تبليغاتX
سنتور

آسمان عشق

 

داریوش پیر نیاکان : تار

جمشید عندلیبی : نی

مسعود شناسا : سنتور

محمد فیروزی : بربط

سعید فرج پوری : کمانچه و قیچک

همایون شجریان : تنبک

 

سال اجرا : 1370  /  سال انتشار : 1371

 

جانا! حدیث حسنت در داستان نگنجد

رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد

 

(درآمد سه گاه)

 

سودای زلف و خالت در هر خیال ناید

اندیشه وصالت جز در گمان نگنجد

 

(درآمد سه گاه)

 

( عطار-دیوان اشعار-غزلیات )

 

آواز سه گاه با سنتور مسعود شناسا و صدای محمدرضا شجریان

 

هرگز نشان ندادند از کوی تو کسی را

زیرا که راه کویت اندر نشان نگنجد

 

(مویه)

 

آهی که عاشقانت از خلق جان بر آرند

هم در زمان نیاید هم در مکان نگنجد

 

(زابل)

 

آن جا که عاشقانت یک دم حضور یابند

دل در حساب ناید جان در میان نگنجد

 

(شکست مویه)

 

اندر ضمیر دل ها گنجی نهان نهادی

 از دل اگر بر آید در آسمان نگنجد

 

(مخالف)

 

عطار وصف عشقت چون در عبارت آرد؟

زیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد

 

(فرود)

 

( عطار-دیوان اشعار-غزلیات )

 

 

جانا! زفراق تو این محنت جان تا کی

دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی

 

(مخالف سه گاه(جمله اول))

 

چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو

بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی

 

(مخالف سه گاه(جمله دوم))

 

نامد گه آن آخر که از پرده برون آیی

آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی

 

(مخالف سه گاه(جمله سوم))

 

بشکن به سر زلفت این بند گران از دل

بر پای دل مسکین این بند گران، تا کی

 

(مغلوب)

 

دل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چند

خون خوردن و خاموشی زین دلشدگان تا کی

 

(پس مخالف، فرود)

 

گر عاشق دلداری ور سوخته یاری

بی نام ونشان می رو زین نام و نشان تا کی

 

(مویه)

 

( عطار-دیوان اشعار-غزلیات )

 

 

زهی در کوی عشقت مسکن دل!

چه می خواهی از این خون خوردن دل

 

چکیده خون دل بر دامن جان

گرفته جان پر خون دامن دل

 

از آن روزی که دل دیوانه توست

به صد جان من شدم در شیون دل

 

منادی می کنند در شهر امروز

که خون عاشقان در گردن دل

 

چو رسوا کرد ما را درد عشقت

همی کوشم به رسوا کردن دل

 

چو عشقت آتشی در جان ما زد

بر آمد دود عشق از روزن دل

 

مکن جانا! دل ما را نگه دار

که آسان است بر تو بردن دل

 

چو گل اندر هوای روی خوبت

به خون در می کشم پیراهن دل

 

بیا جانا! دل عطار کن شاد

که نزدیک است وقت رفتن دل

 

(دوبیتی خوانی در سه گاه (نوعی مثنوی خوانی))

 

( عطار-دیوان اشعار-غزلیات )

 

 آلبوم های بعدی جناب شجریان هم درآینده به ترتیب شماره آنها در شرکت دل آواز در اختیار شما علاقمندان قرار خواهد گرفت. منتظر نظرات شما در مورد سایت چهارمضراب و وبلاگ سنتور و همچنین فروشگاه پرنیان هستیم. ضمناْ بخش جدیدی با عنوان پرسش ماه در سایت چهارمضراب ایجاد شده است. از دوستان دعوت می شود در این قسمت شرکت نمایند.

 

                                                                            با آرزوی سلامتی برای آقایان پایور و شهناز

                                                                                                    محمد امین

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 3:9  توسط محمد امین توتونچیان  | 

استاد دهلوی در حوزه‌ی موسیقی تركیبی، یعنی به‌كارگیری ابزار و خصوصیات دو موسیقی ایرانی و غربی، تاكنون آثار قابل توجهی ساخته كه برخی از آن‌ها بارها و بارها اجرا شده و برخی دیگر هنوز توفیق اجرا نیافته‌اند. یكی از آثار جالب و بدیع وی اُپرای «مانا و مانی» است كه به‌جز موارد آزمایشی، تاكنون به‌صورت كامل اجرا نشده است. دهلوی از دیدگاه امروزی، ‌نخستین و شاخص‌ترین موسیقی‌دانی است كه به‌طور مشخص گونه‌ای از موسیقی را تحت عنوان «موسیقی كودك» ارائه داده و در حال حاضر یك مرجع تمام‌عیار این حوزه‌ی فرهنگی به شمار می‌رود.


استاد دهلوی در مراسم بزرگداشت جناب پایور

گفتگوی دل، ساخته حسین دهلوی، آواز صدیق تعریف


آقای دهلوی! ابتدا در خصوص لزوم تفكیك انواع موسیقی به لحاظ سن مخاطبان توضیح بفرمایید كه آیا لازم است عناوینی مثل موسیقی كودك و جوان و بزرگ‌سال داشته باشیم؟

