرت او تحويل جامعه دهد، چرا كه او قطعاتي را به مرحله نگارش درآورده است كه بسيار جلوتر از زمان خودش و حتي اكنون بوده و ميتوان آنان را قطعاتي براي آينده دانست. آثار او از چنان قدرت و زيبايي برخوردار است كه با وجود پيشرفتهايي كه در تكنيك نوازندگان امروزي صورت گرفته است، همچنان پيشرو بودنش را حفظ كرده است. در بسياري از آثار او وقتي ملوديها را از اول تا آخر بررسي ميكني، در هر قطعه زيبايي مشهود است، يعني ملوديها در ارتباط با هم قرار دارند، اما اگر يك يا دو ملودي حذف شود به ساختمان كلي قطعه آسيبي نميرساند كه اين به خاطر استحكام و زيبايي آنان است، البته نوازندگان و آهنگسازان ديگري نيز هستند كه در اين ساز ذوق فراواني دارند، اما ممكن است برخي از آثارشان از اين قدرت و زيبايي برخوردار باشد و بقيه زيبايي نسبي دارند در حالي كه تمام آثار پايور از زيبايي خاصي بهرهمند است. به هر حال اوجي كه استاد <پايور> به آن دست يافته است تاكنون دست نيافتني بوده است.
سنتور به خاطر ساختمان و قابليتهايي كه دارد و همچنين چون با استفاده از دو دست ميتوان نتهاي همزمان و با فاصله زياد را اجرا كرد، از لحاظ تكنيك نوازندگي به پيانو تشبيه شده است، اما نبايد اين مساله را فراموش كرد كه هر كدام از اين سازها نقش خاص خود را در موسيقي دارند و نميتوان از آنان اين انتظار را داشت كه رل يكديگر را ايفا كنند، اگر چه نوازنده سنتور هم ميتواند مانند يك پيانيست با يك دست ملودي و با دست ديگر پايه را نگاه دارد. در همين زمينه استاد <پايور> قطعهاي با نام <فریبا> دارد كه در عين حالي كه آن را با تكنيك پيانو نوشتهاند، اما ملودي منطبق با رديف موسيقي ايراني است.
خب اين مساله وجود دارد، مثلا <تار> داراي شش سيم است كه جفت كوك ميشوند و بقيه پردهبندي روي دسته تار است.اين ساز از سه جفت سيم سه تايي تشكيل شده است، در حالي كه هر خرك سنتور 4 سيم دارد كه بايد با هم همكوك باشند. فواصل در ساز سنتور بايد كاملا دقيق باشند تا كوك اصلي حادث شود. علاوه بر آن قابليتهاي رفتن به دستگاههاي ديگر در اين ساز كمتر است. مثلا اگر بخواهد از شور به آواز اصفهان برود، مشكل خواهد بود در حالي كه سازهاي ديگر اين مشكل را ندارند، اما ما نبايد به هيچ عنوان اين مساله را فداي قابليتهاي كاملا مشهود آن كنيم كه عبارتند از صداي خوش، درخشندگي، قدرت مانور و داشتن تكنيكهاي بالا. سنتور قابليت بالايي از لحاظ صدا دهي در گروه خواهد داشت.
گروه پايور دوباره به سرپرستي استاد <هوشنگ ظريف> تشكيل شده است، ضمن آنكه در اين گروه <محمد اسماعيلي> تنبك، من <سنتور>، محمد دلنوازي <عود> و <محمد مقدسي> كمانچه، <رضا آبايي> و <داوود برزيده> قيچك و ني مينوازند. ما با اين تركيب اواخر سال گذشته به چهار كشور اروپايي سفر داشته و برنامههايي را اجرا كرديم. به هر حال رسالت گروه علاوه بر ارائه آثار جديد، احياي آثار قديمي است تا آنان را در دسترس جوانان قرار دهد و با ادبيات هنري و موسيقايي خود آشنايشان كند.
موسيقي ما علاوه بر اينكه در اين سالها به شكل آكادميك درآمده است، شكل مكتبي خود را نيز حفظ كرده است. شيوه مكتبي هنوز هم اثرگذاري خود را داشته و جويندگان بسياري دارد كه تحت تاثير آن هستند، چرا كه مكتبها رل اصلي را در جهت تربيت هنرجويان در وهله اول از لحاظ شخصيتي و در درجه دوم از لحاظ هنري ايفا ميكنند. اين مساله در موسيقي ايراني از اهميت فوقالعادهاي برخوردار است، اگر استاد <تهراني> توانست با تكنيك خود <تنبك> را زنده كند، شخصيت منحصر به فردش نيز از اهميت فوق العادهاي در اين زمينه برخوردار بود. به نظر من همان طور كه روي سردر سازمان ملل اين شعر <سعدي> را كه <بني آدم اعضاي يكديگرند> را نوشتهاند، بايد سخن سعدي موسيقي ايران يعني استاد <تهراني> را نيز در سردر هر محفل هنري اعم از دانشگاه، وزارتخانه فرهنگ وارشاد اسلامي، مراكز موسيقي و... قاب بگيرند كه هميشه معتقد بود <اول انسانيت، بعد هنر.> پس رسالت اصلي مكاتب موسيقي ما اول انسان سازي بوده است، بعد هنر. او هميشه تاكيد ميكرد 99 امتياز را بايد كسب كني كه امتياز انساني است و در مرحله آخر هنر اهميت دارد.
دقيقا اين اتفاق افتاده است و اين در حالي است كه احترام به بزرگتر و موسيقي از ديگر مسائلي بود كه اساتيد در گذشته اهميت فراواني براي آن قائل بودند، يادم ميآيد كه زمان هنرستان شاگردان حق نداشتند تا زماني كه به بلوغ فكري لازم نرسيدهاند در جايي مانند راديو مشغول كار شوند، اگر اين اتفاق ميافتاد استاد دهلوي و ديگران به شدت با او برخورد ميكردند. يعني يك موسيقيدان بايد در كارش به يك شخصيت هنري ميرسيد و بعد حق انتخاب داشت. در حقيقت لازم بود تا احترام خود را حفظ ميكردند. در هر محفلي دست به ساز نميزدند و تنها در جايي كه شايسته موسيقي بود پاي ميگذاشتند، بنابراين تا زماني كه از لحاظ تكنيك نوازندگي و شخصيت هنري به حدي نرسيدند، شروع به كار نكنند. من اگر در جايي ميخواستم شروع به كار كنم حتما قبل از آن از استاد پايور كسب اجازه كرده و مشاوره ميخواستم و اگر ايشان مجاز ميدانستند اين كار را انجام ميدادم.استاد پايور هميشه به ما گوشزد ميكردند كه يك نوازنده و خواننده بايد هنر را صرفا به خاطر هنر ياد بگيرند، يعني تمام تفكرشان اين باشد كه هنرمند خوبي شوند قبل از آنكه به معروفيت و پول بينديشند.استاد پايور هميشه ميگفت اگر اين تفكر وجود داشته باشد، بقيه موارد به دنبال آن خواهد آمد چون دائما به دنبال آن خواهد آمد و از لحاظ مالي و شخصيت هنري آن وجهه را پيدا خواهيد كرد، اما در حال حاضر همه ميخواهند به سرعت پولدار و معروف شوند، در حالي كه ما زماني كه كار گروهي انجام ميداديم، هدفمان فقط تمرين براي بهتر شدن كار گروهي بود نه اينكه اين كارها را انجام دهيم تا كنسرت برگزار كنيم. در حقيقت ميخواستيم احساسات ما يكي شود. آنقدر تمرين ميكرديم تا گروه يكدست ميشد و ما هم يك احساس مشترك پيدا ميكرديم. به همين خاطر است كه هنگامي كه آثار پايور شنيده ميشوند كاملا متمايز هستند، چرا كه گروه پايور هم از لحاظ نوازندگي و هم حس و كوك انگار يكصدا ميشدند. هدف ما به هيچ عنوان اين نبود كه خودمان را نشان دهيم به همين خاطر آن تاثير و صدادهي را داشت.
به نظر من موسيقي با كلام و بيكلام لازم و ملزوم يكديگرند. ما در حقيقت دو رسالت را انجام ميدهيم. مردم ما بايد به موسيقي سازي نيز عادت كنند. تواناييهايي كه در يك موسيقي بيكلام وجود دارد، در بسياري موارد در موسيقي با كلام نيست. اما در حال حاضر براي خواننده نقش بسيار مهمي را ايفا ميكند. البته رسيدن به اين هدف آموزش ميخواهد. يكي از اهداف پايور همين بود و ما هم سعي ميكنيم كه آن را ادامه دهيم، ضمن آنكه بايد يك نوازنده و خواننده كه در كنار هم قرار ميگيرند، از يك درجه و سطح برخوردار باشند. آثار استاد پايور با استاد شجريان جاودان خواهد شد براي اينكه هر دو طرف از قدرت يكساني برخوردار هستند.
من گفتم يك قسمت كار بر عهده هنرمندان است، قسمت مهمتر متوليان هنر هستند اعم از دولتمردان و مراكز مربوط به موسيقي. اصولا در راس هر كاري بايد متخصص امر قرار گيرد. اگر اين كار محقق شود زير مجموعه راه درست خود را رفته است اگر خارج باشد همين نابسامانيها وجود خواهد داشت. دولت بايد به مقوله هنر نگاه علمي داشته باشد. هنر اعم از موسيقي، تئاتر و هر هنر ديگر يك علم است و بايد متعاقب آن امكانات لازم و راهكارهاي درست بدهند تا هنر راه خود را ادامه دهد. براي برگزاري كنسرت نبايد تا اين اندازه سنگاندازي وجود داشته باشد، من درد دل بيشتر دارم، اما نخواهم گفت چرا كه خود مسوولان ميدانند.
منبع :روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی ــwww.roozna.com
بررسی زندگی هنری استاد پایور در رادیو فرهنگ:
متنی که در زیر می خوانید خلاصه ای از برنامه ای در رادیو فرهنگ در بررسی سبک سنتور نوازی استاد فرامرز پایور می باشد که در تاریخ 27 اردیبهشت سال 86 پخش شد.

در این برنامه آقای "شهاب منا" به بررسی سبک استاد پایور پرداختند.
زندگی هنری استاد فرامرز پایور را می توان در سه بخش جداگانه بررسی نمود:
الف - بخش آموزشی
ب – بخش آهنگسازی
ج – بخش نوازندگی
بخش آموزشی:
تألیف کتب مختلف برای سنتور از آغاز (دوره مقدماتی) تا سطح حرفه ای (دوره پیشرفته) که یکی از کامل ترین فرآیندهای آموزشی بوده و این نوع آموزش و این نوع کتب، در موسیقی ایرانی بی نظیر است.
استاد پایور شاگرد زنده یاد استاد صبا بودند و از آنجا که خود استاد صبا، پیرو سبک زنده یاد حبیب سماعی بودند، در کارهای استاد پایور رنگ و بوهایی از کارهای حبیب سماعی وجود دارد. اما از آنجا که استاد پایور نخواستند که تکرار اساتیدی چون صبا و سماعی باشند، دست به نوآوری های زیادی زدند و اصلی ترین اثر این نوآوری ها، تحول بسیار زیاد در سنتورنوازی بود.
بخش آهنگسازی:
بزرگ ترین خدمت ایشان، گسترش و بسط چهارمضراب ها در سنتور بوده است. به دلیل ساختار سنتور، چهارمضراب ها در سنتور، بافتی پیچیده تر دارند و در حقیقت استاد فرامرز پایور چهارمضراب ها را به اوج رساندند. از جمله ویژگی های چهارمضراب های پایور می توان به موارد زیر اشاره نمود:
استاد پایور در آهنگسازی خود از موسیقی غربی هم تأثیر گرفته و عناصری از آن را به خدمت سنتور و موسیقی ایرانی گرفته است که به عنوان مثال می توان به پاساژها اشاره کرد که در قدیم نبوده است.
