گفتوگو با سيامك آقايي، نوازنده سنتور
جادوی آن جعبه خوش صدا
محمود توسلیان:«ز بعد ما» عنوان يك DVD است كه به همت سيامك آقايي و دوستانش خلق شده.
اين اثر حاصل پنجنوازي سنتورهايي است كه در يك تركيب متوازن و درست صدايي شنيدني به گوش ميرسانند. اين DVD بعد از گذشت چند سال با كيفيتي مناسب منتشر شده است. البته سيامك آقايي عضو گروه جاده ابريشم هم هست و كنسرتهاي متعددي با اين گروه اجرا كرده است. او چندي پيش نيز به همراه پرويز مشكاتيان و گروه عارف به عنوان نوازنده قيچك آلتو هنرنمايي كرد كه گوياي استعداد فراوان او در موسيقي است. به مناسبت انتشار «ز بعد ما» با اين نوازنده سنتور گفتوگويي كردهايم كه ميخوانيد.
سواي علاقه شما به سنتور چه نكته يا نكتههايي سبب شد كه شما به فكر اين بيفتيد كه پنج سنتور را همنشين كنيد و قطعاتي براي آنها بنويسيد؟
وقتي شما به يك سوژه علاقهمنديد و اين علاقهمندي باعث ميشود مدتي روي آن سوژه فكر كنيد بعد از مدتي درمييابيد اين علاقه وجوه گوناگوني پيدا كرده است. مثلا رديف موسيقي ايراني را در نظر بگيريد. يك سوژه كلي است اما گردش ملودي، زمانبندي، فواصل و دستگاهها و آوازها، سونوريته، ساز و هر كدام سوژههاي مستقلي هستند كه به نوع و اندازه خود جاي كار كردن دارند. سوژه سنتور و طنين و صداي آن براي من چنين حكمي دارد. من سنتور را از وجوه مختلف دوست دارم و به سمتش حركت كردم. بخش كوچكي از اين حركت و اين علاقهمندي به گروه سنتور تبديل شده است. بخش ديگرش جمع كردن نزديك به 50 سنتور در ابعاد مختلف با سونوريتههاي متفاوت است. گروه ما از ميان هفت سنتورباس يكي را انتخاب كرديم. من نزديك به 400 جفت مضراب دارم كه ديدنشان من را گيج ميكند و لذت ميبخشد. اينكه مضراب وجود دارد خودش يك سوژه است كه ميتوان صفحهها نوشت و ساعتها نواخت و مدتها انديشه كرد. اگر خوب نگاه كنيم متوجه ميشويم كه هر پديدهاي وجوه مختلفي دارد كه لذتهاي مختلفي ميبخشد. قدم بعدي اين است كه از خودم بپرسم چرا اين لذت را به اشتراك نگذارم با ديگران. ني را نميشود خيلي كوتاه و بلند كرد يا همينطور تار را. نميتوان خيلي دستكاري كرد سازها را. اما سنتور اين اجازه را به شما ميدهد. سنتور سازي است دور از بدن و فواصل آلتره ندارد و كوكش محدود است. اين محدوديت ما را به فكر رنگآميزي سنتورها انداخت كه در نهايت يك تركيب متفاوت از خود به جا گذاشت.
آيا سازهاي ديگري را هم در اين تركيب امتحان كرديد؟
سازهاي ديگري هم در اين تركيب چك كرديم. وقتي ساعتها ملودي نواخته ميشود يك ساز ريتميك هم ميتواند خوب باشد. يا مثلا قيچك باس را هم امتحان كرديم. البته كه جواب ميداد اما اصرار داشتيم ببينيم آيا امكان دارد آن خاصيتها را با سنتور به وجود بياوريم. مشكل عمده ما مضرابي بودن و صداي تيز سنتور بود. به همين دليل دنبال ويژگيهاي كششي ميگشتيم تا تداعي سازهاي كششي بشود. بحث كوبهايها و ريتم را به واسطه ايجاد صداهايي با سنتور حل كرديم و فقط مانند صداي كششي. اعضاي گروه ما سالها است كه به شكلهاي حرفهاي در گروههاي مختلف ساز زدهاند. ما دنبال اين بوديم كه در گروه سنتور و توسط همين ساز كمبود سازهاي كششي را جبران كنيم. اگر قطعه شاليزار را دقت كنيد متوجه ميشويد كه صداي كششي تداعي ميشود. ما با كم كردن حجم مضراب،بزرگتر كردن نمد و كج زدن بخشي از نمد ساز كه خورده نشده و دور شدن از خرك سعي كرديم اين حالت را تداعي كنيم. البته اين صدا شبيه خودش است.
