گفتوگو با سيامك آقايي، نوازنده سنتور
جادوی آن جعبه خوش صدا
محمود توسلیان:«ز بعد ما» عنوان يك DVD است كه به همت سيامك آقايي و دوستانش خلق شده.
اين اثر حاصل پنجنوازي سنتورهايي است كه در يك تركيب متوازن و درست صدايي شنيدني به گوش ميرسانند. اين DVD بعد از گذشت چند سال با كيفيتي مناسب منتشر شده است. البته سيامك آقايي عضو گروه جاده ابريشم هم هست و كنسرتهاي متعددي با اين گروه اجرا كرده است. او چندي پيش نيز به همراه پرويز مشكاتيان و گروه عارف به عنوان نوازنده قيچك آلتو هنرنمايي كرد كه گوياي استعداد فراوان او در موسيقي است. به مناسبت انتشار «ز بعد ما» با اين نوازنده سنتور گفتوگويي كردهايم كه ميخوانيد.
سواي علاقه شما به سنتور چه نكته يا نكتههايي سبب شد كه شما به فكر اين بيفتيد كه پنج سنتور را همنشين كنيد و قطعاتي براي آنها بنويسيد؟
وقتي شما به يك سوژه علاقهمنديد و اين علاقهمندي باعث ميشود مدتي روي آن سوژه فكر كنيد بعد از مدتي درمييابيد اين علاقه وجوه گوناگوني پيدا كرده است. مثلا رديف موسيقي ايراني را در نظر بگيريد. يك سوژه كلي است اما گردش ملودي، زمانبندي، فواصل و دستگاهها و آوازها، سونوريته، ساز و هر كدام سوژههاي مستقلي هستند كه به نوع و اندازه خود جاي كار كردن دارند. سوژه سنتور و طنين و صداي آن براي من چنين حكمي دارد. من سنتور را از وجوه مختلف دوست دارم و به سمتش حركت كردم. بخش كوچكي از اين حركت و اين علاقهمندي به گروه سنتور تبديل شده است. بخش ديگرش جمع كردن نزديك به 50 سنتور در ابعاد مختلف با سونوريتههاي متفاوت است. گروه ما از ميان هفت سنتورباس يكي را انتخاب كرديم. من نزديك به 400 جفت مضراب دارم كه ديدنشان من را گيج ميكند و لذت ميبخشد. اينكه مضراب وجود دارد خودش يك سوژه است كه ميتوان صفحهها نوشت و ساعتها نواخت و مدتها انديشه كرد. اگر خوب نگاه كنيم متوجه ميشويم كه هر پديدهاي وجوه مختلفي دارد كه لذتهاي مختلفي ميبخشد. قدم بعدي اين است كه از خودم بپرسم چرا اين لذت را به اشتراك نگذارم با ديگران. ني را نميشود خيلي كوتاه و بلند كرد يا همينطور تار را. نميتوان خيلي دستكاري كرد سازها را. اما سنتور اين اجازه را به شما ميدهد. سنتور سازي است دور از بدن و فواصل آلتره ندارد و كوكش محدود است. اين محدوديت ما را به فكر رنگآميزي سنتورها انداخت كه در نهايت يك تركيب متفاوت از خود به جا گذاشت.
آيا سازهاي ديگري را هم در اين تركيب امتحان كرديد؟
سازهاي ديگري هم در اين تركيب چك كرديم. وقتي ساعتها ملودي نواخته ميشود يك ساز ريتميك هم ميتواند خوب باشد. يا مثلا قيچك باس را هم امتحان كرديم. البته كه جواب ميداد اما اصرار داشتيم ببينيم آيا امكان دارد آن خاصيتها را با سنتور به وجود بياوريم. مشكل عمده ما مضرابي بودن و صداي تيز سنتور بود. به همين دليل دنبال ويژگيهاي كششي ميگشتيم تا تداعي سازهاي كششي بشود. بحث كوبهايها و ريتم را به واسطه ايجاد صداهايي با سنتور حل كرديم و فقط مانند صداي كششي. اعضاي گروه ما سالها است كه به شكلهاي حرفهاي در گروههاي مختلف ساز زدهاند. ما دنبال اين بوديم كه در گروه سنتور و توسط همين ساز كمبود سازهاي كششي را جبران كنيم. اگر قطعه شاليزار را دقت كنيد متوجه ميشويد كه صداي كششي تداعي ميشود. ما با كم كردن حجم مضراب،بزرگتر كردن نمد و كج زدن بخشي از نمد ساز كه خورده نشده و دور شدن از خرك سعي كرديم اين حالت را تداعي كنيم. البته اين صدا شبيه خودش است.