بخش نوازندگی:
قطعات ایشان کاملاً تکنیکی بوده و به بسیاری از آنها می توان به عنوان اتود پرداخته شود.
از ویژگی های نوازندگی استاد پایور می توان به شفافیت اجرا، کوک بسیار دقیق، سرعت بالای متناسب با قطعه، قدرت کنترل شده مضراب های چپ و راست، شفافیت در اجرای ریزها و ... اشاره کرد.
در خاتمه امیدواریم که سایه استاد پایور بر سر جامعه سنتور نوازی ایران همیشه گسترده باشد.
در پایان این برنامه رادیویی، قطعه پوپک (با مضراب بدون نمد) با اجرای استاد پایور از رادیو فرهنگ پخش شد.
از مسئولین و مجریان رادیو فرهنگ جهت ارائه چنین برنامه های پرباری در بررسی کارنامه هنری اساتید مسلم موسیقی ایران، بسیار سپاسگزاریم. (وبلاگ سنتور)
آنچه مسلم است شیوه ی سنتور نوازی بعد از در گذشت استاد حبیب سماعی در سال 1325 شمسی به کلی تغییر کرد که شاید دلیل عمده اش به جا نماندن شاگردی از استاد باشد که سالها بطور مستقیم آموزش کافی و لازم نزد او دیده باشد.زیرا سماعی آخرین بازمانده ی اساتید گذشته در سنتور بود و تقریبا کلیدرمز و راز نوازندگی این ساز را با خود برد.ادامه ی حیات این ساز تنها با سعی و کوشش و عشق و علاقه ی بی حد و حصر استاد توانمند موسیقی ایران ((ابوالحسن صبا)) به موسیقی و سازهای ایرانی صورت گرفت.زیرا که صبا با استعداد خارق العاده و خدادادی خود آنچه را که در اجراهای گوناگون سماعی در مجالس و محافل به عنوان همکار وی (نه شاگردش که عده ای به غلت چنین می پندارند) با چشم دیده و با گوش حساس خود شنیده بود مصمم شد که از فراموشی و متروک شدن آن جلو گیری کند و در واقع یکی دیگر از ساز های ملی ایران را که با نوازندگی حبیب رونقی پیدا کرده بود از اضمحلال نجات دهد و چون قبلا نیز اطلاعاتی در این زمینه از کلاس درس ((آقا علی اکبر شاهی)) نوازنده ی سنتور به دست آورده بود با معلومات وسیع و احاطه ی علمی و عملی که به کل موسیقی ایرانی داشت توانست بسیاری از ملودی ها و مضرابهای مختلف سماعی را که به حافظه ی قوی خود سپرده بود تا حد امکان به خط نت درآورده و در چند ردیف به چاپ برساند و با معیارهای فکری خود در زمینه ی سنتور شاگرد برجسته ای همچون استاد فرامرز پایور را تربیت کند.از مطلب دور نمانیم،سؤال این است که چرا بعد از حبیب سماعی نوازندگان سنتور نخواسته یا نتوانسته اند از مضراب بدون نمد استفاده نمایند؟ آیا علت عدم اطلاع آنان از چگونگی فرود و برگشت مضراب های حبیب برسنتور بوده که از دو حال خارج نیست یا موضوع فطری و ذاتی و به قول معروف در خون بوده که شنوندگان سازش مانند:روح الله خالقی،مهدی ناظمی،عبدالرسولی،قباد ظفر و نور علی خان برومند اتفاق نظر داشتند که مضراب ها در عین صلابت به سیمها اصابت می کرد و نه تنها صداهای اضافی و مزاحم به گوش نمی رسید بلکه از لطافت،ظرافت و شفافیت کامل بر خوردار بود و یا آنکه واقعا طرز زدن صحیح مضراب را می دانسته که چون شاگردی از مکتب او با تمام دانسته های حبیب بجا نمانده این مساله نیز در پرده ی ابهام باقی مانده و در هر حال هنرمند بزرگی چون صبا با شاگرد برجسته اش فرامرز پایور به این نتیجه رسیده اند که از مضراب نمد دار استفاده شود.ناگفته نگزاریم که قبل ازحبیب استادان به نام سنتور مانند سرورالملک و سماع حضور(پدر حبیب)هر از گاهی جهت آرامش خاطر شنونده حوله ی نازکی روی سیم ها می انداخته اند که در واقع کار همان مضراب نمددار را انجام می داده وباید گفت که چون حجم صدای سنتور زیاد است و کنترل آن به راحتی میسر نیست به نظر می رسد که فعلا تنها راه منطقی و عملی استفاده از مضراب نمددار باشد.
صحبت از استاد صبا شد و باید اضافه کنم که آنچه را استاد درباره ی سنتور از گذشته و در زمان حیات حبیب کسب نموده بود با حسن نیت وبلند نظری و بدون هیچگونه چشم داشت مادی ومعنوی از مسولان هنری وقت یا دیگران با چاپ کتب مربوطه برای این ساز وساز های دیگر و بالاخره تربیت شاگردان ممتاز در رشته های سنتور،مبادرت به حفظ و اشاعه ی واقعی موسیقی ایرانی نمود که می توان گفت قسمت اعظم دوام و بقا و پیشرفت موسیقی ایرانی مدیون و مرهون زحمات وکوشش های بی دریغ اوست.کما اینکه با تربیت استاد پایور باب جدید در سبک و روش سنتور نوازی با ایده های مورد نظر صبا که به نظر می رسد هدف هماهنگی و تطبیق موسیقی ملی با مقتضیات زمان بود گشوده شد که می توان آن را ((مکتب نوین سنتور)) نامید زیرا طرز تعلیم سنتور در هنرستان های موسیقی از ابتدا بر اساس موازین علمی و به اصطلاح ((آکادمیک)) بنا نهاده شد و این سازتوانست روی پایه و اصول علمی طی پنجاه سال اخیر وارد ارکسترهای مختلف،متشکل از سازهای چه ایرانی و چه غربی (بین المللی) گردیده و جایگاه ویژه ای از لحاظ همنوازی یا تکنوازی پیدا کند.بطوری که حتی اغلب سرپرستها و رهبران گروههای موسیقی ایرانی از نوازندگان سنتور بوده و بالاخره تعداد علاقه مندان و مشتاقان به این ساز بدون اغراق از دیگر سازهای ایرانی پیشی گرفت که باید گفت سرچشمه و موجد این همه تغییر و تحول استاد صبا و در عصر حاضر استاد فرامرز پایور است که با چاپ کتاب ((دستور سنتور)) در چهل سال قبل و پس از آن کتب متعدد دیگر راجع به این ساز و اجراهای بسیار که هر یک سند معتبر و گویایی از اعتبار آن در بین سازهای دیگر ایرانی است فراهم آورد و بالاخره آموزش هنرجویان توسط استاد که به یقین مادامی که موسیقی ایرانی باقی و پابرجاست هیچگاه ساز سنتور تلالو و درخشندگی خود را از دست نخواهد داد.

ماحصل کلام آنکه بنده بعد از شش سال تحصیل در کلاس استاد و فراگیری آنچه در آن دوره مربوط به سنتور می شد به گفته و نظر ایشان به ظاهر از کلاس مرخص و وارد مرحله اجرایی و ارایه ی آن به دوستداران موسیقی و به خصوص علاقه مندان سنتور شدم.به یاد دارم که ابتدا در یکی از ارکسترهای بزرگ هنرهای زیبا که به رهبری استاد ارجمند ((مصطفی پورتراب)) اداره می شد به کار پرداختم که از سنتور کرماتیک هم برای اجرای بعضی قطعات استفاده می نمودند و در آن هنگام برنامه هایی به وسیله ی آن ارکستر به طور زنده از تلویزیون پخش می شد و بعد از مدتی نیز جهت نوازندگی در ارکستر های رادیو در زمان اعلام شده شرکت نموده و پذیرفته شدم.کاملا به خاطر دارم که شادروان خالقی در جلسه حضور داشت و با دیدن سنتور من که ساخت استاد فقید (مهدی ناظمی) بود به دیگر اعضای شورای موسیقی گفت:شکل و اندازه و ابعاد سنتور روی حساب است حال باید دید و شنید که نوازنده اش آنچه مورد نظر ماست از نظر علمی و عملی می تواند پاسخگو باشد یا خیر-سپس نت چند قطعه از آهنگهای مختلف را در اختیارم گذاشتند که چون سابقه ی کار ارکستری داشتم به راحتی اجرا نمودم. منظور از ذکر این مطلب یادآوری وضع و تعداد نوازندگان سنتور در آن زمان است که تقریبا به جز استاد پایور و یکی دو تن دیگر، کسی طبق اصول و روی موازین علمی نمی نواخت کما اینکه چند هفته بعد از آن آزمون استاد خالقی در برنامه ی ((مرز های دانش)) رادیو اشاره ای به ساز سنتور نموده و گفتند:با آنکه این ساز علاقه مندان فراوانی دارد ولی متاسفانه اکثر هنرجویان،آن را غیر اصولی و به اصطلاح دیمی می نوازند و در ساخت آن نیز اصول صحیح رعایت نمی شود.کما اینکه اخیرا برای تکمیل ساز های مورد نیاز ارکسترهای رادیو احتیاج به یک نوازنده ی سنتور بود که مدتی طول کشید تا توانستیم نوازنده ای واجد شرایط از جهت علمی و عملی پیدا کنیم.باری فعالیت هنری اینجانب با شرکت در برنامه های گوناگون هنری مراکزی مانند:رادیو،تلویزیون،مرکز حفظ و اشاعه موسیقی،مرکز موسیقی وزارت ارشاد و تدریس در هنرستان دانشگاه هنر و کلاس های آزاد ادامه یافت که تماماً نتیجه زحمات و راهنمایی های استاد ارجمند جناب
جناب آقای فرامرز پایور بود.البته لازم به یادآوری است که در طول سال های آشنایی با سنتور از محضر بزرگانی چون مهدی ناظمی سازنده ی بی نظیر سنتور،یوسف فروتن، نورعلی خان برومندو حاج آقا محمد ایرانی مجرد (که خود مکتب اساتیدی مانند:آقا حسینقلی،میرزاعبدالله،سماع حضور،درویش خان و حبیب سماعی را دیده بود) نیز استفاده ها نمودم که یاد همگی گرامی وروحشان شادباد.
در اینجا با تاسف مطلبی به خاطرم آمد که عرض می کنم و آن اینکه:از طرفی،هنر موسیقی یکی از رشته های مشکل علمی و هنری است و تا یک موسیقیدان خوب و بر جسته تربیت شود سالها باید خون دل خورد و رحمت و انتظار کشید و از طرف دیگر سیاست کلی حکومت کشور هم مبارزه با تهاجم فرهنگی است.اینجا این سوال مطرح میشودکه چرا سیمای جمهوری اسلامیایران که یکی از ارکان مهم نشر و اشاعه ی فرهنگ وهنر این سرزمین است هنوز هم از پخش کامل برنامه ی موسیقی و نشان دادن تصویر نوازندگان و سازشان (لااقل نوازندگان طراز اول نظیر استاد پایور) که هم یادی از آنان و هم کمک بزرگی به حفظ و توسعه ی این هنر اصیل می تواند باشد خودداری می ورزد و با این عمل ارزش و اهمیت کار آنان نادیده گرفته میشود.امید است مسولان تجدید نظری در این باره و سایر مسایل مربوط به موسیقیدانان این مرز وبوم به عمل آورند.زیرا دل سردی آنان عدم رشد و اشاعه ی موسیقی اصیل ما را در پی خواهد داشت که ایشان خود شاخه ای پر بار از درخت علم و فرهنگ کشورند.
