با سلام خدمت خوانندگان محترم وبلاگ سنتور
:در سال
83 با توکل بر خدا وبلاگ سنتور را با همراهی دوست بسیار عزیزم حامد رائیجی ، آغاز کردیم. سعی ما بر این بود که مطالب ارائه شده، برای خوانندگان عزیز جدید و مفید واقع گردد و مطالب وبلاگ سنتور با فعالیت سایر وبلاگ های موسیقی سنتی، موازی نباشد. اگر لطف و حمایت شما در استقبال از فعالیت های وبلاگ نبود، ما قادر به ادامه رسالت خود در معرفی بیشتر آثار ناب موسیقی ایرانی نبودیم. از این بابت از همه عزیزان متشکریم.به امید خداوند، در سال
84 فعالیت های خود را گسترش خواهیم داد. یکی از اهداف آینده ما، گسترش فعالیت های خود به سایر بخش های موسیقی ایرانی خواهد بود. همینجا، از تمامی عزیزانی که می توانند در زمینه موسیقی یاریگر ما باشند، دعوت به همکاری می کنیم. دوستانی که آرشیو کاملی از اجراهای اساتید بزرگ دارند یا عزیزانی که در زمینه بحث های تخصصی موسیقی، می توانند ما را یاری کنند، می توانند از طریق ایمیل یا در بخش نظرات، به جمع نویسندگان وبلاگ سنتور بپیوندند.ضمناً خوانندگان محترم می توانند آثار درخواستی خود را با ما در میان گذارند تا در اسرع وقت در صورت امکان در وبلاگ قرار دهیم
. ما منتظر درخواست های شما عزیزان هستیم.
حکیم عمر خیام
می فرماید:بر چهره گل نسیم نوروز خوشست / در صحن چمن روی دل افروز خوشست
از دی که گذشت هر چه گوئی خوش نیست / خوش باش و زدی مگو که امروز خوشست
در پایان برای همه ایرانیان، آرزوی سالی پربار و سرشار از موفقیت و کامیابی آرزو می کنیم
. امیدواریم که بهار 85 با بهار موسیقی ما همراه باشد و بار دیگر شاهد حضور فعال بزرگان موسیقی در عرصه هنری ایران عزیز باشیم. امیدواریم که بعد از تعطیلات نورزو بتوانیم دوباره مهمان شما باشیم. در لحظه باشکوه تحویل، برای همه بیماران، زندانیان و تمامی کسانی که در زندگی خود با مشکلی مواجه شده اند، دعا کنید. سپاسگزارم.محمد امین
« چهارباغ» با صدای مرحوم محمود کریمی
آقای « بهادر » از وبلاگ سنتور درخواست یک قطعه فیلم از استاد پایور داشتند:
در اینجا قسمتی از چهارمضراب شور را آماده کردیم که با سنتور استاد فرامرز پایور و تمبک استاد محمد اسماعیلی اجرا شده است. پایه این چهارمضراب در اصل متعلق به حبیب سماعی است ولی ملودیهای آن از استاد پایور است. این قطعه بسیار سریع و با تکنیک انجام شده است و می تواند مشق
بسیار خوبی برای نوازندگان سنتور باشد. به چابکی دستها و فرم نشستن استاد در پشت ساز کاملا دقت کنید. امیدوارم که لذت ببرید. منتظر قطعات درخواستی شما هستیم.
استاد علی تجویدی درگذشت
دیروز ۲۴ اسفندماه، استاد علی تجویدی (نوازنده چیره دست ویولن و آهنگساز ) درگذشت. این اتفاق، ضایعه بسیار بزرگ و جبران ناپذیری برای موسیقی ایرانی بود.
ایـن پیشـامد تلخ را به تـمامی دوسـتدران مـوسیقی و بخصـوص خـانواده این استاد بـزرگوارتـسلیت عـرض می کـنیم.
سعی داریم در آینده ای نزدیک مطلب جامعی درباره ایشان در وبلاگ سنتور قرار دهیم.
« دل شیدا » یکی از زیباترین و قوی ترین آثار استاد فرامرز پایور است که به همراه آواز « شهرام ناظری » در بیات اصفهان اجرا شده است. تعداد نسبتا زیاد نوازندگان و مهارت آنها در نوازندگی و همچنین تنظیم زیبای استاد پایور حال و هوای دیگری به این اثر بخشیده است. 