سنتور سازي است كه از صدايي تيز و زنگ برخوردار است و تصور اينكه يك روز پنج سنتور در كنار يكديگر همنوايي كنند بسيار دشوار تلقي ميشد. هراس نداشتيد كه چنين گروهي با اين حجم بالاي صوتي، مخاطب را پس بزند؟
اتفاقهاي گوناگوني افتاد. كار ما آزمون و خطا بود. تمام تلاش ما اين بود كه به جاي صدايي تيز و به قولي دندانارهاي به يك صداي گرد و گرم و منحنيدار برسيم. براي همين از ميان چندین ساز به اين پنج ساز رسيديم. در واقع سازي كه در اين تركيب صدايش بيرون ميزد به راحتي حذف ميشد. به عبارتي ما بمخوانترين سازهايمان را براي اين مجموعه انتخاب كرديم.
در كنار اين انتخاب سعي كرديم از تمام عواملي كه تيزي و شدت صدا را كاهش ميدهد استفاده كنيم. از مضراب گرفته تا چيزي كه زير سازها گذاشتيم. در واقع هر چيزي كه مربوط به سونوريته ميشود را دستكاري كرديم تا به آن صداي گرد و منحني برسيم.
سوال من اين بود كه نمی ترسیدید اين صداي تيز تماشاگر را اذيت كند؟
اذيت ميكرد. بحث اين است كه نوازندگي ما در اين كار به تمامي كشف و تبديل و تغيير بود. مثلا استفاده از سنتور 12 خرك كار آساني نيست. در حالي كه شما با سالها و مدتها با سنتور 9 خرك ساز زدهايد. كلا يكي از ويژگيهاي اصلي اين كار كه انگيزه همه ما بود همين نونگريستن و تجربههاي تازهاي بود كه در مسير تمرينها شكل ميگرفت. ما دنبال يك صوت زيبا بوديم. اين تجربه در هيچ گروهي اتفاق نيفتاده بود. در گروههاي ديگر نوازنده سنتور نمد سر مضراب را برميدارد كه صداي سنتورش بيشتر تيز باشد و بيرون بزند. يا اينكه زير ساز جعبه مضراب ميگذارند تا صدا طنين بيشتري پيدا كند. اينها همه مربوط به ابزاري بود كه ما در اختيار داشتيم. از طرف ديگر نوازنده و شخصيت هنرياش مطرح ميشود. اين بخش از كار اهميت بيشتري دارد. در واقع تواناييهاي نوازندگان در بهكارگيري اين ابزار آن است كه كاراكتر مستقلي به آن ابزار ميبخشد.
با اين وجود تنظيم اين قطعات بسيار دشوار و طاقتفرسا به نظر ميرسد. درست مثل يك فيلمنامه خوب كه پيش از اجرا به درستي دكوپاژ شده باشد. فكر ميكنم اين قطعات قبل از اينكه به اجرا دربيايد براي لحظهلحظهاش فكر شده است.
براي همين است كه پنج سال بدون اجراي كنسرت دوام آورديم. سختي كار اين بود كه پيش از ما كسي تجربهاي نكرده بود تا ما كوچكترين الگويي داشته باشيم. ما بهطور رسمي از صفر شروع كرديم و در مسير آزمون و خطا به اين تركيب رسيديم.