منبع:مجله هنرموسیقی شماره۲۹ـ مرداد۸۰
بنده در سال ۱۳۳۵ شمسی با معرفی استاد علی تجویدی که با پدرم آشنایی داشت به خدمت استاد بزرگ موسیقی ایران "ابوالحسن صبا" رسیدم که متاسفانه به علت کسالت، مسأله تدریس برایشان مشکل بود. اما از من پرسیدند که قبلاً به چه ترتیب تعلیم دیده ای؟ و چون جواب دادم که نزد یکی از مدرسین مطالبی آموخته ام (لازم به توضیح است که طبق نظر مدرس قبلی ام خرک اول سنتور، نت "دو" محسوب می شد و من مطالبی را با آن پایه و اصل فرا گرفته بودم؛ در حالی که نت نگاری ردیف های استاد صبا بر مبنای نت "می" برای خرک اول تنظیم شده است.) بخاطر دارم که استاد پس از شنیدن جوابم فرمود: حالا با این روش غلط که پیش رفته اید چگونه باید کار شما را اصلاح کرد؟ اما بلافاصله خود، راه چاره را نشان داد و به کلاس استاد پایور که طبق نظر ایشان از بهترین شاگردانش بود راهنمائیم کردند که محل آن "هنرستان آزاد موسیقی ملی" واقع در خیابان سزاوار نزدیک دانشگاه تهران بود.
کلاسی برخلاف کلاس های دیگر، که لااقل اینجانب تا آن هنگام ندیده و یا وصفش را نشنیده بودم زیرا نحوه تدریس، برپایه و اساس علمی و تکنیک مورد نظر ایشان بود و آنچه را که در جلسه ای درس می دادند دقیقاً مدنظر قرار داده و در جلسه بعد بدون هیچگونه کم و کاستی از هنرجو، خواهان اجرا می شدند و یکی از خصوصیات بارز استاد این بود که به هیچ وجه اغماض و گذشتی در کارشان نبود و هنرجویان تا درسی را شسته و رفته جواب نمی دادند نه تنها از درس جدید خبری نبود که هیچ
(!) بلکه گاهی مورد عتاب و خطاب نیز قرار می گرفتند.نکته ای به نظرم آمد و آن این که، بسیاری از علاقمندان، به محضر اساتید سازهای مختلف اعم از سنتور یا سازهای دیگر راه پیدا می کنند ولی بعضی حتی با داشتن استعداد، سعی و کوشش لازم را در تمرین ها انجام نمی دهند و از این جهت موجبات عدم موفقیت خود و نارضایتی استادشان را فراهم می آورند. یکی از خاطرات شیرین زندگی من که به خاطرم مانده این مطلب است که از همان اوان حضور در کلاس، نهایت جدیت را در فراگیری و اجرای دروس به خرج می دادم که اگر حمل بر خودستایی نشود در مدت زمان کوتاهی از دیگر شاگردان پیشی گرفته و مورد عنایت و لطف استاد قرار گرفتم و بخاطر دارم که در یکی از جلسات درسی، شادروان "حسین صبا" از اساتید سنتور هنرستان موسیقی ملی حضور داشتند.
استاد پایور رو به ایشان نموده و گفتند، شفیعیان از شاگردان خوب کلاس من است، به اجرای او توجه کنید که پس از اجرا مورد تشویق آن شادروان قرار گرفتم. در این جا خاطره خوب و فراموش نشدنی دیگری را هم ذکر کنم و آن اینکه، در یکی از جلسات درس به من فرمودند: "نور علی خان برومند" از اساتید مسلم ردیف موسیقی ایرانی به خاطر علاقه اش به آموزش و حفظ آن مایل است که با هنرجویان مستعد آشنا شده و احیاناً مورد راهنمایی شان قرار دهد. با توجه به این که آقای حسین ملک (استاد سنتور) چند تن از شاگردان خود را معرفی نموده، من نیز طبق صحبت قبلی با ایشان می خواهم شما را معرفی کنم تا از نزدیک به وضع شاگردان من نیز آشنا شوند.
من هم به مصداق
"از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن"، بی درنگ پذیرفته و عصر یکی از روزهای هفته همراه با استاد پایور به منزل شادروان برومند که در خیابان "امیریه" بود رفتیم. خانه ای بود پر از گل و گیاهو سبزه و با صفا، با سابقه ای طولانی در پذیرائی اساتید برجسته موسیقی و بنده هم به عنوان هنرجویی که تازه پا به عرصه هنر گذاشته بود. اما با خیال پیوستن به این جمع در آینده، با عبور از صحن حیاط به اتفاق استاد وارد اتاقی شدیم که با سازهای مختلف مانند: سنتور، تار، کمانچه، نی، تنبک و ... آراسته شده بود و بعدها فهمیدم هر کدام از آن سازها کار دست اساتید سازنده بزرگی چون: مارکار، یحیی و ... است که در قفسه ای شیشه ای به طرز دلپذری نگهداری می شد و کاملاً پیدا بود که این یک اطاق معمولی نبوده و بلکه باید اطاق مخصوص موسیقی باشد، که با توضیحات شادروان نور علی خان حدسم به اثبات رسید.ضمن اینکه فکرم متوجه داستانی بود که حتماً خوانندگان هم شنیده یا خوانده اند و آن یکی از اطاق های کاخ عالی قاپو است که در زمان شاه عباس صفوی توسط مهندسین و معماران برجسته آن زمان طوری ساخته شده بود که صدای ساز یا آواز رامشگران دارای پژواک شود. و من با دیدن اتاق مذکور و تصور اینکه چه اساتید منحصر به فرد و طراز اولی در آن مکان نواخته یا خوانده اند، پیش خود گفتم که: ای کاش این مکان دارای همچنان سیستمی بود تا اهل ذوق و هنر که بدانجا وارد می شدند با شنیدن نغمات دلکش روح پرور اساتید گذشته، حظ و لذت وافی روحی می بردند.
به هر تقدیر پس از معرفی و سلام و احوال پرسی و تعارفات معمول، صحبت از ساز و نوازندگی به میان آمد و جناب برومند فرمودند: تا حالا هر چه گفته شد تئوری قضیه بود حال موقع عمل است و "بیار آنچه داری ز مردی و زور". به خاطر دارم سنتوری خوش صدا در اختیارم گذاشتند که اگر اشتباه نکنم ساخته "مارکار" از سازندگان خوب آلات موسیقی بود که ابتدا استاد پایور دستی بر سر و روی ساز کشیده و کوک آن را تنظیم کردند و من قطعاتی را در مایه "افشاری" آماده نموده بودم، نواختم. در پایان از اجرای من تعریف نموده و به جناب پایور گفتند: با توجه به مدت زمانی که تعلیم دیده، خوب پیشرفت کرده است.
توصیه هایی هم نمودند از جمله این که ادای مطالب و ملودی ها چه در آواز و چه در ضربی ها بایستی پیوستگی و انسجام داشته باشد، مانند سخن گفتن که گوینده باید فن سخنوری را بداند و رعایت کند. دیگر این که استاد معتقد بودند که سنتور باید با مضراب بدون نمد نواخته شود و اشاره می کردند که "حبیب سماعی" هیچ گاه با مضراب نمددار نمی نواخت و با آنکه در هر اجرایش بیش از نیم ساعت ساز می زد، شنونده نه تنها از شنیدن خسته نمی شد بلکه باز هم میل شنیدن داشت. البته موضوع مضراب دارای نمد یا بدون آن، هنوز هم مورد بحث موافقان و مخالفان است و بد نیست بنده هم نظر خود را در این باره ذکر کنم که بی ارتباط با استاد پایور هم نیست.
ادامه دارد...
منبع: مجله هنر موسیقی شماره ۲۸، تیر ۸۰
موسیقی ما ، آن قدر که به شنونده ی خوب نیاز دارد به نوازنده نیاز ندارد .
اشاره :
آن چه در زیر می خوانید فشرده ی یک گفت و گوی رادیویی با استاد فرامرز پاپور در سال 1376 است .
متن کامل این گفت وگو را آقای سیامک بنایی از روی نوار بر روی کاغذ آورده و در اختیارما گذاشته اند .
ازایشان بسیار سپاسگزاریم .
استاد ، ابتدا می خواهیم نظرتان را در مورد نغمه های موسیقی ایرانی بدانیم . آیا به نظر شما این ها عینا از گذشته به زمان ما منتقل شده اند ؟
پیش ازهرچیز باید بگویم که من یک نوازنده و موسیقی دان هستم ، نه یک محقق . به این سوال شما قاعدتا یک محقق موسیقی باید جواب بدهد . این که این نغمه ها از کجا آمده ، چگونه به ما رسیده و هر کدام مربوط به چه دوره ای است ، نیاز به تحقیق ، مطالعه و ریشه یابی دارد . به هر حال تا آنجا که من می دانم ، آن چه که امروز به دست ما رسیده ، موسیقی اصیل ما است . این را اضافه کنم که هر چقدر به مرکز ایران نزدیک شویم ، این موسیقی اصیل تر می شود . چرا که موسیقی رایج در کردستان و کرمانشاه غالبا همان موسیقی رایج در عراق است ؛ موسیقی رایج در بلوچستان در واقع همان موسیقی رایج در پاکستان است ؛ موسیقی متداول در شرق خراسان ، به موسیقی افغانستان نزدیک است و موسیقی آذربایجان شرقی با موسیقی قفقاز قرابت دارد . هر چه به مرکز ایران ، مثلا اصفهان و اطراف آن نزدیک می شویم ، به موسیقی ایرانی اصیل تری می رسیم . تا سندی در دست نباشد ، نمی توان درباره ی موسیقی گذشته ی ایران داوری کرد .
آیا موسیقی های غیر ایرانی یا موسیقی نواحی مختلف ایران بر موسیقی سنتی ما اثر گذاشته اند ؟ شما مقوله اصالت را در موسیقی چگونه تفسیر می کنید ؟
تا وقتی که پای موسیقی غربی و رسانه های گروهی به این کشور باز نشده بود ، می توانیم بگوییم آنچه در زمینه ی موسیقی ساخته می شد ، اصالت داشت ؛ چرا که ریتم و ملودی آن را در هیچ کجای دنیا نمی توانستید پیدا کنید . اصالت ، یک کیفیت و مربوط به یک جای خاص است و نظیر آن را در جای دیگری نمی توان پیدا کرد . ورود موسیقی غربی و انواع نوار و صفحه ی موسیقی غیر ایرانی و گسترش رادیوو تلویزیون و وسایل ارتباط جمعی، روی هنرمندان ایرانی – چه در مرکز و چه در شهرستان ها – اثر گذاشت و اصالت موسیقی ما را به تدریج خدشه دار کرد . البته عده ای از هنرمندان موسیقی سعی کردند این اصالت را حفظ کنند و مانع از بین رفتن آن شوند .