در این قسمت به تصنیفهای « سلسله موی دوست » از سماع حضور ( که البته شعر اصلی آن « آب حیات من... است) و قسمتی از تصنیف « بت چین » ( که اشتباها به دل شیدا معروف است) توجه کنید که استاد پایور با مهارت خاصی ایندو تصنیف را به هم متصل کرده است.
دل شیدا ( با صدای شهرام ناظری )
ابوالحسن صبا در سال 1281 شمسی در تهران به دنیا آمد. وی آموختن موسیقی را از کودکی و از زمانی که دوران طلایی موسیقی و حیات اساتید برجسته بود, آغاز کرد. او که ابتدا نواختن سه تار را نزد پدر خویش, کمال السلطنه, و همینطور اصول مقدماتی تمبک نوازی را نزد عمه خویش فراگرفته بود, در این زمان به حضور اساتید بزرگی چون میرزاعبداالله و درویش خان (در تار و سه تار), حسین خان اسماعیل زاده (در کمانچه), علی اکبرخان شاهی (در سنتور) وحاجی خان ضرب گیر (در تمبک) راه یافت و توانست کمال استفاده را از آین اساتید بنماید. وی بعدها با حسین خان هنگ آفرین ( که از موسیقیدانان نظام بود) آشنا شد و فراگیری ساز ویولن را نزد او آغاز کرد.
پس از بازگشت علینقی وزیری از اروپا و تشکیل مدرسه موسیقی توسط وی, صبا توانست اصول و قواعد صحیح ویولن نوازی (به سبک اروپایی), مسائل علمی و آکادمیک موسیقی و خط نت را از وی بیاموزد. پس از چندی نیز به عنوان اولین آموزگار ساز ویولن در مدرسه وزیری انتخاب شد و به پرورش شاگرد پرداخت. در آن زمان بود که کتابهای آموزشی ویولن را نوشته و منتشر نمود.
چندی بعد, به پیشنهاد وزیری به رشت رفت و مدرسه موسیقی کوچکی در آن شهر تأسیس نمود. در آنجا بود که وی توانست قطعاتی چون «زرد ملیجه», «درقفس», «کوهستانی» و «رقص چوپی» را بر اساس ملودیهای رایج موسیقی فولکوریک آن ناحیه تدوین کند. زرد ملیجه, زیباترین و معروفترین قطعه محلی صباست که بر اساس حالت نغمه خوانی نوعی پرنده کوچک, ساخته شده است.
صبا در سال 1317, با حسین تهرانی آشنا شد و کمکهای شایانی در باب ریتم و وزن موسیقایی به تهرانی, نمود که سرانجام باعث همکاری هنری آندو شد. استاد صبا با تأسیس رادیوی ملی به عنوان اولین سولیست ویولن در رادیو به اجرای برنامه تکنوازی و دونوازی پرداخت. این امر باعث شد که روح الله خالقی نیز از وی دعوت کند تا در ارکستر خود به همکاری بپردازد. وی در این ارکستر, نقش سولیست و مایستر ویولن نوازها را بر عهده داشت.
بعهدها زمانیکه با حبیب سماعی و هنرش در سنتورنوازی آشنا شد, اطلاعات سنتورنوازی خود را بخصوص در زمینه پایه چهارمضرابها, در نزد حبیب تکمیل نمود و بدین وسیله توانست سه دوره کتاب ردیف برای سنتور نیز تنظیم کند. وی در این کتابها, برای اولین بار, ردیف و قطعات سنتور را به خط نت درآورد.
صبا در نوازندگی سه تار نیز بسیار تبحر داشت. تسلط وی بر سه تار, از نواخته های رادیویی و صفحه های ضبط شده گرامافون موجود از او, کاملا قابل فهم است. وی توانست کتابهایی را در این زمینه برای آموزش تار و سه تار منتشر کند که هنوز هم مورد استفاده هنرجویان این سازها قرار می گیرد.
ابوالحسن صبا در ساخت قطعات موسیقی در فرمهای مختلف از قبیل پیش درآمد, ضربی, چهارمضراب (مانند چهارمضرابهای زنگ شتر, سامانی, بهارمست, به زندان و...) و رنگ, بسیار فعال بود ولی جای بسی تعجب است که چرا وی هرگز تصنیفی نساخت ؟!