بله، قطعاً نیاز هست و اگر ما بتوانیم یك بخش كافی و بزرگ را برای كودكان و نوجوانان تنظیم كنیم، خیلی به‌جا خواهد بود. موسیقی ما متأسفانه یا خوش‌بختانه از هنرهایی است كه نیاز به زمان زیادی برای آموزش دارد، پس چه بهتر كه شنیدن و آموختن آن از كودكی شروع شود. حتی بعضی‌ها معتقدند اگر برای طفلی كه در شكم مادر است، موسیقی بگذارند، او یك مقدار با موسیقی آشنا می‌شود.
من در سفر اخیرم به كانادا، صاحب یك نوه شدم كه یكی از راه‌های آرام كردن او، پخش موسیقی است، یعنی آن‌جا برای این كار موسیقی مخصوصی درست كرده‌اند كه توجه بچه را به خود جلب می‌كند. خود من هم آوازهایی را زمزمه می‌كردم كه خیلی مورد توجه او واقع می‌شد.
درضمن اگر بچه‌ها از كودكی با موسیقی، چه ساز و چه آواز، آشنا شوند، نظم‌پذیر می‌شوند و در بزرگ‌سالی نظام جامعه برای‌شان قابل قبول است. البته من نمی‌خواهم بگویم این‌ها همان كسانی خواهند بود كه پشت چراغ قرمز می‌ایستند، ولی به هرحال نظم‌پذیر خواهند بود.
همان‌گونه كه در تمام جهان غذای كودكان با غذای بزرگ‌سالان متفاوت است، موسیقی و بیان گفتاری آن‌ها نیز با بزرگ‌سالان متفاوت خواهد بود. هرچند شعر سعدی و حافظ خوب است، ولی برای كودك زیاد مناسب نیست، شعر كودك باید در حد فهم خودش گفته شود. درضمن از گفتن بعضی چیزها نیز باید جلوگیری كنیم؛ برای مثال، شعری كه كودكان را به رابطه‌ی غیربهداشتی با حیوانات ترغیب می‌كند و می‌گوید: «من گربه را می‌بوسم» یا «گربه مرا می‌بوسد» و...، بدآموزی‌های بهداشتی به همراه دارد. پسر خود من وقتی كوچك بود بر اثر تماس با گربه بیمار شده بود.
یا ما با شعری مثل «الهی گربه موش نگیره، گر بگیره بمیره» از اول نفرین كردن را به بچه یاد می‌دهیم. بنابراین محتوای مطالب شعر كودك باید شاد و در عین حال آموزنده باشد. موسیقی كودك نیز باید در حد امكانات اجرایی كودكان باشد، نه این‌كه موسیقی بزرگ‌سالان را برداریم و روی آن كلام بچه‌گانه بگذاریم، البته در گذشته این روش به دلیل فقر فرهنگی ما در موسیقی یك مقدار معمول بود. در مجموع باید گفت هر سنی، یك اقتضایی دارد.

شما در كتاب «پیوند شعر و موسیقی آوازی» ریتم‌های ساده‌ی دوتایی، سه‌تایی و چهارتایی را برای كودك تجویز كرده‌اید. این مرزبندی بر چه معیاری استوار است؟

بر اساس توانایی‌های خود كودك؛ باید در آواز از فاصله‌های متصل استفاده بشود و پرش‌های بلند نباشد.

یا از پرش‌های درست و خوش‌صدا استفاده شود.

بله، آن‌هم از فاصله‌ی چهارم و پنجم درست فراتر نرود و در حد وسعت صدای كودك باشد. از چیزهای خیلی پیش پا افتاده نیز خودداری شود یعنی باید به موسیقی كودك بیش از موسیقی بزرگ‌سال اهمیت دارد. اگر چیزهایی مبتذل و كلامی كودكانه روی موسیقی بزرگ‌سالان بگذارند، این موسیقی كودك نمی‌شود، بار و اعتبار فرهنگی هم باید داشته باشد.

جایگاه هارمونی و پلی‌فونی (چندصدایی) در موسیقی كودك چیست؟

آن هم كاملاً می‌تواند باشد، می‌توان با سازهای اُرف كه مخصوص كودكان است همراهی كرد و یا چندصدایی كرد، منتها باید در حد درك و هضم كودك باشد.

یعنی همچنان كه ریتم‌های پیچیده برای كودكان قابل درك نیست، موسیقی‌شان هم نباید دارای بافت پیچیده‌ی چندصدایی باشد؟

دركل نه؛ یك جاهایی ممكن است استفاده شود و اشكالی ندارد، چون خود كودك كه نمی‌خواهد اجرا كند و بخواند. او شنونده است و درنتیجه می‌توان با توجه به مقتضیات شعر، اگر مفهومی را ارائه می‌دهد، از بافت چندصدایی هم استفاده كرد.

سازهای كوبه‌ای و به‌ویژه نوع غربی‌شان، مثل تیمپانی و طبل بزرگ كه صدای حجیمی دارند، چگونه می‌توانند در موسیقی كودك به كار روند؟

سازهایی كه صدای حجیم دارند، ممكن است برای كودك رعب‌آور و ترسناك باشند و باید از این سازها پرهیز كرد، ولی بیش‌تر سازهای مخصوص كودكان، مثل سیلوفن‌های كوچك و بزرگ، مناسب توانایی‌های كودك ساخته شده‌اند كه امروزه به آن‌ها «اُرف» می‌گوییم. خوش‌بختانه این سازها سیم ندارند و درنتیجه مشكلاتی مثل كوك كردن یا پاره شدن سیم را نیز ندارند. صدای خوبی هم دارند و بچه‌ها با كوبیدن بایوت‌ها (چوب‌های مخصوص) روی ساز، دست به آفرینش می‌زنند.
هنگام برگزاری مراسم سوگواری محرم، می‌بینیم كه دسته‌های مخصوص كودكان هم به راه می‌افتد. از یك لحاظ خوب است كه كودكان خودشان یك نوع موسیقی را تجربه می‌كنند، اما از سوی دیگر گاهی طبل‌هایی می‌نوازند كه از هیكل خودشان بزرگ‌تر است و صدای خشنی هم تولید می‌كند.
سازها باید مناسب شرایط جسمانی كودك باشد. وجود برخی سازها مثل سنج و طبل بزرگ با توجه به صدای حجیم آن‌ها، مناسب كودك نیست، هرچند ممكن است كودكان از نواختن این سازها خوش‌شان هم بیاید.

اگر پدر و مادر یا مربیان بخواهند به كودك موسیقی بیاموزند، به نظر شما از ملودی آغاز كنند بهتر است یا از ریتم؟

ملودی یك مقدار برای بچه‌ها مشكل است و معمولاً باید از ریتم ساده شروع كرد. البته پدر و مادری كه در موسیقی مهارت ندارند، بهتر است در این كار دخالت نكنند و آن را به مربی متخصص واگذار كنند. خوش‌بختانه تعدادی از اهل موسیقی هستند كه در این زمینه كار كرده‌اند و می‌توانند وظایفی را بر عهده بگیرند.

آیا برخی آثار به‌جا مانده از كلنل علی‌نقی وزیری را می‌توان در قالب موسیقی كودك گنجانید، چون شعر آن‌ها ساده و كودكانه و دارای بندهای كوتاه است؟

ایشان به این كار علاقه‌مند بودند و یك‌مقدار هم كار كردند، منتها من در مقامی نیستم كه در این مورد اظهارنظر كنم.