سنتور سازي است كه از صدايي تيز و زنگ برخوردار است و تصور اينكه يك روز پنج سنتور در كنار يكديگر همنوايي كنند بسيار دشوار تلقي ميشد. هراس نداشتيد كه چنين گروهي با اين حجم بالاي صوتي، مخاطب را پس بزند؟
اتفاقهاي گوناگوني افتاد. كار ما آزمون و خطا بود. تمام تلاش ما اين بود كه به جاي صدايي تيز و به قولي دندانارهاي به يك صداي گرد و گرم و منحنيدار برسيم. براي همين از ميان چندین ساز به اين پنج ساز رسيديم. در واقع سازي كه در اين تركيب صدايش بيرون ميزد به راحتي حذف ميشد. به عبارتي ما بمخوانترين سازهايمان را براي اين مجموعه انتخاب كرديم.
در كنار اين انتخاب سعي كرديم از تمام عواملي كه تيزي و شدت صدا را كاهش ميدهد استفاده كنيم. از مضراب گرفته تا چيزي كه زير سازها گذاشتيم. در واقع هر چيزي كه مربوط به سونوريته ميشود را دستكاري كرديم تا به آن صداي گرد و منحني برسيم.
سوال من اين بود كه نمی ترسیدید اين صداي تيز تماشاگر را اذيت كند؟
اذيت ميكرد. بحث اين است كه نوازندگي ما در اين كار به تمامي كشف و تبديل و تغيير بود. مثلا استفاده از سنتور 12 خرك كار آساني نيست. در حالي كه شما با سالها و مدتها با سنتور 9 خرك ساز زدهايد. كلا يكي از ويژگيهاي اصلي اين كار كه انگيزه همه ما بود همين نونگريستن و تجربههاي تازهاي بود كه در مسير تمرينها شكل ميگرفت. ما دنبال يك صوت زيبا بوديم. اين تجربه در هيچ گروهي اتفاق نيفتاده بود. در گروههاي ديگر نوازنده سنتور نمد سر مضراب را برميدارد كه صداي سنتورش بيشتر تيز باشد و بيرون بزند. يا اينكه زير ساز جعبه مضراب ميگذارند تا صدا طنين بيشتري پيدا كند. اينها همه مربوط به ابزاري بود كه ما در اختيار داشتيم. از طرف ديگر نوازنده و شخصيت هنرياش مطرح ميشود. اين بخش از كار اهميت بيشتري دارد. در واقع تواناييهاي نوازندگان در بهكارگيري اين ابزار آن است كه كاراكتر مستقلي به آن ابزار ميبخشد.
با اين وجود تنظيم اين قطعات بسيار دشوار و طاقتفرسا به نظر ميرسد. درست مثل يك فيلمنامه خوب كه پيش از اجرا به درستي دكوپاژ شده باشد. فكر ميكنم اين قطعات قبل از اينكه به اجرا دربيايد براي لحظهلحظهاش فكر شده است.
براي همين است كه پنج سال بدون اجراي كنسرت دوام آورديم. سختي كار اين بود كه پيش از ما كسي تجربهاي نكرده بود تا ما كوچكترين الگويي داشته باشيم. ما بهطور رسمي از صفر شروع كرديم و در مسير آزمون و خطا به اين تركيب رسيديم.
يك نگاه تداعيگر و تصويري در رپرتوار «زبعد ما» به چشم ميخورد. حتي وقتي به اسامي قطعات دقت ميكنيم، متوجه اين موضوع ميشويم. ريشه اين نگاه تصويري چيست؟
من شخصا موسيقي تداعيگر را به هر نوع موسيقي ترجيح ميدهم. سنتورسازي است كه بيش از هر ساز ديگري تداعيگر است. مثلا قطعه گريز كه اثر آقاي بهرامي است، كاملا تداعيگر گريز است. براي همين بود كه ما سعي كرديم اين تداعي را حتي از راه تصوير كنسرت (DVD) به مخاطب انتقال دهيم. يعني نرفتيم نسخه صوتي اثر را ضبط و منتشر كنيم. شايد گفتن نداشته باشد اما ما 5 برابر يك سيدي صوتي هزينه و زمان برديم تا اين تفكر و حالت تداعيگر را منتقل كنيم. نزديك به بيش از 1۰۰۰ ساعت كار استوديويي انجام داديم كه خيليها راحتتر ميتوانند انجام دهند. در واقع كاري كه فقط روي صحنه انجام شده، ما ساعتهاي مديدي رويش كار كرديم تا از كيفيت خوبي برخوردار باشد. كار ما تصويري است و مردم ناچارند از طريق تلويزيون آن را تماشا كنند. Speakerهاي تلويزيون معمولا براي گفتار ساخته شدهاند و نميتوان براي گوش دادن موسيقي از آن استفاده كرد. همه ما ـ با وجود تمام سليقههاي متفاوت ـ در اين نقطه اشتراك داريم كه رسانه ملي به عنوان يك رساناي فرهنگي ميتواند گامهاي موثري در زمينه معرفي و پخش موسيقي بردارد. مردم ما واقعا به موسيقي مملكت خودشان علاقهمندند اما مدتهاست كه از اين موسيقي در تلويزيون خبري نيست.