در ضمن وی در هنرهای دیگری چون خوشنویسی, سازسازی و پیکره سازی نیز دستی داشت.
همانطور که صبا از بهترین اساتید در یادگیری موسیقی استفاده نمود, همینطور نیز توانست برجسته ترین اساتید را به جامعه موسیقی تقدیم کند. افرادی چون: مهدی خالدی, علی تجویدی, همایون خرم, حسین ملک, فرامرز پایور, حسن کسایی, حسین تهرانی, حسین صبا, رحمت الله بدیعی, ابراهیم قنبری مهر و... از آن جمله اند که از شاخص ترین اساتید زمان ما به شمار می روند.
صبا بارها و بارها در کنار شاگردانش به ضبط برنامه و اجرای کنسرت پرداخت و این کار را همیشه باعث افتخار خود می دانست! صبا اسوه انسانیت و مردانگی بود. وی حتی از برخی از شاگردانش که وضع اقتصادی خوبی نداشتند, شهریه تدریس دریافت نمی کرد. کسی نبود که از صبا بد بگوید و همگی او را به عنوان یک انسان کامل می شناختند. او می دانست که اگر انسانیت را از هنر حذف کنند, دیگر آن هنر هیچ ارزشی نخواهد داشت. همین امر بود که صبا را صبا کرد.
امروزه اگر موسیقی آلمان به بتهوون, اتریش به موتزارت, روسیه به چایکوفسکی و ایتالیا به وردی می بالد, ما هم باید به انسانهایی چون ابوالحسن صبا افتخار کنیم که نام موسیقی ایرانی را در جهان مطرح کردند و بدون تردید اگر وی و فعالیتهایش نبود, موسیقی ما به این پیشرفت و اعتلا دست نمی یافت.
این استاد بزرگ, سرانجام در 29 آذرماه 1336 دارفانی را وداع گفت.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
حامد رائیجی
سر عشق (ماهور)
پرویز مشکاتیان : سه تار / محمد موسوی : نی / آواز : محمدرضا شجریان
سال اجرا : 1361 / سال انتشار :1365
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
(درآمد واهور)
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم، نه عقل ماند و نه هوشم
(گشایش)
حکایتی زدهانت به گوش جان آمد
دگر نصیحت مردم حکایتی ست به گوشم
(شکسته)
مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
(خاوران)
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای در آیم به در برند به دوشم
(دلکش)
بیا به صلح من امروز و در کنار من امشب
که دیده خواب نکرده است از انتظار تو دوشم
(قرچه)
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
(رضوی)
مرا مگوی سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن، چ.پند می ننیوشم
(رضوی فرود در ماهور)
به راه بهدیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیایم، به قدر وسع بکوشم
( سعدی-دیوان اشعار-غزلیات )
بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگه قصابم از تن و اکره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست
(نیریز)
خوشا آنان که سودای تو دیرن
که سرپیوسته در پای تو دیرن
به دل دیرم تمنای کسانی
که اندر دل تمنای تو دیرن
(بوسلیک)
گلی که خم بدادم پیچ و تابش
به آب دیدگونم دادم آبش
بدرگاه الهی کی روا بی
گل از مو دیگری گیره گلابش
(نوعی درآمد بر ماهور)
خداوندا! مو بیزارم از این دل
شو روزان در آزارم از این دل
زبس نالیدم از نالیدن کس
زمو بستون که بیزارم از این دل
(داد)
( باباطاهر-دیوان اشعار-دو بیتی ها )
در هوایت بی قرارم روز و شب
سر زپایت بر ندارم روز و شب
(مثنوی)
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
(مثنوی)
جان و دل می خواستی از عاشقان
جان و دل را می سپارم روز و شب
(مثنوی)
تا نیابم آنچه در مغز من است
یک زمانی سر نخارم روز و شب
(مثنوی)
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب
(مثنوی)
ای مهار عاشقان در دست تو!