شما شاگرد استاد ابوالحسن صبا هستید و ایشان شاگرد میرزا عبدالله بوده اند . به اعتبار همین رابطه و به دلیل آشنایی و حشر ونشر با استادان قدیمی و آگاهی از نظریات آنها در مورد چگونگی انتقال ملودی های موسیقی سنتی از طریق میرزا عبدالله به دیگران چه نظری دارید ؟ آیا این نغمه ها بدون اعمال سلیقه و اعمال نظر شخصی منتقل شده اند ؟
حقیقتش را بخواهید من نمی دانم . وقتی که پیش مرحوم صبا کار می کردم ، این بحث ها مطرح نبود . موضوع مورد علاقه ی ما در آن دوران ، فراگیری و درک مطلب ایشان بود . تا جایی که به خاطر دارم ، استاد صبا یک دوره ردیف میرزا عبدالله را برای سه تار به نت نوشته بودند که کتاب ارزشمندی بود و متاسفانه مفقود شد . در این که میرزا عبدالله استاد بی نظیر ردیف موسیقی بوده است ، شکی نیست . به همین دلیل هم بسیاری از بزرگان موسیقی ، یعنی استادان قبلی ما ، پیش میرزا عبدالله کار کرده اند . آقا حسین قلی و درویش خان از شاگردان او بوده اند . از همین جا معلوم می شود که میرزا عبدالله موسیقی خوب و اصیل در اختیار داشته است . از میان این بزرگان تنها حسین خان اسماعیل زاده بود که پیش میرزا کار نکرده است . حسین خان کمانچه می زد و در موسیقی به اصطلاح مجتهد بود . کسانی که برای فراگیری تار و سه تار پیش میرزا عبدالله می رفتند ؛ یک دوره هم پیش حسین خان کار می کردند . البته این بحث ها بیشتر مربوط به مرکز می شود . اگر ازمرکز دور شوید می بینید ردیف های دیگری هم وجود دارد . مثلا در اصفهان مطالب زیادی هست و چیزهایی را که در تهران می گویند قبول ندارند شاید هم حق بجانب آن ها باشد ؛ چون مرکزیت ما آنجا بوده است . آن ها ردیف هایی دارند که استاد کسایی بخشی از آن ها را اجرا و ضبط کرده اند . من نواری از این اجراها در منزل یکی از دوستانم شنیدم و دیدم که اختلاف آن زیاد است . هم اسامی گوشه ها خیلی زیاد است و هم مطلب خیلی فرق می کند . این ها را نمی شود نادیده گرفت . مطالب این ها خیلی بیشتر و پرمحتوا تر از موسیقی ای است که ما در تهران داریم . به هر حال ، این تصور که میرزا عبدالله مطلب را گفته و قضیه تمام است ، صحیح نیست . قطعا آن چه را که ایشان گفته اند ، مورد احترام است و باید ثبت شود ، فرا گرفته شود و بسط داده شود .

موسیقی سنتی ایران چگونه از موسیقی نواحی مختلف ایران تأثیر پذیرفته است؟
این تأثیر پذیری حتما بوده است . شما در ردیف مرحوم صبا هم که معاصر ما بودند و بیشتر فعالیت شان آهنگ سازی بوده است ؛ این تأثیر پذیری را می بینید : دیلمان ، امیری ، صدری – که روی منبر می خوانند – یا شهابی نمونه هایی هستند که ایشان از موسیقی نواحی وارد ردیف خود کرده اند . مسلما در قدیم هم همینطور بوده است . حتی در ردیف میرزا عبدالله هم که موسیقی خالصی داشته ، مثلا شوشتری یا بختیاری وجود دارد . این ها ساخته ی او نبوده اند و همان طور که از اسمشان پیداست ، نام محل هستند و از نواحی ایران آمده اند . استادان موسیقی ما در آن دوره به نقاط مختلف ایران می رفتند و مطالبی را جمع آوری می کردند و به ردیف خودشان اضافه می کردند . این مطالب ، هم از لحاظ تکنیک و هم از لحاظ محتوا قوی و تازه بودند و موجب غنی تر شدن موسیقی ما می شوند . بنابراین ، غنای امروز ما مدیون زحمات و تلاش های استادان قدیمی ما است . اگر ردیف میرزا عبدالله را با ردیفی که مرحوم معروفی جمع آوری کرده اند ، مقایسه کنید می بینید که مطلب ایشان دو – سه برابر ردیف میرزا عبدالله است و اصلا با هم قابل مقایسه نیستند .
تنوع و گسترش ابزارها و امکانات شنیدن انواع مختلف موسیقی ، باعث آشنایی با فرهنگ های مختلف می شود . چنین امکاناتی را در زمینه ی موسیقی ، مثبت ارزیابی می کنید ؟
این جبر زمان است و نمی شود از آن اجتناب کرد . گسترش و تحول ارتباط های فرهنگی اجبارا به موسیقی هم سرایت می کند که امری لازم و ضروری هم هست . در کشورما از ابتدای عمومی شدن موسیقی – که از دوره ی قاجار آغاز شده است – احتمالا چند نفری به طور خصوصی دور هم جمع می شدند و موسیقی می شنیدند . بعدها که موسیقی عمومیت بیشتری پیدا می کند و بر تعداد علاقمندان آن اضافه می شود ، دیگر نمی توان همان موسیقی را که برای 4 نفر زده می شود ، برای 40 تا 400 نفر زد . به عبارت دیگر ، شیوه های اجرای موسیقی متحول می شود . نکته ای که من می توانم عرض کنم این است که اگر این تحولات بر مبنای حفظ اصالت موسیقی ایرانی باشد ، موجب پیشرفت آن خواهد شد و اگر دائما از موسیقی غربی اقتباس کند و از موسیقی اصیل ایرانی منحرف شود ، به آن صدمه خواهد زد . کسانی که در پی نو آوری و ایجاد تحول در موسیقی هستند ، باید ردیف موسیقی ایران را خوب بدانند ، استعداد ، ذوق و دانش موسیقی داشته باشند ، موسیقی غربی را خوب بشناسند تا بتوانند طوری از آن استفاده کنند که به موسیقی ما لطمه نزند . این کار آسانی نیست و صلاحیت و معلومات زیادی می خواهد . نکته ی مهمتر این است که ما قرن ها موسیقی نداشتیم و نسل های گذشته ، و حتی نسل امروز ما ، از موسیقی بی اطلاع بوده اند و هستند . موسیقی علاوه بر این که باید برای مردم لذت بخش باشد ، باید جنبه های آموزش هم داشته باشد ؛ یعنی نسل های آینده را باید با جنبه های آموزشی موسیقی طوری ترتیب کرد که بتوانند درک بیشتری از موسیقی خود پیدا کنند .
نقش ردیف موسیقی در آموزش موسیقی دان ایرانی چیست ؟
ردیف موسیقی ایرانی برای یادگرفتن موسیقی است نه برای اجرا . یاد گرفتن ردیف برای کسی که می خواهد موسیقی ایرانی را بیاموزد ، در حکم یاد گرفتن الفبای فارسی برای کسی است که می خواهد زبان فارسی را بیاموزد . موسیقی دان ایرانی حتما باید بر ردیف مسلط باشد و به قول معروف ، ردیف باید برایش ملکه باشد .
از ردیف موسیقی ایران روایت های مختلفی وجود دارد . نظر شما در مورد این اختلاف روایت ها چیست ؟
استادانی مثل میرزا عبدالله ، آقا حسین قلی یا حسین خان اسماعیل زاده ، اولین افرادی بودند که در دوره ی قاجار به تدریس موسیقی ایرانی پرداختند . می گویند میرزا عبدالله و آقا حسین قلی ردیف را از آقا علی اکبر فراهانی آموخته اند ؛ اما آنها به دلیل ذوق و استعدادی که داشتند ، چیزهایی را هم به ردیف اضافه کرده اند . البته می گویند میرزا عبدالله همان چیزی را که یاد گرفته ، عینا تعلیم می داده و چیزی اضافه نکرده است . آقا حسین قلی احتمالا این را درک می کرده که موسیقی ایرانی باید در عین داشتن اصالت ، ویژگی هایی هم داشته باشد تا بتواند مردم را جذب و علاقمند کند. بنابراین ، قطعه ای که به نام خوارزمی ساخته ، و یا قطعه های تند و تیزی که ساخته ، به همین علت بوده است . محمدصادق خان سرورالملک ، سنتور نواز دوره ی قاجار هم هنرمند با استعداد و نو آوری بوده و تکه ها و قطعه های زیبایی از او به یادگار مانده است . در همین ردیف میرزا عبدالله و آقا حسین قلی قطعه های مختلفی به نام محمد صادق خانی ، سرورالملک و امثال این ، از او باقی مانده و نشان می دهد که این استاد هم احساس می کرده که موسیقی نبایدایستا باشد و چیزهای تازه ای باید در آن ایجاد شود . آقا حسین قلی و درویش خان هم همینطور بوده اند . شما بهتر می دانید که درویش چه نوآوری هایی داشته و چه چیزهای تازه ای آورده بود . بنابراین ، هر کدام از این استادان در مکتب خاصی تعلیم دیده اند و آموخته های آن ها متفاوت بوده است . در آن زمان ، سازمان یا تشکیلاتی وجود نداشت که این ردیف ها را گردآوری و تدوین ، یا به اصطلاح یک کاسه کند . در دوره ی مرحوم دکتر برکشلی جلساتی به همین منظور تشکیل شد که متأسفانه به نتیجه نرسید و قرار شد که تمام ردیف ها را به همان صورتی که هست ، چاپ و منتشر کنند و درباره ی میزان اصالت آن ها بعدا تصمیم بگیرند .
چرا گروهی معتقدند که ردیفی که آن ها در دست دارند ، اصیل تر است ؟
اگر ثابت شده باشد که ردیف مورد نظر آن ها اصیل تر است ، بهتر است که آن ها را یاد بگیرند و بر مبنای همان اصالت ، نوآوری کنند . اما این که کدام یک اصیل تر است ؛ به نظر من تا قبل از هجوم موسیقی غربی به ایران ، آنچه در دست بوده ، موسیقی اصیل بود و فرق نمی کرد که چه کسی درس می داده ؛ فقط شکل شان متفاوت بود .
اگر نغمه ای بر اساس ویژگی موسیقی سنتی ایران ساخته شود و به مجموعه ی این موسیقی اضافه شود ، آیا می توانیم این نغمه ها را جزو ردیف موسیقی ایران محسوب کنیم ؟
جزو ردیف نمی توانیم حساب کنیم . ردیف ، مجموعه ی گوشه هایی است که یک استاد آن ها را به نام خودش ، با تکنیک خودش ، با قدرت خودش و با تجربه و معلوماتی که کسب کرده ، اجرایا عرضه می کند .
موسیقی سنتی ایران با سازهایی نواخته می شود که متناسب با امکانات خود ، توانایی بیان ویژگی های این موسیقی را دارند . آیا نوع ساز در شکل ردیف تأثیر داشته است ؟
بله ، اگر چه مطالب یکی است ، اما نوع زدن و اجرا در سازهای مختلف متفاوت است . ردیف تار و سنتور با ردیف نی و کمانچه اختلاف زیادی دارد . در کمانچه ، کمان می کشند و تحریر را با انگشت می دهند و در ستنور مضراب می زنند . ردیف آوازی از دنیای دیگری است . در سازهایی مثل تار و ستنور ، اختلاف خیلی زیاد نیست ؛ چون هر دو مضرابی هستند . البته می دانید که مرحوم برومند گاه با تار و گاهی با سه تار ، هم آواز درس می دادند ؛ هم کمانچه ، هم نی و هم سنتور. خدا رحمتشان کند ، ایشان نابینا بودند و نمی توانستند ببینند که شاگرد چه طور می نوازد و چه می کند . نمی خواهم از ایشان انتقاد کنم ، چرا که برای حفظ و اشاعه ی ردیف زحمت می کشیدند ؛ اما با یک ساز نمی شود ردیف را برای سازهای دیگر آموزش داد .