نكته ديگر اينكه همه دوستان ناشر از مسائل حاشيهاي خود مينالند اما با وجود علاقهاي كه مردم براي ديدن هنرمندان محبوب خود دارند، نميآيند روي فرمت تصوير سرمايهگذاري كنند. حرف من اين است، در جايي كه ديده نشدن دارد موجب انقراض يك فرهنگ ميشود، بهتر است يك هنرمند هر 5 سال يكبار كار كنند، اما كارش به صورت تصويري درآيد و مردم هم بتوانند آن را ببينند.
نمونه صوتي قطعه شاليزار با اجراي گروه سنتورنوازان
بداهه نوازي بيات كرد- سيامك آقايي به همراهي كيهان كلهر- آمريكا- ژانويه 2007

این حادثه ناگوار و تاسف انگیز را خدمت خانواده آقای احمدی و جامعه وبلاگ نویسان موسیقی تسلیت عرض می کنیم.
وبلاگ سنتور
خوشبختانه مطلع شدم که آقای احمدی عزیز صحیح و سالم بوده و خبری که از طریق بخش نظرات وبلاگ سنتور به اطلاع ما رسیده بود، توسط یکی از مریضان مردم آزار بود که جا دارد در این جا از آقای فرشید احمدی و همین طور خوانندگان محترم وبلاگ به دلیل اشتباه صورت گرفته عذرخواهی کنم.
متاسفانه دادن اخبار غلط، دادن نظر به جای مدیران و نویسندگان وبلاگ های دیگر و ... کم کم به اتفاق رایج در وبلاگ های موسیقی تبدیل شده که باعث تاسف می باشد. به جای کمک به موسیقی ایرانی که در جامعه امروز ما مورد بی مهری های متعدد و فراوان قرار گرفته، عده ای دست به چنین کارهایی می زنند که اکثراً از روی غرض ورزی های شخصی بوده و مطمئنا ضرر نهایی آن به موسیقی ما می رسد.
به هر حال جز آرزو کردن برای شفای همه مریضان، ظاهرا راه چاره دیگری وجود ندارد ...
محمد - امین

از اینجا دانلود کنید: تصنیف بهار دلکش - گروه پایور با آواز محمدرضا شجریان
با سلام
یکی از مشکلات اصلی وبلاگ سنتور در آپلود قطعات صوتی و تصویری نبود فصای مناسب جهت قرار دادن قطعات در آن می باشد. قطعات تصویری بسیار زیادی از استاد پایور و سایر اساتید موجود می باشد که متاسفانه کیفیت پایین سایت persiangig.com و محدودیت زمانی سایت 4shared.com مانع از آپلود این آثار صوتی و تصویری می شود.
از دوستانی که می توانند کمکی به حل این مشکل کنند خواهش می کنم که از طریق بخش نظرات یا از طریق ایمیل وبلاگ من و سایر نویسندگان وبلاگ را راهنمایی کنند.
با سپاس - محمد امین
خبرگزاري فارس: دهمين برنامه از سلسله آيينهاي «آواي دوست» به نكوداشت «استاد نادر گلچين» و يادمان زنده ياد «محمودي خوانساري» اختصاص دارد.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عممي معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، سيدعباس سجادي، مدير امور موسيقي سازمان ضمن بيان اين خبر گفت: اين دو هنرمند بزرگ كه در راه اعتلاي هنر موسيقي خدمات ارزندهاي ارايه كردهاند از سوي موسسه نغمه شهر با مشاركت خانه موسيقي مورد تجليل و تقدير قرار ميگيرند.
وي با يادآوري ضرورت بزرگداشت هنرمندان اضافه كرد: استادان نادر گلچين و محمودي خوانساري از خوانندگان اخلاقمند و صاحب سبك موسيقي آوازي ايران هستند كه صداي پرنياني ايشان آثار ارجمند نگارگري را در ذهن هر شنوندهاي مجسم ميكند و نيلوفر گرد اذهان شنوندگان ميپيچد.
وي اضافه كرد: برگزاري اين مراسم روز 17 دي ماه در فرهنگسراي هنر( ارسباران) خواهد بود و در اين آيين نيز چون آيينهاي گذشته شماري از هنرمندان ديگر عرصهي موسيقي مورد تقدير قرار خواهند گرفت كه اسامي ايشان در خبرهاي بعدي اعلام خواهد شد.