در میان این قطارم روز و شب
(مثنوی)
زان شبی که ام وعده دادی روز وصل
روز و شب را می شمارم روز و شب
(مثنوی)
بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب
(مثنوی)
( مولوی-دیوان شمس-غزلیات )
آلبوم سر عشق در دستگاه ماهور اجرا شده که اجرای سه تار جناب مشکاتیان در این آلبوم، قابل توجه است. احساس طراوت بهاری که در دستگاه ماهور کاملاً احساس می شود در این آلبوم به روشنی قابل درک می باشد. به ۲ قسمت کوتاه از این آلبوم گوش کنید:
کتاب «یادگاران»مجموعه ای از تصنیف هاترانه هاو آهنگـهای محلی است که توســط «پـشنگ کامکار » برای سنـتور تنظیم شــده است. این کــتاب کـــه شــامــل چــهل قــطعـه در دســتگاه هــمایـون و آواز بــــیات اصــفهـان اســت توســط انتشــارات « نشــر هــوای تـازه » مـنتشر شـده اســت. از مــهمترین قــطعات این کــتاب مــی توان به « شهر شیراز » «بهار دلـنشین»«بـا تو رفتم» «کیه کیه در میزنه» «بت چین» «رفتم که رفتم» و «وعده دیدار» اشاره کرد. اشعار تمامی قطعات آن به طور کــامل نوشــته شده است.این کتــاب برای کسانی که دستگاه همایون وبیات اصفهان رافراگرفته اند می تواند بسیارمفید باشد. قیمت این کتاب نیز ۱۲۰۰ تومان است.
تصنیف « بهار دلنشین » در بیات اصفهان ساخته روح الله خالقی است که اولین بار وی آن را برای ارکستر گلهای رادیو تنظیم و اجرا کرد. خواننده این تصنیف استاد غلامحسین بنان بود. به این قطعه (البته بدون کلامش) گوش دهید که من اجرا کردم. امیدوارم لذت ببرید.
نت تصنیف (از کتاب یادگاران)
شعر و توضیحات تصنیف
پرویز مشکاتیان:
پرويز مشكاتيان در 24 ارديبهشت 1334 در نيشابور چشم به جهان گشود. مشكاتيان از 6 سالگي به فراگيری موسيقی پرداخت. از ابتدا علاقه وافری به ساز سنتور پيدا نمود و با آموزش مداوم زیر نظر پدرش، حسن مشكاتيان، قدم در راه بزرگانی چون سماعی و صبا گذاشت. مشكاتيان از كودكی متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبيات منظوم ايران با موسیقی ایرانی که جوهره فرهنگ ایرانیان است و نقش بسیار اساسی در پیکره موسیقی سنتی دارد، شد. پرويز مشكاتيان پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده هنرهای زيبای دانشگاه تهران شد . رديف عالی موسيقی ايران، رديف آقا ميرزا عبدالله را در دانشگاه نزد استاد فقيد نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت آموخت. همزمان با اين آموزشها از محضر اساتيد بزرگی چون دكتر محمد تقي مسعوديه ، شادروان عبداله خان دوامی ، شادروان سعيد هرمزی ، شادروان يوسف فروتن نيز بهره گرفت. ضمناً باید اشاره کرد که آقای مشکاتیان در ساز سه تار هم همچون سنتور دارای تبحر می باشند. آلبوم سر عشق با آواز استاد شجریان، نی استاد محمد موسوی و سه تار استاد مشکاتیان که در دستگاه ماهور اجرا شده است نشان دهنده توانایی ایشان در سه تار نوازیست.
مركز حفظ و اشاعه موسيقی، از اواخر دهه پنجاه با هدف آموزش، احیا و رواج سنتهای موسيقی ايرانی بوسيله نورعلی خان برومند و داريوش صفوت، تاسيس و سپس با دعوت از اساتيد بزرگ آن زمان تكميل شد. نقش اين مركز، در پيشرفت موسيقي ملی، غير قابل انكار است بطوريكه بسياری از اساتيد شاخص حال حاضر، پرورش يافته همين مركز بودند.
پرويز مشكاتيان يكي از همين اساتيد است كه فعاليتهای رسمی هنری خود را در زمينه سنتورنوازی، از همين مركز به عنوان سرپرست گروه و استاد سنتور آغاز كرد . پرويز مشكاتيان در آزمون باربد كه ابتكار استاد نور علی خان بر پا شده بود در رشته سنتور به مقام اول با ( پشنگ كامكار ) و در كل آزمون به مقام ممتاز با ( داريوش طلایی ) دست يافت .
وی بعدها به همكاری با گروهی پرداخت كه متشكل بود از: پريسا (آواز)، حسين عليزاده (تار)، محمدعلی كيانی نژاد (نی)، داوود گنجه ای (كمانچه) و محمود فرهمند (تمبك). یکی از آثار این گروه، افسرده حال با شعر بابا طاهر و خوانندگی خانم پریسا بود.