به‌طور مشخص قطعه‌ی «بندباز» كه حالتی شاد و كودكانه دارد، می‌تواند یك مورد به حساب آید؟

خیر، آن قطعه بسیار تكنیكی است و در تكنیك نوازندگی ساز مطرح است. اتفاقاً خود من سال‌ها پیش از این، آن را برای تار تكنواز و اركستر تنظیم كردم و زمان حیات خود ایشان در دانشگاه تهران اجرا كردیم.

پس یك قطعه به صرف این‌كه شاد است، نمی‌تواند كودكانه باشد؟

خیر، در حقیقت شادی آن باید از جنس شادی كودكانه باشد.

منظورتان چیست؟ یعنی خود كودك هم بتواند اجرا كند؟

نه، كودك بتواند درك كند و بفهمد. البته این‌ها را باید تجربه كرد. شادی بزرگ‌ترها ممكن است الزاماً شادی كودكان نباشد.

اگر بخواهیم مشخصاً روی تكنیك‌های موسیقایی انگشت بگذاریم، آیا «پاساژ»های تند و تیز برای كودك قابل فهم است؟

پاساژها نه، تا جایی كه ممكن است باید چیزهای ساده به كار رود. من چند سال پیش در سفری كه به آلمان داشتم، تعدادی نت ساده‌ی موسیقی مربوط به كودكان را به ایران آوردم و از دوستانم خواهش كردم برای آن شعر فارسی و كودكانه بگویند و تمام قسمت‌ها را هم خودم كنترل كردم و دقت كردم كه شعر و موسیقی به هم بخورد. با توجه به این‌كه زبان كودكان دنیا شبیه همدیگر است، هم از نظر شعر و هم از نظر موسیقی، من به‌جا دیدم این كار را بكنم. ما می‌توانیم از آن موسیقی‌ها استفاده كنیم و متناسب با فرهنگ خودمان شعر بگوییم، درباره‌ی مفاهیمی كه بچه‌ها كم و بیش با آن آشنا هستند، مثل عید نوروز. یعنی از این طریق می‌توانیم برخی سنن ملی را نیز به كودكان تفهیم كنیم.

شما می‌گویید كودكان همه‌ی دنیا زبان مشتركی دارند. این نگاه از جهت آفرینش انسان درست است، یعنی همه‌ی بچه‌ها در خلقت یكسان‌اند. حال پرسش این‌جاست كه چطور یك كودك آلمانی و یك كودك ایرانی با یك موسیقی مشترك می‌توانند رشد كنند، اما وقتی بزرگ‌تر شدند، او بتهوون گوش می‌كند و این یكی درویش خان؟ یعنی این مرزبندی از كی آغاز می‌شود؟

ببینید، زبان موسیقی با زبان گفتاری متفاوت است. ما از شعر حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی استفاده می‌كنیم و آن‌ها از اشعار گوته و دیگر شعرای المانی، درنتیجه آن‌ها فرهنگ خودشان را دارند، ما هم فرهنگ خودمان را و اقوام دیگر نیز به همین ترتیب. ولی كودكان چون خصوصیات‌شان یكسان است، درنتیجه یك مقدار موسیقی‌شان می‌تواند مشابه باشد.
شما می‌گویید كه تمام كودكان جهان باید با یك نوع موسیقی رشد كنند و احتمالاً آن یك نوع هم، همان چارچوب موسیقی كلاسیك غربی است، حال كودكی كه در ایران متولد شده و می‌خواهد رشد كند، كی باید افشاری یاد بگیرد یا گوش‌اش به نغمه‌های سه‌گاه آشنا شود؟ چون به هرحال ایرانی است.
كودكان در سن رشد با شرایط موجود و اطراف خود آشنا می‌شوند و بعد كه به سن جوانی و بالاتر می‌رسند، كم‌كم با این مسایل خو می‌گیرند و هنگام تحصیل نیز همان‌طور كه با تاریخ و جغرافیای كشورشان آشنا می‌شوند، این چیزها را هم یاد می‌گیرند، به‌ویژه آن‌كه در شرایط حاضر با وجود وسایل ارتباط جمعی مثل رادیو، تلویزیون، CD و چیزهای دیگر، امكان یادگیری زیاد شده است. پس از این جهت مشكلی پیش نمی‌آید و به هرحال شرایط زمان آن‌ها را می‌آموزد.

آیا شما قائل به این هستید كه ما چیزی به نام «موسیقی كودك ایرانی» ارائه دهیم؟

من نمی‌خواهم این مرزبندی بشود. ما می‌توانیم از موسیقی‌های مختلف استفاده كنیم. ممكن است به موسیقی چینی یا ژاپنی خیلی نزدیك نباشیم، ولی با تجربه‌ای كه من دارم، می‌دانم كه می‌توانیم با موسیقی اروپا ارتباطی كاملاً فرهنگی داشته باشیم. من از این جهت مشكلی نمی‌بینم.

به نظر من، شما دنبال یك زبان مشترك در موسیقی كودك می‌گردید.

بله، ما می‌توانیم این كار را بكنیم، ولی منظور آن نیست كه موسیقی خودمان را فراموش كنیم. البته نباید از انصاف گذشت كه موسیقی ما به علت تاریخ پرمخاطره‌ای كه داشته‌ایم، از غم و حزن زیادی برخوردار است و اگر بخواهیم از این‌جا شروع كنیم، برای موسیقی كودك مساعد نیست. در موسیقی ما گوشه‌هایی هست مثل «حزین»، «غم‌انگیز»، «داد»، «بیداد» و... كه اسم و شعر و مفهوم آن‌ها نیز غم‌انگیز و با فضاهایی این‌چنین است. این‌ها مسایلی است كه واقعاً باید اعتراف كرد. این‌ها مربوط به تاریخ گذشته‌ی ماست و ما هم نمی‌توانیم تاریخ گذشته را عوض كنیم. البته بزرگسالان با موسیقی سنتی می‌توانند ارتباط برقرار كنند، ولی برای كودكان مناسب نیست، روحیه‌ی آن‌ها را خموده و آزرده می‌كند و به‌طور غیرمستقیم اثر نامطلوب روی آن‌ها می‌گذارد.

