
اگر در کشورهاي ديگر پايتخت را شرفي بر ديگر شهرها نيست و نيويورک و شيکاگو کم از سطح واشنگتن ندارند يا آنکارا را بر استامبول ترجيحي نيست و پاريس را بر نيس ، اما در مملکت ما تهران و تهران نشين را همواره بر همه ي آفاق و اکناف کشور چندان ترجيهي بوده است که غلام حسين بيگجه خاني را بايد "آذر " در هفتاد سالگي پاي آواز شجريان مي آورد تا چند کس ،نامي و دقايقي ، سازي از او را مي شنيدند .
روزي بوده که از دلنوازان تبريز، جز جمعي ، ساز " محمد حسن عذاري " تاري را نمي پسنديد ، چرا که : از تهران آموخته و آمده و حلاوت تار تبريز را در دست و پنجه ندارد و به اصطلاح ساز زنان آن عهد "دستش نمک ندارد"، با تار سر ستيز دارد و چه و چه . . .
در حالي که اگر کسي نواري از تار "عذاري" داشته باشد و به معرکه اش بنشاند ، آن گاه است که پهلواني او در تار آشکار مي شود . اين از ان گفتم که چه تارهايي در گوش و گوشرس نغمه بازان تبريز بود که "عذاري" با آن همه عظمتش ، خاطر پسندشان نمي شد .
اوازوموسيقي ايراني مکتب تبريز در چند قعده و حلقه ي زيرين باليده بود :
1. دربار وليعهد ( تا بود و تبريز دار ولايتعهدي بود ) محل تجمع مرغان موسيقار بود . در هر دوره اي از وليعهدان ، وجود اين مرغان استمرار داشت که فقط در دوره ي ولايت عهد مظفري ، نام بدل کرده و با عنوان روضه خوان اندروني مي بودند ، چون که وليعهد ذوق موسيقي ايراني را با عقيده بر حرمت غنا به همراه داشت . اين دستگان اغلب خوانندگان بودند و در دوره ي طولاني وليعهدي مظفرالدين ميرزا ساز زنان در دربار نباليدند و البته که برخي عنوان و لبي از دربخانه داشتند و پاره ديهاتي و مشفول تعليم بچه هاي دربار . چز اين دوره ، اصحاب دست و پنجه و حنجر مخصوص دبار فراوان بودند .
جوان ترها با لقب "غلام بچه" در کنار وليعهد و هم بازي او بودند و سالخورده ترها با عنوان معلم و مربي وليعد ايام مي گذراندند . از اين زمره ، حاجي ملا کريم جناب قزويني و ابوالحسن اقبال السلطان و حسين خان صادالملک تبريزي بودند .
2. در تبريز خانه ي چند تن از اشراف خوش ذوق که نان شب را نه همين براي خود ، که براي احفادشان هم اندوخته بودند و فقط ساز شام و عيش مدام شان کم بود ، محل اجتماع دوره اي ساز زنان و آوازخوانان بود که صاحب البيت ، آن ها را با اداي احترام فراهم مي آورد و نجباي شهر را و خود را عشرتي مي بخشيد . کريم آقا صافي تبريزي _ تارزن هنگامه ساز ، شاعر و نوحه سراي بعدي _ ، ميرعلي اصغر صادق الوعد (فشنگچي) ، جوادآقا اردوبادي و سيد حسن طلوعي (سيدحسن آقادودانگه) زينت اين مجالس بوده اند.
3. دسته اي ديگر از ارباب موسيقي ايراني و آواز تبريز، قضا را خود از اشراف و نجبا بودند که حلقه و لجنه اي راي خود داشتند و ديگران که اغلب امثال خود مي بودند در خانه ي آن ها گرده مي کردند که مهدي خان صوتي تبريزي ، حاجي تاج تبريزي (روضه خوان ) ، مجدالدين ذاکري ، حسن يکرنگي ، و در دوره ي ما _ يعني آخرين دوره ي شکوه تبريز _ حاجي غلام رضا قيطانچيان از آن دسته بود که خود در خانه حلقه اي مي داشت و سازندگاني مانند حاجي محمود فرنام و غلام حسين بيگجه خاني و خوانندگاني مانند آقامير حبيب، آقاميرزاعلي نقاش ، کاظم آقا مارالان لي ، حاجي حسين عمي تنباکوچي ، حاجي عمي اوغلي سرده ري لي . مرحوم جواد آذر در مرثيت"قيطانچيان" سروده و شأن او را چنين ستوده است :
اي بلبل مست نغمه پرداز با ساز غم دلم هم آواز
در ناي تو با هواي گلشن هر نغمه به خون کشيده دامن
در سوگ تو اي زبان هرساز شد چنگي چرخ نوحه پرداز
در ملک هنر ز بعد اقبال بر نام تو بود قرعه ي فال
سر از دل خاک تيره برکن برخيز و دوباره نغمه سرکن
ديگر از اين اشراف ، کساني که حلقه نداشتند ، اما با ملاحظات فراواني که مبادا لکه اي ! به شوکت شان بيفتد ، در بعضي از اين جلسات ديده مي شدند ، يا صدايي داشتند و خوب شنيده مي شدند و يا صدايي نداشتند و در عوض موسيقي دان و مقام شناس بودند و کم مي خواندند و به قول مشهور نمکي بر ديگجوش تفنيات مي افکندند . از آن ها مرحوم اکبرآقا هريسچي بود که تجارتخانه ي فرش داشت ، ولي متجدد بود و ته صدايي و ذوقي و چشم اشکريزي و معاشرت با شهريار شاعر که خود استادي در ساز و آواز بود .