مشكاتيان پس از استعفا از راديو تلويزيون ، به اتفاق چند تن از موسيقيدانان ، موسسه فرهنگی و هنری چاووش را بنياد نهادند . او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته سنتور مشغول خدمت به هنرجويان موسيقي شد . مشكاتيان دارای قريحه ذاتی است ، او به گفته دست اندر كاران موسيقی قدرت فوق العاده ای در تصوير سازی و تبحر زيادی در انواع ريتم و بویژه آهنگسازی روي غزل ها و اشعار مورد علاقه اش دارد . از جمله آهنگ های استاد مشکاتیان می توان به آلبوم آستان جانان به خوانندگی استاد شجریان اشاره کرد. تصنیف شیدایی در این آلبوم از جمله زیباترین کارهای جناب مشکاتیان می باشد.
اصلی ترین فعالیت جناب مشکاتیان در سال های اخیر کنسرت گروه عارف با خوانندگی استاد ناظری می باشد که در سال گذشته در تالار وزارت کشور برگزار شد.
برای استاد پرویز مشکاتیان و سایر هنرمندان موسیقی سنتی از صمیم قلب آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.
محمد امین
چهارمضراب از آلبوم لحظه دیدار ساخته استاد مشکاتیان
استاد مشکاتیان در کنار زنده یاد فریدون مشیری
اعضای ارکستر فرهنگ و هنر
در عکس ویژه این هفته، اعضای ارکستر وزارت فرهنگ و هنر (پایور) را در یک میهمانی می بینیم :
نفر دوم ایستاده از راست، پروین شکالور (نوزازنده قیچک)، نفر سوم، فرامرز پایور ، نفر هفتم
رحمت الله بدیعی (نوازنده کمانچه)، نفر آخر، پروین صالح (نوزازنده قیچک).
نشسته از راست: هوشنگ ظریف (نوازنده تار)، حسن ناهید (نوازنده نی)، محمد اسماعیلی
(نوازنده تمبک).
عکس را با اندازه واقعی ببینید (۷۶۸*۱۰۲۴)
پروین صالح:
قسمت دوم:
آقای پایور بسیار جدی بودند. همین طور هم آقای خالقی اما در واقع با هم دوست بودیم. یادم می آید که آقای خالقی به همراه همسرشان دنبال ما می آمدند تا با هم به دماوند برویم. در واقع برای بچه ها یک پدر بودند و بسیار دلسوزانه عمل می نمودند. محیط هنرستان بسیار صمیمی و گرم بود گویی ما یک خانواده بودیم. حتی من به خود جرات دادم و از آقای خالقی تمنا کردم که به عنوان شاهد مراسم عقد بنده با آقای ظریف حضور داشته باشند و این یک افتخار بزرگ برای من است که امضای ایشان را بعنوان شاهد عقد خودم به یادگار حفظ کرده ام. ایشان با وجود تمام گرفتاری هایشان خیلی صبورانه حتی تا آخر مجلس هم نشستند و بنده را سرافراز نمودند.
یادم هست که برای اجرای کنسرتی در کاخ جوانان به رضائیه ( ارومیه ) رفته بودیم. در این سفر افتخار همراهی با آقای تهرانی را داشتیم. اخلاق آقای پایور در سفرها به گونه ای بود که وقتی محلی را برای اقامت اعضا گروه تعیین می کردند تا جای همه بچه ها را مشخص نمی کردند و از راحتی و وضع امکانات بچه ها با اطلاع نمی شدند به اطاق خودشان تشریف نمی بردند. برحسب اتفاق اطاق من و آقای ظریف درست روبروی اطاق استاد پایور و آقای تهرانی قرار گرفت. آقای پایور گفتند که همگی به اطاق هایشان بروند یکی دو ساعتی استراحت کنند و بعد برای تمرین به سالن برگردند. بعد از ساعتی که گذشت صدای آقای تهرانی را شنیدیم که در راهرو با صدای بلند می گفتند: "فرامرز جان...بابا جان..." چند بار تکرار کردند من و آقای ظریف آمدیم بیرون که ببینیم چه خبر است، آقای پایور هم تشریف آورده بودند داخل راهرو و به استاد تهرانی گفتند "چه شده چه اتفاقی افتاده؟"
آقای تهرانی گفتند: "بابا، اگر آب بخواهم چه باید بگویم؟" آقای پایور هم حسابی خندیدند و گفتند استاد اینجا ایران است بفرمائید، امر کنید آب برایتان آورده می شود. اینجا که خارج از کشور نیست.