با توجه به این‌كه غم و شادی در زندگی مكمل یكدیگرند، چرا باید غم را حذف كنیم؟

ببینید اگر ما موسیقی را به غم بكشیم، كودك ممكن است رشد جسمی داشته باشد، اما رشد فكری و عقلی‌اش لطمه می‌خورد. البته منظور این نیست كه به‌طور كامل حذف شود. یونسكو سال 1979 میلادی را سال جهانی كودك اعلام كرد و از كشورهای مختلف خواست در زمینه‌ی كودك هر كاری بلدند، ارائه دهند. من هم قبول كردم و یك اُپرا به نام «مانا و مانی» نوشتم، این اُپرا هم غم دارد و هم شادی، هم شكست دارد و هم پیروزی. من آن را برای همه‌ی كودكان جهان ننوشتم، ولی كودكان جهان می‌توانند مخاطب آن باشند و هر كشوری كه اُپرا دارد می‌تواند به‌راحتی آن را اجرا كند. داستان‌اش هم مربوط به حیوانات است و از جهات مختلف برای كودكان مفید است و می‌تواند شادی‌آور باشد. تِم اصلی اُپرا به بچه‌ها یاد می‌دهد كه چگونه می‌توانند با هم‌كاری بر مشكلات پیروز شوند. امسال هم قرار است این اپرا بعد از 24 سال برای نخستین بار روی صحنه برود. ما باید از همه‌نوع موسیقی تك‌صدایی، جمعی، سازی و آوازی شادی‌بخش، كه برای بچه‌ها قابل درك باشد، استفاده كنیم. من حزن را توصیه نمی‌كنم، چون این‌ها آینده‌ساز فردا هستند، باید مراقب‌شان باشیم.

داستان اپرای مانا و مانی را از كجا گرفتید؟

در همان سالی كه به نام سال جهانی كودك نام‌گذاری شد، با یكی از دوستانم به نام آقای محمدتقی كهنمویی كه ایشان هم به كار بچه‌ها از نظر شعر و كلام علاقه‌مند بودند، مشورت‌هایی داشتیم و داستان اُپرا شكل گرفت. بعد به زبان آلمانی و انگلیسی هم ترجمه شد و برگردان فرانسوی نیز در دست اقدام است. زبان‌های دیگری هم امكان دارد، اسپانیولی، تركی و... حتی به‌طور كارتون و عروسكی هم می‌شود كار كرد و به نظر من این هدیه‌ای است از طرف شرق به تمام بچه‌های دنیا كه آینده‌سازان جهان‌اند. از نگاه دیگر، ارائه‌ی این‌گونه كارها یك مقدار ذهنیت منفی جهان خارج را نسبت به ما عوض می‌كنند. البته ما از نظر شعر و فرهنگ و ادب خیلی غنی هستیم، منتها باید در جهان امروز با شیوه‌های نوین بتوانیم حرف خود را بزنیم.

آیا ما می‌توانیم بر اساس داستان‌های ملی نظیر شاهنامه، یك روایت موسیقایی و كودكانه ارائه دهیم؟

بله می‌توانیم، ولی باید نویسنده‌هایی كه با ذهنیت كودكان آشنا هستند، این‌ها را بازنویسی كنند. لازمه‌اش هم‌كاری شاعر و آهنگ‌ساز است.

یكی از ویژگی‌های موسیقی ایرانی برخورداری از یك نوع خاص ریتم شش هشتم است كه در بین عوام به «شش و هشت» موسوم است و بسیار شاد و پرانرژی است. به نظر شما آیا این ریتم ایرانی قابلیت كاربری موسیقی كودك را دارد؟

من شخصاً از نقطه‌نظر موسیقی توصیه نمی‌كنم، زیرا استعداد این نوع شش هشتم‌ها برای ابتذال زیاد است و متأسفانه یك مقدار هم مبالغه كرده‌اند. در مجموع خیلی عامه‌پسند است و سطح فرهنگی‌اش نیز پایین است و این‌ها را من برای موسیقی كودك صلاح نمی‌دانم.

حتی اگر به صورت گذرا در یك قطعه استفاده شود؟

خود من كم و بیش استفاده كرده‌ام. در همین اُپرای مانا و مانی جایی كه خرگوش‌ها آواز می‌خوانند، شش هشتم است. بنابراین می‌شود كار كرد، منتها در حد یك كار فرهنگی نه یك كار مبتذل. من در قطعه‌ای از سوئیت بیژن و منیژه، مقداری شش هشتم به كار بردم. این‌ها در جای خودش ممكن است برای شنونده خوب باشد،‌ولی زیاده‌روی در آن مبالغه خواهد بود و كودكان را اگر از اول به این سو بكشیم، خطا كرده‌ایم، چون ذوق آنها را تنزل داده‌ایم.

از سبك‌ها و گونه‌های مختلف موسیقی جهان، كدام گزینه برای ورود به دنیای موسیقی كودك مناسب‌تر است؟

زمانی‌كه من مسئول هنرستان موسیقی بودم، دو جلد كتاب چاپ كردم كه نت‌های آن برگرفته از یك كتاب آلمانی بود و اشعارش را هم یكی از هم‌كاران به زبان فارسی سرود. محتوای آن از نظر شعر بسیار ساده و موسیقی‌اش اغلب دارای میزان‌بندی‌های ساده‌ی «دوچهارم» است. به نظر من این شكل باید استفاده بشود و می‌تواند یك الگوی جهانی باشد.

و احتمالاً منظور شما همان چارچوب موسیقی كلاسیك است كه در حال حاضر فرهنگ غالب در آموزش موسیقی است؟

ما تكنولوژی دنیا را پذیرفتیم، زندگی ما و سایر مردم جهان با دویست سال پیش بسیار تغییر كرده است. اكنون ما عضوی از جامعه‌ی جهانی هستیم. از برق و تلویزیون و غیره استفاده می‌كنیم. لازم نیست همه‌ی این كارها را خودمان انجام دهیم، ولی چه بهتر كه خودمان هم نقشی داشته باشیم. خیلی از كارها در گذشته صورت گرفته است و الان هم انجام می‌شود. به لحاظ موسیقی هم ما می‌توانیم از این زیربنا استفاده كنیم.