4. نمي دانم که شهريار را در کدام زمره بياورم که او به تنهايي زمره اي بود . درباره ي شهريار و موسيقي ايراني ، فصل مفصلي نوشته ام که در فرصتي ارائه مي شود ، اما مختصر اين که او ساز را يعني سه تار را بسيار استادانه مي نواخت . من نگويم و مقام شناس شاعر ، ه.ا.سايه، گفت که : "شهريار سه تار را کم از صبا نمي زد ." و خود صبا که : "شهريار ، شهريار ساز تو سوزي دارد که هميشه هوس شنفتنش دارم". گرچه سه تار را از صبا آموخته بود، اما چندان عاشق سازش بود که مي گفت : سه تار ديگر به بزرگ ترين تعلق من بر دنيا درآمده بود و به اندازه ي معشوقم مي خواستمش . او رديف ها را نيز به دو گونه مي دانست ، هم رديف آوازي و هم رديف سازي و چيزهايي از رديف در خاطر گرد آورده بود که شايد امروز کسي را به خاطر نباشد . زبده خوانان و زبده سازان شهر _ از سالي که او ديگر تبريز را براي محل زنده ماندن برگزيده بود _ با کمال مماشات و مدارا و احترام به خانه اش ميآمدند. اقبال السلطان _ که "عمو مقامي " اش مي خواند و خاطرش را عزيز مي داشت _ پاي دائم و ثابت حلقه اش بود و از ديگران آقا ميرعلي اصغر صادق الوعد و حسن يکرنگي که درباره ي او سروده است :
به هم ماند دل و دلتنگي ما به بي بالي بلندآهنگي ما
مرا هم دل دورنگي ها شکسته است سلام اي عالم يکرنگي ما
و آقا ميرزاعلي نقاش که درباره ي او سرود :
پير ديري قيد ما زد کو علي نقاش بود خاطري خوشگل که يک تبريز خاطرخواش بود
بلبل موسيقي و گنجينه ي ذوق وهنر هم مذهب بود و هم صورتگر و نقاش بود
هم به شعر و موسقي گلچين وبا ذوقي لطيف هم مناسب خوان يکي خواننده ي قلاش بود
تالي اقبال آذر اوستاد موسقي با اساتيد هنر در شور و در کنکاش بور
اردوبادي بود و عذاري و دشتي ليکن او شمع مجلس بود و هم بر صدر مجلس جاش بود
تير آخر بود و بي او ترکش از ما شد تهي چون کماندار فلک با ما پر از پرخاش بود
و آقا ميرزا جعفر بدايعي (کلامي)که باز شهريار چنين توصيفش کرد:
استاد فن ساعت وشعر است وموسي وين هر سه حز به ساز طبيعت تمام نيست
و حاجي غلامرضا قيطانچيان و چند تن ديگر و از جمله آقا غلام حسين بيگجه خاني .
شهريار در اواخر عمر ساز هيچ نمي زد ، اما آواز هر روز مي خواند ، يعني زمزمه اي مي کرد و گويا با خواندن هر گوشه اي ، خاطره اي به خاطرش مي زد و گريه اي سوزناک و ْواز به ناله اي تبديل مي شد که : اين را "پروانه" غوغايي مي خواند و اين يک را "قمر" شبي چه کرد و آن ديگري را رضاخان هندي که مي خواند،کربلا مي کرد و ديگري را درويش خان عجب زد و اغلب تلخ ياد حبيب سماعي و صبا و غم شهريار از جوانمردگي شان و حسرت ها . . . .
اگر دستم نگيرد دسته ي ساز هنوززم سينه هست و سوز آواز
اگر شيرين به ناز و دل گرفته است خدا از ما نگيرد شور و شهناز
5. جز اين ها که در خانه هاي اشراف شان مي يافتي ، جمعي ديگر در قهوه خانه ي خوانندگان (اوخويان لار قهوه سي ) گرد مي مدند . در هر دوره اي قهوه خانه اي ديگر بود که در روزگار ما قهوه خانه را دده غلام علي پرتوي مي داشت . اداره ي قهوه خانه ي خوانندگان خود هنري ديگر مي طلبيد ، چرا که مشتريانش بنايان و معماران و نواکشان نه ، که تاري ها و کمان کش ها نواخانان بودند و با ذائقه اي غريب.
اين قهوه خانه اعضاي زيادي داشت ، چرا که در تبريز هر کسي ذوق و سوداي داشت ، صداي دودانگي هم داشت و دانش و رديف و مقام و دستگاهي . مثلا" آقا ميرزاعلي حقاني که حقا از قلندران تبريز بود ، جزو خوانندگان به شمار نبود ، اما در رديف و گوشه هاي غريب هيچ کم از خوانندگان پيراموني خود نداشت و صداي سوخته اي که از سينه اي سوخته تر برمي خاسن . در اين هوه خانه ها مرداني جمع مي شدند و گوشه گوشه آواز را به همديگر تحويل مي کردند . يعني شبي که نوبت سه گاه خواني بود ، استاد و پير مجلس ، اول "مايه" مي داد و هر کس به ترتيب گوشه اي را مي خواند و گوشه ي بعدي را به ديگري مي داد :
کاضم آقا مارالان لي جاويد،حاجي حسين عمي تنباکوچي ، آقا ميرحبيب ، ميرزاعلي نقاش ، سيدحسن زوضه خوان ، محمدخان اوغلي نجار ، خان عمي ، حسن آقا بخشايشي ، صادق عهدي (شخته صادق ) ، اکبر سراج و برادرزاده اش کريم رهبر تبريزي (کريم قناره ) ، مشهدي مجيد چورکچي، حبيب الله فخيم فارابي ، مشهدي حسن قهوه چي ، عباس قلي دلکش و برادرش ميرزاعلي اصغر روضه خوان، ميرزا احمد خياباني، سيدمهدي چهره پرداز شاگرد اقبال آذر) و نيز چند تن ديگر از خوانندگان استاد و تواناي تبريز .