خلاصه آقای تهرانی آدم خوش مشربی و بسیار شوخی بودند. چه شب هایی را که به همراه گروه گرد هم جمع می شدیم و صرف شام می کردیم و یا بعد از اجرا برای شام به رستوران چهارفصل در انتهای یوسف آباد دعوت می کردند.
کار با آقای پایور در عین زیبایی، سخت هم بود گاهی اوقات که برای ضبط به استودیو می رفتیم از غروب کار می کردیم تا صبح روز آینده گو اینکه اصلا نفهمیده بودیم زمان چگونه گذشته است.
ایشان بیشتر از اجرا، روی تمرین تعصب داشتند. خاطرم در شیراز برنامه ای بود و ما باید روزی چند ساعت تمرین می کردیم. در شیراز جایی را که برای ما در نظر گرفته بودند باغی داشت و آقای پایور بچه ها را در باغ، برای تمرین جمع می کردند و هیچ کس در زمان تمرین گروه، جرات عبور از حوالی را به خود راه نمی داد. آقای پایور برای موسیقی ایرانی خیلی زحمت کشیده اند. ایشان خوشان در خدمت تمام اساتید طلبگی کردند و گوهر نابی از دانش موسیقی هستند و در دوستی که اصلاً بی نظیر هستند. برای تمامی دوستانشان، دوستی دلسوز بودند کمک هایی به دوستان و "حتی در خفا" می کردند، که بنده شخصاً دیده ام و می دانم. خلاصه کلام اینکه ایشان یک رفیق بودند. یادم هست سالروز تولد ایشان بود همه اعضا گروه قرار گذاشتند که کیک کوچکی تهیه کرده و هرکس فراخور حال خویش و در حد توان مالی خود هدیه ای برای استاد تهیه کنند؛ برای شام به منزلشان رفتیم. البته ما خودمان همه کارها را می کردیم و حتی الامکان نمی گذاشتیم ایشان در زحمتی بیفتند. وقتی نوبت کیک و شمع شد ایشان اخمهایشان را درهم کردند و گفتند این برای چیست؟ "چرا کادو تهیه کرده اید و چرا پول خرج کرده اید" هرکسی هر چیزی که خریده، بردارد و همراه خویش ببرد من اصلاً انتظار چنین کارهایی را از شما ندارم. البته آن موقغ ما خیلی ناراحت شدیم اما بعداً متوجه شدیم که ایشان می خواستند از نظر مادی به ما فشاری وارد نیاید و تا این اندازه به فکر بچه ها بودند. خیلی مواظب بچه ها بودند هر گاه یکی از اعضا را کمی نگران می یافتند حتماً پیگیری و کمک می کردند. (البته برای مزاح عرض کنم بعداً که آقای پایور به منزل ما تشریف آوردند کادوی ناقابلی را که من تهیه دیده بودم، دیدند و فرمودند، حالا کادوی مرا بدهید. گفتم حالا دیگر نمی دهم و به یادگار برای خودم نگه می دارم.)
راجع به اولین کنسرت هایم باید از اجراهایی که در هنرستان داشتیم، یاد کنم. در اولین کنسرتی که شرکت داشتم دوستان عزیزی مثل سیمین، گلنوش خالقی، خانم شیخ نیا، ژاله صدری افشار، ارفع اطرایی، شهین و مهین زرین پنجه، پروین سرلک، گیتی وزیرتبار، هم حضور داشتند. و اما آخرین کنسرتی که در آن شرکت داشتم، قبل از انقلاب بود و به همراه استاد پایور آن را اجرا کردیم. در آن اجرا آقای شجریان هم خواننده گروه بودند. همچنین آقایان اسماعیلی، بدیعی، فرهادپور، ناهید، ظریف، منوچهری و خانم شکالور هم در آخرین شب اجرا، گروه را همراهی می کردند. البته من زمانی که در هنرستان بودم گاهی اوقات خوانندگی هم می کردم اما آن را ادامه ندادم چرا که در توان خود نمی دیدم و ترجیحاً نوازندگی را بهتر یافتم. بنده افتخار همکاری با خانم خاطره پروانه را هم داشتم. گروهی داشتیم به رهبری استاد دهلوی که برای جشن تولد پادشاه افغانستان به آنجا دعوت شده بودیم و یک سری آهنگ های محلی را هم برای این برنامه تدارک دیده بودیم. واقعاً که چه استقبال پرشوری از طرف افغان ها به عمل آمد. در این گروه من هم خواندم البته دلخوری کوچکی هم برای خانم پروانه پیش آمده بود که الان وقتی آن را برای خانم پروانه تعریف می کنم هر دو می خندیم.