تشخیص ضعف و قوت یك كار كودكانه با كیست؟ منظورم این است كه آیا خود كودك به‌عنوان مخاطب اصلی می‌تواند یك عامل تعیین‌كننده‌ی كیفیت موسیقی مربوط به خودش باشد؟

ما همان‌طور كه پزشك متخصص كودك داریم و سلامت كودك را نمی‌توانیم به دست خودش بسپاریم، كارشناس موسیقی كودك هم باید داشته باشیم. افرادی كه روان‌شناسی خوانده‌اند و به روحیات كودك آشنایی دارند، آن‌ها باید نظر بدهند و بهتر است به صورت شورایی به این مسأله بپردازند. خود من در كار نوشتن اُپرای مانا و مانی از نظرات دوستان مختلف بهره بردم و ممنون ایشان هستم.

پس كودك به‌عنوان مخاطب مورد توجه قرار نمی‌گیرد؟

باید توجه كنیم، یعنی وظیفه‌ی ماست كه به كودكان بها بدهیم و از نظر موسیقی آن‌ها را آدم‌های بافرهنگی بار آوریم. این به رشد فكری و حتی جسمی آن‌ها خیلی كمك می‌كند.

خود شما هنگام تصنیف موسیقی برای بزرگ‌سالان، صرفاً نظر خود را لحاظ می‌كنید یا به مخاطب هم نظر دارید؟

اگر موسیقی برای مخاطب معین باشد، بله، ولی در موسیقی‌ای كه با كلام و داستان همراه است، باید دنباله‌رو داستان و كلام باشیم. در اُپرای مانا و مانی من داستان را از نظر پستی و بلندی آن دنبال كردم و موسیقی را از خود كلام گرفتم، یعنی برای شخصیتی مثل گرگ جدا فكر كردم و برای آن دختری كه گرگ بره‌اش را می‌برد، جدا. این شخصیت‌ها كاملاً مستقل هستند.

در پایان اگر توضیحی دارید، بفرمایید.

من باید از بخش دولتی خواهش كنم كه به فعالیت‌هایی كه در زمینه‌ی موسیقی كودك می‌شود، بهای بیش‌تری بدهند. الان یك موسیقی خیلی ساده و پیش پا افتاده را با شعر كودك همراه می‌كنند و به نام موسیقی كودك ارائه می‌دهند، این موسیقی كودك نیست و نمی‌تواند آن شخصیت موسیقی كودك را داشته باشد. بخش دولتی با امكاناتی كه در اختیار دارد، می‌تواند به این مسأله سامان بدهد. همان‌طور كه به بهداشت جسمانی كودكان توجه می‌شود، باید به بهداشت فكری و فرهنگی آن‌ها نیز توجه شود. تصور نكنند كار كودك چون كودكانه است، پس اهمیت ندارد. همچنان كه برای سلامت جسم كودك تلاش می‌كنیم؛ برای سلامت روح او نیز باید تلاش كنیم.

خیلی از شما سپاس‌گزارم.

منبع: انتشارات سوره مهر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 11:26  توسط محمد امین توتونچیان  | 

به یاد هنرمند گرامی، زنده یاد پوپک گلدره، بازیگر موفق عرصه سینما و تلویزیون قطعه پوپک با اجرای استاد فرامرز پایور را در وبلاگ قرار می دهم. امیدوارم که مورد قبول شما و باعث شادی روح آن مرحوم شود.

زنده یاد پوپک گادره

قطعه پوپک با سنتور استاد پایور

او رفت و نامش ماند و خاطرات ماندگارش در ذهن جامعه هنری...

                                                                                                          محمد امین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 1:48  توسط محمد امین توتونچیان  | 
آیین نکوداشت جلیل شهناز و یادمان درویش خان:
سومین برنامه از سلسله برنامه های آوای دوست به آیین نکوداشت جلیل شهناز و یادمان زنده یاد درویش خان اختصاص دارد.

به گزارش گروه موسیقی خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی معاونت هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در این آیین که 25 مرداد در فرهنگسرای  هنر (ارسباران ) وبه همت موسسه نغمه شهر برگزار می شود، استادان و هنرمندان برجسته کشور حضور خواهند داشت .

براساس این گزارش در نکوداشت سومین آیین آوای دوست " تجلیل استاد شهناز و یادمان استاد درویش خان " در نظر است از موسسه فرهنگی هنری چهار باغ با مدیریت علی رستمیان ، حسن عسگری ( صدابردار آثار ماندگار موسیقی سنتی ایران ) ، یوسف پوریا ( سازنده پیش کسوت تار )، جهانگیر نصری اشرفی ( پژوهشگر و محقق مطرح مو سیقی اقوام ایرانی ) به پاس سالهای خدمات هنری تجلیل به عمل آید .

گفتنی است ، جلیل شهناز نوازنده و استاد تار در سال 1300 شمسی در اصفهان دیده به جهان گشود .وی تعلیم را از 14 سالگی شروع کرد ودر رشته های مختلف از جمله نوازندگی تار، سه تار، سنتور و کمانچه به مقام استادی رسید .

منبع خبر: خبرگزاری مهر


عکس هایی از دومین برنامه آوای دوست، آئین نکوداشت زنده یاد استاد علی تجویدی و استاد بیژن ترقی که در فرهنگسرای ارسباران برگزار گردید.

بزرگداشت استاد بیژن ترقی و زنده یاد استاد تجویدی

 

مراسم بزرگداشت استاد تجویدی و استاد ترقی


ضمن تشکر و سپاس از همه دوستانی که به وبلاگ سنتور و سایت چهارمضراب لطف دارند، چند تن از بازدید کنندگان از حقیر درخواست کرده بودند که آلبوم های دیگر جناب شجریان، همچون چشمه نوش، راز دل، انتظار دل و ... را در ادامه آلبوم های گذشته در وبلاگ قرار دهم. باید عرض کنم که این آلبوم ها به ترتیب در وبلاگ قرار می گیرند. یعنی به ترتیب شماره آنها در شرکت دل آواز. اگر دوستی نیاز فوری به بررسی آلبومی خاص داشت، با آدرس اینرنتی اینجانب تماس گرفته تا در اولین فرصت آلبوم مورد نظر را برایشان میل کنم.

ضمناً سایت موسیقی چهارمضراب با دو مقاله، یکی پیوند شعر و موسیقی آوازی و دیگری نوشته ای تحت عنوان موسیقی غیر درباری قبل از اسلام به روز شد.