حاج حسين عمي تنباکوچي ني گوژه يدين دشتي اوخوبان زمان
اودووروب جانلاري يانديراردي او عشق اودوندا جاني ياخيلان
"سيدحسن روضه خوان"بلبل تک اورک ده عشقي باشينداشوري
گلشن لر آرا خوش نوا ايله اوخوردو مين سوز ايله ماهوري
مارالان مارالي "کاظم آقا" کيمي گلشن ده بير بلبل اولماز
گلشن لر آرامين بلبل اولسا اونون تک صفالي بيرگل اولماز
" آقاميرحبيب " سيد تاج دار عشق شاهي نين باشا تاجي ايدي
فقر مولکونده قلندر درويش مقامات بزمي نين سراجي ايدي
در همين حلقاني که قسما" گفته شد ، آن همه شوکت ، بي ساز راست نمي آمد. ذوق غالب در اين مجالس ، تار را مي پسنديد. عجيب است که اثري از وجود سه تار در آن روزگاران نه خوانده و نه شنيده ام . کمانچه در تبريز محدود به يک _دو نفر بود که در اين اواخر مرحوم عادل آرميون تنها کمانچه کش بود .
مرحوم جعفر ارمغاني ويولونيست بود و آموزشگاه موسيقي داشت و جز اين ها زاون ، ميولونيست ، آشوت بابانس ، نوازنده ي کلارينت ، خانم باگراميان ، نوازنده ي پيانو و ديگران مخصوصا" از ارامنه وجود داشتند ، ليکن به ساز و نواز ايراني نمي گراييرند .
بنابراين تقريبا" جز تار ساز ديگري در محافل ذوقي و موسيقي تبريز رايج نبود . تار را نيز فقط قاوال همراهي مي کرد که حاجي محمود فرنام يک تنه هفتاد سال تبريز را از قاوال کوب بي نياز کرده بود .
همچنان که در مقاله ي ويژه ي مرحوم بيگجه خاني نيز به همين قلم نوشته شده است ، خاندان بيگجه خاني دويست سال در تبريز عهده ي نوازندگي تار را به گردن خود داشتند . پدر مرحوم بيگحه خاني که آقاحسين قلي نام داشت ، از استادان بلامنازع تار بوده که ذکرش در منبع پيشين رفته است . او در سال 1310 در اثر سرطان حنجره درگذشته است، اما عموزادگان ، اولاد و اقارب خانداني او همواره نوازندگان برجسته اي بودند .
جز اين خاندان ناگزيرم از چند نوازنده ي تار نام ببريم که به اين حلقات رفت و آمد داشتند . تارنوازان نيز کما بيش در مراتب خوانندگان جاي مي گيرند ، چرا که در اين گروه ، اوايل و اواخر عمر يک نفر گاه چنان رنگارنگ بوده است که يک نفر در يک لجنه نمي گنجد .
جواد آقا منشي حضور که عکسهايي از او در دست است ، در آغاز جواني فراش خلوت محمد علي ميرزا وليعهد (محمد علي شاه بعدي ) بود . تار را در تهران نزد آقا غلام حسين عمو (برادر جد حاجي علي اکبر خان شهنازي) تکميل کرده ، به دربار تبرز راه يافته بود . با فحل ترين خواننده ي آن روزگار تبريز تار نمي زد که صدايش وحشي است و خودش وحشي تر .
افراط در قلندري و مي آلوده به افيون در ساغر کردن ها عاقبت از او بي نوايي ساخت که در شصت سالگي نيم شبي سرد در مراغه به قناتي مي افتد و همان جا مي ماند تا فردا يخ زده اش را مي يابند . پسگردش جوادآقا از محافل شاهي تا قهوه خانه ها و حلقه هاي فرودست جامعه بود . باز از اشراف ، مرحوم اقبال رفيعي شاگرد آقا حسين قلي در تهران بود که خود اقبال رفيعي شاگردي به نام عبدالعلي خان ساعد تربيت کرده بود که بسيار خوب تار مي زده است . از طايفه ي گوران هاي آذربايجان نيز نوازندگان پهلواني درآمده اند که بزرگ ترين آن ها ميرزاعلي خان عادلي بود . او نيز تار را در تهران از آقا حسين قلي آموخته بود .
حسن آقا سلماني فروتن ، دکتر محمديه ، صاحب داروخانه ي محمديه و کيميا که خود شاگرد جوادآقا منشي حضور بود ، ميرزا ابراهيم ، اسماعيل نادري ، صديقي ، ابراهيم طلوعيان ، فرهنجي ، حسن هاتف ، شهنازي مراغه ، ميرجواد سهامي ، حسن جوان ، محمد حسن خان ، بورون (دماغ ) ، حسن آقا دشتي ، نام کساني است که تحقيق درباره ي آن ها را به آينده و اينده اي ها واگذار مي کنيم که فعلا" نام شان را بدانيم تا گردآوري اطلاعات ديگر درباره ي اين ثروت هاي موسيقايي ايراني در پاذربايجان و تبريز .