در مورد کتابهای آموزش سنتور و سابقه ی آن ها چه نظری دارید ؟
اولین کتاب را در این زمینه مرحوم ابوالحسن صبا نوشتند که همان دوره های آموزش سنتور است و هنوز هم رواج دارد و ارزشمند است . یک کتاب هم مرحوم حسین صبا – که نسبتی با استاد صبا نداشتند – نوشتند به نام خود آموز سنتور . من هم کتاب هایی را در این زمینه تألیف و منتشر کرده ام . کتاب های دیگری هم منتشر شده اند که من آن ها را ندیده ام .
گروهی معتقدند که موسیقی ایرانی را صرفا باید از طریق گوش وبه اصطلاح « سینه به سینه » آموخت و نیازی به آموزش این موسیقی به وسیله ی نت نیست . شما با این موافقید ؟
این عقیده در زمان خودش درست بود ، ولی امروز کسی را نمی توان پیدا کرد که صبح تا شب پای ساز استاد بنشیند و سینه به سینه کار کند . شرایط تاریخی و اجتماعی ، زمانی ، چنین شیوه ای را می طلبید ؛ اما امروز با تحولات و پیشرفت هایی که رخ داده ، با پیدایش رادیو ، تلویزیون ، نوار کاست ، نوار ویدئو ، لوح فشرده ( سی دی ) ، اجرای کنسرت و امثال آن نمی شود موسیقی را از طریق گوش یاد گرفت . البته در مرحله ی خاصی آموزش باید سینه به سینه باشد ، اما این مرحله بعد از فراگیری موسیقی از طریق نت و آشنایی با تکنیک ها و استخوان بندی مطالب است . در دوره ی عالی ، شاگرد باید در حضور استاد ، شگردهای کار را یاد بگیرد . بنابراین ، شروع کار باید با نت باشد تا موسیقی مان حفظ شود و از بین نرود و در مرحله ی بعد ، سینه به سینه باشد . روش صرفا سینه به سینه این اشکال را دارد که در اثر گذشت زمان و دخل و تصرف ها و اعمال سلیقه ها ، موسیقی ما را دچار و تحریف می کند ، یا از بین می برد . بسیاری از آثار موسیقی ما به علت تکیه بر همین شیوه از بین رفته اند . اگر این آثار توسط اشخاصی که آن ها را ساخته بودند ، ثبت و ضبط می شدند ، امروز ما بسیار غنی بودیم و مطالب زیادی داشتیم که می توانستیم روی آن ها کار کنیم . همین تصنیف های عارف و شیدا که من از قول مرحوم دوامی گردآوری و نت کرده ام ، امروز در دست همه ی علاقه مندان هست و هر استفاده ای که بخواهند ، می توانند از آن ها بنمایند .
نظرتان درباره ی مخاطبان و دوستداران موسیقی چیست ؟ چه توصیه ای برای آن ها دارید ؟
می گویند مستمع ، صاحب سخن را بر سر ذوق آورد . موسیقی ما آن قدر که به شنونده ی خوب نیاز دارد ، به نوازنده نیاز ندارد . شنودنده ی خوب و فرهیخته باعث پیشرفت موسیقی می شود و من را وادار می کند تا بروم و کار کنم و مطلب خوب و تازه ای برای او اجرا کنم . متأسفانه بسیاری از مخاطبان موسیقی ما ، موسیقی خوب را نمی شناسند . موسیقی هر چه سست تر و بی مایه تر باشد ، بیش تر و راحت تر پذیرفته می شود . مردم باید بتوانند موسیقی خوب را تشخیص دهند و بدانند که موسیقی را چطور باید گوش کرد و چه طور از آن لذت برد . این مسئله نیاز به آموزش و برنامه ریزی اساسی دارد و از مدرسه باید شروع شود . خانواده ها هم باید در این زمینه سهمی به عهده بگیرند و بخشی از اوقات فراغت بچه ها را به آموزش موسیقی اختصاص دهند . موسیقی دان ها و آهنگ سازهای ما هم باید همت کنند و با استفاده از مبانی موسیقی اصیل ایرانی ، آثاری را بسازند و عرضه کنند که مهیج و پر تحرک باشند و برای مردم جاذبه داشته باشند .
منبع : فصل نامه ی موسیقی ماهور – سال اول شماره ی 2 ، زمستان 1377 .
راز حرمت ساز و موسیقی:

متأسفانه من به دلیل مشکلاتی که داشته ام، خود را از عالم هنر به طور کلی جدا کرده و حتی با دوستان نزدیک خود، همچون ارفع اطرایی و دیگر عزیزان کمتر مراوده دارم. اما وقتی مجله هنر موسیقی و به خصوص مطلبی را که راجع به استاد پایور نوشته بود خواندم، بسیار خوشحال شدم و تصمیم گرفتم پس از سال ها، برای اولین بار در این باره صحبت کنم. من به حدی از بیماری استاد ناراحت هستم و رنج می برم که وصف آن غیر ممکن است. دلم می خواد راجع به ایشان حرف بزنم. اول این که بگویم چند نفرند که در واقع سرآمد نظم هستند. یکی از این افراد آقای خالقی بود. ایشان به گونه ای ما را تربیت کردند که هنوز هم تحت تأثیر تربیتشان هستیم. چنانچه خود من و یا هم دوره ای های من، حتی خلف وعده هم نمی کنیم. بعد از ایشان، استاد دهلوی که یک مدیر به تمام معنا بودند و باعث افتخار من است که شاگرد ایشان بوده ام. اما مسئله انضباط استاد پایور چیز دیگری است. سفرهای مختلفی را در خدمت ایشان بوده ام. این شخص محترم، حتی یک بار هم دیده نشده است که وقت گرانبهایش را، که باید صرف اجرا و تمرین یا تدریس و ... می کرد، صرف یک کار بیهوده بکند. به هیچ وجه وقت را هدر نمی دادند. برای مثال غذا خوردن ایشان، محال بود که حتی ده دقیقه بیشتر از حد معمول همیشگی طول بکشد. تمرینشان همواره رأس ساعت آغاز می شد. به حدی مرتب و منظم بودند که به طور چشم بسته هم قادر به یافتن هر آنچه می خواستند می شدند. من سال ها مسئول تالار رودکی بودم و ایشان هم برای انجام کار تشریف می آوردند. در طول این سال ها من حتی یک بار هم ندیدم که ایشان برای یک یا دو دقیقه دیر یا زود تشریف بیاورند، همیشه رأس ساعت مقرر برای برنامه حاضر بودند.
خاطرم هست، طی مسافرتی که به همراه خانم پرمین صالح و آقای هوشنگ ظریف و چند تن دیگر از دوستان، در خدمت استاد ارجمند بودیم سفارت ایران از آقای پایور استدعا کردند که گروه در سفارت، اجرایی داشته باشند. ایشان پس از مشورت با اعضای گروه موافقت خودشان را اعلام کردند. البته این کار جزو برنامه نبود، ولی خوب، بنابر درخواست و خواهش سفیر، ایشان لطف کرده و پذیرفتند.
آقای پایور ساز زدند و گروه ایشان را به خوبی یاری دادند. در زمان خداحافظی، آقای سفیر دست در جیب خود کردند و دو سکه پنج پهلوی به آقای پایور دادند و گفتند این را به عنوان کادو قبول کنید. استاد دست سفیر را باز کردند و با عصبانیت سکه ها را کف دست ایشان گذاشتند و گفتند: "آقا شما مطرب دعوت نکرده اید. این گروهی را که مشاهده می کنید از هنرمندان شایسته ایران هستند. این گروه، سفیر ارزنده موسیقی سنتی ایرانی هستند. شما انعام خویش را به کس دیگری بدهید." من وقتی به تهران رسیدم، بلافاصله از من توضیح خواستند و پرسیدند، آقای پایور چنین کاری کرده اند؟ بنده در جواب گفتم، صد در صد این کار را کرده اند. البته خود آقای پایور هم به من گفته بودند: "اگر از شما سوال کردند، در جواب هر اتفاقی افتاده است، بگویید. اگر این اتفاق موجب شود که من را کنار بگذارند، هیچ اشکالی ندارد، دیگران متوجه می شوند که باید برای موسیقی ایران ارزش قائل باشند."
به خاطر دارم که در هندوستان و در کاخ ریاست جمهوری، در سالن بزرگی که دیوارهایش با اشعار حافظ و تزیینات دیگر مزین شده بود، برنامه داشتیم. وقتی استاد، برنامه را شروع کردند، متوجه شدند که آقای رئیس جمهور (یا شخصی از بلند پایه های حکومتی) با یک نفر مشغول صحبت است. سفیر ایران هم در طرف دیگر نشسته بودند. استاد مقدمه را اجرا کرده، ولی وقتی دیدند آن مقام دولتی با کسی در حال صحبت هستند، مضراب ها را زمین گذاشتند و دست از نواختن برداشتند. (با توجه به اینکه ممکن بود به خاطر این مسئله روابط دو کشور به هم بخورد)، وقتی استاد دست از نواختن برداشتند، از سکوتی که برقرار شد، آقای رئیس جمهور و دیگران متوجه شدند. همه به دنبال علت این اتفاق می گشتند. سفیر ایران بلند شد و گفت: "استاد چه اتفاقی افتاده است؟" استاد در جواب گفتند: "آقا ما در حال اجرای برنامه هستیم، ما به اینجا نیامده ایم که کسی با کسی حرف بزند ..."، آن روز آن قدر از ایشان عذرخواهی شد تا ایشان راضی به ادامه برنامه شدند.
استاد بعدها در ارتباط با این حادثه گفتند: "هیچ کس در زمانی که ساز زده می شود، حق انجام هیچ کاری جز گوش کردن را ندارد."
پروین سرلک از شاگردان قدیمی هنرستان موسیقی و از هم دوره ای های ارفع اطرایی، گلنوش خالقی، افلیا پرتو، ژاله صدری افشار، پروین صالح و پروین شکالور است. او در گذشته از مدیران با لیاقت موسیقی کشور و سرپرست تالار رودکی سابق بود. ما می دانیم که در هنرستان موسیقی، در یک دوره طلایی، هنرمندانی برجسته تربیت شدند... یه روز پروین سرلک به دفتر نشریه هنر موسیقی تلفن کرد، که از مسافرت آمریکا به طور موقتی بازگشته است. او سخت تحت تأثیر مصراع "درد تو به جان خسته مان باد ..." قرار گرفته بود و این مطلب را با بغضی ترکیده بیان کرد.
برگرفته از ویژه نامه مصور استاد فرامرز پایور، ماهنامه هنر موسیقی، مرداد 85
استاد دهلوی در حوزهی موسیقی تركیبی، یعنی بهكارگیری ابزار و خصوصیات دو موسیقی ایرانی و غربی، تاكنون آثار قابل توجهی ساخته كه برخی از آنها بارها و بارها اجرا شده و برخی دیگر هنوز توفیق اجرا نیافتهاند. یكی از آثار جالب و بدیع وی اُپرای «مانا و مانی» است كه بهجز موارد آزمایشی، تاكنون بهصورت كامل اجرا نشده است. دهلوی از دیدگاه امروزی، نخستین و شاخصترین موسیقیدانی است كه بهطور مشخص گونهای از موسیقی را تحت عنوان «موسیقی كودك» ارائه داده و در حال حاضر یك مرجع تمامعیار این حوزهی فرهنگی به شمار میرود.