                                                                                                             محمد امین             

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 19:5  توسط محمد امین توتونچیان  | 

 

دل مجنون

 

اجرای آمریکا

 

داریوش پیرنیاکان : سه تار

جمشید عندلیبی : نی

مرتضی اعیان : تنبک

سال اجرا : 1369  /  سال انتشار : 1370

 

 

ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست

با ما مگو بجز سخن دل نشان دوست

 

(درآمد بیات ترک جمله اول)

 

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود

یا از دهان آن که شنید از دهان دوست

 

(درآمد بیات ترک جمله دوم)

 

ای یار آشنا! علم کاروان کجاست؟

تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست

 

(گشایش)

 

دردا و حسرتا! که عنانم ز دست رفت

دستم نمی رسد که بگیرم عنان دوست

 

(4.اَبول، 8.قرچه، رضوی، فرود به دلکش، برگشت به ترک)

 

رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید

رحمت کند، مگر دل نامهربان دوست

 

(فیلی)

 

گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد

تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست

 

(دلکش)

 

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به درد

الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

 

(قرچه)

 

بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد

وان کیست در جهان که بگیرد مکان دوست

 

(درآمد بیات ترک)

 

( سعدی-دیوان اشعار-غزلیات )

 

 

 

 

نفس بر آمد و کام از تو بر نمی آید

فغان که بخت من از خواب در نمی آید

 

(درآمد افشاری)

 

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش

که آب زندگی ام در نظر نمی آید

 

(جامه دران)

 

مگر به روی دلارای یار ما ور نی

به هیچ وجه دگر کار بر نمی آید

 

(حصار)

 

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید

وز آن غریب بلاکش خبر نمی آید

 

(عراق)

 

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر

ولی به بخت من امشب سحر نمی آید

 

(عراق)

 

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز

بلای زلف سیاهت به سر نمی آید

 

(سپهر (پرده اصفهان))

 

زبس که شد دل حافظ رمیده از همه کس

کنون زحلقه زلفت به در نمی آید

 

(جامه دران)

 

( حافظ-غزلیات )

 

 

 

 

بشنواز نی چون حکایت می کند

وز جدایی ها شکایت می کند

 

(مثنوی)

 

که از نیستان تا مرا ببریده اند

از نفیرم مرد و زن نالیده اند

 

(مثنوی)

 

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

 

(مثنوی)

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

 

(مثنوی)

 

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بد حالان و خوش حالان شدم

 

(مثنوی)

 

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

 

(مثنوی)

 

سر من از ناله من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

 

(مثنوی)

 

نی حریف هر که از یاری برید

پرده هایش پرده های ما درید

 

(مثنوی)

 

نی حدیث راه پر خون می کند

قصه های عشق مجنون می کند

 

(مثنوی)

 

با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنی ها گفتمی

 

(مثنوی)

 

چون که گل رفت و گلستان در گذشت

نشنوی زان پس زبلبل سر گذشت

 

(مثنوی)

 

( مولانا-مثنوی معنوی )


قسمت پایانی آلبوم دل مجنون , تصنیف یعنی چه و رنگ

منتظر نظرات شما در مورد این آلبوم هستم. از بین سه آلبوم سرو چمان ، پیام نسیم  و دل مجنون ، کدامیک بیشتر مورد پسند شماست؟ ضمناً رنگ پایان آلبوم هم از ساخته های استاد پیرنیاکان است.

 

                                                                                                      محمد امین

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 19:49  توسط محمد امین توتونچیان  | 

در این پست برای شما خوانندگان محترم، اجرای بسیار زیبای آقای پژمان غیاثی نژاد یکی از دوستان بسیار عزیزم که در موسیقی بسیار از ایشان استفاده برده ام را در اختیارتان قرار می دهم. آقای غیاثی نژاد در سال های گذشته یعنی در دهه ۷۰ از شاگردان استاد بزرگ، جناب هوشنگ ظریف بوده اند. طرز نسشتن، صدای ساز، جملات به کار رفته در اجراهایشان و خلاصه تمامی ویژگی های تار نوازی ایشان رنگ و بوی استاد هوشنگ ظریف را دارد. به تقاضای حقیر، ایشان با وجود خستگی که داشتند، دست به مضراب شدند و برای مدتی حدود ۱۳ دقیقه در دستگاه ماهور، تار نواختند. ضمن آرزوی سلامتی و توفیق روز افزون برای ایشان، از شما عزیزان دعوت می کنم که به این اجرا گوش دهید. از بابت کیفیت پائین صدا هم معذرت خواهی می کنم.

از اینجا دانلود کنید:          اجرای آقای غیاثی نژاد در دستگاه ماهور

آقای غیاثی نژاد از شاگردان استاد هوشنگ ظریف

منتظر خواندن نظرات شما در مورد این اجرا هستم. موفق باشید...

                                                                                                               محمد امین

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 11:26  توسط محمد امین توتونچیان  | 

به خواست بعضی از بازدیدکنندگان وبلاگ، قطعه پژواک را به صورت کامل با سنتور استاد فرامرز پایور و ضرب استاد محمد اسماعیلی در وبلاگ قرار می دهم. از بابت دیرکرد در به روز رساندن وبلاگ سنتور از شما عزیزان پوزش می طلبم.

                           قطعه پژواک با سنتور فرامرز پایور و ضرب محمد اسماعیلی

استاد فرامرز پایور

در ضمن، سایت چهارمضراب به روز شد. منتظر خواندن نظرات، انتقادات و پیشنهادات شما در مورد سایت چهارمضراب هستیم. با آرزوی موفقیت برای شما عزیزان...

                                                                                                               محمد امین

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 20:24  توسط محمد امین توتونچیان  | 

مقام استاد کریمی در فرهنگ سنتی: (داریوش صفوت)استاد داریوش صفوت

 