از وضعيت نغمه زارهاي تبريز مه بگذريم ، دو سطري از موسيقي ايراني و آواز مکتب تبريز بگوييم ، آن قدر که بتوانيم و آن مايه که توصيف يک موسيقي ايراني در کلام آيد :
موسيقي ايراني مکتب تبريز _ مقامات سازي و آوازي _ اصيل ترين و بکرترين نسخه ي راستين اين موسيقي ايراني است . همان طور که طبان کردي و موسيقي آن ، باستاني ترين وجه موجود فرهنگ مادي _ آرياني است ، که اگر روزي پارسي گم شود مي توان از روي مدل کردي باز سازي اش کرد و اگر کسي بخواهد نوار ترنم و تغني ايرانيان در هزار سال پيش را بشنود ، امروز در موسيقي کردي و هوره هاي آن مي توان شنود ، صورت دست نخورده ي موسيقي ايراني را نيز مي شود از سياق موسيقياي تبريز باز جست . نخستين دليل ، بدوي بودن نوع ايفا و اجراي موسيقي ايراني در مکتب تبريز است که عطر قدمت و رنگ باستاني اش دل و دماغ را مي نوازد . مقايسه ي موسيقي ايراني و مکتب تبريز با فولک موزيک هاي ملل ديگر و جستار نشانه هاي فولکلوريک و مردمي و فرايندهاي موسيقي قومي سرشار در اين سياق ، نشانگر اين است که اوازو موسيقي ايراني در مکتب تبريز وجه و فرم دست نخورده ، نپالوده و نيالوده ي موسيقي ايراني است که اگر توسط موسيقي شناسان و عالمان موسيقي تطبيقي مطالعه شود ، اثبات علمي اين نظريه استبعادي ندارد و اين رأي به اعتبار اين که قائل آن فاقد دانش مربوط است ، فعلا" در محدوده ي يک نظر خام مي ماند تا مورد ملاحظه ي صاحبان صلاحيت قرار گيرد .
موسيقي ايراني در مکتب تبريز در صده ي اخير توسط راويان رديف و گردآوران گوشه ها زير و رو نشده و معروض دگرگوني ها و تغيير و تطورات نيامده است . روشن است که هيچ يک از اقوام ايراني _جز آذربايجان و عراق عجم _ موسيقي رديفي و مقامي مدوني که امروز عبارت موسيقي ايراني بر آن اطلاق مي شود ، نداشته اند و موسيقي اين اقوام ، البته بي آن که فاقد ارتباط با موسيقي ملي ايران باشند ، داراي ويژگي هاي مخصوص آن قوم است .
آنچه که امروزه " موسيقي رديفي ايران " نام دارد ، ضمن احتواي ثقل و سهم بزرگي از موسيقي مقامي اصيل ايران ، با ابتکار راويان رديف _مشخصا" ميرزا عبدالله _ معجون و مخلوظي از موسيقي هاي محلي گروخ خاي متنوع قومي ايران است .
گوشه هاي اخير الاضافه اي مانند "آذربايجاني " ، "ديلمان" ، "کوراوغلي" ، "بختياري"، "اصفهانک" ، کل "نغمه ي دشتي" و . . . افزوده هايي است که موسيقي مکتب تبريز از اين آميزه ها مبرا و خالص است و آنچه که در موسيقي ايراني مکتب تبريز است موسيقي ناب ايران است .
اما اين ، نافي خلوص ايرانيت " مکتب اصفهان " نيست و مکتب اصفهان برادر خوني و تني مکتب تبريز است که پس از انتقال مرکزيت رسمي ايران به اصفهان و گسيل طبقات صنعتگر و فن مند و هنرور "تبارزه" به اصفهان به تدبير شاه عباس کبير ، فن شريف موسيقي ايراني نيز مانند شعر و معماري و نقاشي و خط به اصفهان تسري يافت و اصفهان با خصوصيات خود ، آن را شکلي ديگر و حيات و موجوديتي متفاوت داد .
آواز سياق اصفهاني ، براي ذوق يک تبريزي _ که گوشش به سبک آواز مکتب تبريز گشاده و معتاد است _ حس و حال نازکي را القا مي کند . نرمشي کويري و رامشي زاينده رودي ، جاي غرش ارسي را مي گيرد . در آن اگر زنگله هاي چکشي و تحريرهاي طبيعت کوهستاني و فراز و فراوردهاي هندسي را نشنوي ، نواهاي ملايم و رام و رقصه ها و چرخه هاي اسليمي را مي بيني .
درست گويي که انتظام نرم نقش هاي گنبد لطف الله و مسجد شاه را مي پايي . ششدانگ هم که خوانده شود ، خود را در آغوش تلاطمي از نشاط چهچهه هاي طولاني درمي يابي ، و تعريف سياق اصفهان اينهمه نيست که تنها مجرد و منتزع يک ذوق مخاطب آن است و بسا که در هر ذائقه و سائقه اي رنگي ديگر پذيرد .
به هر حال موسيقي آوازي اين ملکت کيان کلان ، در دوره ي اخير ، حدود ملک ، به دو و با اغماضي به سه ناحيه مي برد . يکي مکتب تبريز که نتيجه ي شوکت خوانندگاني چون حسين خان صادالملک تبريزي ، مهدي خان صوتي تبريزي ، ميرعلي اصغر صادق الوعد(فشنگچي)، حاجي تاج تبريزي(روضه خوان) ، مجدالدين ذاکري ، ناصر ذاکري ، سيدحسن طلوعي(سيدحسن دودانگه ) به ابوالحسن خان اقبال آذر رسيد و سکه ي سلطنت آواز اين حدود به نام او خورده و تأثير به من تبع چندي مانند رضاقلي ظلي ، حاجي غلام رضا قيطانچيان ، ابراهيم بوذري ، ملوک ضرابي و سرتيپ برد .
دو ديگر مکتب اصفهان که کشته هاي بزرگان متقدمي مانند شهاب چشم دريده ، بحرالعلوم اصفهاني ، تاج الواعظين ، سيد عبدالرحيم اصفهاني ، حاج عندليب ، ميرزاحسين ساعت ساز ، ميرزا حبيب شاطر حاجي _ که فضليت آن ها راست _ در بالا و اندام حنجره هاي حريري سيد حسن طاهرزاده و تلج و اديب خوانساري روييد .