گفتگوی دل، ساخته حسین دهلوی، آواز صدیق تعریف
منبع: انتشارات سوره مهر
نسیم تو بوی صبا می دهد
با یاد استاد فرامرز پایور به قلم استاد حسن کسایی
در سال های جوانی با عشق و علاقه ای فراوان به تهران می رفتم تا استاد صبا را از نزدیک ملاقات کنم و از وجود ذیجودش بهره مند شوم. یک روز در رادیو ایشان به من فرمودند: "فردا بیا منزل ما. خانم من، صدای نی تو را از رادیم شنیده و خیلی علاقمند است که تو را از نزدیک ببیند و اگر حالی بود نواری با هم ضبط کنیم." این فرمایش استاد برای من بسیار شادی بخش و غرمر آفرین بود. اطاعت کردم و فردای آن روز ساعت 3 بعد از ظهر به منزل استاد رفتم. ایشان گفتند: "کمی بنشین، شاگرد بسیار با ذوقی دارم که نزد من سنتور می آموزد، به او مشق بدهم تا بعد با هم برویم پیش خانم و بچه ها." دقیقه ای بعد نوجوانی بسیار آراسته و با نزاکت به کلاس وارد شد. استاد صبا فرمودند "این نوجوان فرامرز پایور است." با هم آشنا شدیم و بعد از گپی کوتاه، من به اطاق مجاور رفتم و به تمرین استاد و شاگردش گوش سپردم. استاد تمام ظرایف و دقایق موسیقی را به این نوجوان پرشور و مشتاق می آموخت. آنچه استاد پاموزش می داد طرز نشستن صحیح، گرفتن درست مضراب ها، چپ و راست های حساب شده، گوشه های دقیق و صحیح موسیقی، کوک های متنوع و بسیاری نکته های دیگر بود؛ تا آن که بعد از گذشت پنج شش سال، استاد فرزانه ای را با علم به موسیقی و سنتور نوازی به جامعه موسیقی تحویل داد. روان استاد ارجمندم استاد ابوالحسن خان صبا شاد باد.
اگر من بخواهم از هنر ارزشمند استاد پایور تعریف و تمجیدی بکنم، بالاترین تعریف ها و زیبایی ها در ساز و نوازندگی ایشان مستتر است. همین قدر بگویم که استاد پایور از سرچشمه آب برداشته و بعد از سال ها ریاضت کشیدن، داشتن ذوقی سرشار، اجراهایی توانمند و ابتکاراتی منحصر به فرد، جامعه جویای موسیقی و شاگردان خود را به کمال سیراب نموده است. آرزوی پایندگی برای ایشان دارم و می گویم: جناب آقای استاد فرامرز پایور، مقام هنری شما در صدر بوده، هست و خواهد بود.
در خاتمه، قطعه شعری را که جناب خسرو احتشامی سروده اند (که به واقع زبان دل همه ماست) تقدیم به آن بزرگوار می نمایم.
تویی شعله سوز در سازها
تویی جان جادو در آوازها
ندانم چه سحری به مضراب توست
که راز پریخانه خواب توست
اگر باربد خوانمت نارواست
تو بیداری، او خفته در قصه هاست
زلحن تو آتش زبانی نماند
زسی لحن نام و نشانی نماند
چو چنگ تو را لحظه ای گوش کرد
زمان رامتین را فراموش کرد
نکیسا زدربار پرویز زفت
زمرغان نوای دل انگیز رفت
نضامی که شیرین و خسرو سرود
خیردار شکّر زشور تو بود
تو ساطان موسیقی کشوری
تو از عشق یک پرده آنسوتری
که دزدیده انگشت های تو را
کجا برده شور و نوای تو را
مگر زهره در شب، شبیخون زدست
به بیداد، گنج فریدون زدست
برون آور آن دست سحر آفرین
که آن جاست معنای سحر مبین
زسر پنجه اعجاز شرمنده کن
به هر زخمه ای مرده ای زنده کن
بلرزان زنو سیم سنتور را
به رقص آور از نغمه ای طور را
قیامت به پا کن ز ریز و بمی
برافشان زهر دیده ای شبنمی
بزن تا برون افکنی راز دوست
که خیزد زساز تو آواز دوست
گشایش زنیریز و دلکش خوش است
بر این کشته آشوب آتش خوش است
برانگیز از خاوران پیر را
حصاری مکن راک کشمیر را
درآور ز هر گوشه ای گلشنی
حزین و نشابور و زیرافکنی
اگر می بری دل به جا می بری
از این راه تا ناکجا می بری
نسیم تو بوی صبا می دهد
خبرها از آن آشنا می دهد
نمی پروراند جهان هنر
نه دیگر صبائی و نه پایور
یکی در هنر چون فرامرز نیست
فرامرز را در هنر مرز نیست
دی ماه 1381 – اصفهان – حسن کسائی

استاد فرامرز پایور برای تمامی اهالی موسیقی ایرانی، شخصیتی شناخته شده هستند و نیازی به معرفی ایشان نیست. هدف از ارائه این مقاله نسبتاً کوتاه، بیان نظر استاد حسن کسایی نوازنده برجسته نی بود.
نوای حاصله از مضراب های پایور دارای تونالیته صاف و روان است. مضراب های او از سرعت و مهارت لازم برخوردار می باشد. ضمن اینکه مضراب های او بسیار چابک و چالاک است. در جای لازم ریزهای او بسیار مداوم و نرم می باشد و در تمام مدت اجرای او حتی یک ضربه مضراب بدون کنترل شنیده نمی شود. جملات موسیقی او سنجیده و دارای ساختمان موسیقایی استوار و پرمحتواست. نوازندگی او استادانه و قطعات ساخته او سرشار از ملودی های زیبا، با تکنیک قوی و منظم است. اجراهای پایور از آثار ممتاز موسیقی ایرانی به شمار می آید. بسیاری از کارهای گروهی او و همزبانی سازها، گویندگانی را تداعی می کند که در قالب موسیقی حرفهای تازه و نو ارائه می نمایند. علاوه بر آثار و آهنگ های مختلف که توسط استاد پایور نوشته و تنظیم شده اند، آثاری جهت سنتور به صورت های مختلف به چاپ رسیده اند که در قالبی بسیار منظم و دقیق برای آموزش هنرمندان مورد استفاده می باشند. برای این استاد فرزانه و گرانقدر آرزوی سلامتی و بهبود بیماری دارم.
محمد امین
پروین صالح:
قسمت دوم:
آقای پایور بسیار جدی بودند. همین طور هم آقای خالقی اما در واقع با هم دوست بودیم. یادم می آید که آقای خالقی به همراه همسرشان دنبال ما می آمدند تا با هم به دماوند برویم. در واقع برای بچه ها یک پدر بودند و بسیار دلسوزانه عمل می نمودند. محیط هنرستان بسیار صمیمی و گرم بود گویی ما یک خانواده بودیم. حتی من به خود جرات دادم و از آقای خالقی تمنا کردم که به عنوان شاهد مراسم عقد بنده با آقای ظریف حضور داشته باشند و این یک افتخار بزرگ برای من است که امضای ایشان را بعنوان شاهد عقد خودم به یادگار حفظ کرده ام. ایشان با وجود تمام گرفتاری هایشان خیلی صبورانه حتی تا آخر مجلس هم نشستند و بنده را سرافراز نمودند.
یادم هست که برای اجرای کنسرتی در کاخ جوانان به رضائیه ( ارومیه ) رفته بودیم. در این سفر افتخار همراهی با آقای تهرانی را داشتیم. اخلاق آقای پایور در سفرها به گونه ای بود که وقتی محلی را برای اقامت اعضا گروه تعیین می کردند تا جای همه بچه ها را مشخص نمی کردند و از راحتی و وضع امکانات بچه ها با اطلاع نمی شدند به اطاق خودشان تشریف نمی بردند. برحسب اتفاق اطاق من و آقای ظریف درست روبروی اطاق استاد پایور و آقای تهرانی قرار گرفت. آقای پایور گفتند که همگی به اطاق هایشان بروند یکی دو ساعتی استراحت کنند و بعد برای تمرین به سالن برگردند. بعد از ساعتی که گذشت صدای آقای تهرانی را شنیدیم که در راهرو با صدای بلند می گفتند: "فرامرز جان...بابا جان..." چند بار تکرار کردند من و آقای ظریف آمدیم بیرون که ببینیم چه خبر است، آقای پایور هم تشریف آورده بودند داخل راهرو و به استاد تهرانی گفتند "چه شده چه اتفاقی افتاده؟"
آقای تهرانی گفتند: "بابا، اگر آب بخواهم چه باید بگویم؟" آقای پایور هم حسابی خندیدند و گفتند استاد اینجا ایران است بفرمائید، امر کنید آب برایتان آورده می شود. اینجا که خارج از کشور نیست.
خلاصه آقای تهرانی آدم خوش مشربی و بسیار شوخی بودند. چه شب هایی را که به همراه گروه گرد هم جمع می شدیم و صرف شام می کردیم و یا بعد از اجرا برای شام به رستوران چهارفصل در انتهای یوسف آباد دعوت می کردند.
کار با آقای پایور در عین زیبایی، سخت هم بود گاهی اوقات که برای ضبط به استودیو می رفتیم از غروب کار می کردیم تا صبح روز آینده گو اینکه اصلا نفهمیده بودیم زمان چگونه گذشته است.
ایشان بیشتر از اجرا، روی تمرین تعصب داشتند. خاطرم در شیراز برنامه ای بود و ما باید روزی چند ساعت تمرین می کردیم. در شیراز جایی را که برای ما در نظر گرفته بودند باغی داشت و آقای پایور بچه ها را در باغ، برای تمرین جمع می کردند و هیچ کس در زمان تمرین گروه، جرات عبور از حوالی را به خود راه نمی داد. آقای پایور برای موسیقی ایرانی خیلی زحمت کشیده اند. ایشان خوشان در خدمت تمام اساتید طلبگی کردند و گوهر نابی از دانش موسیقی هستند و در دوستی که اصلاً بی نظیر هستند. برای تمامی دوستانشان، دوستی دلسوز بودند کمک هایی به دوستان و "حتی در خفا" می کردند، که بنده شخصاً دیده ام و می دانم. خلاصه کلام اینکه ایشان یک رفیق بودند. یادم هست سالروز تولد ایشان بود همه اعضا گروه قرار گذاشتند که کیک کوچکی تهیه کرده و هرکس فراخور حال خویش و در حد توان مالی خود هدیه ای برای استاد تهیه کنند؛ برای شام به منزلشان رفتیم. البته ما خودمان همه کارها را می کردیم و حتی الامکان نمی گذاشتیم ایشان در زحمتی بیفتند. وقتی نوبت کیک و شمع شد ایشان اخمهایشان را درهم کردند و گفتند این برای چیست؟ "چرا کادو تهیه کرده اید و چرا پول خرج کرده اید" هرکسی هر چیزی که خریده، بردارد و همراه خویش ببرد من اصلاً انتظار چنین کارهایی را از شما ندارم. البته آن موقغ ما خیلی ناراحت شدیم اما بعداً متوجه شدیم که ایشان می خواستند از نظر مادی به ما فشاری وارد نیاید و تا این اندازه به فکر بچه ها بودند. خیلی مواظب بچه ها بودند هر گاه یکی از اعضا را کمی نگران می یافتند حتماً پیگیری و کمک می کردند. (البته برای مزاح عرض کنم بعداً که آقای پایور به منزل ما تشریف آوردند کادوی ناقابلی را که من تهیه دیده بودم، دیدند و فرمودند، حالا کادوی مرا بدهید. گفتم حالا دیگر نمی دهم و به یادگار برای خودم نگه می دارم.)