يك نگاه تداعيگر و تصويري در رپرتوار «زبعد ما» به چشم ميخورد. حتي وقتي به اسامي قطعات دقت ميكنيم، متوجه اين موضوع ميشويم. ريشه اين نگاه تصويري چيست؟
من شخصا موسيقي تداعيگر را به هر نوع موسيقي ترجيح ميدهم. سنتورسازي است كه بيش از هر ساز ديگري تداعيگر است. مثلا قطعه گريز كه اثر آقاي بهرامي است، كاملا تداعيگر گريز است. براي همين بود كه ما سعي كرديم اين تداعي را حتي از راه تصوير كنسرت (DVD) به مخاطب انتقال دهيم. يعني نرفتيم نسخه صوتي اثر را ضبط و منتشر كنيم. شايد گفتن نداشته باشد اما ما 5 برابر يك سيدي صوتي هزينه و زمان برديم تا اين تفكر و حالت تداعيگر را منتقل كنيم. نزديك به بيش از 1۰۰۰ ساعت كار استوديويي انجام داديم كه خيليها راحتتر ميتوانند انجام دهند. در واقع كاري كه فقط روي صحنه انجام شده، ما ساعتهاي مديدي رويش كار كرديم تا از كيفيت خوبي برخوردار باشد. كار ما تصويري است و مردم ناچارند از طريق تلويزيون آن را تماشا كنند. Speakerهاي تلويزيون معمولا براي گفتار ساخته شدهاند و نميتوان براي گوش دادن موسيقي از آن استفاده كرد. همه ما ـ با وجود تمام سليقههاي متفاوت ـ در اين نقطه اشتراك داريم كه رسانه ملي به عنوان يك رساناي فرهنگي ميتواند گامهاي موثري در زمينه معرفي و پخش موسيقي بردارد. مردم ما واقعا به موسيقي مملكت خودشان علاقهمندند اما مدتهاست كه از اين موسيقي در تلويزيون خبري نيست.
نكته ديگر اينكه همه دوستان ناشر از مسائل حاشيهاي خود مينالند اما با وجود علاقهاي كه مردم براي ديدن هنرمندان محبوب خود دارند، نميآيند روي فرمت تصوير سرمايهگذاري كنند. حرف من اين است، در جايي كه ديده نشدن دارد موجب انقراض يك فرهنگ ميشود، بهتر است يك هنرمند هر 5 سال يكبار كار كنند، اما كارش به صورت تصويري درآيد و مردم هم بتوانند آن را ببينند.
نمونه صوتي قطعه شاليزار با اجراي گروه سنتورنوازان
بداهه نوازي بيات كرد- سيامك آقايي به همراهي كيهان كلهر- آمريكا- ژانويه 2007
|
DVD "زبعدما" با اجرای "گروه سنتورنوازان" به سرپرستی "سیامك آقایی" منتشر شد. این اثر شامل ضبط زنده و تصویری قطعاتی با اجرای این گــروه در تالار فردوسی دانشگاه تهــران است. "گـــروه سنتورنوازان" با تركیب صوتی جدید خود (شامل پنج سنتور در ابعاد گوناگون) در پی ارائه سونوریته ای جدید در عرصه "گروه نوازی" است. به عبارتی، صدای برآمده از این تركیب صرفا مضرابی یا سنتوری نیست، بلكه فضای صوتی در نقاط مشخصی از قطعات، ممکن است "زهی- آرشه ای" و بعضا "كوبه ای" جلوه كند. عنوان "ز بعد ما"برای این DVD، برگرفته از مطلع یكی از معروفترین غزلیات بیدل دهلوی است. بیدل در این غزل مستقیما به اضمحلال هنر و تلمیحا به فروپاشی تدریجی پایه ها و بنیادها اشاره می كند كه به نوعی می تواند هم یادآور تخریب بزرگترین مجموعه خشتی دنیا (ارگ بم) و هم نابودی ده ها هزار انسان و وحشت حاصل از آن باشد . یكی از وجوه تمایز این اثر، نگاه مجریان آن به مفهوم "غم" در برابر رخدادی همچون فاجعه زلزله بم و زرند است. نگاهی كه در نقطه مقابل نگاه رایج، مفهوم "غم" را به عریانی هرچه تمام تر به تصویر كشیده است. ادامه مطلب و نمونه هاي تصويري از سايت سيامك آقايي... تلفن مركز پخش: 09123584652 اسامی مراکز فروش در تهران و شهرستانها يكي از خوانندگان محترم وبلاگ به نام "آقاي شهريار" (از آلمان) مطلبي را در مورد "سيامك آقايي" و اثر "ز بعد ما" در سايت رهاورد نوشته اند كه در اينجا عينا آورده شده است:
کولی خنياگر - شهريار
سال هائی که او در هوای يافتن سيمرغ افسانه هايش انبوه سبز و شيرين نخلستان ها و دَم شرجی شطّ ّجادوئی جنوب رابه خاک سُمّ سمندش سپرد، و سنگلاخ های وادی طلب را به شوق زيارت پيران معبد مقام در نورديد و زانو به زانو به چلّه های رياضت نشست تا نهايت طرح هفت رنگ رنگين کمان را تجربه کند. سال هائی که در تحوّل دست هايش به ناگاه خطوط نازک تجربه نمايان شد و پرده های حنجزۀ سازش به يک باره بلوغ زود رس خود را فرياد زدند و بذرهای نبوغ در پس حصار سيم های باغ سازش از رويش برگ های سبز خبر دادند. سال هايی که در سفرهايش از جادّه های فاخر ابريشم و اطلس با کاروانيانی همراه شد که دشت و کوير را با ستاره ها می رفتند و قصه های قبيله شان را با آوازهای غمگنانه در گذرگاه ها می خواندند.