در ميان اين دو ملک ، مرغان چمن تهراني پلي زدند و سياق شيريني پديد آوردند که ثمره ي مبارک معماران بزرگي مانند جناب دماوندي ، علي خان نايب السلطنه ، سيد احمدخان تعزيه خوان ، حسين شميراني ، قمرالملوک وزيري ، حاجي محمد ايراني مجرد ، عبدالله دوامي(دودانگه) ، سيد حسين ميرخاني و نورعلي برومند نگيني است که بر انگشت محمد رضا شجريان جاي دارد . اين سياق آخري فزوني هاي آن و کاستي هاي اين را حد اعتدالي بخشيده و زيبايي هاي هر دو را به درجي درج کرده ، ظرايفي نيز بر آنها افزوده است.
اما سخن از آواز دوره ي متأخر ايران که به ميان آيد ، ناگه نام اين پنجه ي تنتره _اقبال آذر و ظلي و طاهر زاده و تاج و اديب _ بر خاطر گذرد و حتي تمثيل بدخواندن نيز از اينان گزيده شود ، چندان که رنداد به کسي که خوش نمي خواند مي گفتند : فري ! که مانند "تاج" و اواخر "ظلي" مي خواني .
موسيقي سازي ايران نيز همين سرنوشت آواز را در تعقيب آن داشته است . هر شاخصه اي که براي موسيقي ايراني مکتب تبريز و ديگر سائقه ها گفته شد ، براي موسيفي سازي نيز صادق است ريال به اين معنا که هر چه اوازو موسيقي ايراني در مکتب تبريز شلاله اي تحريرها و زنگله هاي نشاط بار و شاداب است ، موسقي سازي مکتب تبريز نيز _ مخصوصا"تار پر از دراب و شتاب صاف و شفاف است . هر چه سرعت مضراب و پنجه را در تار ايراني بيفزايي و پيچيدگي هاي ملوديک بر آن باز بخشي ، فرم به موسيقي مکتب تبريز مي گرايد . فريادهاي اگزوتيک انسان باستان را از آن ، بي پيرايه تر و ناب تر مي شنوي و اگر حسرت مي خوري که کاشکي نوا و نغمه هاي موسيقي هار سال پيش ايران را _از "تخت طاقديس" و "شبديز " و " گنج بادآورد " _ مي شنودي ، با گوش خواباندن بر گوشه هاي جاري از افق هاي دوردست تاريخ مکتب تبريز ، مي تواني با کم ترين تغييرات آن را بازيابي . موسيقي ايراني مکتب تبريز همواره به دو زبان باليده است .
فارسي و ترکي بستر مهربان آواز و تصانيف ايراني مکتب تبريز بوده است ، چون تبريزي هزار سال اين دو زبان را دوشادوش هم پيش برده و گاه به ترکي نوشته و گاه به فارسي ، اما موسيقي که حاجتي به نوشتن نداشت ، فارسي و ترکي در آن تعطيل نمي ورزيد . "کوچه لره صوسپميشم" (بيات شيراز) "قره گيله" (ابوعطا ) ، " يئري هايئري ها کوسموشم سندن " (بيات ترک ) و سدها تصنيف و ترانه از نمودهاي زيباي مکتب تبريز است.
نوشته: اصغر فردی
منبع: سایت تبیان
تار استاد غلامحسین بیکچه خانی با دایره استاد حاج محمود فرنام

تار استاد بیکچه خانی (4.18 مگابایت) - آواز بیات اصفهان
تار استاد بیکچه خانی (3.85 مگابایت) - دستگاه سه گاه
تار استاد بیکچه خانی (4.12 مگابایت) - آواز بیات ترک
تار استاد بیکچه خانی (4.22 مگابایت) - آواز افشاری
با تشکر از وبلاگ شمس تبریزی برای آپلود قطعات.
در حقيقت سنتور به دليل نوع صدادهياش نقش بسيار مهمي در اركستر دارد، اين ساز از صداي بسيار درخشان، شفاف و نافذي برخوردار است و به دليل پژواكي كه از اين ساز باقي ميماند، ميتواند مكمل سازهايي مثل عود و ديگر سازهاي بم باشد. سنتور در اركسترهاي موسيقي ايراني به اندازهاي از اهميت برخوردار است كه اگر نباشد، اركستر خالي صدا خواهد داد و اين همان طور كه اشاره كردم به خاطر نوع صدادهي و پژواكي است كه از آن باقي ميماند.اين ساز البته در برخي گروهها كمتر ديده ميشود. در حال حاضر گروههاي موسيقي ترجيح ميدهند از سازهايي مانند تار، كمانچه، عود و... استفاده ميكنند و اگر بخواهند كه صداي سازهايشان كاملتر به نظر برسد از ني، تنبك و ديگر سازهاي كوبهاي مثل دف استفاده ميكنند، در واقع به اين وسيله ميخواهند تا كمبودهاي اركستر را از نظر ملوديك و... با استفاده از سازي مانند دف جبران كنند كه اشتباه است. (كه البته اعتقاد من بر اين است كه دف مناسب موسيقي محلي است و در موسيقي سنتي ايران كارآيي چنداني ندارد و در اين رابطه تنبك ميتواند نقش بهتري را ايفا كند.) به هرروي سنتور نقش مترونوم را در اركستر دارد و با ظرايفي كه در آن نهفته است، ميتواند مكمل ملودي باشد. اين ساز نقش موتور يك اركستر را ايفا ميكند و اگر نباشد، اركستر خالي صدا خواهد داد. اما اين روزها نميدانم چرا مدام اركسترها كوچك و كوچكتر ميشوند و حتي ديگر نميشود نام اركستر بر بسياري از آنان نهاد.