راجع به اولین کنسرت هایم باید از اجراهایی که در هنرستان داشتیم، یاد کنم. در اولین کنسرتی که شرکت داشتم دوستان عزیزی مثل سیمین، گلنوش خالقی، خانم شیخ نیا، ژاله صدری افشار، ارفع اطرایی، شهین و مهین زرین پنجه، پروین سرلک، گیتی وزیرتبار، هم حضور داشتند. و اما آخرین کنسرتی که در آن شرکت داشتم، قبل از انقلاب بود و به همراه استاد پایور آن را اجرا کردیم. در آن اجرا آقای شجریان هم خواننده گروه بودند. همچنین آقایان اسماعیلی، بدیعی، فرهادپور، ناهید، ظریف، منوچهری و خانم شکالور هم در آخرین شب اجرا، گروه را همراهی می کردند. البته من زمانی که در هنرستان بودم گاهی اوقات خوانندگی هم می کردم اما آن را ادامه ندادم چرا که در توان خود نمی دیدم و ترجیحاً نوازندگی را بهتر یافتم. بنده افتخار همکاری با خانم خاطره پروانه را هم داشتم. گروهی داشتیم به رهبری استاد دهلوی که برای جشن تولد پادشاه افغانستان به آنجا دعوت شده بودیم و یک سری آهنگ های محلی را هم برای این برنامه تدارک دیده بودیم. واقعاً که چه استقبال پرشوری از طرف افغان ها به عمل آمد. در این گروه من هم خواندم البته دلخوری کوچکی هم برای خانم پروانه پیش آمده بود که الان وقتی آن را برای خانم پروانه تعریف می کنم هر دو می خندیم.
و اما در مورد آشنایی با آقای ظریف: ما در هنرستان با هم درس می خواندیم ما از بچگی یعنی از کلاس پنجم، ششم با هم بودیم همچنین با سایر دوستان و هم دوره ها از بچگی بازی می کردیم تا کم کم بزرگ شدیم. در دوران بچگی حتی یادم است که سال ها با هم قهر بودیم اما نمی دانم، گویی بعد از هر قهر و غضبی، محبتی جای آن را می گیرد که بسیار عمیق است. در سال 37 با یکدیگر نامزد شدیم و در تابستان 38 ازدواج کردیم. حاصل ازدواج ما سه فرزند است دو پسر و یک دختر. پسر اولم شاهین است 38 سال سن دارد مهندس نساجی است که در وین تحصیل کرده و در همانجا به سر می برد. پسر دومم بابک، ایشان مهندس کامپیوتر و در وین هستند. دخترم ازدواج کرده است و در تهران به سر می برد.
در خاتمه، برای سلامتی استاد پایور از ته دل دعا می کنم انشا الله بازهم ایشان را مانند همیشه شاد و سرحال بالای سرمان داشته باشیم.
از هنر موسیقی هم سپاسگزارم که دست به اینگونه ابتکارها می زند.
بر گرفته از ماهنامه هنر موسیقی شماره 15 / سال دوم / بهمن 1378
پروين صالح (ظريف)
در سال 1338 بعد از فارغ التحصيلي از هنرستان موسيقي ملي به رياست شادروان روح اله خالقي با استخدام (در وزارت فرهنگ و هنر سابق) با سمت هنر آموز موسيقي در مدارس تهران بتدريس مشغول شد.
در دوران تحصيل از محضر اساتيد عاليقدر شادروانان حسينعلي ملاح، ابوالحسن صبا، جواد معروفي، حسين تهراني، موسي خان معروفي و غلامحسين بنان و ديگر اساتيد بنام و محترم آنزمان هنرستان كسب دانش موسيقي نمود.
همزمان با تدريس موسيقي در مدارس پايتخت در اركسترهاي مختلف آن وزارتخانه بمدت بيست و سه سال به نوازندگي ويلن پرداخت و همچنان مدت بيست سال در اركستر سازهاي ملي سرپرستي استاد فرامرز پايور نوازندگي قيچك ادامه داد و بهمراهي اركستر نامبرده سفرهاي بسياري جهت شناخت موسيقي ملي ايران به اكثر نقاط دنيا نمود.
در سال 1342 مرحوم داوود پرنيا سرپرست و بينانگذار اركستر گلها جهت نوازندگي به راديو ايران راه يافت و سالهاي متمادي در اركستر گلها به سرپرستي استاد خالقي و استاد جواد معروفي بعنوان نوازنده ويلن و ويولا انجام وظيفه نمود.
در سالهاي بين 1346 تا 1354 بدعوت مرحوم مرتضي حنانه در تلويزيون ملي ايران بنوازندگي و همكاري با اكستر نامبرده مشغول بوده است پروين صالح (ظريف) بعد از متجاوز از 45 سال فعاليت هنري جهت پيشبرد هر چه بيشتر موسيقي ملي در بين جوانان اقدام به تأسيس آموزشگاه موسيقي ظريف نمود و با سعي و پشتكار فراوان و همچنان همكاري اساتيد عاليرتبه موسيقي اصيلي ايراني توانسته به هدف خود كه همانا ترويج و ماندگاري موسيقي علمي و اصيل كشور ماست نايل گردد.

با تشکر صمیمانه از دوست عزیز آقای سجاد پورقناد برای ارسال این عکس
پروین صالح:
قسمت اول:
من از ابتدای شروع ارکستر آقای پایور به همکاری دعوت شدم.بنده به همراه آقایان ظریف، بدیعی، اسماعیلی، منوچهری، فرهادپور، ناهید و همچنین خانم شکالور در این گروه کار می کردیم.
آقای پایور در رابطه با تمرین های گروه بسیار دقیق و حساس بودند. از نظر ایشان هنگام کار، فقط باید به کار فکر می کردیم.اما بعد از تمرین، دوستی، بر جای خود قرار داشت. آقای پایور به عنوان یک دوست، هم از نظر مالی و هم از نظر روحی بی نظیر بودند و امیدوارم که حال ایشان هرچه زودتر مساعد گردد و باز هم ایشان ایشان را در عالم هنر ببینیم.
یادم می آید که سفرهای زیادی به همراه گروه آقای پایور داشتیم. سفرهای کاری ایشان همواره موفق بودند و از نظر تفریحی هم ایشان مراقب همه چیز بودند تا اعضای گروه احساس هیچ کمبودی نداشته باشند.
البته من قبل از ورود به گروه آقای پایور، در برنامه گلهای رادیو و برنامه های زنده تلویزیون اجرا داشتم.
لازم به یادآوری است وقتی که من در این برنامه ها شرکت می کردم هنوز ارکستر آقای پایور تشکیل نبوده بود.در عوض ارکسترهای بزرگ آقای رادمرد و آقای خادم میثاق فعال بودند.
بنده زمانی که به فرهنگ و هنر رفتم، وارد ارکستر آقای خادم میثاق شدم و بعد آقای دهلوی تشریف آوردند.
من، زمان مرحوم خالقی، شاگرد هنرستان بودم. در ضمن خود آقای کلنل وزیری که موسس این هنرستان بودند هم تشریف داشتاد و این باعث افتخار من است. آقای وزیری همه کاره بودند و به همه امور رسیدگی می کردند و آقای خالقی هم که نور چشم هنرستان بودند. ما در آن زمان پنجاه نفر بودیم. یعنی در حدود دو کلاس درس را پر می کردیم. کلاس های پنجم و ششم ابتدایی و محل هنرستان هم در خیایان هدایت بود. در دوره اول آقای انوشیروان روحانی و خانم ها افلیاپرتو و مهین زرین پنجه بودند. در دوره دوم آقایان ظریف و فرهادپور و خانم پروین سرلک بودند و در دوره سوم، من و هم کلاسی هایم بودیم. من فکر می کنم اوج شکوفایی موسیقی ایران در آن زمان بود. بهترین کارها در آن دوره ارائه شد.در حال حاضر حتی یک قطعه موسیقی، که با موسیقی آن دوره برابری کند، وجود ندارد.آهنگ های آقایان خالقی، معروفی، تجویدی، مشیر همایون شهردار، حبیب الله بدیعی، پایور، در حقیقت بی نظیر هستند.
من کلاس پنجم ابتدایی به هنرستان رفتم. اولین معلمم مرحوم آقای ملاح بودند. در دوره بالاتر از محضر استاد صبا استفاده بردم. هنگامی که در هنرستان بودم در ارکستر هنرهای زیبا کار می کردیم تا از نظر همراهی با ارکستر قوی شویم.در حقیقت آقای خالقی ما را می فرستادند.کم کم به ارکستر های بزرگ آقای مفتاح و آقای رادمرد راه پیدا کردم.بعد از این ها ارکستر بانوان به سرپرستی آقای فروتن راد تشکیل شد و افتخار همراهی با ایشان را هم داشتم.بعد از آقای فروتن به ترتیب آقایان مصطفی پورتراب و محمد اعرابی سرپرست گروه شدند تا اینکه سرپرستی به خانم پرتو رسید و به طور مداوم کار می کردیم و این امر تا اوایل انقلاب ادامه داشت.همانطور که قبلاً هم عرض کردم در کنار کارهایی که در فرهنگ و هنر داشتم در رادیو و در ارکستر گلها با استاد معروفی، کار می کردم. در تلویزیون مرحوم حنانه مرا دعوت به کار نمودند. البته ارکستر سازهای ملی بود و من به جای ویولن، " ویولا " می نواختم. در ارکستر تلویزیون به غیر از مرحوم حنانه، مرحوم بهاری، آقای فرهنگ شریف، آقای بزرگ لشکری، آقای زندگانی و آقای عباس زندی نوازنده سنتور هم تشریف داشتند. در رادیو و تلویزیون کار می کردم تا این که از طرف فرهنگ و هنر دستور صادر شد که یا در فرهنگ و هنر کار کنید و یا در رادیو و تلویزیون که ما کار کردن در فرهنگ و هنر را ترجیح دادیم.در ارکستر آقای پایور، در هنگام ضبط، ساز فرنگی می نواختیم به طوری که آقای بدیعی ویولن و من ویولا می نواختم منتهی در کنسرت ها سازهایمان تغییر می یافت، به طوری که آقای بدیعی کمانچه و من قیچک می نواختم.بهترین زمان کاری من، زمانی بود با آقای پایور همکاری داشتم. ایشان از نظر فراگیری به همه اعضای گروه کمک می نمودند. چه سفرهای کاری موفقی و چه کنسرتهایی که در نوع خود منحصر به فرد بود و هست. ایشان بسیار دقیق و منظم و سخت گیر بودند. ارکستر آقای پایور دقیق ترین کوک را داشت. اعضا میزان به میزان را از بر می کردند و ساعت ها تمرین بدون استراحت داشتیم. بیشتر برنامه ها خواننده داشت اما ارکستر آقای پایور خواننده ای نداشت و ما دو ساعت تمام بدون خواننده می نواختیم و در تالار رودکی بیشتر جوان ها می امدند و در سکوت مطلق ردیف گوش می کردند و با ضیط صوت، نوار پر می کردند.
بر گرفته از ماهنامه هنر موسیقی شماره 15 / سال دوم / بهمن 1378
استاد پایور
768 * 1024
پرویز مشکاتیان:
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
تاکنون، هیچگاه حافظ تنهایم نگذاشته است و هر آینه که به درماندگی رسیده ام به مددم آمده است. از من خواسته شد در مورد استاد فرامرز پایور مطلبی بنگارم،…
دیرکرد نوشتار، خود خبر از دشواری کار می داد، شاید تا همین اکنون اولین بار باشد که یکسره گیج شده ام. همیشه در هر موردی حرفی، سخنی، نکته ای داشته ام و به راحتی.
ولی این بار نمی دانم از چه زاویه ای نگاهم را به کاغذ درآورم. اگر بخواهم یک بازنگری در مورد کارهای انجام شده توسط استاد بنگارم که مثنوی هشتاد من خواهد شد که تازگی نیز نخواهد داشت به دلیل روانی کار هنری استاد و دیگر اینکه آفتاب آمد دلیل آفتاب. گمان نمی کنم در این وادی ، کسی که حتی نه با یک ساز که با موسیقی آشنایی اندکی هم داشته باشد ، قلندر و قلدر و قدری چون پایور را نشناسد.