آری همۀ سال ها رفتند و تنها غبار نازک خاطره ای از اوراق رنگين فصل ها برايش به يادگار ماند. اينک کولی خنياگر با کولباری از اندوخته هايش باز آمده است و درسایۀ شاخه ای پربار و برگ از درخت گردوئی هزار ساله وسخنگو نشسته است، و «داستان از ميوه های سر به گردون سای اينک خفته در تابوت پست خاک می گويد» داستان قريه های زير و «بم» شده، و درختان صلب و بی بار ، و «شاليزار»ی از دست های لاغر روييده از خاک نحس ، و کوير «واقعه»های تلخی که طعنه به شوکران می زنند.
داستانی که زبان در بيان طعم تلخ آن در کام نمی گردد. در کولبار خاطره های دردناک به جا مانده از بختک سنگينی که به يک باره با هجومشان خواب های طلائی اش را برهم زدند دست می برد و ساقه های باريک و خشک را به آرامی بر می چيند و بندی از انگشتان بلندش را به سبکی نسيم در حلقه های خوش تراش گره می زند، تلاقی نگاه نافذش با ساز خوش نقشی که از وترهای طلا و نقره هاشور خورده است موجی از رنگ خون را به زير پوستش روانه می کند و جلوه ای سرخ و تبدار به چهره اش می بخشد. با نوازش صيقلی دست هايش خواب مخملی پرده ها آشفته می شود و با آوای طنين تلنگُرهايش سکوت به درون روزنه می خزد. از نوک سرانگشتانش آبشارهای ريز و زلال از فراز تا فرود ترنّم کنان سُر می خورند و جوی های باريک اشک ازميان گلسنگ ها سرک می کشند. گاه خوشه های ريز چنگ در زير باران پر طراوت مضرابش جوانه می زنند و گاه نوت های سياه مثل دانه های اسفند بر آتش زخمه هايش دود می شوند وعطر مقدّسشان در سينه می پيچد. «... بس کن خدا را، ای چگوری، بس افسانه ای می سرايد و باز پای در رکاب می کشد . سکوت دوباره از روزنه به بيرون می خزد . آآآآآی کولی خنياگر «ز بعد ما» نيز، يال اسب انديشه را با طراوت انگشتان ساغريت آشفته کن. اثر دلنشين و جذاب «زبعد ما» کاریست متفاوت با آن چه تا کنون درعرصۀ موسيقی ايرانی و ساز سنتور ارائه شده است. اين اثر زيبا را سيامک آقائی هنرمند جوان و درد آشنا و نوازندۀ کم نظير سنتور که می رود تا پهنۀ افق اين ساز را با هنرش وسعت وغنا بخشد، با بهره گيری از خلاقيت و نبوغی که از اومی شناسيم و با همکاری گروه سنتورنوازان آفريده است. اين گروه شش سال پيش به نظارت و سرپرستی سيامک آقائی تشکيل و سامان دهی شد و اين اثر حاصل سه سال زحمت و تمرينات طاقت فرسای او و همکارانش می باشد که پس از به اتمام رسيدن مراحل اجرائی آن مدت دو سال نيز کارهای ضبط و تنظيم استوديوئی آن طول کشيده است. او در اين اثر تنفر خود را از ناتوانی انسان در برابرغول بی رحمی که برای هرکدام از ما نامی دارد، به زبان استعاره فرياد می کند و پايمال شدن آرزوهای هزاران انسان را به بهانۀ فاجعه بر نمی تابد و عصيانش را از پس پرده های گلوی سازش نعره می کشد. کودکی که بر زانوی پدر خوابش برده است و به آرامی نفس می کشد و در رؤيايش گربه ای را نوازش می کند و دختری که در آينه زيبائی خود را به تماشا نشسته است و مردی که از نخل باغش پنکی از خرما چيده و به خانه می برد و زنی که گيسوان خيس خود را شانه می کند و آسمانی که پر از الماس است و هوائی که پر از صداقت گرما و بوی عطر ياس و ليموست، و زندگی که همه جا موج می زند و درين ميان هيچ کس هنوز چهرۀ شوم مرگ را که از ميان تاريکی و زير پوست زمين به آرامی می خزد نمی بيند و در لحظه ای ناگهان هياهوی طبل نحس مرگ است که از در و ديوار برمی خيزد و جغدها را بر خرابه های ارک کهنسال بم به رقص می آورد. و طُرفه آن که اين اثر کتيبۀ يادبودی ست برای دو ارک بلا ديده، ارک بم و ارک موسيقی ايران. کلام آخر را از شمس الدّين غزل به عاريت می گيرم: با آرزوی موفقيت برای سيامک آقائی در ادامۀ راه زندگی. شهريار (آخن - آلمان) شعر متن «آواز چگور» از مهدی اخوان ثالث (م. امیّد). |
لينك مطلب بالا در سايت رهاورد: http://www.rahaward.org/archives/2007/12/post_2283.php
این برنامه که با حضور کیهان کلهر و سیامک آقایی و سیامک جهانگیری اجرا میشد به طور زنده از ۳۰۰ شبکه ماهواره ای پخش شد.