همان طور كه اشاره كردم اركسترهاي ايراني در حال حاضر بسيار كوچك شدهاند كه اتفاقا عدم استفاده از سنتور نقش مهمي در اين رابطه داشته است.البته نبايد اين نكته را ناديده گرفت كه نواختن اين ساز بسيار مشكل است و تنها نوازندهاي درآن موفق است كه وقت و انرژي بسياري براي آن بگذارد، در واقع تبحر در نوازندگی سنتور نياز به ممارست فراوان دارد. براي روشن شدن مساله كافي است تنها به اين نكته اشاره كنم كه نوازندگي در سنتور درست مانند ورود به دانشكدههاي خارج از كشور است كه وارد شدن به آن آسان است اما خارج شدنش مشكل، بر عكس سازهاي ديگر مثل تار و... كه به دانشگاههاي ايراني ميمانند كه ورودشان سخت و اما ادامه دادن آن آسان است، پس نوازنده بايد تسلط كامل بر اين ساز پيدا كند و با ظرايف اين ساز آشنا باشد تا بتواند از آن در تك نوازي و گروه نوازي استفاده كرده و قابليتهاي سنتور را نشان دهد.
اول اينكه <تار> را ميتوان يك ساز ملي تلقي كرد كه تقريبا در بسياري از خانوادهها يافت ميشود، يعني اگر قرار باشد در خانوادهاي كسي سازي ياد بگيرد اولويت با <تار> است، از طرف ديگر در موسيقي هميشه نابغهها هستند كه رل مهمي ايفا كردهاند و به ساز اهميت دادهاند و در مورد <تار> تعداد اين نوازندههاي برجسته بسيار بالا بوده است، اساتيدي مانند شهنازي، كلنل علينقي وزيري، ميرزا حسين قلي و ميرزا عبدا... كه همگي نوازندگان بسيار بزرگي درتار بودهاند. وقتي تعداد نوازندگان برجسته يك ساز بالا باشد، آن ساز ميتواند حرفهاي بسياري براي گفتن داشته باشد.
هيچ كس نميتواند منكر تاثير استاد <تهراني> در قدرت بخشيدن به ساز <تنبك> باشد، همين نقش را استاد كسايي براي ساز ني ايفا كردند و استاد <پايور> براي ساز سنتور و در اين ميان نقش استاد <پايور> به اندازهاي مهم است كه ميتوان دوران سنتور را به بعد و يا قبل از او تقسيمبندي كرد.قبل از استاد پايور هم نوازندههاي چيرهدستي وجود داشتهاند كه چون رسانههايي مانند راديو و تلويزيون به شكل كنوني وجود نداشتهاند، آثار صوتي چنداني از آنان باقي نمانده است و اگر هم هست بسيار محدود است، اما بعد از استاد <پايور> و بعد از نبوغي كه ايشان در اين ساز داشتند، سنتور آنچنان نمود پيدا كرد كه به يكي از سازهاي مهم اركسترهاي ايراني بدل شد، البته در كنار استعداد و نبوغ بسيار ارزنده استاد <پايور> شخصيت منحصر به فرد ايشان هم در اين زمينه نقش مهمي را ايفا كرد. به هر حال رپرتوار عظيمي استاد پايور براي اين ساز تهيه كردهاند و به خاطر برنامه ريزي منسجم او ميتوان تاريخ سنتور را به بعد و قبل از او تقسيم بندي كرد. در كنار تمام اينها قدرت نوازندگي ايشان هم به هيچ عنوان قابل بحث نيست و به جرات ميتوان گفت كه او همه چيز را در مورد اين ساز تمام كرده است و شايد بسيار بعيد باشد كه تا سالهاي متمادي طبيعت نوازندهاي به قدرت او تحويل جامعه دهد، چرا كه او قطعاتي را به مرحله نگارش درآورده است كه بسيار جلوتر از زمان خودش و حتي اكنون بوده و ميتوان آنان را قطعاتي براي آينده دانست. آثار او از چنان قدرت و زيبايي برخوردار است كه با وجود پيشرفتهايي كه در تكنيك نوازندگان امروزي صورت گرفته است، همچنان پيشرو بودنش را حفظ كرده است. در بسياري از آثار او وقتي ملوديها را از اول تا آخر بررسي ميكني، در هر قطعه زيبايي مشهود است، يعني ملوديها در ارتباط با هم قرار دارند، اما اگر يك يا دو ملودي حذف شود به ساختمان كلي قطعه آسيبي نميرساند كه اين به خاطر استحكام و زيبايي آنان است، البته نوازندگان و آهنگسازان ديگري نيز هستند كه در اين ساز ذوق فراواني دارند، اما ممكن است برخي از آثارشان از اين قدرت و زيبايي برخوردار باشد و بقيه زيبايي نسبي دارند در حالي كه تمام آثار پايور از زيبايي خاصي بهرهمند است. به هر حال اوجي كه استاد <پايور> به آن دست يافته است تاكنون دست نيافتني بوده است.
سنتور به خاطر ساختمان و قابليتهايي كه دارد و همچنين چون با استفاده از دو دست ميتوان نتهاي همزمان و با فاصله زياد را اجرا كرد، از لحاظ تكنيك نوازندگي به پيانو تشبيه شده است، اما نبايد اين مساله را فراموش كرد كه هر كدام از اين سازها نقش خاص خود را در موسيقي دارند و نميتوان از آنان اين انتظار را داشت كه رل يكديگر را ايفا كنند، اگر چه نوازنده سنتور هم ميتواند مانند يك پيانيست با يك دست ملودي و با دست ديگر پايه را نگاه دارد. در همين زمينه استاد <پايور> قطعهاي با نام <فریبا> دارد كه در عين حالي كه آن را با تكنيك پيانو نوشتهاند، اما ملودي منطبق با رديف موسيقي ايراني است.