پيش از اين سلسله آيينهاي «آواي دوست» از فرامرز پايور، بيژن ترقي، جليل شهناز، احمد ابراهيمي، خاطره پروانه، حسين يوسف زماني، مهربانو توفيق، منصور نريمان، حسين صبحدل، فخري ملك پور،سليم موذن زاده اردبيلي،پروين صالح، پرويز مشكاتيان، مهدخت مخبر، معيني كرمانشاهي و محمد اسماعيلي تجليل به عمل آمده و يادمان زنده ياد ابوالحسن خان صبا، علي تجويدي، درويش خان، منوچهر همايون پور، رحيم موذن زاده اردبيلي، ايرج بسطامي ، مجتبي ميرزاده و حسين تهراني برگزار شده است.
منبع: خبرگزاری فارس

زمانی که کلمه ی استاد را شنیدم ، هنوز هیچ نقشی در ذهن نداشتم.
فکر می کردم که چرا این واژه به ندرت به گوش می رسد و هرگاه به زبان می آید، شخصی ظهور می کند، شخصی که با دیگران تفاوت دارد.
حتما لازم نیست سازی در دست داشته و یا نغمه ای بپردازد . حضورش همه چیز را تغییر می دهد.
در حیاط مدرسه همه چیز بود . رویای بچگی ، بازی های رنگی، فریاد، شوق، دنیایی بی انتها ، اما همیشه کوتاه . همیشه زمان کوتاه بود.
با صدای زنگ مش سلمان همه چیز متوقف می شد. گاهی چکش آهنی او را پنهان می کردیم تا کمی بیشتر در رویاهای خود غوطه ور باشیم.
مش سلمان برایمان دو نقش داشت. وقتی صبح ها به زنگ می کوبید ، تصور لحظات بعد کمی دشوار بود. اما با زنگ های بعد از ظهر رویاها ادامه داشت .
چرا؟
موسیقی!
بعد از ظهرها کلاس های موسیقی بود و صبح ها روزمرگی مدارس عمومی.
هنرستان بعد از ظهرها حال و هوای دیگری داشت، از هر اتاقی صدای سازی.
صدای انتظار. به یکباره جشن بود . جشن انتظار .
انتظار استاد .
شور و عشق و التهاب موج می زد تا اینکه قدم استاد قلب کوچکمان را می لرزاند . به پیشواز می رفتیم، چندین بار سلام می کردیم و تا مسیر کلاس دور او می چرخیدیم تا این که از مهرو محبت لبریز می شدیم. وقتی به کلاس می آمد ، باید مهرو محبت او را با زخمه های ناتوان اما پرعشق جوابگو باشیم.اگر زخمه ای تاب و توان کافی نداشت او در آن می دمیدتا ناقوس شود.اگر کمبود محبت، انسانیت، عشق و موسیقی گاهی رنجورمان می کرد، استاد همه را با زخمه ها، نگاه و صدای مهربان جبران می کرد.مهر استاد بود که در ما ریشه می کرد، تا ریشه ها، غنچه هایی به بار آورند و گل ها، موسیقی.
هر روز و هر لحظه دلتنگش بودیم حتی هنگامی که پیش ما بود.
چند روز پیش اورا دیدم احساس کردم چقدر خوشوقتم.مقام استاد چقدر گرانبهاست. به راستی که حضوری دیگر دارد.کلماتش درّ است و مهرش حیات.
چه زیبا بود، گویی مش سلمان فقط برای زندگی به زنگ مدرسه می کوبید. و طنین زنگ چه خوش صدا مانده است.
او نقش همه ی آن بزرگان را دارد و خود به بزرگی همه.
وقتی از حضورش برمی گشتم، پر بودم، زلال و شفاف، در گوشم صدای پر مهرش زنگ می زد که می گفت : بزرگان را به بزرگی یاد کنید. تا آن روز فکر می کردم که این عبارت را خوب می دانم.اما کافی نبود. زیرا پند استاد پند نبود. طنینی از مهر، محبت، دانش و انسانیت بود که به استادان خود داشت.
هنوز آخرین جمله را همانند وردی زیر لب تکرار می کنم. چشم استاد، چشم استاد.
سرمست از بهترین درس آن روز دست های مهربان استاد فرامرز پایور را بوسیدم و به امید درس های دیگری از او و شنیدن ناقوس حیات بخشش به انتظار نشستم.
حسین علیزاده - بهار ۸۲
منبع: وبلاگ موسیقی ملی ایران (دل آواز) : http://delawaz.blogfa.com

۲ قطعه صوتی از زنده یاد استاد صبا:
چهارمضراب ماهور با سه تار استاد صبا
زرو ملیجه از استاد صبا با اجرای ارکستر فرهنگ و هنر استاد پایور