گروه جاده ابریشم در ادامه برنامه های خود در سایر شهرهای چین به اجرای برنامه خواهد پرداخت. در این سلسله برنامه ها قرار است قطعه آبی مثل شبهای فیروزهای نیشابور به آهنگسازی استاد کیهان کلهر نیز اجرا گردد.
به زودی بخشهایی از اجرای تصویری این قطعه که در برنامه های گذشته گروه جاده ابریشم و با همراهی فیلارمونیک نیویورک اجرا شده است را در وبلاگ قرار می دهم.
بخشی از مصاحبه شبکه رادیویی نیوهمپشایر آمریکا با کیهان کلهر و سیامک آقایی (ژانویه ۲۰۰۷) دانلود
پروژه موسيقي جاده ابريشم: از شكلگيري تا امروز
براي حدود 2000 سال، جاده ابريشم (شبكه ارتباطي- تجاري بين آسياي شرقي و درياي مديترانه) مهمترين كانال جهت گسترش و تبادل عقايد، مذاهب و عناصر فرهنگي بين ملل آسيايي و اروپايي بودهاست.
از طريق اين مسير نهتنها محصولاتي نظير ابريشم، ادويهجات، كاغذ، سفال و ... از شرق به غرب و در مقابل شيشه، طلا، نقره و فلز از غرب به شرق انتقال مييافت، بلكه كانال مهمي جهت تبادل و گسترش دانش و هنر نظير طب، علوم، رياضيات، موسيقي و ... بين تمدنهاي مختلف بود.
اين تبادلات تجاري، فرهنگي و مذهبي از حدود 500 سال قبل از ميلاد مسيح آغاز شده و تا 1500 سال پس از ميلاد ادامه داشته و موجب تاثيرگذاري و نفوذ تمدن شرق و غرب بر روي هم شدهاست كه اثرات آن تا امروز نيز ادامه داشتهاست.
پروژة موسيقي جاده ابريشم اولين بار توسط يويوما بزرگترين و معروفترين ويولنسلنواز قرن معاصر پيشنهاد شد. وي در رابطه با چگونگي شكلگيري ايده اوليه جاده ابريشم ميگويد: "در طول سفرهاي متعددي كه به نقاط مختلف دنيا داشتم، همواره عقايد، مذاهب و فرهنگهاي قدرتمندي كه توانسته بودندكشورهاي صاحب تمدن چندين هزارساله را تحت تاثير قرار دهند مرا شگفتزده ميكرد و همواره ميانديشيدم كه چگونه ميتوان از تلفيق و تركيب موسيقي فرهنگها و تمدنهاي مختلف به صداهاي جديدي دست يافت".
در سال 1998 يويوما ايده تشكيل پروژه موسيقي جاده ابريشم را ارائه داد. اصليترين و مهمترين هدف اين طرح تبادل فرهنگي ميان كشورهاي صاحب تمدنِ حاشيه جاده ابريشم و كشورهاي اروپايي، از طريق برگزاري كنسرت، فستيوال، نمايشگاه، مَستركلاس، ضبط، انتشار و به وجود آوردن آثار جديد موسيقايي بود.