خب اين مساله وجود دارد، مثلا <تار> داراي شش سيم است كه جفت كوك ميشوند و بقيه پردهبندي روي دسته تار است.اين ساز از سه جفت سيم سه تايي تشكيل شده است، در حالي كه هر خرك سنتور 4 سيم دارد كه بايد با هم همكوك باشند. فواصل در ساز سنتور بايد كاملا دقيق باشند تا كوك اصلي حادث شود. علاوه بر آن قابليتهاي رفتن به دستگاههاي ديگر در اين ساز كمتر است. مثلا اگر بخواهد از شور به آواز اصفهان برود، مشكل خواهد بود در حالي كه سازهاي ديگر اين مشكل را ندارند، اما ما نبايد به هيچ عنوان اين مساله را فداي قابليتهاي كاملا مشهود آن كنيم كه عبارتند از صداي خوش، درخشندگي، قدرت مانور و داشتن تكنيكهاي بالا. سنتور قابليت بالايي از لحاظ صدا دهي در گروه خواهد داشت.
گروه پايور دوباره به سرپرستي استاد <هوشنگ ظريف> تشكيل شده است، ضمن آنكه در اين گروه <محمد اسماعيلي> تنبك، من <سنتور>، محمد دلنوازي <عود> و <محمد مقدسي> كمانچه، <رضا آبايي> و <داوود برزيده> قيچك و ني مينوازند. ما با اين تركيب اواخر سال گذشته به چهار كشور اروپايي سفر داشته و برنامههايي را اجرا كرديم. به هر حال رسالت گروه علاوه بر ارائه آثار جديد، احياي آثار قديمي است تا آنان را در دسترس جوانان قرار دهد و با ادبيات هنري و موسيقايي خود آشنايشان كند.
موسيقي ما علاوه بر اينكه در اين سالها به شكل آكادميك درآمده است، شكل مكتبي خود را نيز حفظ كرده است. شيوه مكتبي هنوز هم اثرگذاري خود را داشته و جويندگان بسياري دارد كه تحت تاثير آن هستند، چرا كه مكتبها رل اصلي را در جهت تربيت هنرجويان در وهله اول از لحاظ شخصيتي و در درجه دوم از لحاظ هنري ايفا ميكنند. اين مساله در موسيقي ايراني از اهميت فوقالعادهاي برخوردار است، اگر استاد <تهراني> توانست با تكنيك خود <تنبك> را زنده كند، شخصيت منحصر به فردش نيز از اهميت فوق العادهاي در اين زمينه برخوردار بود. به نظر من همان طور كه روي سردر سازمان ملل اين شعر <سعدي> را كه <بني آدم اعضاي يكديگرند> را نوشتهاند، بايد سخن سعدي موسيقي ايران يعني استاد <تهراني> را نيز در سردر هر محفل هنري اعم از دانشگاه، وزارتخانه فرهنگ وارشاد اسلامي، مراكز موسيقي و... قاب بگيرند كه هميشه معتقد بود <اول انسانيت، بعد هنر.> پس رسالت اصلي مكاتب موسيقي ما اول انسان سازي بوده است، بعد هنر. او هميشه تاكيد ميكرد 99 امتياز را بايد كسب كني كه امتياز انساني است و در مرحله آخر هنر اهميت دارد.
دقيقا اين اتفاق افتاده است و اين در حالي است كه احترام به بزرگتر و موسيقي از ديگر مسائلي بود كه اساتيد در گذشته اهميت فراواني براي آن قائل بودند، يادم ميآيد كه زمان هنرستان شاگردان حق نداشتند تا زماني كه به بلوغ فكري لازم نرسيدهاند در جايي مانند راديو مشغول كار شوند، اگر اين اتفاق ميافتاد استاد دهلوي و ديگران به شدت با او برخورد ميكردند. يعني يك موسيقيدان بايد در كارش به يك شخصيت هنري ميرسيد و بعد حق انتخاب داشت. در حقيقت لازم بود تا احترام خود را حفظ ميكردند. در هر محفلي دست به ساز نميزدند و تنها در جايي كه شايسته موسيقي بود پاي ميگذاشتند، بنابراين تا زماني كه از لحاظ تكنيك نوازندگي و شخصيت هنري به حدي نرسيدند، شروع به كار نكنند. من اگر در جايي ميخواستم شروع به كار كنم حتما قبل از آن از استاد پايور كسب اجازه كرده و مشاوره ميخواستم و اگر ايشان مجاز ميدانستند اين كار را انجام ميدادم.استاد پايور هميشه به ما گوشزد ميكردند كه يك نوازنده و خواننده بايد هنر را صرفا به خاطر هنر ياد بگيرند، يعني تمام تفكرشان اين باشد كه هنرمند خوبي شوند قبل از آنكه به معروفيت و پول بينديشند.استاد پايور هميشه ميگفت اگر اين تفكر وجود داشته باشد، بقيه موارد به دنبال آن خواهد آمد چون دائما به دنبال آن خواهد آمد و از لحاظ مالي و شخصيت هنري آن وجهه را پيدا خواهيد كرد، اما در حال حاضر همه ميخواهند به سرعت پولدار و معروف شوند، در حالي كه ما زماني كه كار گروهي انجام ميداديم، هدفمان فقط تمرين براي بهتر شدن كار گروهي بود نه اينكه اين كارها را انجام دهيم تا كنسرت برگزار كنيم. در حقيقت ميخواستيم احساسات ما يكي شود. آنقدر تمرين ميكرديم تا گروه يكدست ميشد و ما هم يك احساس مشترك پيدا ميكرديم. به همين خاطر است كه هنگامي كه آثار پايور شنيده ميشوند كاملا متمايز هستند، چرا كه گروه پايور هم از لحاظ نوازندگي و هم حس و كوك انگار يكصدا ميشدند. هدف ما به هيچ عنوان اين نبود كه خودمان را نشان دهيم به همين خاطر آن تاثير و صدادهي را داشت.