او نیازی به تعاریف و تفاسیر ندارد، چون کوه دماوند زیبا، استوار، با سلیقه به هوا و فضای موسیقی ایران روح روندگی بخشیده و خواهد بخشید.
هرگز یادم نمی رود در نیشابور شب های ( البته اندک ) با یکی از دوستان نازنینم ( سعید محمودی ) مثلا درس می خواندم. او بازیگوشی های مرا دریابیده بود و به سراغم می آمد که ناگزیر به درس بنشینم. یک رادیوی ترانزیستوری روی میز کارم همیشه روشن بود تا مگر صدای سنتور برشته خوش کوک، پرتکنیک و پرمحتوای پایور پخش شود و جانی بگیرم، اگر چنین می شد به سعید می گفتم بلند شو برویم خیام.
می خواهم بگویم استاد در آن زمان با دل های ما خیلی کار کرد، تک تاز و یگانه بود و با پیرامونش در فاصله بسیار.
اگر سنتور نوازان ایران را خانواده ای فرض کنیم که این ساز را اکنون جهانی کرده اند، پایور بی تردید پدر خانواده است.
خدای را شاهد می گیرم که با تنظیم زیبای "خواهم که بر زلفت" ، هم اشک ریخته ام و هم به آینده موسیقی ایران امیدوار مانده ام.من فکر می کنم تا زمانی که طفلی زاده می شود، خداوند هنوز به بشریت امیدوار است و همین جا می خواهم بگویم تا پایور نفس می کشد، موسیقی ایرانی طپنده است.
فرامرز پایور، در زندگی هنری خود، از آن دسته از موزیسین هایی ست که به موسیقی معنا بخشیده است. یعنی زمانیکه موسیقی سنتی می رفت که موازین کاباره ای را به خود بگیرد ( خواننده سالاری )، پایور در پای خیلی از حقایق ایستاد و چون خیلی از ساز به دستان متملق و متقلد، تن به موازین نادرست نداد.
( توضیح این که در موسیقی کاباره ای خواننده خیلی مهم است و چه برای خواننده و چه برای شنونده کاباره، - یا باشنده کاباره – فرقی نمی کند که همراهان و همنوازان خواننده، چه کسانی باشند و چه چیزهایی بنوازند، شنونده از پیش برای – اگر نگویم خوشگذرانی – از برای وقت گذرانی آمده است.
برای همین خواننده، در پرتوی از نور و نوازندگان، در هاله ای از تاریکی همنواز خواننده اند. ولی در موسیقی های کلاسیک یا سنتی یا اصیل هر سرزمینی اینطور نیست، آهنگساز و سرپرست گروه و تکنوازی که در کنار خواننده قرار می گیرد، چه بسا که کار را از پیش پا افتادگی، به اوج برساند.نمونه های بسیاری در موسیقی خودمان نیز هست که یک خواننده با دو آهنگساز و سرپرست، درجات صعودی یا نزولی در کار خویش داشته است، متاسفانه هنوز به خاطر کم شناختی شنونده، اولین سوالی که می شود این است که خواننده کیست، و نه اینکه چه کسانی آن اثر را ساخته و پرداخته و خوانده اند.
یک خواننده پرتوان موسیقی ایرانی، می تواند کاری را که به وسیله آهنگساز، خلق شده است، به شکل مناسب یا در نهایت به شکل نهایی نهایی نزدیک کند، هیچ خواننده ای یک کار متوسط را نمی تواند تعالی بخشد.ولی آهنگساز می تواند از یک خواننده مهیا، کارهای متعالی به وجود آورد. )
حالا – دیگر – شاید بشود گفت جایگاه خواننده در موسیقی کاباره ای یا در موسیقی سنتی یا کلاسیک متفاوت است. در همین راستا خاطره ای از استاد پایور می خواستم بگویم که البته آنقدر برای صدابردار خوش افتاده بود با آب و تاب برایمان تعریف کرد.
استاد پایور با یکی از خوانندگان موسیقی سنتی، کاری را انجام داده اند و در استودیو بل؛ بعد از میکس اولیه، ( میکس به زمانی گفته می شود که آهنگساز، صداهای ضبط شده بر روی ۱۶ باند دستگاه را به طریقه دلخواه مخلوط می کند و صدائی که می خواهد بر روی ۲ باند میاورد، آن می شود نوار مادر یا مستر. ) خواننده کپی ای از آن می گیرد و ظاهراً شب، در جمع دوستان، نوار را گوش می دهند و هر کس نظری می دهد که معمولاً از این دست می تواند باشد:
چرا صدای خواننده به نسبت گروه، کم است؟
یا چرا سازها بیشتر نواخته اند و خواننده، کم آواز خوانده است؟
فردا که برای میکس نهایی به استودیو می روند، آقای خواننده در اتاق فرمان، به استاد پایور می گوید که یک بار دیگر می خواهد کار را بخواند. در بالای ضبط اتاق فرمان به خطی نه چندان زیبا نوشته شده است که :
اگر در ضبط نقشی ندارید اتاق فرمان را ترک کنید!
استاد پایور به دفتر استودیو ( در طبقه بالا ) می روند و از آنجا زنگ می زنند! تا ۲ دقیقه دگر بجز صدابردار هیچ کس در اتاق فرمان نباشد و در ضمن از مدیریت استودیو می خواهند که نوشته بالای میز کار را به چند زبان خراسانی، کردی، اصفهانی ترجمه و در کنار نوشته قبلی قرار دهند.......
.........باشد که سایه اش همیشه بر سر ما مادام و مستدام باقی بماند.
بر گرفته از ماهنامه هنر موسیقی شماره ۱۴ / سال دوم / آذر و دی ۱۳۷۸
با این که مطلب فوق مربوط به سال ۷۸است اما شنیدن نظرات استاد مشکاتیان، خالق و آهنگساز آلبوم آستان جانان و سرپرست گروه عارف، در مورد استاد فرامرز پایور بسیار جذاب، جالب و مفید می باشد.این که استاد مشکاتیان در ابتدای سخنان خود اشاره به ناتوانی در وصف استاد پایور دارند، به نظر اینجانب خود بزرگترین و شایسته ترین وصف ها برای استاد بی نظیر موسیقی اصیل ایرانی، آقای پایور است.پایور یکی از معدود آهنگسازان و نوازندگانی بود که موسیقی ایرانی، هیچ گاه آثار و زحماتش را در حفظ و احیاء هنر ناب ایران زمین فراموش نخواهد کرد.
محمد امین
با تشکر از جناب آقای مهدی ستایشگر، مدیر مسئول و سردبیر ماهنامه هنر موسیقی
هوشنگ ظریف
هنر موسیقی :: از خاطراتتان که با آقای پایور داشتید برایمان بگویید.
من در سال 1337 از هنرستان بیرون آمدم و قبلش در سال 34 یا 35 در اولین گروهی که کار می کردم، "خادم میثاق" آن را درست کرده بود یک گروه ارکستر بزرگ، که آنجا ساز می زدم. مرحوم ناصحی هم بودند. قبل از اینها باز خاطرم می آید که مرحوم خالقی ارکستری در تالار فرهنگ درست کرده بودند به من گفتند که کنار مرحوم زرین پنجه بنشینم و یادم هست که این برنامه در فضای باز اجرا می شد و برنامه رنگارنگ اصفهان را اجرا می کردیم. بعداً آقای حق کردار که افسر نیروی دریایی و هم مزیسن و فارغ التحصیل مدرسه عالی بودند، آمدند و رهبری آن ارکستر را به عهده گرفتند و آنجا کار می کردیم بعد از آن آقای دهلوی هم آمدند ، بعد از صبا ارکستر را هدایت کردند که خودشان هم کار می کردند.
هنرستان در خیابان هدایت بود روبروی بیمارستان امیر اعلم که به دروازه شمیران می رسد. هنرستان موسیقی سال 1328 در آنجا تاسیس شده بود که ما سال 29 به آنجا رفتیم که خوب دوستان هم بودند آقایان نصرت الله گلپایگانی، رحمانی پور، هادی پور بودند. هنگام عبور متوجه شدیم که از طبقه دوم خانه ای واقع در یک کوچه صدای ساز به گوش می رسد. پرسیدیم و فهمیدیم اینجا کلاس حسین ملک است و خیلی هم آدم خوش مشربی است. با هم آشنا شدیم. اولین بار من آقای پایور را آنجا دیدم. آن موقع آقای ملک مسافرت زیاد می رفتند، در خارج از کشور موسیقی ارائه می کردند و در خارج موسیقی سنتی ما را به اسم موسیقی ملک می شناختند. به هر حال به ما گفتند آقای ملک مسافرت رفته اند به جای ایشان آقای پایور کلاس را اداره می کنند. چند بار آنجا رفتیم و با ایشان آشنا شدیم. یک بار ما را به منزل خودشان دعوت کردند و در آنجا برایمان ساز زدند و کارهایی با سنتور می کردند، که اصلا ً ما نشنیده بودیم. هنرستان که تمام شد کمابیش بودیم و اینکه آقای پایور گروهی را با آقای رام و فرهاد ارژنگی نامی تشکیل دادند که ایشان اگر بودند روی دست نداشتند و با هم یک برنامه تلویزیونی را هم برگزار می کردند. در همین موقع که آقای پایور به انگلیس رفتند، آقای نصرت الله گلپایگانی گروهی را درست کردند که من هم در این گروه شرکت داشتم. وقتی آقای پایور برگشتند ، گفتند که با هم یک گروه تشکیل بدهیم . در ایم گروه من بودم ، خانم بنده بود ، آقای ناهید و دیگران هم بودند که همین طور ادامه پیدا کرد و افرادی کم یا زیاد شدند ولی به هر حال ما عضو ثابت گروه شدیم. من و آقای ناهید بودیم ولی آقای حسین تهرانی فوت کردند. آقای اسماعیلی و آقای رحمت الله بدیعی هم بودند و در تمام برنامه های تلویزیون اجرا داشتیم. و باز ما با آقای محمد حیدری هفته ای یک روز که یک گروه داشت، کار می کردیم و هفته ای یک روز با آقای پایور البته آقای پایور خیلی جدی تر، خیلی منسجم تر کار می کردند.
آثار مضبوط گروه استاد پایور بسیار چشمگیر و زیاد است اما بیشترش گلهای تازه است. قبل از آن در فرهنگ هنر ضبط می کردند که آقای بقایی و آقای جهانفرد استودیویی داشتند البته خود شما اهل موسیقی هستید و می دانید که چقدر کار انجام داده اند. اینهمه پیش درآمد اینهمه قطعه که واقعاً آفریده آقای پایور است.
در رابطه با مساله کوک ارکستر آقای پایور باید بگویم، اولا بعد از سال ها تجربه خود آقای پایور می گفتند که مثلاً این کوک خوب است یا نه ؟ خوب اگر ما می گفتیم نه، مقداری زیاد است می گفتند، خوب با تار میزان کن و چند بار امتحان می کردند یا مثلاً گاهی اوقات ساز من اگر کم و زیاد بود فرض بفرمایید آقای بدیعی می گفتند " هوشنگ، کم یا زیاد است. " و خوب تعصبی نبود و اصلاح می کردیم که این مسئله ممکن است در گروه های دیگر نباشد و این مساله ای که شما به آن اشاره کردید نتیجه همبستگی و وابستگی است که در این گروه بوده و باعث شده که خوب، از هر نظر و همه چیز موفق باشد.
برگرفته از مجله هنر موسیقی شماره 15 / سال دوم / بهمن 1378
در آینده مصاحبه مجله هنر موسیقی با خانم پروین صالح ، همسر آقای ظریف را هم ارائه خواهم کرد.