پس از شكلگيري هسته اوليه، اهداف اجرايي موسيقي در پروژه جاده ابريشم به سه شاخه اصلي تقسيم شد: (1) توليد كارهاي جديد موسيقايي توسط آهنگسازان جاده ابريشم (2) تمركز بر قطعات سنتي و بومي هر منطقه و كشور (3) آهنگسازي توسط موسيقيدانان مغرب زمين با الهام از فرهنگ و تمدن كشورهاي حاشيه جاده ابريشم.
در سال 1999 توسط يك هيئت نظارت، تحقيق و بررسي، براي مرحله اول 16 نفر از بهترين موسيقيدانان و آهنگسازان كشورهاي ايران، چين، آذربايجان، ازبكستان، مغولستان و تاجيكستان به عنوان كشورهاي صاحب تمدن ِحاشيه جاده ابريشم جهت عضويت در آنسامبل جاده ابريشم برگزيده شدند. در ژانويه سال 2001 نيز هيئت نظارت، تحقيق و بررسي، براي مرحله دوم موسيقيدانان برتر كشورهاي ارمنستان، ايتاليا، هند، ژاپن، تركيه، كره، پاكستان و آمريكا را انتخاب كرده و گرد هم آورد و آنسامبل بزرگ جاده ابريشم تشكيل شد.
در حال حاضر اين گروه ديگر تنها يك گروه نيست، بلكه به يك سازمان تبديل شده كه اعضاي آن در مجامع بينالمللي سخنراني ميكنند، Workshop و توركنسرت برگزار ميكنند، و در مدارس و دانشگاهها كنسرتهاي پژوهشي همراه با سخنراني ترتيب ميدهند.
از كشور ايران سه موسيقيدان برجسته اعضاي ثابت آنسامبل جاده ابريشم ميباشند كه عبارتند از: كيهــــــــان كلهر (كمانچه)،سيامك آقايي (سنتور) و سيامك جهانگيري (ني).

كيهان كلهر نوازنده ارزشمند "كمانچه" و يكي از آهنگسازان پروژه جاده ابريشم ميباشد، كلهر تاكنون سهبار به خاطر آلبومهاي غزل4، فرياد و بي تو به سر نميشود كانديد دريافت جايزه گرمي شدهاست.آخرين كار منتشر شده از ايشان در ايران آلبوم موسيقي فيلم جاده ابريشم ميباشد كه با همكاري ژائوژيپينگ (آهنگساز ژاپني) ساخته شدهاست.
سيامك آقايي نوازنده جوان و تواناي "سنتور" ديگر عضو آنسامبل جاده ابريشم ميباشد كه نوازندگي سنتور را از 8 سالگي آغاز كرده و از محضر اساتيدي چون مشكاتيان، كياني، لطفي و ... بهره بردهاست. وي تا كنون كنسرتهاي بسياري را سرتاسر نقاط دنيا برگزار كرده است، همچنين در جهت معرفي و شناساندن رديف موسيقي دستگاهي ايران، مَستر كلاسهاي متعددي را براي دانشجويان دوره دكتراي اتنوموزيكولوژي دانشگاههاي هاروارد، UCLA و بركلي برگزار نمودهاست. در ايران نيز به زودي DVD كنسرت سنتورنوازان به سرپرستي سيامك آقايي منتشر ميگردد.
سيامك جهانگيري نوازنده جوان و برجسته "ني" نيز عضو ديگر آنسامبل جاده ابريشم ميباشد كه نواختن ني را از 12 سالگي آغاز كرده و از محضر اساتيدي چون كيانينژاد و افشارنيا بهره بردهاست. وي نيز به همراه آنسامبل جاده ابريشم كنسرتها و Workshopهاي متعددي را در نقاط مختلف دنيا برگزار كردهاست. در ايران نيز آلبومهاي سور و سوگ، شيونگ و در خيال كُپاچينهاي البرز به آهنگسازي اين موسيقيدان توانا منتشر شدهاست.
پروژه بزرگ جاده ابريشم در ژانويه 2007 تمركز بر موسيقي ايران و موسيقيدانان ايراني را در دستور كار خود داشتهاست كه به زودي گزارشي از عملكرد اعضاي ايراني آنسامبل جاده ابريشم در اين برنامه، كه در شيكاگو برگزار شدهاست، تهيه و ارائه خواهد شد.