آنان‌ كه‌ در دوران‌ ما با موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ سر كار دارند. جملگی‌ بر آنند كه‌ روان‌شاد محمود كریمی‌ از استادان‌ بزرگ‌ ردیف‌ موسیقی‌ ایران‌ بوده‌ است‌. به‌ دیگر سخن‌، مقام‌ استادی‌ كریمی‌ متكی‌ است‌ بر «اجماع‌» اهل‌ فن‌ و «تواتر معنوی‌» اهل‌ نظر. و گرچه‌ حكم‌ متكی‌ بر اجماع‌ و تواتر نیاز به‌ تعلیل‌ ندارد، مع‌هذا نگارنده‌ این‌ سطور، جهت‌ ترسیم‌ ضوابط‌ مقام‌ استادی‌ در موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌، و لقوله‌ تعالی‌: فاعتبروا یا اولی‌ الابصار، كوتاه‌ سخنی‌ را، ولو به‌ تعریض‌، در این‌‌باره‌ ضروری‌ می‌داند.
این‌ گفتار را با ذكر سابقه‌ آموزشی‌ كریمی‌ آغاز می‌كنیم‌، سپس‌ رابطه‌ شاگرد و استادی‌ را كه‌ بین‌ كریمی‌ و دوامی‌ وجود داشت‌، به‌ اختصار بررسی‌ می‌نماییم‌، و پایان‌ سخن‌ را به‌ معرفی‌ دو نوع‌ ردیف‌ آوازی‌ كریمی‌ اختصاص‌ می‌دهیم‌.
هنگامی‌ كه‌ كریمی‌ خوانندگی‌ را در نوجوانی‌ آغاز كرد، این‌ سعادت‌ نصیب‌ او شد كه‌ به‌ محضر استاد بزرگ‌، مرحوم‌ عبدالله‌ دوامی‌، راه‌ یافت‌ و توانست‌ یك‌ دوره‌ كامل‌ ردیف‌ آوازی‌ را نزد وی‌ بیاموزد. استاد كریمی‌ در این‌ راه‌ به‌ جایی‌ رسید كه‌ خلیفه‌ كلاس‌ دوامی‌ شد، و در كار خلیفگی‌ هم‌ چنان‌ درخشید و از خود جوهر نشان‌ داد كه‌ استاد دوامی‌ غالباً خود را از حضور در كلاس‌ بی‌‌نیاز می‌دید و به‌ نظارت‌ از دور اكتفا می‌نمود. بعدها تعلیم‌ ردیف‌ آوازی‌ و تربیت‌ خوانندگان‌ جوان‌، در وزارت‌ فرهنگ‌ و هنر سابق‌ و هنركده‌ موسیقی‌ ملی‌، رسماً و مستقلاً به‌ استاد كریمی‌ واگذار شد.
خوشبختانه‌ این‌ موفقیتهای‌ پی‌ در پی‌، نتوانست‌ كریمی‌ را از وظیفه‌ مقدس‌ تحصیل‌ و تحقیق‌ باز دارد و او، كه‌ تشنه‌ آموختن‌ بود، از همان‌ ابتدای‌ كار به‌ یادگیری‌ سه‌‌تار هم‌ مشغول‌ شد، و نزد هر كس‌ در هر كجا معلوماتی‌ سراغ‌ می‌كرد مشتاقانه‌ بدان‌جا می‌شتافت‌. تا اینكه‌ معلومات‌ استاد محمد ایرانی‌ مجر‌ّد (معروف‌ به‌ حاج‌ آقا محمد) را در ردیف‌ سازی‌ از دیگران‌ فزون‌تر یافت‌ و وی‌ را به‌ استادی‌ برگزید. كریمی‌ بیش‌ از 15 سال‌ هفته‌ای‌ دو روز به‌ طور مرتب‌ نزد استاد محمد ایرانی‌ تعلیم‌ گرفت‌ و از این‌ استاد بزرگوار و بی‌‌نظیر، كه‌ خود شاگرد مستقیم‌ میرزا عبدالله‌ بوده‌ است‌، دوره‌ ردیف‌ كامل‌ میرزا را فراگرفت‌ و آن‌ را با ردیف‌ آوازی‌ استاد دوامی‌ به‌ دقت‌ تطبیق‌ و با آن‌ تلفیق‌ نمود. خلاصه‌ اینكه‌ كریمی‌، هم‌ در ردیف‌ آوازی‌، و هم‌ در ردیف‌ سازی‌، استاد بود، و این‌ موضوع‌، بسیار مهم‌ است‌، زیرا جمع‌ این‌ دو مهارت‌ در شخص‌ واحد، به‌ سادگی‌ امكان‌پذیر نیست‌.
رابطه‌ كریمی‌ و دوامی‌ نمونه‌ كاملی‌ از رابطه‌ سنتی‌ بین‌ شاگرد و استاد بود: یعنی‌ یك‌ رابطه‌ انسانی‌ و الهی‌ كه‌ حتی‌ از رابطه‌ پدر و فرزند هم‌ بالاتر و مقدس‌تر است‌. آری‌ در فرهنگ‌ سنتی‌ مشرق‌ زمین‌، یكی‌ از زیباترین‌ و الهی‌ترین‌ مناسبات‌ اجتماعی‌، ارتباط‌ شاگرد و استاد است‌. قدما، استاد را مسئول‌ پرورش‌ شاگرد می‌دانستند، و متقابلاً، همه‌ پیشرفتهای‌ شاگرد را مدیون‌ استاد می‌پنداشتند، به‌ حدی‌ كه‌ اگر از كسی‌ هنری‌ مشاهده‌ می‌كردند، در مقام‌ تحسین‌، درود و رحمت‌ به‌ استادش‌ می‌فرستادند. و نیز در بین‌ دانشمندان‌ و هنرمندان‌، یكی‌ از اهانتهای‌ بزرگ‌، اصطلاح‌ «استاد‌ندیده‌» و «بی‌پیر» بوده‌ است‌.
گرچه‌ در این‌ گفتار كوتاه‌ جای‌ بحث‌ بیشتر در این‌باره‌ نیست‌، ولی‌ ناگفته‌ هم‌ نمی‌توان‌ گذشت‌ كه‌: در مشرق‌‌زمین‌، این‌ ذات‌ البین‌ سنتی‌ (كه‌ والاترین‌ نمونه‌ آن‌، رابطه‌ مرید و مرادی‌ است‌)، تصادفی‌ به‌ وجود نیامده‌، بلكه‌ نتیجه‌ منطقی‌ تلقی‌ قدما از وجهه‌ روحانی‌ دانش‌ و هنر بوده‌، و به‌ دیگر سخن‌، پایه‌ اساسی‌ هنرهای‌ سنتی‌ و مایه‌ معنوی‌ ترقی‌ شاگرد بوده‌ است‌.