به نظر من موسيقي با كلام و بيكلام لازم و ملزوم يكديگرند. ما در حقيقت دو رسالت را انجام ميدهيم. مردم ما بايد به موسيقي سازي نيز عادت كنند. تواناييهايي كه در يك موسيقي بيكلام وجود دارد، در بسياري موارد در موسيقي با كلام نيست. اما در حال حاضر براي خواننده نقش بسيار مهمي را ايفا ميكند. البته رسيدن به اين هدف آموزش ميخواهد. يكي از اهداف پايور همين بود و ما هم سعي ميكنيم كه آن را ادامه دهيم، ضمن آنكه بايد يك نوازنده و خواننده كه در كنار هم قرار ميگيرند، از يك درجه و سطح برخوردار باشند. آثار استاد پايور با استاد شجريان جاودان خواهد شد براي اينكه هر دو طرف از قدرت يكساني برخوردار هستند.
من گفتم يك قسمت كار بر عهده هنرمندان است، قسمت مهمتر متوليان هنر هستند اعم از دولتمردان و مراكز مربوط به موسيقي. اصولا در راس هر كاري بايد متخصص امر قرار گيرد. اگر اين كار محقق شود زير مجموعه راه درست خود را رفته است اگر خارج باشد همين نابسامانيها وجود خواهد داشت. دولت بايد به مقوله هنر نگاه علمي داشته باشد. هنر اعم از موسيقي، تئاتر و هر هنر ديگر يك علم است و بايد متعاقب آن امكانات لازم و راهكارهاي درست بدهند تا هنر راه خود را ادامه دهد. براي برگزاري كنسرت نبايد تا اين اندازه سنگاندازي وجود داشته باشد، من درد دل بيشتر دارم، اما نخواهم گفت چرا كه خود مسوولان ميدانند.
منبع :روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی ــwww.roozna.com
بررسی زندگی هنری استاد پایور در رادیو فرهنگ:
متنی که در زیر می خوانید خلاصه ای از برنامه ای در رادیو فرهنگ در بررسی سبک سنتور نوازی استاد فرامرز پایور می باشد که در تاریخ 27 اردیبهشت سال 86 پخش شد.

در این برنامه آقای "شهاب منا" به بررسی سبک استاد پایور پرداختند.
زندگی هنری استاد فرامرز پایور را می توان در سه بخش جداگانه بررسی نمود:
الف - بخش آموزشی
ب – بخش آهنگسازی
ج – بخش نوازندگی
بخش آموزشی:
تألیف کتب مختلف برای سنتور از آغاز (دوره مقدماتی) تا سطح حرفه ای (دوره پیشرفته) که یکی از کامل ترین فرآیندهای آموزشی بوده و این نوع آموزش و این نوع کتب، در موسیقی ایرانی بی نظیر است.
استاد پایور شاگرد زنده یاد استاد صبا بودند و از آنجا که خود استاد صبا، پیرو سبک زنده یاد حبیب سماعی بودند، در کارهای استاد پایور رنگ و بوهایی از کارهای حبیب سماعی وجود دارد. اما از آنجا که استاد پایور نخواستند که تکرار اساتیدی چون صبا و سماعی باشند، دست به نوآوری های زیادی زدند و اصلی ترین اثر این نوآوری ها، تحول بسیار زیاد در سنتورنوازی بود.
بخش آهنگسازی:
بزرگ ترین خدمت ایشان، گسترش و بسط چهارمضراب ها در سنتور بوده است. به دلیل ساختار سنتور، چهارمضراب ها در سنتور، بافتی پیچیده تر دارند و در حقیقت استاد فرامرز پایور چهارمضراب ها را به اوج رساندند. از جمله ویژگی های چهارمضراب های پایور می توان به موارد زیر اشاره نمود:
استاد پایور در آهنگسازی خود از موسیقی غربی هم تأثیر گرفته و عناصری از آن را به خدمت سنتور و موسیقی ایرانی گرفته است که به عنوان مثال می توان به پاساژها اشاره کرد که در قدیم نبوده است.
بخش نوازندگی:
قطعات ایشان کاملاً تکنیکی بوده و به بسیاری از آنها می توان به عنوان اتود پرداخته شود.
از ویژگی های نوازندگی استاد پایور می توان به شفافیت اجرا، کوک بسیار دقیق، سرعت بالای متناسب با قطعه، قدرت کنترل شده مضراب های چپ و راست، شفافیت در اجرای ریزها و ... اشاره کرد.
در خاتمه امیدواریم که سایه استاد پایور بر سر جامعه سنتور نوازی ایران همیشه گسترده باشد.
در پایان این برنامه رادیویی، قطعه پوپک (با مضراب بدون نمد) با اجرای استاد پایور از رادیو فرهنگ پخش شد.
از مسئولین و مجریان رادیو فرهنگ جهت ارائه چنین برنامه های پرباری در بررسی کارنامه هنری اساتید مسلم موسیقی ایران، بسیار سپاسگزاریم. (وبلاگ سنتور)