و اما در مورد آشنایی با آقای ظریف: ما در هنرستان با هم درس می خواندیم ما از بچگی یعنی از کلاس پنجم، ششم با هم بودیم همچنین با سایر دوستان و هم دوره ها از بچگی بازی می کردیم تا کم کم بزرگ شدیم. در دوران بچگی حتی یادم است که سال ها با هم قهر بودیم اما نمی دانم، گویی بعد از هر قهر و غضبی، محبتی جای آن را می گیرد که بسیار عمیق است. در سال 37 با یکدیگر نامزد شدیم و در تابستان 38 ازدواج کردیم. حاصل ازدواج ما سه فرزند است دو پسر و یک دختر. پسر اولم شاهین است 38 سال سن دارد مهندس نساجی است که در وین تحصیل کرده و در همانجا به سر می برد. پسر دومم بابک، ایشان مهندس کامپیوتر و در وین هستند. دخترم ازدواج کرده است و در تهران به سر می برد.
در خاتمه، برای سلامتی استاد پایور از ته دل دعا می کنم انشا الله بازهم ایشان را مانند همیشه شاد و سرحال بالای سرمان داشته باشیم.
از هنر موسیقی هم سپاسگزارم که دست به اینگونه ابتکارها می زند.
بر گرفته از ماهنامه هنر موسیقی شماره 15 / سال دوم / بهمن 1378
پروين صالح (ظريف)
در سال 1338 بعد از فارغ التحصيلي از هنرستان موسيقي ملي به رياست شادروان روح اله خالقي با استخدام (در وزارت فرهنگ و هنر سابق) با سمت هنر آموز موسيقي در مدارس تهران بتدريس مشغول شد.
در دوران تحصيل از محضر اساتيد عاليقدر شادروانان حسينعلي ملاح، ابوالحسن صبا، جواد معروفي، حسين تهراني، موسي خان معروفي و غلامحسين بنان و ديگر اساتيد بنام و محترم آنزمان هنرستان كسب دانش موسيقي نمود.
همزمان با تدريس موسيقي در مدارس پايتخت در اركسترهاي مختلف آن وزارتخانه بمدت بيست و سه سال به نوازندگي ويلن پرداخت و همچنان مدت بيست سال در اركستر سازهاي ملي سرپرستي استاد فرامرز پايور نوازندگي قيچك ادامه داد و بهمراهي اركستر نامبرده سفرهاي بسياري جهت شناخت موسيقي ملي ايران به اكثر نقاط دنيا نمود.
در سال 1342 مرحوم داوود پرنيا سرپرست و بينانگذار اركستر گلها جهت نوازندگي به راديو ايران راه يافت و سالهاي متمادي در اركستر گلها به سرپرستي استاد خالقي و استاد جواد معروفي بعنوان نوازنده ويلن و ويولا انجام وظيفه نمود.
در سالهاي بين 1346 تا 1354 بدعوت مرحوم مرتضي حنانه در تلويزيون ملي ايران بنوازندگي و همكاري با اكستر نامبرده مشغول بوده است پروين صالح (ظريف) بعد از متجاوز از 45 سال فعاليت هنري جهت پيشبرد هر چه بيشتر موسيقي ملي در بين جوانان اقدام به تأسيس آموزشگاه موسيقي ظريف نمود و با سعي و پشتكار فراوان و همچنان همكاري اساتيد عاليرتبه موسيقي اصيلي ايراني توانسته به هدف خود كه همانا ترويج و ماندگاري موسيقي علمي و اصيل كشور ماست نايل گردد.

با تشکر صمیمانه از دوست عزیز آقای سجاد پورقناد برای ارسال این عکس
« رقص چینی »