باری‌، امروزه‌ كه‌ ارزشهای‌ مقدس‌ دنیای‌ كهن‌ رو به‌ نابودی‌ است‌، و در فرهنگ‌ (یا ضد فرهنگ‌) غرب‌ و شرق‌، رابطه‌ شاگرد و استاد، بیشتر بر پایه‌ مادی‌‌گری‌ و بی‌‌تقوایی‌ است‌، اگر كسی‌ بخواهد مثال‌ روشنی‌ از آنچه‌ در فرهنگ‌ سنتی‌ ما وجود داشته‌ به‌ دست‌ آرد، باید رابطه‌ كریمی‌ ـ دوامی‌ را مد نظر قرار دهد. كریمی‌ تا آخرین‌ روز زندگی‌ استادش‌ دوامی‌، یك‌ لحظه‌ از او غافل‌ نشد، و حتی‌ در تمشیت‌ امور او صادقانه‌ فداكاری‌ می‌نمود. دریغا كه‌ این‌ اسوه‌ صفا و مروت‌ و كریمی‌، نابه‌هنگام‌ از یارانش‌ جدا شد: خوش‌ درخشید ولی‌ دولت‌ مستعجل‌ بود.
از استاد كریمی‌ دو ردیف‌ آوازی‌ باقی‌ مانده‌ است‌: یكی‌ ردیفی‌ كه‌ نزد استادش‌ مرحوم‌ دوامی‌ فرا گرفته‌ بود، و یكی‌ هم‌ ردیفی‌ كه‌ طی‌ چهل‌ سال‌ تحقیق‌ و مباحثه‌ با استادان‌ گذشته‌ فراهم‌ آورده‌ بود.
ردیف‌ اولی‌ را كریمی‌ در صداخانه‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و هنر سابق‌، بدون‌ همراهی‌ با ساز، خوانده‌ و بر روی‌ نوار ضبط‌ كرده‌ بود. بعدها، به‌ سفارش‌ همان‌ وزارتخانه‌، نوارهای‌ مزبور آوانویسی‌ شد( یعنی‌ به‌ خط‌ نت‌ درآمد) و در یك‌ كتاب‌ نفیس‌، با چاپ‌ بسیار لوكس‌ انتشار یافت‌. در مورد این‌ كتاب‌، توجه‌ به‌ نكات‌ زیر خالی‌ از فایده‌ نیست‌:
آوانویسی‌ مزبور، به‌ سبك‌ پرفسور اشنایدر، توسط‌ یكی‌ از متخصصین‌ اتنوموزیكولوژی‌، در كمال‌ مهارت‌ به‌ عمل‌ آمده‌ است‌ و در نوع‌ خود بسیار استادانه‌ و قابل‌ تحسین‌ است‌. النهایه‌ باید توجه‌ داشت‌ كه‌ روش‌ آوانویسی‌ اشنایدر، به‌ منظور تجزیه‌ و تحلیل‌ موسیقیهای‌ بومی‌ در كلاسهای‌ اتنوموزیكولوژی‌ به‌ وجود آمده‌، نه‌ برای‌ اجرا توسط‌ خوانندگان‌ و نوازندگان‌. از این‌ رو جا داشت‌ ابتدا یك‌ آوا‌نویسی‌ به‌ سبك‌ معمول‌ و قابل‌ اجرا تهیه‌ و منتشر می‌كردند، و آوانویسی‌ اشنایدری‌ را با همان‌ مقدمه‌ فرانسوی‌ (و حتی‌ انگلیسی‌) در مجلدی‌ جداگانه‌ انتشار می‌دادند. زیرا هزارها خواننده‌ و نوازنده‌ ـ چه‌ در دوران‌ ما و چه‌ در زمانهای‌ آینده‌ ـ نیاز مبرم‌ به‌ یك‌ آوانویسی‌ قابل‌ اجرا از ردیف‌ كریمی‌ دارند. و حاجت‌ به‌ بیان‌ نیست‌ كه‌ نیاز این‌ گروه‌ بی‌شمار و بی‌ ون‌ هزار، در مقابل‌ احتیاج‌ درسی‌ چند دانشجوی‌ انگشت‌‌شمار، از اولویت‌ مطلق‌ برخوردار است‌. به‌ عبارت‌ دیگر، مسلم‌ است‌ كه‌ آموزش‌ سنتتیك‌ ردیف‌ طبق‌ روش‌ معمول‌ ایرانی‌ به‌ بررسی‌ آنالیتیك‌ آن‌ طبق‌ رویه‌ مرسوم‌ غربی‌، رجحان‌ تام‌ دارد. و گرچه‌ هر دو به‌ جای‌ خود لازم‌ و مفیدند، ولی‌ به‌ قاعده‌ الاهم‌ فالاهم‌، حق‌ این‌ بود كه‌ آوانویسی‌ قابل‌ اجرای‌ ایرانی‌ را جلو می‌انداختند.
اما در مورد ردیفی‌ كه‌ نتیجه‌ 40 سال‌ كار و تحقیق‌ او بود: كریمی‌ قصد داشت‌ آن‌ را همراه‌ با ساز نوازندگان‌ ردیف‌‌شناس‌ ضبط‌ كند و به‌ یاری‌ دوستان‌ خود انتشار دهد. این‌ ردیف‌ از ردیف‌ قبلی‌ كامل‌تر و دقیق‌تر بود. متأسفانه‌ درگذشت‌ زودرس‌ و غیرمنتظره‌ استاد مانع‌ تحقق‌ این‌ آروز شد، ولی‌ از كریمی‌ نوارهای‌ متعددی‌ نزد خانواده‌ معظم‌ او، و به‌‌ویژه‌ نزد همسر فداكار و هنرپرورش‌، و نیز در دست‌ دوستان‌ وفادار و شاگردان‌ با‌ذوقش‌ هست‌ كه‌ با جمع‌‌آوری‌ و بررسی‌ آنها می‌توان‌ نمونه‌ای‌ از آنچه‌ خود استاد قصد اجرای‌ آن‌ را داشت‌، تدارك‌ دیده‌ به‌ جامعه‌ هنردوستان‌ و موسیقی‌‌شناسان‌ هدیه‌ كرد.
در پایان‌ این‌ گفتار، نگارنده‌ آرزو دارد كه‌ موسیقی‌دانان‌ نسلهای‌ آینده‌ یاد استاد كریمی‌ را همواره‌ زنده‌ نگاه‌ داشته‌، شیوه‌ كار او را سرمشق‌ قرار دهند.

منبع: پایگاه رسمی انتشارات سوره مهر

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 19:44  توسط محمد امین توتونچیان  |